تماس با ما
سایت های دیگر
اقتصادی
فرهنگی
سیاسی
نوید روز ،تربیون ازاد روشنفکران، در زمینه های آشتی ملی ،تفاهم

 

اقتصــادکـشور فـدراتیف  روســیه به سوی  رشــد گام برمیدارد

 


 

. گرچه نتایج نهائی رشد اقتصاد روسیه در سال 2009 میلادی هنوز جمعبندی نشده است ، اقتصاددانان هم اینک میگویند که این نتایج از آنچه که انتظار میرفت ، بهتر از آب در آمده است . بعبارت دیگر ، اقتصاد روسیه دارد رشد میکند . ولی سئوال اینست که این رشد در ظرف چه مدتی دنبال خواهد شد ، و باید گفت که در این مورد نقطه نظرهای مختلفی ابراز میشود . اندری ایلاریونوف اقتصاددان مشهور روسیه که در امریکا مشغول معلمی است ، شهرت کارشناسی را دارد که سئوالات بسیار حاد و مبرم را مطرح میسازد ، و طی مصاحبه چندی پیش با خبرنگار رادیو "احو مسکوی" وی یک بار دیگر این حقیقت را تایید کرد . بعقیده وی ، در ماه فوریه سال 2009 رکود در صنایع روسیه متوقف شده و رشد پی در پی آن هر چند تدریجی آغاز گردید .
اندری ایلاریونوف گفت : طبق اطلاعات ماه نوامبر سال 2009 ، اینک نهمین ماه متوالی است که رشد صنعتی در کشور ما مشاهده میشود ، و رشد محصول نا خالص ملی نیز برای ششمین ماه متوالی ادامه دارد . افزایش فعالیت اقتصادی که نه طی مدت 3 و یا 5 ماه بلکه حد اقل طی مدت شش ماه متوالی ادامه دارد ، ممکن است رشد اقتصادی نامیده شود .
با این حال هنوز زود است در باره رشد با ثبات اقتصاد در کشور ما صحبت کنیم ، زیرا که برای این امر فعال تر شدن تقاضای داخلی و افزایش خرید مسکن ، خودروها و بسیاری از دیگر کالاها لازم و ضروری است .
بعقیده یفگنی گونتماحر اقتصاد دان دیگر روسیه ، در حال حاضر سئوال عمده اینست که ایا همه اینها در روسیه وجود دارد یا نه . بعقیده اندری ایلاریونوف نیز ، بعضی شاخص ها در روسیه با اهنگ بسیار اهسته رشد میکند ، و این ادعا در نوبت اول در باره سرمایه گذاری ها و گردش خرده فروشی صدق میکند .
و اما آنچه که به تولید و فروش خودروها مربوط است ، باید گفت که تحرک مثبت در این زمینه حتی در شرایط بحران مشهود و هویدا ست . در ماه نوامبر سال 2009 تعداد خودروهای تولید شده در روسیه سه بار بیش از تعداد خودروهائی بود که در ماه ژانویه همان سال تولید شده بود . بدین ترتیب ، میتوان گفت که از ماه مارس سال 2009 بالا رفتن حجم تولیدات در صنایع خودرو سازی روسیه مشاهده میشود .
در سال گذشته رشد تولیدات در فلزکاری سیاه باندازه یک بار و نیم ، در صنایع ماشین سازی باندازه یک سوم و نیز در صنایع پتروشیمی باندازه 35 در صد در کشور ما به ثبت رسیده است .
در واقعیت امر ، همه اینها نتیجه اقدامات ضد بحرانی انجام شده توسط دولت کشور است . اندری ایلاریونوف حتی در باره رونق اقتصادی در بهار و تابستان سال 2009 صحبت کرده ولی در عین حال ، خاطر نشان نمود که از اهنگ رشد اقتصادی در کشور ما دارد کاسته میشود . اضافه رشد تولیدات صنعتی در ماههای اکتبر و نوامبر سال گذشته کند شده است و سئوال عمده اینست که ایا تحرک مثبت در رشد اقتصادی در کشور ما در آینده حفظ میشود یا نه ؟ بعقیده اقتصاد دان روسیه ، جواب این سئوال تا اندازه زیادی وابسته به آن است که دولت چه اقداماتی را در این جهت بانجام برساند .

 


داکتر دستگیر رضایی

 تحکیمات سواحل دریای آمو جانب افغانستان و جلوگیری از تخریب بیشتر آن به قیمت خشت جان هر شهروند افغانستان می ارزد!

طوریکه که میدانیم دریای آمو به حیث مرز مشترک بین افغانستان وکشور ها تاجکستان، ازبکستان و ترکمنستان و یا در سابق اتحادشوروی از قرن 19 به بعد موجود است ، اما با تآسف فراوان با موجودیت همسایه ظالم وقوی در شمال(اتحادشوروی سابق) ودولتهای ضعیف وبعضآ وطن دشمن الی اکنون نه تنها قادر به استفاده از منابع ومزایای این دریا که حق مشروع افغانستان است، نشده بلکه سالانه قسمت زیاد  از خاک خویش را در موقع  بالا رفتن سطح آب و کشتی رانی های  که منجر به تخریب سواحل.

در جانب افغانستان می شود، از دست میدهد ودر نتیجه بستر دریا چندین کیلو متر در عمق خاک  افغانستان تغییر مکان می کند. که از اثر آن زمین های زراعتی، قراء وشهر های همجوارازبین رفته است .و موجب نگرانی هرشهروند این کشور چه در گذشته وچه در حال شده است. چنانکه چندی قبل در در ماه دسامبر 2009 امر شهر سرحدی حبرتان  به دولت در زمینه هوشدار داد ، این در حالیست  که رئیس شورای ولایتی  ولایت بلخ در جنوری 2009  هوشدار مشابه ای را مطرح نمود که بنده در تائید اهمیت آن، مطلبی تحت عنوان " هوشدار رئیس شورای ولایتی ولایت بلخ در مورد تخریب ساحل دریایی آموجانب افغانستان خیلی جدی ومسولانه است"  را به نشر رسانیدم ، که در ضمیمه تقدیم می شود.

ولی غلرغم این هوشدارها هیچ مرجع مسئول در زمینه اقدام لازم بعمل نیاورده، حتا واکنش مناسبی نیز  نشان نداده اند. در حالیکه حفاظت از سرحدات کشور وظیفه دولت ( وزارت سرحدات) می باشد.که میبایست مدتها قبل از همان مرحله نخست تخریبات سواحل ، به آن توجه می شد.

 

اینک باردیگر،ضمن تائید نگرانی امرشهرحیرتان، جلوگیری از تخریب  سواحل دریای آمو وتحکیمات آنرا بنابر نکات زیر ضرورت درجه یک تلقی مینمایم  :

- هرگونه بی تفاوتی در مورد موجب ازدست دادن ساحات معین زمین، تخریب دهات وشهر های همجوار شده از لحاظ اقتصادی وبشری ، فاجعه محسوب می شود.

- به اثر تغییر بستر دریا به عمق چند کیلو متر در داخل خاک افغانستان، علایم مرزی تغییر خورده ودر نتیجه آن اختلافات مرزی بین افغانستان و کشور های نامبرده بوجود می آید، که حل آن دشوار خواهد بود.

- افغانستان مانند قبل، از استفاده مطلوب منابع آن محروم می ماند. البته موارد دیگرنیز وجود دارد که از ذکرش در اینجا خوداری میکنم.

 

با اشاره به نکات بالا ذیلآ نظریات خویش را ابراز میدارم:

-  کمسیون باصلاحیت متشکل از ارگانهای زیربط( وزارت های سرحدات،انرژی وآب ،اداره جیودیزی وکارتوگرافی و.......)  ایجاد گردد و این کمسیون اقدام عاجل را در زمینه مطالعه،سروی وبررسی وطرح پروژه تحکیمات سواحل دریا آمو به مثابه "پروژه ملی" رویدست گیرد  وبودجه آنرا پیش بینی  ومشخص نماید.بنابر  اظهارات  مسولین( وزیر رزاعت وقت آقای عبیدالله رامین، مسولین ولایت بلخ، وزیر پیشنهادی سرحدات آقای ارسلا جمال درولسی جرگه(مجلس نمایندگان) بتاریخ 14جنوری 2010 ، مصارف آن بین 500 تا 700 هزار دالر امریکایی  تخمین شده است).

- طرح ودیزاین پروژه باید خیلی کارشناسانه وبا معیار های  بین المللی صورت گیرد، در صورت ضرورت از کارشناسان خارجی استفاده گردد. زیرا ارتباط چندین پل وگذرگاه های مرزی وتجارتی ونقاط اتصال راهای ترانزیت بین المللی به این پروژه، به اهمیت آن می افزاید.

- بنابر اهمیت واستعجالیت، شامل اولویتهای انکشاف ملی گردد ومصارف آن نیزدر بودجه انکشافی در نظر گرفته شود.

- هرگاه تمویل این پروژه ازمحل کمک های بانک جهانی، سازمان ملل متحد، بانک آسیایی میسر نباشد( درحالیکه این پروژه با توجه به بازدهی آن به طور مستقیم وغیر مستقیم با اهداف کمک های این ارگانها همخوانی دارد، البته فراهم سازی قناعت آنها بستگی به نحوه استدلال ومنطق   از جانب افغانستان دارد)،  آنگاه ارزش آنرا دارد تا دولت اقدام به اخذ قرضه با مفاد از یکی از کشورها نماید، باور دارم که پارلمان کشور به آن مخالفت نخواهد کرد.

- جلب مساعدت  پولی وسهمگیری شهروندان افغانستان نیز می تواند یک منبع تمویل این پروژه باشد، در صورتیکه دولت ووسایل جمعی اهمیت وارزش ملی این پروژه را به درستی به اذهان برسانند. فقط میکانیزم دقیق جمع آوری مبالغ ونحوه سهمگیری تثبیت شود. شرکت ها وکمپنی های بزرگ، بانکها ، قوماندان ها ورهبران جهادی، فاندها واشخاص انفرادی ، مامورین دولت ( ولو یکروزه معاش) ، راه اندازی حشر(کارهای داوطلبانه) عنعنوی در پیشبرد کار های فزیکی وغیر، امکاناتی است که باید جلب شود. تجربه خوبی از این نوع مساعدت وسهمگیری در ساختن وتزئین چهاراهی ها وجزیره های ترافیکی در شهر مزارشریف بنام های کام ایر وکابل بانک ودیگران موجود است.

 

بنده معتقد هستم، هرگاه توضیحات وتبلیغات کافی وموثرراجع به اهمیت وارزش ملی این پروژه در سطح ملی  صورت گیرد. هر شهروند کشور حاضرخواهد شد،  حتا به قیمت خشت جان خود آنرا به ثمر رساند.

داکتر دستگیر رضایی

14جنوری 2010م هالند.

ضمیمه

 

هوشدار رئیس شورای ولایتی ولایت بلخ در مورد تخریب ساحل دریایی آموجانب افغانستان خیلی جدی ومسولانه است

اخیرآ بتاریخ 7جنوری 2009  اظهارات اقای فرهاد اعظمی رئس شورای ولایتی ولایت بلخ مبنی بر تخریب ساحل دریای آمو سمت افغانستان، که گفته میشود در بعضی از قسمت ها الی 30 کبلو متر مسیر دریا بسترش را  به جانب افغانستان عیوض نموده است از طریق تلویزیون آریانا به نشر رسید وهمچنان صدای کسانی پخش شد که به مناطقی در آن سوی دریا اشاره داشتند که مدت ها قبل قریه ومحل سکونت شان بود. واقعآ شنیدن این خبر برای هر شهروند با احساس و ومیهن دوست افغانستان تکان دهنده واستخوان سوز می باشد.

طوریکه که میدانیم افغانستان با همسایگان شمالی خود( تاجکستان،ازبکستان،ترکمنستان و درسابق اتحاد شوروی) 1888 کیلومتر سرحد مشترک دارد. واین سر حد در دوره امارت امیر شیر علیخان درسال 1873 میلادی بین روسیه تزاری وافغانستان تثبیت گردید ودریای آمو به حیث سرحد بین دوکشور افغانستان وروسیه قبول گردید.این خط مرزی از جهیل"زرکول" آغاز وتا "خم آب" امتداد دارد. همچنین در سال 1887 میلادی از خم آب تا دره ذوالفقار خط سرحدی به طول 560 کیلومتر بین افغانستان وروسیه تزاری تعیین وتثبیت گردید. وبعد از استقلال کشور های تاجکستان ،ازبکستان وترکمنستان ، سرحدات یاد شده بین افغانستان با این کشور ها باقی مانده است.

دریای آمو بحیث سرحد بین این کشور ها میباشد ومسیراین دریا از مدتها قبل تدریجی از آثرتخریب ساحل سمت افغانستان بستر اصلی را ترک وچندین کیلومتر وحتا در بعضی از جاها تا عمق حدود 30 کیلومتر در خاک افغانستان بستر گرفته ودر صورت عدم اتخاذ تدابیر موثر وعاجل مبنی بر تحکیم اساسی ساحل حجم خسارات بالا رفته و کنترول آن مشکل خواهد شد، وعلاوتآ دشواری های جدی سرحدی را بین افغانستان وکشور های نامبرده بوجود می آورد.

قابل ذکر است که دریای آمو نه فقط سرحد بلکه یکی از منابع طبیعی با ارزشیست که خداوند به ما لطف نموده است تا از مزایای مختلف آن به نفع پیشرفت اقتصادی در کل وبهبود محیط زیست ،آبیاری وانکشاف زراعت وصنعت ماهی پروری وتولید انرژی به صورت خاص استفاده نمود. ولی متآسفانه از همان آغاز از اثرعدم موجودیت دولت های ملی قوی ومسول  وامکانات مالی واقتصادی افغانستان نتوانسته نه تنها به تحکیم ساحل دریا نایل شود،بلکه از آب،ماهی ومنابع طبیعی زیرزمینی آن که حق قانونی اش است استفاده لازم نماید. اما همسایه های شمالی ما سابق شوروی واکنون تاجکستان،ازبکستان وترکمنستان علاوه بر تحکیم ساحل جانب خویش از تمامی امکانات این دریا یکجانبه بنابر موقعیت قوی شان سودی مضاعف وغیر مشروع برده اند. اکنون که وضعیت سیاسی نظامی تغییر نموده ونفوذ مستقیم روسیه در منطقه کم رنگ شده، افغانستان میتواند تحکیمات دریا را نیز در اولویتهای درجه یک بازسازی وتوسعه شامل سازد و زمینه تدارک منابع مالی آنرا به کمک جامعه جهانی مساعد نماید.وباقی مسایل را باهمسایه های خویش که مشترکات  فرهنگی ،تاریخی،زبانی دارد در فضای دوستانه ودرحضورجامعه بین المللی حل وفصل نماید.

موضوع تحکیمات ساحل دریا آمو یک موضوع جدی وحیاتی است  که باید بصورت دقیق وعلمی پروژه آن سروی  وبا استندرت های تخنیکی بررسی  وبه منصه اجراقرار داده شود.گرچه در گذاشته ها یه شکل پراگنده اقدامات صورت گرفته است اما به دلیل غیر اساسی  ومقطعی بودن حیثیت کلوخ درآب ماندن وگذشتن از آن را داشت، به غیر از اتلاف نیروی بشری ومنابع مالی نتیجه دیگر بدست نداده است. چنانکه دوسال قبل نیز این موضوع از جانب وزیر زراعت وقت اقای عبیدالله رامین  در شمال مطرح شد ولی معلوم نشد که چرا کار اساسی در زمینه صورت نگرفته ویا اگر گرفته باشد شاید همان تجربه های معمولی غیر موثر تکرار شده باشد.

خوشبختانه این بار موضوع از طریق مسولین ولایت بلخ بخصوص رئیس شورای ولایتی اقای فرهاد اعظیمی ووالی ولایت اقای اعطا محمد نور به شکل جدی ومسولانه شناسائی ومطرح گردیده وتوجه دولت را به این مهم مطالبه نموده است.

حالا وظیفه دولت است که بدون ضیاع وقت دست به عمل زند نگذارد که بیش ازاین به پیش چشم های مان خاک وطن قطعه قطعه طعمه آب شود. زیرا این کارحیثیت قطع کردن پارچه های از بدن را برای هر شهروند این مرزوبوم به خصوص صاحبان زمین ها وساکنین شمال کشور دارد.

بنده به صفت یک شهروند این کشور واگاه از عواقب آن از دولت مرکزی ،مسولین ولایات مرزی وبه ویژه رهبریت ولایت بلخ که درایت وکفایت ایشان در اداره امور،بازسازی واحیآ ، حفظ وانکشاف مفاخر فرهنگی به اثبات رسیده است تقاضا مینمایم تا هرچه زودتر راه حل این معضل را چستجو نموده وجلوتخریب واز دست دادن خاک را بگیرند، زیرا اگر امروز این اقدام صورت نگیرد فردا دیر خواهد بود.

 

  داکتر دستگیر رضایی

 

13جنوری 2009 امرسفورت هالند

 


هدايت الله هدايت

۱۰/جنوري/۲۰۱۰

 

د نړۍ د وتلو رسنيو اوورځپاڼو پېژندنه  (۷)  ايتار تاس

 د ايتـار تـاس خبـري آژانـس

(Information Telegraph Agency of Russia – ITAR -TASS)

 

 

 

ايتار تاس ITAR -TASS د پخواني شوروي اتحاد د تاس  TASS د خبري آژانس ځای ناستۍ آژانس دی چي نن د روسيې په فدراسيون  کي د ايتار تاس  يا   د روسيې د تلګرافي اطلاعاتو  آژانس (Information Telegraph Agency of Russia)  په نامه ياديږي او  فعاليت کوي .

 

په روسيه کي د اوسني  ايتارتاس ITAR -TASS د خبري آژانس د تأسيس سلسله وهغه ليک ته راګرځي چي د تزاري روسيې د ماليې وزير وي .ان.كوكوف تسوف د ۱۹۰۴ د مارچ پر ۲۶ مه نېټه ددې امپراطورۍ د بهرنيو چارو و وزير ته لېږلی وو . نوموړي په دې ليک کي و هغه ته کښلي وه  چي : زموږ  صنعتي او تجارتي  کړۍ او پخپله د ماليې وزارت مو  د بهرنيو هيوادو سره د آزادو اطلاعاتو د راکړي ورکړي چاري د ټلګراف او يا  ودې ته ورته  آسانتياوو ته اړتيا لري   څو  زموږ  دداخلي تجارت پرمختياوي  و نړۍ والو ته  معرفي کړي  . »

 

ددې لـيک نـه وروستـه د ۱۹۰۴ د جـولای پـه ميـاشت کي د سـن پټرزبـورګ د تلګرافي آژانس په نامه SPTA) (St. Petersburg Telegraph Agency - د يوخبري آژانس  د جوړېدو پرېکړه وسوه  . SPTA ، د روسيې لومړنۍ رسمي خبري آژانس وو چي د ۱۹۰۴ د سپټامبر په لومړۍ نېټه يې په کار شروع وکړه . دغه آژانس د زياتو  لوړو او ژورو په وهلو سره  د نن ورځي و ايتار تاس ته ځان رارسولی دی  .

 

د SPTA آژانس ، وظیفه درلوده چي د روسيې د دولت د ګټو د په پام کي نيولو سره  په  سیاسي ، مالي، اقتصادي او تجارتي  برخو کي، بهرني او کورني  اطلاعات او خبرونه را ټول  او هغه  خپاره کړي . SPTA يو درې کسيزه هيئت درلود چي  د دريو وزارتخانو لخوا يعني د ماليې، داخلې او د خارجې وزارتو له طرفه به منصوبېدله .د ۱۹۰۹ د ډسامبر په ۳۱مه دغه آژانس د وزيرانو د شورا د تشکيلاتو تر مستقيمي ادارې لاندي  راغلی . د ۱۹۱۴ د اګست په ۱۴مه هغه وخت چي  د روسيې تزار دوهم نيکلاس د سن پيټرز بورګ نوم په پټروګراډ  واړاوه، نو ددغه آژانس نوم  هم د SPTA څخه  د پټروګراډ تلګرافي آژانس (Petrograd Telegraph Agency - PTA)   و نامه  ته واوښت .

 

 د ۱۹۱۷ د اکتوبر په ۲۵مه په روسیه کي انقلاب وسو . کمونیسټانو ددې بلشويکي انقلاب په دوران کي   د PTA تعمير د بالټيک د دريايي کښتيو لخوا چي د لئونيد اسټارك تر رهبرۍ لاندي وو ايسار سو. د همدې PTA لخوا وو چي د بلشويکانو د انقلاب ګزارشونه او خبرونه به  د اسټارک لخوا و ټولي نړۍ ته مخابره کېدله . د ۱۹۱۸ د نوامبر په ۱۸مه کمونيسټانو د PTAخبري آژانس،  د مرکزي دولت په دولتي خبري آژانس بدل کړ .  د ۱۹۱۸ د مارچ  په مياشت کي دد‏غه آژانس دفتر و دېوان  و مسکو ته را کډه   او  د هماغه کال د جون په مياشت کي د دولت د خپرونو په اداره کي مدغمه سو .  دسپټمبر پر اوومه د روسيې  تلګرافي آژانس د  (ROSTA) ياRussian Telegraph Agency  په نامه  د روسيې د سراسري سوسياليستي جمهوريت د  خبري آژانس  په نامه   و نومول سوه .

 

د ۱۹۲۵ ميـلادي کـــال د جـــولای پــه ۱۰ مـــه   د تــــاس په نـــامـــه د شــوروي اتحـــاد د جــمهوريتونـــو

 تـــــــلــــــګرافــــــــــي آژانــــــــــس (TASS)  Telegrafnoie Agentstvo Sovetskogo Soiuza     يــــا

 Telegraph Agency of the Soviet Union ، خبري آژانس تأسيس او د ROSTA ټول  صلاحيتونه  و هغه ته و سپارل سوه  .

 

د شوروي لخوا د تاس د خبري آژانس د جوړېدو اصلي هدف د شوروي په ضد د غرب د ځانګړو تبليغاتو خنثی کېدل وه،  د شوروي دولت دا هم غوښتله چي په نړۍ واله کچه  د خبر رسولو په عرصه کي  د غربي رسنيو سره ډغري ووهي او پر رسنيوباندي  د هغوی يک لوخته  انحصار  مات کړي، ددې سره يې دا هدف هم درلود چي و دباندي نړۍ ته   د شوروي د کارګري  دولت او د سوسياليستي هيوادو د فعاليتو او پرمختياوو څخه  کره معلومات ورکړي . شوروی چارواکوغربي  رسنۍ  په دې تورنو لې  چي د شوروي  لاسته راوړني  په لوی لاس  د قلمه اچوي او  پرهغوی  تله تېروي .

 

د تاس  TASS و خبري آژانس ته   د شوروي اتحاد د بهرنيو اطلاعاتو دراټولولو او توزيع د انحصار  حق  ورکړل سو  او په  ټوله شوروي اتحاد کي د بهرني او کورني خبرو د خپرېدو د حق  څخه هم برخمن سو . دغه آژانس په شوروي اتحاد  پوري د  ټولوتړلو جمهوريتو د خبري آژانسو اداره  او کنټرول هم  پخپل لاس کي  ونياوه . 

 

د تاس د خبري آژانس د خپل فعاليت په ورستيو کلو کي د هغه د خبرو او عکسو څخه په ټول شوروي اتحاد کي؛  ۴۰۰۰ ورځپاڼو، ټلوېزوني شبکو او راډيويي سټېشنو  او په بهر کي تر ۱۰۰۰ زياتو خبري رسنيو  استفاده کوله . دغه خبري آژانس په نړۍ کي   تر ټولو لويه د خبر يالۍ شبکه درلودله  چي ۶۸۲ دفترونه يې په داخل او څه کم ۱۰۰ يې په خارج کي  فعاله وه چي تر ۲۰۰۰ زياتو کسانو کار پکښې کاوه .

 

د تاس خبري آژانس چي د شوروي اتحاد د کمونسټ ګوند تر رهبری لاندي يې  فعاليت کاوه کومه لاره چي وو وهله نو هغه د شوروي نظام  په ماتېدو ختمه سوه .  تاس  د خپلي څه باندي نيمي پېړۍ  آګاهانه  هلو ځلو  په جريان  کي  ډېر کارونه وکړل خو په پای کي يې د ټولو دولتي رسنيو په سر کي  دغه انتقاد وځانته پرېښود، چي   دغه نهاد  چي  لوی بار او نړۍ وال  ماموريت يې ځانته  ايښی وو نو    په هغه  کي پاتي راغلی . پر  تاس باندي دا نيوکه  کېدله چي د دووځبرواکو ترمينځ جګړه کي يې  ونکړای سوه د شوروي  اتحاد د نظامه څخه دفاع وکړي . رسنيو او دهغې جملې څخه د تاس خبري آژانس د خپل ژورناليستي رسالت پر بنياد و نکړای سوه  چي د شوروي اتحاد په سيسټم کي د تضاد ريښې پيدا او هغه نيمګړتياوي چي د دوی په اصطلاح د اصولو څخه سرغړاوی بلل کېدلی هغه په ګوته  اوواقعيتونه پر خپل وخت باندي   منعکس  کړي  .

 

ددې کار موجبه دا  په ګوته سوې وه، چي دلته د مسلکي او کارپوهه ژورناليستانو جدي کمي وه، دلته  ژورناليستي ټنبلي وه ،دحرفوي  جزباتو د شوق او علاقې  او د مسؤليت د احساس جدي  کمي وه ، د رسنيو په  تحریريه هيئت  او د غړو په مابينځ کي د لازم   استعداد، ابتکار او نوښت   نشتوالی  وو ،د مسؤلينو تنګ نظري دځوانو ايډياوو او استعدادو د غوړېدو مخ نيوی وه ،د رقابت او ابتکار احساس اصلاً مړ سوی  او د ګوند د مشي په نامه ټولو  يک لوختي دستوري ډيکټې  عملي  کولې .  اګرچه د تاس ژورنالیستي ميتوډ د غربي شېوې څخه اساسي توپير درلود، خو  په  تاس  کي و مسلکي استقلاليت ته نه درناوی او  دهغه  زيندی کول، د خبرو انسداد   وټولني ته د تحمل وړ نه وه او  زياد انتقادونه يې و دولتي او ګوندي مشرانو ته را پورته کړي وه  خو نسوه  ويل کېدای .

 

د غه  او نور  دې ته ورته داسي موارد وه چي وغرب ته يې د تبليغ ښه زمينه برابر کړه او  شوروي يې په دننه کي پخپلو روسانو سره وشلاوه .  يو شمېر کتونکو په هغه وخت کي  ويلي وه چي د شوروي اتحاد د سقوط لويه موجبه ددې هيواد د رسنيو په بې کفايتۍ او ضعيف کردار کي بايد ولټول سي . ددې کار په وجه « تاس» د شوروي سرتاسري دولتي خبري آژانس او «پراوډا» د شوروي دکمونيسټ ګوند رسمي ارګان، د شوروي اتحاد په سقوط کي  د امريکا تر سي ان ان  او د انګليس تر بي بي سي زيات مؤثر نقش و لوباوه ! 

 

را وروسته کلو کي چي  د شوروي اتحاد د سقوط او د سوسياليسم د پرشا تګ دلايل لا نورهم  وسپړل سوه، نو  د کورني فکټورونو سربېره  بهرني  واقعيتونه  هم چي زموږ پر هيواد افغانستان  باندي  د هغوی د پوځي يرغل اثرات  وه، د ټولو په سر کي ځای درلود او دهغه څخه يې تاو اخيست   . امريکا د شوروي ددغه  تجاوز څخه پوره ګټه پورته کړه  او دهغوی د ځپلو د پاره   ښه موقه په لاس ورغله. . امريکا او غربي نړۍ د اسلام  د نامه څخه په  استفادې سره د افغانانو د ملي مقاومت کړی ايجاد کړې او دهغوی په سازماندهي کي  يې د هغوی ټول لوجيستکي ، پوځي ، مالي مصارف او سیاسي ملاتړ په غاړه واخيستل،   شوروي يې د افغانانوپه وينه او بربادۍ و دېواله ته ودراوه، په نړۍ کي يې تجريد او بې اتباره کړ،  روسان يې په خپل هيواد کي  د خپل ولس سره مخامخ کړ  او په پای کي يې هم  ګټه پخپله ځيني يو  وړه .

 

سره ددې چي د شوروي اتحاد د وروستي جمهوررئيس ګور باچوف    دریاست په دوران کي  د شوروي  په تګلاري کي ښايسته زيات بدلون راغلی  ، په دننه کي يې پر رسنيو باندي پخواني محدوديتونه   هم لغوه کړه او لګېدلی سانسورونه يې هم ايسته يا  لږ کړل ، خو دا بيخي ناوخته وو او په شوروي اتحاد کي د سيسټم  دکلا بېخ لا د وخته   شوړېدلی وو . ددې بدلون په نتيجه کي نويو تازه رسنيو هم  په فعاليت پيل وکړ خو  د کمونسټ ګوند  څخه  د دغه  رسنيو   کنټرول د لاسه ووت  ، دغي دورې ته په شوروي اتحاد  کي د ډله ائزه رسنيو د يوې جنجالي دورې په نامه يادونه کيږي  . ددې راوروسته په  شوروي پوري تړلو جمهوريتونو او نورو سيمو هم  په خپل لومړني اقدام سره  د تاس  سره خپلي اړيکي وشلولې او د هغه څخه يې د  خپلواکه خپرونوپه حيث  خپله   پرېکړه  اعلان  کړه  ، دغه کار  د شوروې پر نظام باندي  بل سخت کاري ګزار وو .

 

تاس د خپل مسلکي صلاحيت په اوج  کي په دې کي پاتي راغلی وو چي د خپل رسالت پر اساس  داخبره پر خپل وخت  باندي روښانه کړي؛ چي په شوروي اتحاد کي دغه د اوياو کالو «نه ماتېدونکې مستحکمه» کلا ولي داسي د سترګو په رپ کي  ونړېدله ؟

 

د شوروي اتحاد د سقوط  اود سوسياليزم د پرشاتګ څخه  دادی څه ناڅه دوې لسيزي تيريږي . په دې موده کي  تر اوسه  پوري د سړې جګړې  خاطرې  او په دې هيواد کي د حالاتو د تشکل بهير  ندي زاړه  سوي .

 

د شوروي اتحاد د حاکميت په وروستيو د کال ۱۹۹۱ د اګست په دولتي کودتا کي د مستقلو خبري رسنيو او د تاس د خبري آژانس ترمينځ شديد کشمکش او جنجال را  پورته سو چي په هغه کي د تاس خبري آژانس تر زياته بريده په ولس کي  خپل  اعتماد د لاسه ورکړ . د هغه راوسته   د روسيې د خبري رسنيو په ساغري کي د بدلون يو نوي دور   را شروع سو .

 

د شوروي اتحاد تر سقوط وروسته په ۱۹۹۲ کي  د روسيې د جمهور رئيس بوريس يلتسین د فرمان په اساس د ايتارتاس خبري آژانس ITAR -TASS جوړ او د فدرالي روسيې ددولت تر نظارت لاندي يې په کار پيل وکړ . څرنګه چي  تاس  په  پخواني شوروي اتحاد کي  د خبري آژانس  نوم  او په نړۍکي  يې زيات شهرت   درلـــود نـــو د ايتـــار تــر څــــنــــګه   د تـــاس TASS نـــوم  هــــــم همــــداســـي مـــلګری  پـــاتې ســـو، (Information Telegraph Agency of Russia-TASS)     . د نړۍ په روان کړکېچن دوران کي چي د ګټو جګړې او په خپله خوا د عامه ذهنيت مهارول  د رسنيو لخوا پرمخ بېول کيږي، د ایتار تاس  خبري آژانس هم  په روسيه کي   د نړۍ د مطرحو او مهمو خبري آژانسو په کتار کي راځي چي  په شپږو ، روسی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، هسپانیانوي او عربی ژبو  خبرونه او د ورځي  واقعيتونه د روسي ليد له نظره او د روسيې د ګټو پر بنياد خپروي  .

 

و واک ته  د ولاډيمير پوتين د رسېدو په ايره  کي بيا تر اوسه پوري داسي تلاښ کيږي  چي د روسيې تللی  عظمت او اتبار بیرته  د روسي نشنليزم د را ژوندي کېدو او پياوړي کېدو دلاري  اعاده  او رسنۍ هم پر هماغه لوري رهي  کړي .

 

نن د ايتارتاس دولتي  خبري آژانس د ورځي تر ۳۰۰ زياتي اخباري صفحې خبرونه مخابره کوي ، تر ۴۰ زيات خبري او معلوماتي بولټنونه  او  د عکسو تر ټولو بډايه  مجموعه او مغزن آرشيف لري . دغه  آژانس په بهر او دننه کي په ۱۳۰ دفترونو اوبيورګانو فعاله دی   او د ۸۰ بهرني خبري آژانسو  سره  د همکارۍ لوزنامې  لري .

 

 

مأخذونه :

ددې ليکني په تر تيب کي ما د خپلو ياد داښتو سربېره د دغه لاندي ويب پاڼو څخه هم کار اخيستی دئ :

 

http://www.tas.ru/eng

http://www.itar-tass.com/eng/


رنگین شبرغانی، استاد دمبوره

قرن‌ها پیش جوگی‌ها در سفر‌های بدون مرزشان به افغانستان آمدند.هیچ کس نمی‌داند دقیقا چه وقت؟ یا چطور؟ اما همه می‌گویند که آنها سال‌ها پیش به این مملکت آمده‌اند.هیچ کس نمی‌دانست آنها کجا می‌خوابند؟ کجا بچه‌هایشان را به دنیا می‌آورند و کجا با هم دیگر جمع می‌شوند؟

اما آنها بودند که همیشه اولین و تازه‌ترین خبر‌ها و کشف‌های دنیا را یا حداقل خبر کشف‌ها را برای مردم افغانستان می‌آورده‌اند. مثل مسافران جادویی که خبر‌های سرزمین‌های راز و رویا و جادو را با خود حمل می‌کرده‌اند.

شاید آنها در ابتدا خیمه‌هایی همراه داشته‌اند یا شاید هم بدون خیمه در بیرون شهر جایی بیتوته می‌کرده‌اند و روزها برای انجام کارهای جادوییشان به شهر‌ها می‌آمده‌اند.

اولین بار، امیر حبیب‌الله خان پادشاه افغانستان تصمیم گرفت آنها را ساکن کند به این ترتیب محله‌ای را در کابل ساخت و آن را خرابات نام نهاد. به همین شکل در باقی شهرهای افغانستان نیز کم و بیش جوگی‌ها محله‌ای برای خویش دست و پا کردند.  و این گونه روح مسافر آنها  در چارچوب دیوارهای شهری مجبور به قرار گرفتن شد.

این جوگی‌ها به سه گروه تقسیم می‌شده‌اند. لولی‌ها، که کارشان رقص و موسیقی بود. کولی‌ها، که دستبند یا چوری و گوشواره و چیز‌های تازه و عموما زیبا را با خود می‌آوردند و می‌فروختند؛ و جوگی‌ها که طالع می‌دیدند و فال می‌گرفتند و اعضای جادویی بدن حیوانات را برای درمان عشق و رفع اندوه تجویز می‌کردند و بعضی‌‌ها نیز مردان تشنه اندام زنانه را به کام می‌رساندند.

اما در افغانستان همه آنها برای عامه مردم جوگی شناخته می‌شدند چنانکه در ایران همه آنها را کولی می‌گویند.

ازین چند گروه تنها گروه اول  چهاردیواری‌های اجباری حکومت را قبول کردند و بعضی‌ها نیز برای موسیقی و طرب و رقص به دربار و مجالس اعیان و اشراف راه یافتند.

ازین گروه خیلی‌ها نام و هویت خود جوگی گری‌شان به فراموشی رفت و هویت و لباس نو یافتند. اما کسانی هستند که تا هنوز نام و هویت جوگی‌شان را با خود دارند و حتی به آن افتخار می‌کنند.

رنگین، استاد دمبوره افغانی (نوعی ساز محلی یا تنبوره) مشهورترین آنهاست که در افغانستان به شاه جوگی‌ها معروف است. نوارهای رنگین خانه به خانه می‌گردد و دمبوره او نقل بسیاری از محافل کوچک و بزرگ است. رنگین هیچ تشریفاتی ندارد. برای او نواختن در مجلس اعیان و بینوایان فرقی نمی‌کند. همواره دمبوره‌اش را با خود دارد و حتی اگر در خیابان از او خواسته شود دمبوره بنوازد با تواضع و عشق و بی‌دریغ دمبوره‌اش را به بغل می‌گیرد و تارهای جادویی‌اش را می‌لرزاند.

رنگین در شهر کوچک شبرغان در شمال افغانستان زندگی می‌کند و به ندرت پیش آمده است که به سنت آبایی سفر کند. اما تازگی‌ها نام رنگین دوباره مطرح شد. این بار نه به خاطر دمبوره‌اش یا جایزه گرفتن و برنده شدنش در فستیوال‌های مختلف موسیقی بلکه به خاطر هویت نامعلومش .

قضیه ازین قرار بود که در فستیوال کشوری دمبوره نوازان در افغانستان رنگین با درخشندگی همیشگی‌اش نفر اول شد و جایزه نفر اول، سفری دو هفته‌ای با تمام امکانات به ازبکستان بود. به رنگین گفتند پاسپورتش را بیاورد تا ویزای ازبکستان را بگیرند و رنگین وقتی به اداره پاسپورت رفت با مشکل عجیبی مواجه شد. او تذکره یا شناسنامه نداشت. نه او که حتی در دفتر ثبت احوال نفوس، پدر و پدرکلانش نیز هیچ کدام تذکره نداشته‌اند. اصلا برای او که نسل‌ها در افغانستان زیسته بود در کتاب ثبت احوال هیچ ریشه‌ای ثبت نشده بود.

هیچ کدام از اجداد و خویشان او نیز هیچ‌گاه درخواست تذکره  و ثبت در دفتر چه ثبت احوال را نکرده بودند. تمام مردم افغانستان او و اجداد موسیقیدان او را در افغانستان و جزیی از افغانستان می‌شناختند، اما او هیچ ثبوت دولتی برای این هویت نداشت. همه شهر دست به کار شدند اما از دست هیچکس کاری به لحاظ قانونی برنمی آمد.

رنگین شبرغانی می‌خواست به سفر برود و برای سفر احتیاج به پاسپورت داشت و برای پاسپورت احتیاج به تذکره یا شناسنامه...

او برای پیدا کردن ریشه‌اش، به این امید که شاید یکی از خویشان یا اجداد او در پایتخت ثبت شده باشند به کابل رفت. اما در هیچ کدام از دفترهای ثبت احوال نامی از او و خویشاوندان و نیاکانش ثبت نشده بود.

رنگین و در کنار او مسئولین فستیوال، دست به دامان وزیر خارجه افغانستان شدند که از قضا او نیز رنگین نام داشت (رنگین دادفر سپنتا).

با وساطت رنگین وزیر، رنگین دمبوره نواز صاحب پاسپورت شد و اولین جوگی بود که نامش در تاریخ دفتر ثبت احوال ثبت می‌شد.

شاه جوگی‌ها بالاخره ، در قید ثبت هویت اسیر شد و با پاسپورت افغانی‌اش به ازبکستان رفت و پس از آن این دفعه برای زیارت خانه خدا ویزای عربستان را گرفت و به حج رفت و به این ترتیب حاجی رنگین دمبوره‌چی به عنوان شاه جوگی‌ها وجود رسمی مرزها را به رسمیت شناخت. اما این عمل شاه جوگی‌ها به هیچ وجه مورد پسند دیگر جوگی‌ها قرار نگرفت. بسیاری از آنها به دیدن رنگین از حج برگشته نرفتند و به نحوی او را از جرگه جوگی‌ها خارج کردند و حالا مدت‌هاست که او را به شادی‌ها و غم‌هایشان مهمان نمی‌کنند و با او نمی‌گویند و نمی‌نشینند و نمی‌خندند.

مسئولین دفتر سیاسی سازمان ملل در افغانستان (یوناما) به سراغ دیگر جوگی‌ها رفتند تا برای بستن راه  تکرار این مشکل نام آنها را نیز در دفتر احوال نفوس ثبت کنند. اما نمایندگان جوگی‌ها در چندین نوبت اجتماعشان نتوانستند این بازی را بپذیرند و همه در تمام دفعات، کارمندان مُصِر یوناما را ناامید برگرداندند.

آنها شهروند جهان بودن را با شهروند افغانستان بودن عوض نکردند ولو به این قیمت که هیچ‌گاه نتوانند حاجی شوند یا جایزه سفر به کشور خارجی را بگیرند. یا به هر صورت ممکن بپذیرند طبق قانون از مرزی به مرز دیگر بگذرند.

حالا این شهروندان جهانی افغانستان، همچنان بی پروای پاسپورت سفر می‌کنند و ماموران اداره مهاجرت نمی‌دانند اگر آنها را دستگیر کنند باید به کدام کشور برشان گردانند.اصلا آنها مال کدام کشورند؟ تنها از میان همه آنها یک نفرست که امروزه صاحب کشوری است.

 


 

 جوټی وهم په لاره د دیدن ارمان کومه

ملګرو مسافر یم د وطن ارمان کومه

درنو لوستونکو!

 د پیلوزی مجله د افغانی  سندرغاړو د ور پیژندولو په سلسله  په دغه ګڼه کی  د  پښتو او دری ژبو د یوه تکړه او خوږ ژبی سندرغاړی محترم فرهاد « دولت زی» سره چی اوس محال  د هالیند په هیواد کی ژوند کوی ، او اکثره افغانان د هغه د خوږو نغمو، غزلو او سندرو سره  د انتر نیت له لاری اشنایی لری ، لنډه   مرکه کړی چی، ستاسو قدرمنو لوستونکو پاملرنه د هغی مرکی ته را اړوم.

 پیلوزی:  محترم فرهاد « دولت زی» اسلام علیکم او ستا نه ډیره مننه چی د مرکی د پاره   زموږ سره حاضر شوی.

فرهاد:  د ټولونه مخکی زه هم خپل سلامونه او نیکی هیلی تاسو او ستاسو همکارانو او د پیلوزی د ښکلی مجلی لوستونکو ته چی د هیواد په هر ګوډ کی  د ننه او بهر کی اوسی وړاندی کوم، او ستاسو نه هم ډیره مننه چی زه مو یاد کړم او زما سره مرکه کوی.

 پیلوزی:  محترم فرهاد صیب  که  مهربانی وکړی او په لنډه توګه ووایی چی زده کړې مو څومره کړې دي او په کوم ځاى کې مو کړې دي؟

 فرهاد:  څرنګه چی  زه د بلخ د ولایت د بلخ په ولسوالی کی زیږیدلی یم  نو ابتدایی زده کړه می د بلخ په ولسوالی او لیسه می  کابل ښار کی پای ته رسولی دی.

 پیلوزی:  فرهاد صیب که مهربانی وکړی او ووایی چی ،څنګه د موسیقی او سندرو نړی ته   دی مخه شوه او څرنګه سندرو او موسیقی سره دی مینه او علاقه پیدا شوه.

 فرهاد: د وړوکتوب نه  ما  د موسیقی او سندرو سره مینه در لودله ،همیشه  د استاد ناشناس ، استادخیال محمد، استاد ایوب ، استاد اول میر او استاد قدیم  سندری  اورم ، دهغوی د سندرو نه خوند اخلم  او ماته د سرمشق  حیثیت لری. .

 له هغه ځایه چی په هیواد کی دننه  محیطی او فامیلی شرایط ما ته مساعد نه وه چی په آزاده توګه  موسیقی زده کړم ، ما په پټه توګه د ابتدایی آلاتو  نه کار اخیست ، د استاد ناشناس، استاد خیال محمد  او نورو هنرمندانو سندری می زمزمه کولی.

 کله چی په1997   میلادی کال هالیند ته مهاجر شوم، سندرو ویل او موسیقی زما د ژوند یوه برخه وګرزیدله  .

پیلوزی:   فرهاد صیب آیا   په دغه لاره کی کوم رهنما یا استاد لری ؟

فرهاد :  نه زه کوم خاص استاد نلرم ، لکه چی ،  د مخه  ما وویل په داخل د هیواد کی ماته شرایط مساعد نه وو چی د موسیقی په برخه کی تحصیل وکړم او یا د کوم استاد نه کمک وغواړم،

 هالیند کی په کمپ کی وم ،هلته هم شرایط مساعد نه وه ، چی د موسیقی په برخه د کوم استاد نه کمک وغواړم ،اما زما شوق ، هلی ځلی او د کمپ د دوستانو تشویق چی زما آواز  او زمزمو نه به دوی خوند اخیست او  د  استاد ناشناس ،استاد خیال محمد او نورو استادانو لکه چی مخکی ما ورته اشاره وکړه  د موسیقی د سبک نه پیروی کول ، باعث ددی شوه چی زه خپله خود ګردانه او مستقلانه په دغه برخه کی مخ ته لاړ شم.

 پیلوزی:  ستاسو د خبرو د تائید په ارتباط باید  ووایم چی د موسیقی په برخه کی علاوه د مسلکی مهارت نه  د انسان استعداد ، شوق مشق او تمرین او ریاضت  هم خورا مهم رول لری ، غږ او استعداد یو فطری او الاهی ورکړه ده چی  الله پاک یو انسان ته ورکوی.

 فرهاد: زه د تاسو دخبرو سره هم نظره یم.

پیلوزی: ستا په شاعرانو کې د کوم شاعر شعرونو خوښ دى او ډېر د کوم شاعر شعرونه کمپوز کوى ؟

فرهاد:  هر شاعر او سندر غاړی خپل دنیا ، خیالات او سوچونه لری ،هر شعر ، شاعر، سندره او سندر غاړی خپل ځای او مقام په خلکو او د خپلو مینه والو په مینځ کی لری، خو په شاعرانو کی می د  رحمان بابا، پیر محمد « کاروان» ملنګ جان، اسحاق « ننګیال»، نواب « امیر زی»  شعرونه  ډیر خوښ دی، علاوتأ د هغه شاعرانو شعرونه چی ،موسیقی ته قالب وی او د موسیقی په قالب کی زر ولویږی ، د سندرو ویلو د پاره یی انتخابوم او کمپوز ورته جوړوم .

 پیلوزی: فرهاد صیب تاسو د  استاد ناشناس او استاد خیال محمد د سبک د پیروی نه خبره وکړه، ایا تاسو د غزل سره هم مینه لری؟

فرهاد: د غزل سره زما خاصه مینه ده، کلاسیک آرام او میهنی  موسیقی  می ډیر خوښیږی  زما  غزلی  سندری او کمپوزونه په  «مستانه» ویب پاڼه کی موجود دی ، د غزل مینه وال کولای شی چی زما غزلو او آواز سره  اشنا شی.

باید ووایم چی، د غزل په برخه کی علاوه د استاد  ناشناس  او استادخیال محمد د سبک  نه د استاد اول میر، استاد ایوب  او استاد قدیم د سبکو نو نه د غزل  او موسیقی په برخه ګټه پورته کوم.

پیلوزی:   په محافلو  او د دوستانو په شب نشینیو کی اکثرأ پښتو سندری وایی. ایا دری سندری هم کله کله وایی او که نه؟

فرهاد: ولی نه  شپږ د دری کمپوزونه لرم او همدا اوس محال په همدی مصروف یم ، د دری څو شعرونه  په لاس کی لرم  او غواړم کمپوز ورته جوړ کړم.

پیلوزی: ستا د خبرونه داسی ښکاری چی، د اشعارو د پاره د موسیقی کمپوز هم تاسی خپله جوړوي؟

فرهاد:   بلی  درسته ده،   تر اوسه زه د خپلو سندرو  ۳ سی ډی لرم چی  کمپوزونه یی ما خپله جوړ کړی دی.

پیلوزی:  د موسیقی آلاتو سره څنګه يي؟

فرهاد: ارمونیه سره اشنایی لرم او د ارګن په  غږولو کی هم بد نه یم.

پیلوزی: محترم فرهاد صیب که لطف وکړی او ووایی چی ستا سندری  څنګه تر لاسه کیدای شی؟

فرهاد: زما سندری زما د آواز مینه وال کولای شی چی د یوتوب YouTube ،مستانه، سمسور او د اسد د ۲۸  ویب پاڼی نه تر لاسه کړی.

پیلوزی:   که مهربانی وکړی او اولنی سندره دی معرفی کړی.

فرهاد: زما اولنی سندره چی اوس هم په یو توب کی موجوده ده، دا لاندی سندره ده.

جوټی وهم په لاره د دیدن ارمان کومه

ملګرو مسافر یم د وطن ارمان کومه

 اما په ډیر خواشینی سره باید ووایم چی زما نه وروسته دغه سندره د کمپوز سره د یو محترم سندر غاړی له خوا کاپی او د خپل نامه نه یی نشر کړی ده.

 پیلوزی:   په سندرو کی دی کوم یوه سندره خوښیږی؟

فرهاد: زما ټول سندری زما د خوښی سندری دی ځکه  زه د شعر په انتخاب کی ډیر دقت کوم، خو بیا هم ستا د سوال د ځواب په هکله باید ووایم چی،  دغه لاندی سندره  ماته په زړه پوری ده.

 دا شپه نه سبا کیږی، خدایه لا پسی اوږدیږی

غمونه دې او زه یم

په لپو لپو اوښکی می په مخ باندی بهیږی

غمونه دی او زه یم

پیلوزی:  فرهاد صیب ستا نه هیله لرم چی ، خپل اخرنی سندره د پیلوزی د مجلی لوستونکو ته معرفی کړی.

فرهاد: اخرنی شعر ته چی ما کمپوز جوړکړی دی، د پښتو د خوږ ژبی شاعر محترم بورا « زمانی»  چی اوس محال د دنمارک د وایلی په ښار کی ژوند کوی یو شعر دی، چی مطلع یی دادی.

 د سپوږمی ښایسته رڼا وای

پکی ستا د مخ ځلا وای

ما ستا سترګو ته کتلی

 ستا په سترګو کی حیا وای

 پیلوزی:  محترم فرهاد صیب یووار بیا ستاسونه  ډیره ډیره مننه ، چی زمونږ سره مرکی ته حاضر شوی ،  ستا د لا بریالیتوب په هیله یو ، په اخر کی که تاسی  کوم پیغام لری نو مهربانی وکړی.

 فرهاد:   زه هم یوار بیا ستاسو د مرکی نه مننه کوم.

لکه نورو افغانانو د وطن او خلکو مینه او درد زما سره هم موجوده ده، خپلو افغانانو ته د صلح په  رڼا کی خوشحاله او ارامه ژوند غواړم، او د نوروهنرمندانو  نه دا خواست لرم چی، هنرمندان باید یود  بل احترام او خیال وساتی او د یو بل هلی ځلی ته په درنه سترګه وګوری.

 یو هنرمند نباید  د بل هنر مند کمپوز او سندری  کاپی او په خپل نامه خلکوته معرفی کړی، دغه مسالی ته ما ځکه اشاره وکړه چی زما سره بعضی محترم هنرمندانو دا زیاتی کړی دی او زما د مالی  کمزورتیا نه  یی   استفاده کړی دی .

اته کاله د مخه  ما د رحمان بابا دغه لاندی شعر:

ای زما د زړه ارامه راشه راشه

 سر او قده ګل اندامه راشه راشه

کمپوز  جوړ کرو، کله چی یو تو ب کی خپور شو، نو یو بل هنرمند چی ما سره آشنایی هم لری عاجل یی کاپی او بازار ته یی خرڅولوته وړاندی کړه.

 اوس محال زه څو ښکلی شعرونه او کمپوزونه لرم ، هر کله چی امکانات می پیدا کړ، هغه نه یو ویدویی کلیپ جوړوم ا و بیا خپل د اواز مینه والوته یی وړراندی کوم.

  پای


د استاد الفت د نثر ځانګړنې

اسدلله غضنفر

             د شاعر يا ليكوال سبك ممكن ګڼې ځانګړنې ولري . سبك پېژندونكى زيار باسي   چې دغه ځانګړنې وپېژني ، پيوستون پكې  ومومي  او تر وسه وسه يې په لږو اصلي ځانګړنو كې ځاى كړي .  په دې ليكنه كې د استاد الفت د نثر په سبكي ځانګړنو غږېږو ، ځينو هغو عواملو ته  خورې ورې  اشارې کوو چې د دغه  سبك په  ايجاد كې يې  په غالب ګومان برخه لرلې ده ، بل د دغه سبك په مقام او اهميت باندې رڼا اچوو او د سبکي عناصرو د هنري ارزښت د پېژندلو هڅه يې كوو.

 

  الف : ژبنۍ  ځانګړنې :

  ۱- استاد الفت اسان او عام فهم لغت ته په نا اشنا كلمې او هغه لغت ترجيح وركوي چې عوام يې ويلو ته ډېرمايل نه دي.

 

 استاد په خپل يوۀ تاليف ( ليكوالي) كې ليكلي : د پښتو له هغو مړو او متروكو لغاتو نه چې پښتانه يې په معنا نپوهېږي د هغو پردو لغاتو استعمال ښه دى چې په پښتو ژبه كې له ډېر وخته داخل دي او په عامه محاوره كې هر چېرته او هر كله استعمالېږي . )

 

  ځينې ليكوال او شاعران  تر دوى پورې رسېدلې ژبه  تياره او كافي ګڼي خو ځينې نور  احساس كوي چې ژبه بايد لا بشپړه ، لا منظمه او د مختلفو  مطالبو د بيان لپاره لا  چمتو كړي.  .  په افغانستان كې د پښتو ادب د معاصرې دورې يوه لويه ځانګړنه همدا ده چې اكثره اديبان يې له دا دويم ګروپ سره تعلق لري. د استاد الفت ليكنې راښيي چې دۀ همېشه په ګرامر ، په املا ،  په لغتونو او د جملې په جوړښتونو غور كړى دى. د دۀ په لومړيو ليكنو كې  ( نويسنده ) لولو مګر وروسته  ( ليكوال ) ليكي .

 

  موږ  اوس د بلنې لپاره كارتونه استوو خو  په غوره نثرونو كې د يوۀ لوى خيرات  په باره كې لولو :( خلك لكه مېلمانه په ټكټونو راوبلل شوه او د هرچا ځاى معلوم و. ) د تېرو كهولونو د نثرونو مطالعه د ژبې او لغتونو د تحول  په اړه  او د اجتماعي تاريخ د ډېرو باريكيو په  باره كې ډېر څه را ښودلى شي.

 

  ۲ -  دا ضرور نه ده چې اشنا كلمه دې همېشه دقيقه معنا ولري. استاد الفت د كلمو د اسانۍ په اندازه د هغو دقيقې معنا ته هم اهميت وركوي. . دۀ  په ( ليكوالي ) كې په يوه بل ليكونكي نيوكه كړې چې د ( ملايي ) كلمه يې په دقت سره نه ده استعمال كړې . استاد ليكي :( يوۀ ليكلي دي : [ خلكو پخوانى ملا له ملايي څخه وايست  . ] دلته د ملايي كلمه دومره ښه نه ده لكه چې د امامت كلمه مناسبه ده ، ملايي كه څه هم د ځينو په محاورو كې د امامت معنا لر ي مګر ملا په اصل كې د ( امي ) په مقابل كې استعمالېږي . خلق كولى شي چې يو ملا له امامت څخه  لرې كړي مګر له ملايي څخه يې ( په هغه اصلي معنا ) نه شي ايستلى . )

 

  استاد پخپلو ليكنو كې د كلمو دقيق استعمال ته ډېر متوجه دى او دا يې د نثر يو خصوصيت بللاى  شو .  مترادفې كلمې يې ډېر ځله  د دې لپاره راوړې دي چې  د يو بل په مرسته مطلب په دقت سره ورسوي.  

  

   ۳- د الفت صاحب  په نثر كې په جمله كې د هرې كلمې طبيعي ځاى ته ډېر پام كېږي.   اكثره ليكوال  د نثر د آهنګ په خاطر يا د تاكيد د ځاى د بدلېدو لپاره  په جملو كې د كلمو طبيعي ځاى بدلوي رابدلوي خو دى تر وسه وسه  په جمله كې كلمې له خپل ځايه نه خوځوي.

 

۴- د الفت صاحب په نثر كې داسې مركبې جملې چې له  يوې تبعي  subordinate clause او بلې اصلي جملې main clause  رغېدلې وي ، او په بسيطه  جمله د بدليدا  امكان  يې شته، ډېرې وينو.  مثال :

( هغه بريښنا چې د اوبو له آبشاره څخه حاصلېږي د ظرف او محل په اعتبار يو له بله بېلېږي .)

[غوره نثرونه ، پخوانۍ ډيوې ]

 

دا جمله په دې بسيطې جملې هم بدلېداى شي : د اوبو له آبشار څخه تر لاسه كېدونكې برېښنا د ظرف او محل په اعتبار يو له بله بېلېږي .

 

  بل مثال :  ( هغه ازادي چې له مستو سيندونو او زورورو سيندونو سره شته له ما سره نشته.)

 [غوره نثرونه، ولاړې اوبه  ]

يو بل ليكوال ممكن غوره وبولي چې دا جمله، بسيطه ( يو فعلي جمله ) كړي : د مستو سيندونو او زورورو سيندونو ازادي له ما سره نشته .

 

  په اوسني نثر كې د جملو د تنوع په خاطر يا د لنډون  و سرعت په خاطر د مركبو جملو د دارنګه بسيطولو تمايل زيات شوى دى چې البته ، هر ځاى كامياب نه دى . دلته په لومړي مثال كې بسيطه شوې جمله  په پښتو خبرو اترو كې نه اورو  ځكه نو كه استاد راوړې واى د دۀ په نثر كې به لكه د جامو پينه له ورايه معلومېده  خو دويمه بسيطه جمله  د ولس په ژبه كې شته او له لنډون سره يې مرسته كوله.

۵- د استاد په نثر كې د جملې د معنا تكرار ته  ډېر تمايل وينو. مثالونه :

( په كومه خبره كې چې د مينې او محبت جلوه وي هغه كه په هر عبارت وي شعر دى او همدغسې خبرو ته شعر ويل كېږي. )

 

[ادبي بحثونه]

يا : ( هغه كسان چې ګوري او ويني ، غلۀ ورځنې څه نه شي پټولى او غدۍ پرې نه لوېږي.)

[ د استاد الفت نثري كليات]

 

د استاد  په نثرونو  كې ګڼې  جملې د طنز  ، تاكيد، وضوح،   د مطلب د تصويري كولواو يا  د نثر د آهنګ د ساتلو  په خاطر ، د معنا په لحاظ تكرارېږي.

 

 په دغه نثر كې ډېر ځله د  درې جملو مجموعې وينو چې زه ورباندې د جملو د مثلث نوم ږدم.  مثال :

( سپوږمۍ كله كله په هاله كې ايسارېږي، مګر انسان هر وخت د حب ذات نفس په دايره كې راګېر دى  او هيڅكله له دې دايرې نه  شي وتلى .)

 

[د استاد الفت نثري كليات، د ځان مينه]

 

دلته دريمه جمله  د معنا په لحاظ د دويمې جملې تكرار دى. دلته  دغه تكرار د نثر  د آهنګ له ورو كولو پرته چې د استاد ورسره زياته دلچسپي ده،  بل   هنري  نقش هم نه لري . 

 

۶ _ د استاد الفت په جملو كې مترادفې کلمې هم نسبت اوسنو ښو نثرونو  ته زيات وينو چې  په ځينو ځايونو كې د معنا په بشپړولو كې برخه اخلي  او د هرې كلمې معنوي نقش يې دومره مستقل وي  چې بهتره ده له بلې سره يې مترادفه ونه بولو بلكې بل نوم وركړو، مثلا د كلمو جوړې ورته ووايو.  لكه :( دا د دوى وظيفه ده چې د يوه نوي نهضت او ارتقايي حركت ملګرتيا وكړي او د خلقو ذهنونه د نويو افكارو او عصري ايجاباتو قبلولو ته تيار كړي . )

[ليكوالي ، ګرانه ليكواله ]

 

 دلته ارتقايي حركت د نوي نهضت  په تعريف كې برخه اخيستې او عصر ي ايجاباتو د نويو افكارو معنا واضح كړې ده.

 

 دغه راز په دې لاندې مثال كې كه ( سكون ) يا ( توقف ) يوازې راشي په معنا كې خلل پېښېږي :

 ( لوږه او تنده په توقف او سكون كې ده ، په حركت كې نشته.)

[غوره نثرونه، لاروى ]

 

  دلته كه سكون يوازې راشي نو سكون خو تر ژويو له  ناژويو سره ډېر تعلق نيسي ، حال دا چې د استاد متن د بنيادم د هڅو د اهميت  په باره كې دى ، له ناژويو سره يې تعلق نشته. دغه راز ، كه يوازې  توقف راشي نو توقف خو په ژوند كې طبيعي چاره ده ، هر څوك چې په حركت كې وي، كله كله ورته توقف هم پكار وي. خو توقف او سكون چې دواړه راغلي ، د اوږده او غير معقول توقف معنا يې رسولې ده، هغه توقف چې د عادت اولټۍ په وجه وي.

 

   الفت  چې د نثر سلاست   ته ډېر اهميت وركوي ، مترادفې كلمې ډېر ځله  په ويلو كې د اسانۍ په خاطر يا د لا زياتې وضوح لپاره  راوړي. مثلا : ( په عشق كې كبر او لويي نۀ ځاييږي ... )

[غوره نثرونه، اخلاقي اساس ]

 

 دلته ( لويي ) د ( كبر ) ويل اسان كړي دي.  (  د كبر وروستي دوه توري ساكن دي او هغوى چې په پښتو خبرې كوي د داسې سيلاب  ويل ورته سخته وي چې دواړه  وروستي توري يې د سبك، بحث يا عشق په څېر  ساكن وي . همدا وجه ده چې عام خلك د كبر  دويم تورى  هم مفتوح تلفظ كوي .) البته، يو نيم ځاى ممكن دې نتيجې ته ورسېږو چې مترادفه كلمه  بې څۀ خاصې  اړتيا  راوړل شوې  ده ، لكه په دې جمله كې  : كه زموږ ګمان نېك او ښۀ واى  ، ملا نصرالدين به مو د خير او فيض خاوند ګاڼه او د هغۀ په عقل پورې به مو نۀ خندل .)

 

[ غوره نثرونه، احمق څوك دى  ؟ ]

 

  دلته كه د ( ښۀ ) او ( فيض ) كلمې نه واى ، د استاد د جملې په معنا او ښكلا كې كمى نه راتۀ.

  دا لاندې پارګراف د كلمو او عبارتونو  له جوړو مالامال دى :

 

(  نن چې د بشريت قافله او د انسانيت كاروان، د مدنيت او عرفان په بازار كې قدم وهي او د حكمت په رڼا د مجهولاتو په تورتم كې اوبه د حيات لټوي ، له اوسپنې د هوا مرغان او له فولادو نه د درياب كبان جوړوي ، له اوبو نه برېښنا او له هوا نه وينا اخلي، نن چې له شرقه تر غربه د انسان غږ هر غوږ ته بې كاغذ او لفافې او بې ټكسه د پوستې رسي. )

 

[ د استاد الفت نثر ي كليات، د بشريت قافله او منزل مقصود]

 

  د استاد د نثر په باره كې دا خبره ډېره اورېدل كېږي چې ايجاز پكې دى خو د مترادفو كلمو او جملو لوړه فريكونسي  يې راته وايي چې اطناب لري . البته، دا هغسې اطناب نه دى چې د بلاغت  عالمان يې ممل او ملال پيدا كوونكى بولي بلكې برعكس، له ځينو خورا كمو موردونو پرته، نور نوټول د ښكلا او معنا په خدمت كې دى . د استاد نثر د خپلې ښكلا په بركت بې زحمته او په خوند لوستل كېږي . همدې شي ځينو ته دا ګومان پيدا كړى چې موجز نثر  دى .

۷- استاد په متن باندې د لوستونكي د پوهېدو ډېر لېوال دى . د همدې ليوالتيا وجه ده  چې  د دۀ په نثر كې د : هو، يعنې ، اوس پوه شوئ ،وګورئ ... په څېر كلمې او عبارتونه ډېر لوستلى شو.

 

۸-   په پښتو كې د تضاد او استثنا د حالت د بيان لپاره په استعمالېدونكو وييكو كې ( خو ) او ( مګر ) تر ګردو ډېر  استعمالېږي . څرنګه چې د استاد په نثر كې داسې مركبې جملې ډېرې راځي چې د تضاد او استثنا څرګندونه كوي ، نو د دۀ په نثر كې د خو او مګر فريكونسي نسبتا زياته ده. مثال :

 

  ( په كاله كې برق لګېده مګر پاس په رف باندې د تورو تېلو مسينه ډېوه ايښې وه . په څنګ كې يې يوه بله ډيوه هم وه چې يو وخت پكې شمعه بلېده.

 

هغه خوا د خاورينو تېلو لاټين ښكارېدۀ او داسې معلومېده چې هرې ډيوې پخپل وخت كې دا كور رڼا كړى او د كالۀ خلكو يې په رڼا كې ډېرې شپې سبا كړې دي مګر اوس ترينه څه كار نه اخيستل كېږي او دشپې په كور كې برقونه بلېږي.

 د زمانې دا عادت دى چې  زاړۀ شيان له كاره باسي  او نوي شيان په كار اچوي مګر خلك خپل زوړ حال نه هېروي  او زړو شيانو ته په جګو رفونو باندې ځاى وركوي .

 

دا عادت بد نه دى چې څوك زاړۀ خدمتونه  هېر نه كړي او زړو خدمتګارانو ته په قدر وګوري مګر كار بايد له نويو شيانو واخيستل شي او په كورونو كې وخت په وخت نوې رڼاګانې پيدا شي . )

[ پخوانۍ ډيوې ، غوره نثرونه ]

 

د دې جملو څلور واړه ( مګره ) د تضاد او توپير د حالت د بيان لپاره راغلي دي او د وينا په وضوح كې يې برخه اخيستې ده.

 

 ۹-  د استاد په نثر كې ډېر ځله وينو چې د ربط د هغو وييكو  په ځاى چې  د نتيجې د بيان لپاره  پكارېږي   ( لكه :  نو، په نتيجه كې  ، چې ... ) او هم د ربط د هغو وييكو په ځاى چې د پرله پسې والي د بيان لپاره پكارېږي   ( لكه : هاله بيا ، وروسته بيا، ورپسې ، لږ وروسته ، بله دا چې ... ) د ( او ) وييكى  راځي. مثال :

  (د جمعې مباركه شپه وه. خلك زيارت ته راتلل او شمعې به يې بلولې . ځينو به په خاورينو ډيوو كې تېل اچول او ډيوې يې لګولې . په زيارت كې ډېرې ډيوې روښانه شوې او خلك بېرته خپلو كورنو ته لاړل.

 

  دلته هيڅوك پاتې نه شوه او ډيوې ټولې د زيارت په اروا بلې وې .زه چې كور او كلي ته راغلم په كلي كې د غريبانو كورونه تياره وو . هغوى تېل نه درلودۀ ، ځكه په تورتم كې ناست وو.

 

  څوك چې په ثواب پسې ګرځېدۀ ټولو د زيارت ډيوې ولګولې  او د خوارانو غريبانو له حاله ناخبره وو. ) [غوره نثرونه،  د زيارت ډيو ې]

 

دلته د دويم ( او) په ځاى  ( چې ) هم راتلاى شي . ( ځينو به په خاورينو ډيوو كې تېل اچول چې ډيوې ولګوي. )  دغه راز  د څلورم  او شپږم  ( او) په ځاى ( خو ) راتلاى شي  . البته، په دې متن كې  د  ( او) راوړلو د استاد له هنري مقصد سره مرسته كړې او طنزي كيفيت يې پيدا كړى دى .  ځكه ( خو ) د راوي مداخله او له  پټ انتقاد سره ملګرتوب ښيي ، مګر ( او ) چې د  تضاد د بيان  وييكى  نه دى ، د راوي بېطرفي ښيي . دلته د راوي د لحن (  چې بې طرفه دى ) او د روايت د موضوع تر منځ  ( چې د انتقاد او  غندنې وړ  موضوع ده ) توپير پيدا شوى او دغه توپير طنز پياوړى كړى دى .

 

   د استاد په نثر كې ( او ) ډېر ځله  په هغو ځايونو كې چې د ربط د نورو توريو د كارولو امكان هم شته، د معنوي يا هنري مقصد لپاره كارول شوى  دى . البته ، يو نيم ځاى  هسې د عادت له مخې ښكاري . مثال :    هر كله چې خونيان او داړ ه ماران بنديان شي د دۀ په امر خوشي كېږي او د ګنهګارو شفاعت د دۀ كار دى . )

[ غوره نثرونۀ، ښه او بد]

 

 دلته وروستي ( او ) ته اړتيا نشته .

   د استاد په جملو كې د دا رنګه بسيطو جملو اندازه نسبتا زياته ده چې د ( او ) په ذريعه سره يو ځاى كېږي. مثال :  يو وخت ما په ځان ډېره ښه عقيده درلوده او خپل فكر مې ډېر مبارك ګاڼه . هغه وخت به چې ما هر څه وليكل هغه به راته په يقين سره ډېر ښه ښكارېدۀ او ډېره ښكلا به مې پكې ليدله. مګر اوس هغه د يقين سرمايه په شك بدله شوه او پخپل فكر او نظر راته بدګوماني پيدا شوه. )

[ د غوره نثرونه مقدمه]

 

د استاد په نثر كې د  ( او ) په ذريعه د بسيطو جملو يو ځاى كولو ته تمايل ، د دۀ په نثر كې د ( او) د زياتېدو بل عامل دى . دلته دا ممكنه  وه  چې د لومړي ( او ) په ځاى د كامې نخښه   واى  او د  دريم ( او)  په ځاى ممكنه وه چې  د جملې د  پاى ټكى راغلى او ورپسې جمله په ( اوس ) پيل شوې واى .

 

۱۰-  زموږ په  ليكنو كې اوس  دا يو معيار  بلل كېږي چې مثلا وليكو: ډوډۍ وخوړل شوه، خو استادپه دغسې ځايونو كې د فعل لام غورځوي او ليكي : ډوډۍ وخوړه شوه . دلته هم سلاست او اسان ويلو ته د استاد تمايل وينو.  دغه راز د كاشكې راغلې واى ! په ځاى كاشكې راغلې وى ! ليكي . موږ  ليكو چې : د نورو غوندې ، خو استاد يې لومړى  دال غورځوي. موږ اوس  معمولا   ليكو: تر پښو لاندې ، خو استاد ليكي : له پښو لاندې . استاد داسې نه ليكي چې :  د هغه تر څنګ كښېناست بلكې ليكي چې د هغه له څنګه كښېناست.  د هغوى په نثر كې  له اوسنو  نورمونو د انحرافونو مطالعه  زموږ د سبكي مطالعاتو جالبه  موضوع ده. د افغانستان په اكاډيميكو كړيو كې كه ژبپوهنه  د سبك پوهنې خدمت ته ملا وتړي ، ژبې او ادب دواړو ته به  يې لوى  خدمت كړى وي . زما په نظر د استاد په ليكنو كې هغه ګرامري خصوصيات  چې اوس يې ځينې كسان په معياري والي كې شك كوي ، د سلاست هنري  اصل ته په پام سره انتخاب شوي دي او څرنګه چې هنري ارزښت لري نو  د سبك پېژندنې له نظره يې مطالعه ارزښتمنه ده.

 

 دلته د يوې بلې خبرې يادونه هم پكار ده چې  مختلفو مهتممانو ، غالبا د خپلو ليكنيو عادتونو په حكم ، د استاد د اثارو په ځينو كلمو كې  يو نيم ځاى  تغييرات راوستي دي چې د استاد د سبك په مفصله مطالعه يا د دوى د اثارو په راتلونكو چاپونو كې يې اصلي بڼې ته  پام  پكار دى . مثلا استاد په خپلو اثارو كې ( مونږ ) ليكي خو په راوروسته كلونو كې  ځينو مهتممانو ( موږ ) ليكلى دى . دغه راز  په راوروسته وختونو كې  ځينو مهتممانو  د استاد په ليكنو كې  د (پر) وييكى راوړى ، حال دا چې  په اصلي متن كې ( په ) لولو.

  ب ، ادبي ځانګړنې :

 

 ۱-  په بديعي صنعتونو كې يو خورا مهم او په هنري لحاظ ارزښتناك صنعت ايهام دى. په پښتو ادب كې شايد بل هيڅ شاعر و ليكوال د استاد الفت په اندازه  د ايهام د كورنۍ صنعتونو ته توجه نه وي كړې . د  دۀ په آثارو كې د ايهام د كورنۍ  دومره ډېرې او كاميابې بېلګې پيدا كېږي چې كه يې څوك راټولې كړي يوه رساله به ورنه جوړه شي . كله چې ليكوال  يوه خبره وكړي خو دوه مقصده ورنه ولري نو موږ وايو چې په خبره كې يې ايهام دى  . په هغه كلمه كې چې ايهام وي ، د كلمې په نژدې معنا پسې د دويمې او  لا هنري معنا موندل د ناڅاپي كشف خوند لري  او خيال و فكر ورسره تازه كېږي . استاد الفت  ددې  صنعت  دومره ډېر ليوال دى چې ان په خپلو بشپړو معلوماتي نثرونو كې  هم كار ورنه  اخلي . مثلا دوى د ( منطق ) په نوم خپلې رسالې سريزه داسې پيلوي  : دا رساله د زاړۀ منطق په اساس ليكل شوې ده مګر له زړو كتابونو نه فرق لري . كوم د منطق كتاب چې طالبان يې لولي ځينې پكې داسې هم شته چې منطق پكې ډېره لږه برخه لري او په نورو خبرو پاڼې پكې ډكې شوې دي.) دلته په وروستۍ كرښه كې د منطق د برخې لږ والى ايهامي كيفيت لري ، ځكه هم د منطق  علم يادوي او هم دې ته پكې اشاره شته چې دغه كتاب  چندان عاقلانه نۀ دى . دغه راز، د ( نورې خبرې ) عبارت  په ظاهري او نژدې معنا سربېره د نامطلوبو خبرو پټه معنا هم  لرلاى شي . متل دى ، وايي : مار مه يادوه ، مار به پيدا شي . موږ  ډېر ځله هغه څوك يا هغه موضوع په غير مستقيم ډول ذكروو چې وېره يا كركه ورنه لرو. كه  احمد مطلوب سړى وي  ، د راتلو خبر يې ممكن داسې واورو : احمد راغلى دى . او كه نامطلوب سړى وي ، د راتلو خبر يې شايد  دا رنګه واورو: هغه سړى بيا راغلى دى . استاد الفت  په خپلو ليكنو كې د ايهامي كيفيت د پيدا كولو لپاره يوازې د كلمو په قاموسي معنا وو تكيه نه كوي بلكې د ژبې مختلفو اجتماعي اړخونو ته يې پام وي.

نور مثالونه :

 

( د خرما زړي په ځمكه كې كرل او د خرما له ونو نه خرما ټولول، د هغو كسانو كار دى چې سبا ته امېدونه لري او د نن ورځې په تنګه دايره كې ايسار نه دي. )

[ غوره نثرونه، سبا ]

 

دلته  ( سبا ) هم راتلونكو كلونو ته اشاره ده او هم قيامت رايادوي، ځكه خرما ياده شوې ده. دغه راز  [ اميدونه ] هم  د قيامت په ورځ اجرته هيله كول رايادوي او هم  په قيامت باندې د باور لرلو ضمني معنا پكې پرته ده.

 

 په دې لاندې جمله كې له ( مخ تورولو) دواړه معناوې  مراد دي :

( كه يو سړى خپل سپين مخ تور كړي ملامت دى ، مګر د حبش مخ كه هرڅومره تور وي څوك يې نشي ملامتولى ځكه چې د دۀ اختيار  او اراده پكې دخل نه لري .)

[  غوره نثرونه، جبر او اختيار ]

  بل مثال :

 

( دى چې ښار ته ننووت په يوې ډېرې ښكلې پېغله يې سترګې ونښتې او په يو ځل ليدو يې سترګې بايلودې. څوك چې بې زړۀ شي هغه بيا جنګ او جګړه نه شي كولى . )

[ غوره نثرونه، فاتح]

 

دلته ( بې زړۀ ) د عاشق او ډارن دواړه معناوې وركوي  او دا دواړه معناوې يو بل پياوړى كوي.

ايهام چې د كلمې يا كلمو  د دوه يا  څو اړخيز والي په وجه ښكلا پيدا كوي او خيال ته پېنګې وركوي ، د معنا د وسعت او ژوروالي سبب  ګرځي. د استاد په نثرونو كې ايهام په ګڼو موردونو  كې د طنز د پيدا كولو او دغه راز  د سانسور په شرايطو كې د سياسي نيوكو ذريعه ده. ځينو كسانو ويلي او ليكلي دي چې د استاد د ليكنو كنايي اړخ پياوړى دى . د دوى منظور كنايه نه بلكې همدا ايهام دى . په كنايه كې معمولا غيرمستقيمه معنا مقصد وي. كله چې موږ وايو :  پلاني غلا ته مټې راونغښتې . نو منظور مو دا مستقيمه معنا نه ده بلكې غير مستقيمه معنا يعنې غلا ته اقدام دى ، خو استاد چې د سپين مخ تورول يادوي، د مخ تورولو  نژدې او لرې دواړه معناوې يې مقصد دي.

 

  الفت صاحب په خپله يوه مقاله كې چې ( د ادب راز ) نومېږي ، ليكلي : انسان له خپلو هغو اشعارو سره شديده علاقه لري چې ځينې برخې يې ابهام لري او مختلف  تعبيرونه پكې كېدلى شي. ) استاد دغه ابهام ډېر ځله د ايهام په مرسته ايجادوي.

 

۲-  د استاد الفت په نثر كې د تضاد او تناسب بديعي صنايعو ته ډېر پام كېږي . كه ووايو چې دغو صنايعو ته  د پښتو تر بل هر نثر د استاد الفت په نثر كې ډېره او كاميابه توجه شوې ده، نو شايد مبالغه مو نه وي كړې. استاد الفت  د ليكوالي په كتاب كې ليكي : هغه نظم چې ناظمان يې د لفظ په اعتبار په يوه منظوم كلام كې ساتي د انشا خاوند يې بايد په نثر كې د معنا او مضمون په لحاظ وساتي او د مطالبو تر منځ داسې ارتباط قايم كړي چې يوه خبره له بلې سره اړخ ولګوي او يو مطلب له بل سره نااشنا او بې علاقې نه وي. )

 

د دې تړاو او علاقې په ايجاد كې چې استاد ورته اشاره كړې ده ، د تناسب صنعتونه هم برخه لرلاى شي. د تناسب صنعتونه چې تضاد او مراعات النظير يې مهم ډولونه دي، د مختلفو اجزاوو تر منځ د هارموني او تناسب د پيدا كولو له لارې  ښكلا زېږوي . د استاد الفت په نثر كې د تناسب صنعتونه د كلام د وضوح په زياتولو كې  او د طنز په ايجادولو كې لويه برخه اخلي.  د تناسب صنعتونه د استاد د اجتماعي انتقادونو او فكرونو د بيان لپاره  چې اجتماعي عدالت ته پكې  ډېر اهيمت وركوي ، ښه پكار راغلي دي . د دۀ  د ګڼو ليكنو اصلي بنياد په همدې صنعتونو ولاړ دى ، راځئ دلته  د هغه يوه ليكنه ګرده ولولو او د تضاد و تناسب د صنعت نقش  پكې وځېرو:

                               جګ برجونه

 

د كلا برجونه او ديوالونه ډېر جګ وو.  د كلا د شاوخوا خندق ډېر ژور و. له دغه جګوالي سره دغه ټيټوالى تړلى ، او د لوړتيا راز  په همدغه كنده كې پټ و.

تر څو چې يو ځاى ډېر ژور نه  شي د چا برجونه نۀ جګېږي .

د يوه لوړېدل او د بل ټيټېدل يو له بله سره تړلي دي .

 

دا جګ برجونه هر چا له لرې ليدل مګر دا لويه كنده له لرې چا نۀ ليده او د نژدې خلكو هم ډېر پام ورته نۀ  و.

 

زموږ سترګې له ډېر لرې ځايه لوړ څلي او جګ برجونه ويني مګر ژورې څاګانې او لويې كندې څو قدمه هغه خوا نۀ ويني.

 

د دې هسكو ديوالونو او لوړو برجونو خټه  له همدغه ټيټ ځايه اخستل شوې ده.

دا خټه د سنډا له پښو لاندې پخه شوه او ډېرو خلكو په لتو ووهله ، بې له دې نه دا ديوالونه او برجونه نۀ لوړېدۀ.

 

يوه لوړ مقام ته رسېدل دغه راز كارونه په مخكې لري او ټيټ همدغسې جګېږي .

 

د دنيا جاه وجلال ، عزت او منزلت هماغه لوړ برجونه دي چې سرګذشت يې له ډېر ټيټ ځايه شروع كېږي .

كوم سر چې د ډېرو خلكو په مخكې په تعظيم ټيټ نۀ شي نور سرونه ورته په احترام نۀ ټيټېږي. هغه چې بل ته لاس په نامۀ نۀ وي ولاړ ، نور و ته لاس په نامۀ نۀ درېږي .

دا هغه پور دى چې سړى يې يوه ته وركوي او له بل نه يې غواړي.

كه دا خبره تاسې نه شئ منلى نو راشئ د خان نوكران وګورئ.

 

هغه  چې د خان په مخكې خپل سر ډېر ټيټوي په نورو باندې ډېر تفوق لري او درجه يې لوړه ده.

هغه اس چې د ارباب د سپرلۍ لپاره په كمند كې ولاړ دى له نورو اسونو ډېر قدر لري او مېتران يې ډېر ښه خدمت كوي.

 

 كه موږ حقيقت ته ښۀ ځېر شو عزت ډېر ځله په ذلت ګاټۀ شي او باداري د غلامي نخښه ده.

ډېر خلك دي چې د شخصيت ګټلو لپاره خپل شخصت له پښو لاندې كوي او د عزت د پاره عزت النفس قربانوي.

 

 څنګه چې دهقانان غنم په خاورو كې شيندي او بيا د غنمو درمندونه اخلي دوى هم عزت او شخصيت له خاورو لاندې كوي او ودې  ته يې منتظر وي .

 

 په دنيا كې لږ كسان دي چې خپل فطري او طبيعي لوړوالى  په بل شان ساتي او د لوړو برجونو غوندې نۀ دي بلكې د غرو له جګو څوكو سره شباهت لري. )

 

   ۳-   د استاد په نثر كې د كلمو له لفظي شباهتونو د كلام د موسيقي ، معنوي ظرافتونو او طنز په مقصد استفادې  ته څه نا څه  تمايل وينو. مثلا : 

( سيند پوخ كار غواړي او پاخۀ بندونه ورته پكار دي . )

[غوره نثرونه، سيند]

 

۴- يو بل بديعي صنعت چې د استاد الفت په نثرونو كې نسبتا ډېره استفاده ورنه كېږي ، حسن تعليل دى . حسن تعليل شاعرانه دليل ته وايي. مانا دا چې كه دليل واقعي  و، حسن تعليل نه دى خو كه  غير واقعي و اود خپلې ښكلا په وجه  اثرناك و، حسن تعليل دى . د دا لاندې ادبي ټوټې ټول دارمدار په حسن تعليل ولاړ دى :

                                                                                                       

                         د شاعر تحفه

زه چې ورغلم هغه په كوټنۍ كې ناست و. سر يې په ګريوانۀ كې ښكته كړى و، فكري عبادت يې كاوۀ.

كله چې هغه سر راپورته كړ او پر ما يې نظر ولوېدۀ ، ما خپله تحفه يو د پړانګ پوستكى او يو غزنيچى پوستين د هغه په مخ كې كېښودۀ.

 

هغه وويل : دا يو د ظالم پوټكى دى ، ځكه له پښو لاندې لوېږي ، دا بل د ضعيفانو له پوستكو نه جوړ دى او په غاړې پورې تعلق نيسي.

 

د شاعر تحفه بايد همدغسې وي او همدغه معنى ولري.

 

دى  بايد دا دوه منظرې همدغه راز وښيي او خلك په دغه رمز ښه پوه كړي . په دغو خبرو زه له خوبه  راويښ شوم او په خوب كې د خپل خوب په تعبير پوهېدلى وم . )

 

حسن تعليل د ايهام غوندې د بديع له خورا ښكليو صنعتونو شمېرل  كېږي او لويو شاعرانو ورته توجه كړې ده . څرنګه چې د ادبي ټوټې سبك هم شاعرانه دى نو طبعا په ادبي ټوټو كې ورنه د استفادې امكان زيات دى  خو د استاد الفت  ادبي ټوټې چې د موضوع په لحاظ اجتماعي او اخلاقي پيغامونه لري ، هنري  استدلال پكې ډېر واقع كېږي او د دا ډول استدلال  يوه عالي ذريعه همدا حسن تعليل دى . په پاسنۍ ادبي ټوټه كې له ظلم او مظلوميت سره د پوستكو د استفادې د ځاى غوټه كول ، واقعي دليل نه دى خو د خپلې ښكلا په وجه په لوستونكي اثر پرېباسي او  د ليكوال د اخلاقي پيغام منلو ته يې تياروي.

 

 استاد په خپل اثر ( ليكوالۍ ) كې ليكي : په ادبي او شاعرانه مضامينو كې استدلال  او منطق هم بايد شاعرانه وي. ليكوال بايد د انشا او مضمون حال ته وګوري او له محل او مقام سره مناسب دليل پيدا كړي . كه څوك شاعرانه او ادبي مضامين په ملايي  منطق او محض علمي استدلال  تحليلوي ، د ادب ماڼۍ به ټولې كړي ميراتې .)

 

    ۵-  څرنګه چې شعر د نثر په نسبت موجز كلام دى نو په شعرونو كې تر نثرونو استعاره زياته وي . د استاد په كلام كې هم تشبيهات زيات دي. د دۀ تشبهيات تر ډېره حده نوي نه دي ، په ليكنو يا د خلكو په خبرو كې  پخوا هم اورېدل شوي دي . مثال :

 

  ( د عرف او عادت له غلامۍ څخه ازادي د مدني او عرفاني پيشرفت په بركت حاصلېږي او زاړۀ ناكاره رواجونه د همدغې رڼا په مرسته له مينځه ځي. ) مترقي ژوند، ليكوالي

 

  علم او عرفان له ډېر وخته راهيسې  له رڼا سره تشبيه كېږي. يو بل مثال : ( زه بايد د نرګس سترګې ، د غوټۍ خندا، د چندڼو لښتې ، د سنبلو پرېشانه زلفې وګورم او د حسن په ګلزار كې خپله سرينده وغږوم. )   

  دلته ټول تشبيهات هماغه دي چې پخوا مو هم اورېدلي دي.

 

  دا سمه ده چې د استاد په نثر كې راغلي  اكثره  تشبيهات  پخوا اورېدل شوي دي خو د دوى په نثر كې په لوستونكي ځكه نه بوج كېږي چې معمولا د منلو وړ نقش لوبوي. مثلا په لومړي مثال كې د ( رڼا) مشبه به د لنډوالي  او د كلمو د تكرار د مخنيوي نقش لري ، همدا نقش كافي دى چې لوستونكى يې ومني. دغه راز دويمه جمله  به هغه وخت ستومانوونكې وه چې د ليكنې اصلي خبره همدا واى . زموږ د ځينو نورو ليكوالو په ادبي ټوټو كې تكرار شوي تشبيهات ځكه ښه نه لګېږي چې كه هغه تشبيه ورنه لرې كړې نور نو هسې هم څه نه لري. همدا د تكرار شويو تشبيهاتو جمله د استاد په يوه ادبي ټوټه كې راغلې ده چې ( د ژوند نغمه ) نومېږي . دلته  همدا ټوټه ټوله رانقلوو . دا ټوټه  له سره تر پايه  يوه منسجمه  ښا يسته منظره او عالي مفكوره وړاندې كوي. 

                                د ژوند نغمه

ټول غلي دي. هيڅوك څه نه وايي. د ژوندانۀ نغمه غلې ده.

په دغسې چوپه چوپتيا كې ذوقونه مري ، فكرونه محوه كېږي.نشاط او خوښي لكه وحشي مرغۀ له انسانانو نه تښتي.

زه غواړم د دغه سكوت طلسم مات كړم او خپله سرينده وغږوم.

دا سرينده ما د عشق له هېواده او د بلبلو له كوره راوړې ده.

زما د سريندې اواز ډېر خوږ دى .

راشئ! كښېنئ ، زما نغمې واورئ . زۀ نۀ غواړم چې ارزوګانې مړې او زړونه ساړۀ وي.

زۀ د احساساتو او جذباتو د وېښولولپاره راغلى يم.

دغه ده ما خپله سرينده راواخيستله او خپلې نغمې شروع كوم.

آه، دا څه وشوۀ؟ له دې سريندې نه خو هيڅ اواز نۀ پورته كېږي.

سرينده خو نۀ ده ماته. تارونه يې هم په ځاى دي. دا ولې نه غږېږي؟

ولې بې سوره ده؟  له دې نه لويه ضايعه بله نشته.

پوه شوم او وپوهېدم دا سرينده د بلبلو له كوره ده او بې د ګلونو له خوا بل چېرته نه غږېږي.

دا سرينده له عشق سره ارتباط لري او تارونه يې  په هماغه مقام پورې تړلي دي.

 

زه بايد ګلزار ته ننوزم او د ګلونو په حرم كې د خپلې سريندې اواز  واورم.

 

زه بايد د نرګس سترګې ، دغوټۍ خندا، د چندړو لښتې، د سنبلو پرېشانه زلفې وګورم او د حسن په ګلزار كې خپله سرينده وغږوم.

 

بې له دې نه دا خاموشي نۀ وركېږي او خوشحالي نه پيدا كېږي .

 

دا نورې وريځې بايد د لمر او سپوږمۍ له مخې لرې شي.

د بلبلو پنجرې او قفسونه بايد مات شي.

 

د باغ تړلى ور بايد بېرته شي چې خوشحالي راشي او ذوق و شعور سترګې وغړوي.

 

د ژوند نغمه دغه تقاضا لري او بې له دې نه په ژوندانۀ كې نشاط او سرور نۀ پيدا كېږي . )

 

سبك د شخصيت غوندې ورو ورو او د متعددو عواملو تر اغېز لاندې وده كوي او تكوين مومي. مثلا د استاد الفت په سبك باندې د هغو ژباړو اثر هم شته چې په( لوړ خيالونه او ژور فكرونه )كې يې لولو. همدا پاسنۍ ادبي ټوټه د جوړښت او مضمون په لحاظ د اروپايي ادب ژباړو ته ډېره ورته ده.

 

 ۶-  د عيسې عليه سلام په باره كې ويل شوي دي چې د  نېكۍ د تبليغ لپاره به يې مثالونه ډېر وركول .  مثال راوړل د موضوع د واضح كولو او تصويري كولو خورا پخوانۍ او ساده ذريعه ده. د استاد نثر هم  له مثالونو  مالامال دى . دى په يوه ليكنه كې چې د انسانانو تر منځ د رقابت او حسد په باره كې دى ، ليكي :

 

زما يو ملګرى دومره شته او جايداد لري چې جامه او ډوډۍ ډېره ښۀ ور رسېږي كور لري، ځمكه لري، باغ لري ، لنګه غوا ورته ولاړه ده. موټر شته او د هيچا پوروړى نۀ دى . په بانك كې يې هم پيسې پرتې دي او له هرې خوا بېغمه معلومېږي. مګر يو بل سړى له دۀ نه هر څه ډېر لري او ځمكې ، باغونه، كورونه ، نغدې پيسې يې له دۀ نه زياتې دي.هغه خپه دى چې زه ولې دغه بل قدر ته جايداد نه لرم . دا بل خوشحاله دى چې له هغه نه يې جايداد ډېر دى . )

[ غوره نثرونه، درې كاله ]

 

  د استاد الفت نثر د اشنا تشبيهاتو او مثالونو له دركه او ځينو نورواړخونو په ايران  كې د حجازي  نثر ته ورته بللى شو.

 

  استاد الفت ليكلي دي چې ليكوالي يې د محمد ظاهر شاه د سلطنت  د پيل په كال ( ۱۳۱۲ عقرب ) شروع كړه. تر دې يو كال دمخه په ايران  كې محمد حجازي د خپل ژوند تر ګردو مشهور اثر  چې د ( زيبا ) په نوم ناول دى ، وليكۀ. استاد الفت ناولونه ونه ليكل مګر د حجازي غوندې يې ادبي ټوټو او داستان ډوله مقالو ته زياته توجه وكړه. محمد حجازي شاعري نه ده كړې خو په خپلو نثرونو كې د استاد الفت غوندې د مثالونو ، تشبيهاتو او حسن  تعليل په مټ د اجتماع د اصلاح  فكرونه وړاندې كوي  او خلك نيكۍ ته رابولي.

 

  د حجازي او الفت  په نثرونو كې معيار ته پام كېږي او نا اشنا لغتونه پكې نشته. د دواړو نثرونه نرم آهنګ لري. دوى  دواړو د معارف وزارت ته كتابونه ليكلي دي . د زده كړې لپاره د ادبي متن ليكل خامخا په طرز او سبك باندې اثر پرېباسي او د موضوع په لحاظ اخلاقي تمايلات او د طرز په لحاظ وضوح او د ګرامر سموالي ته توجه زياتوي.

 

  استاد الفت په غوره نثرونه كې  حجازي د ايران ( ډېر ښه او مشهور ليكوال ) بولي.

 

البته  ، د دغو دواړو تر منځ  يو بنيادي توپير دا دى چې حجازي له واكمنو سره ښه روابط لرل خو استاد الفت په واكمنو همېشه  نيوكه كړې ده .  همدا وجه ده چې د الفت په ليكنو كې د ايهام غوندې صنعتونو ته زياته توجه كېږي او دحجازي  په سبك كې د ايهام عنصر نشته.

 

۷-  دالفت صاحب په نثر كې يو بل تمايل دا دى چې ممكن د مخكينۍ جملې كلمه  هوبهو يا په لږ تغيير په ورپسې جمله كې راشي  ، مثال :

 

(زه نپوهېږم چې موږ ولې كوچنيانو ته په كوچني نظر ګورو،يعنې ولې ځانونه لوى ګڼو او دوى كوچني بولو ؟ ښايي چې په دې خبره زه ساده غوند ې ښكاره شم او زما دغه خبره د كوچنيانو خبره وي مګر څه وكړم زه په رښتيا تر اوسه ښه نه يم پوه شوى چې لوى څوك دي او كوچيني څوك دي ؟

 

ځينې كسان چې دلويوالي دعوه كوي او ځانونه لوى  ګڼي ماته كوچيني او واړۀ په نظر راځي . )

[ غوره نثرونه ، كوچنيان ]

 

د كلمو تكرار د وضوح، تاكيد  او خوش آهنګۍ نقشونه  لري . دغه صنعت د رحمان بابا په اشعارو كې ډېر دى او په غالب ګومان په الفت صاحب باندې   په كلي كې او د طالب العلمۍ په زمانه كې د رحمان بابا د ديوان د لوستلو د وخت پاتې شوى اغېز دى .لكه څنګه چې دبنيادم د شخصيت په جوړېدو كې د عمر د لومړيو كلونو د تجربو اغېز خورا زيات وي ، دغسې د فكر  او ذوق په جوړېدو كې هم د عمر د لومړيو كلونو د مطالعې اثر ژور دى . د الفت صاحب د طالب العلمۍ په زمانه كې د پښتو نور ديوانونه خورا كم پيدا كېدل خو د رحمان بابا ديوان عام و.

 

 د استاد د  شعر او نثر نرم آهنګ ، رواني، عام فهمه ژبه ، په جمله كې كلمه په خپل طبيعي ځاى كې راوستل، انډرسټيټ منټ او د جملو قصر كولو ته ډېره  توجه هم شايد د رحمان بابا د مطالعې  اغېز وي.

 

 د استاد په نثر كې  د وضوح ، يا تاكيد يا طنز لپاره قصر شوې جملې ډېرې راځي . قصر  يا حصر  په يوۀ حكم كې د مسند اليه  منحصر كولو ته وايي .    مثال :

 

(هغه اوبه چې د نورو څاه ګانو په تورتم كې دي په دې نه شي پوهېدى چې د پسرلي بارانونه او سيلابونه  څنګه دي او څه كوي . )

 

[غوره نثرونه ، ولاړې اوبه ]

 دلته  يوازې د څاه ګانو اوبه د پسرلي له بارانونو او سيلابونو ناخبره ګڼل شوې  او دغه ناخبري   د څاه ګانو  په  اوبو پورې منحصر  شوې ده.

 بل مثال : 

 

(هر چا له خپلو بدو عملونو توبې ايستلې ، د هر يوۀ له سترګو اوښكې بهيدې مګر د اسمان له سترګو يوه اوښكه هم تويه نه شوه. )

[  غوره نثرونه ، عبادت او دعا ]

  يعنې يوازې اسمان  و چې نه يې ژړل .

 

۸- د استادالفت  په يوشمېر تشبيهي جملو كې داسې كلمې راغلې وي چې  هماغه جمله يې طبيعي ځاى نه وي او په همدې وجه  د طنز سبب كېږي . مثال : عيش او غنا لكه د سيد محمود پاچا لټان له دغه كالۀ څخه نه وتل .) دلته  د هغو شيانو يو ځاى كولو طنز پيدا كړى دى چې يو ځاى كول يې راته غير طبيعي ښكاري.

  د طنزي تشبيه يو بل مثال : 

 

( مشران له ځايه نۀ ښوري او كشران په مخكې منډې وهي . كه لرې نه ګورئ ها د خپل لاس ساعت ته خو وګورئ . ثانيه ګرد چې وړوكى دى څومره ژر ژر ګرځي ، دقيقه ګرد چې لوى دى ورو روان دى .)

 ۹-  د  استاد الفت په نثركې يوازې تشبيه نه بلكې اكثره بياني او بديعي موارد لكه ايهام، تضاداو تجنيس په ګڼو ځايونو كې د طنز له پيدا كولو سره مرسته كوي. كه له بديعي او بياني وسايلو راتېر شو د دوى په نثر كې طنز دوې نورې مهمې منابع لري :

 

  يو، د استاد په نثر كې لفظي طنز  verbal irony  ډېر وينو. يعنې ليكوال يو څه وايي خو مطلب يې د خبرو د ظاهري معنا خلاف وي . مثال :

 

  (  د كوټې لوكس فرنيچراو نفيس سامان د جلالتماب له عطوفت سره زه تر عجيب تاثير لاندې راوستم او حيران وم چې د تشكر حق څنګه ادا كړم؟

 

  عادي او معمولي الفاظو نشو كولاى چې زما احساسات څنګه چې غواړم هغسې څرګند كړي، ځكه مې د حال او وضع په مرسته خپل عجز او انكسار تمثيل كړ او حركاتو سكناتو مې وښودله چې زه څومره تر تاثير لاندې راغلى يم.

 

   هغه څۀ چې ښاغلي جلالتماب زما د حال او وضع په هنداره كې وليدل نو رحيمانه عواطف يې راوېښ غوندې شول او په طولاني صحبت كې يې ډېر څه راته وويل چې ځينې ټكي يې دا دي : )

[ د استاد الفت نثري  كليات، اداري سياست ]

 

  په لفظي طنز كې د كلمو په سرچپه معنا باندې د متن له ټول حالته پوهېږو. د اداري سياست په متن كې چې د چارواكو سلوك او چلند غندل كېږي، د چارواكي لپاره د احترم په كلمو   لكه جلالتماب ، رحيمانه عواطف او داسې نورو پوهېږو چې بېله او سرچپه معنا ورنه مراد ده . د استاد نثر له لفظي طنزونو مالامال دى .

 

   د  استاد د نثر سوړ انداز د هغوى د طنز يوه بله  منبع ده. استاد هغه  وخت چې د توندو خبرو د كولو توقع كېږي ، هلته هم خپل متانت ساتي او په ساړۀ او غير عصبي انداز  خبرې كوي . دغه راز  د دوى په ليكنو كې چې نور كسان ناسمې خبرې كوي ، ليكوال يې يا خبرې په صراحت سره نه ردوي او يا ورباندې پټه خوله پاتېږي. لكه په مجلس كې چې خورا مودب او محجوب سړى د مجلس  د  خندا په خبره يوازې په شونډو كې  مرموزه او ناڅرګنده موسكا كوي خو د دۀ همدا پټه موسكا تر كټ كټ خندا ډېر اثر لري ، د استاد په ليكنو كې هم د هغه سوړ او متين انداز  دغسې  تاثير غورځوي.

 

  د استاد په مشهوره ليكنه (خاني لاړه ) كې د ليكوال د چوپ پاتېدلو او څه نه ويلو په وجه د پښتو ادب  يو خورا ژور او اثر ناك طنز ايجاد شوى دى . دغه ليكنه به دلته ټوله رانقل كړو:

 

                                              خاني لاړه

  په موټر كې سپارۀ وو. يو خانزاده غوندې سړى هم په موټر كې ناست و. د تېر وخت زړې قصې يې كولې.

  هغه وويل : پخوا موټرونه نۀ وو ، موږ به په اسونو سپارۀ وو ، نوكرانو به مو په مخكې منډې وهلې .

 هغه وخت خان وغريب معلوم و، خانزاده او د آب سړى پېژندل كېدۀ، عام و خاص يو رنګه نه وو.

 اوس هر سړى په موټر كې سپرېږي او نوكر د بادار له څنګه ناست وي.

 

 چې موټرونه راغلۀ او غريبان پكې سپارۀ شوۀ ، خاني لاړه او باداري بې رونقه شوه.

 د خان قصه ډېره اوږده وه خو د مطلب ټكى دا و چې خاني لاړه ځكه چې خواران او غريبان په موټرو كې سپارۀ شوۀ. )

 

 ۱۰- په پاسنۍ ادبي ټوټه كې ذهني حالات نه بيانېږي ،بلكې هغه څه لولو چې ليدل او اورېدل يې ممكن دي. د استاد په ټولو نثرونو كې دغسې تمايل شته . د دۀ او د ادبي ټوټو د نورو اكثرو ليكوالو يو بنيادي فرق په دې كې دى چې د دۀ توصيف تر ډېره حده عيني وي. د استاد  د نثر همدا او نورې ځانګړنې د دۀ په شعرونو كې هم وينو. همدا عيني توصيفونو ته د تمايل وجه ده  چې د استاد په شعر كې تغزل كم دى. د تغزل ژبه  تر ډېره حده  سوبژكتيفه  او انفسي وي

 

   د استاد الفت د نثر  كابو  ټول ذكر شوي  خصايص  معمولا د طنز ، سلاست او وضوح په  خدمت  كې دي. 

                                      *  *  *  *  *

   د الفت صاحب  سبك د يوۀ پېچلي ډيالكتيك پيداوار دى . دى له يوې خوا بايد  په حكومتي مطبعه كې خپل اثر چاپ كړي خو له بلې خوا يې اصلي جنجال  له حكومت او زورو رو سره دى . دى  غواړي ډېرو عادي خلكو ته هم پيغامونه ورسوي خو له بلې خوا  غواړي د اديبانو او خواصو  كړۍ پكې باريكۍ وګوري.

 

دى غواړي د لمر د رڼا غوندې ساده او بې رنګه ليكنه ولري  خو  په همدې بې رنګۍ كې    اووه رنګه واړه راونغاړي . دى ليكي : ( هغه انشا چې مختلف اجزا او عناصر پكې داسې ويلي شوي او ګډ شوي وي چې تشخيص او تجزيه يې نشي كېداى، ساده انشا ورته ويلى شو . څنګه چې د لمر رڼا ظاهر ا سپينه او يو رنګ معلومېږي ، مګر  په حقيقت كې له اوو رنګونو څخه جوړه ده، ساده انشا هم له دغسې تركيبه پيدا كېږي . )  [ ليكوالي ]دى د ظالمانو دښمن دى  خو په عين حال كې نهايت مودب خوى لري . په زړۀ يې اور بل دى مګرغواړي چې خبرې يې په كنټرول كې وي او اواز يې جګ نه شي . دى  ارزومن دى چې هنرمن او شاعر واوسي او  ورسره د منطق او استدلال لمن ونيسي . په دې لاندې جمله كې راغلې توندي د قانون او قاضي تر توندي زياته نۀ ده : (هغه كسان چې د نورو په تيارو درمندونو داړې  غورځوي او د ګټې د پاره يې لنډه لار غوره كړېده لاسونه اوپښې يې د تړلو دي . )  [غوره نثرونه ،ښه ګټه ] دى په بله دنيا ايمان لري خو په دې دنيا كې د ژوند او ترقۍ خدمت ورپورې نه هېروي . دۀ ليكلي دي چې : زۀ په ډېره نرۍ او باريكه لاره لاړم، خداى دې وكړي چې ډېر باريك بين خلك په دغه لار راشي او په ځير ځير وګوري . [ غوره نثرونه، د پردې خبرې ]

 

  هر لويه ليكوالي د متفاوتواو متضادو عواملو د يوځاى  كولو له بې حده پېچلې هڅې زېږي. لوى ليكوال نه يوازې  د خپلې ټولنې له شرايطو او اقدارو سره ستونزې لري ، بلكې خپل ذهن او ذوق يې هم د ټكرونو ميدان دى . دى ناكرار دى او د خپلو متضادو حالتونو ، تمايلاتو او  غوښتنو  د  پخلا كولو لپاره يو پېچلى ليكنى او ذوقي نظام جوړوي. استاد الفت  همداسې څوك دى .

 

    استاد محمد صديق روهي په افغانستان كې د معاصرو ادبياتو پيل د شلمې پېړۍ له دويمې لسيزې رانښلوي او استاد الفت د دې دورې د دويم پړاو چې دى يې د وېښتيا پړاو بولي، شاعر وليكوال بولي. موږ كولاى شو چې استاد الفت د ادبياتو د تاريخ  په باره كې د يوې  بلې  تيوري  په اساس هم د خپلې دورې د دويم پړاو ليكوال وبولو.

 

   يوه تيوري   وايي چې  هره ادبي دوره له څلورو پړاوونو تېرېږي . په لومړي پړاو كې په پخوانو لارو شكونه څرګندېږي او د نوې لارې شډلې او ابتدايي بېلګې ايجادېږي. په  دويم پړاو كې د نوې  دورې  استادان ظهور كوي . دوى  د خپلې دورې د ادب عالي نمونې ليكي. د دريم پړاو ليكوال هڅه كوي چې د استادانو پيروي وكړي او منل شوى طرز لا غني كړي خو فو ق العاده اضافه ورباندې نه شي كولاى ، لكه  لوښى چې ډك شوى وي او نورې اوبه نه ځايوي. په څلورم پړاو كې  په منل شوې لاره شكونه څرګندېږي ، نهيلي پيدا كېږي او د نورو لارو د موندلو په لور خوارۀ واره سفرونه پيليږي. دا نو د ګډوډۍ وخت  دى .

 

 د معاصرو ادبياتو په لومړي پړاو كې د امير شهيد په زمانه كې ځينو ليكوالو او شاعرانو د پخوانۍ  ديواني شاعري په ځاى نويو فورمونو او نويو موضوعاتو   ته مخه كړه . دوى نوښت وكړ مګر كار يې پوخ او عالي نه بلل كېږي. په دويم پړاو كې استاد الفت او نورو ستوريو د دې نوې دورې  د ادبياتو عالي بېلګې وړاندې كړې.

 

   كه د امير شهيد په زمانه كې د پيل شوې ادبي دورې عالي بېلګې د الفت د عصر اديبانو وړاندې كړې او لوښى ډك شوى وي، نو موږ بايد څه وكړو؟  دا هغه پوښتنه ده چې له تېرو څو لسيزو نوښتګرو ليكوالو او شاعرانو د خپلو ايجاداتو په ذريعه  په عمل كې مختلف ځوابونه وركړي دي.

 

 ځينې ژانرونه  تر ځينو نورو اصيل وي. مثلا غزل تر مخمس اصيل ژانر  دى. دغه راز په نثر كې لنډه كيسه يا ناول تر ادبي ټوټې خورا مهم ژانرونه دي. همدا وجه ده چې د نن سبا اكثره ليكونكي ادبي ټوټو ته زړۀ نه ښه كوي. داستان ډوله مقالې   او د خيالي مثالونو او  حسن تعليل په مرسته د فكر د وړاندې كولو تمايل هم ځكه كم شوى ښكاري چې  د اوسني وخت ليكوال د خپل فكر د رسولو او د خپلې ادعا د ثابتولو  لپاره د پخوانو په نسبت  د واقعي  معلوماتو د ترلاسه كولو په چاره كې   په مراتبو ډېر امكانات لري. كه زه د انټرنيټ په بركت  دا معلومات ولرم چې د روغتيا د نړيوال سازمان له اټكل سره سم په شلمه پېړۍ كې د څه باندې سل ميليونه انسانانو د مړينې اصلي علت د سګريټو څكول وو او سګريټ  اوس په هر شواروز كې د شپاړلس زره كسانو قاتل دى ، نو بيا به شايد له سګريټو د خلكو د منع كولو لپاره په خيالي مثال پسې ونه ګرځم او نه په حسن تعليل باندې ډېره تكيه وكړم.

 

  استاد الفت ځكه لوى ليكوال و چې د خپلې زمانې امكاناتو او اړتياوو ته يې پام وكړ او  د خپل طرز په لرلو بريالى شو. پخوانو ويلي دي چې  د حال له غوښتنو سره برابره وينا بليغه وينا ده. يعنې كه زه د ماشومانو لپاره ليكنه كوم يو طرز به  انتخابوم او د لويانو له پاره بل طرز. دغه راز  كه مشر سړي ته د كېناستلو بلنه وركوم شايد بهتره  وي د جمعې فعل استعمال كړم او ورته ووايم چې : كښېنئ ! خو كشر ته شايد كښېنه ! ووايم. د  حال  د غوښتنو مراعات  مختلف اړخونه لري. د استاد الفت په زمانه كې چې ليكنې عموما په دولتي مطبعه كې چاپېدلې ، د ليكوال په ذهن كې د سانسور مامور همېشه حاضرو او د ايهام غوندې صنايعو ته يې ډېره اړتيا پېښېدله خو اوس چې زه  څه ليكم د حكومت خوښه يا خپګان مې په ذهن كې نه وي نو ممكن د ايهام په نسبت صراحت ته مايل شم. استاد الفت د اجتماعي عدالت، د بيان د ازادۍ ، د قانون په مقابل كې د خلكو د برابرۍ  او انتخابي حكومت لوى  مبلغ  و. كله چې داوود خان  د ظاهر شاه د ديموكراسي په خلاف كودتا وكړه او جمهوريت يې اعلان كړ، د الفت صاحب لپاره دا مشكل پيدا شو چې نظام په ظاهره جمهوري و خو دموكراسي پكې نه وه او  مشر يې داسې څوك و چې پخوا يې هم په استبداد سره حكومت چلولى و.  الفت صاحب ته د خپل زړۀ د  خبرې د كولو لپاره بيا هم د ايهام صنعت په كار راغى . دۀ په يوه شعر كې د جمهوري نظام ستاينه وكړه خو د نظام د رهبر په اړه يې وويل : ملي رهبر خو له سيما پېژنو. د سركار كسان د دې جملې د معنا دوه ډوله والي ته متوجه نه شول، د شعر د چا پ اجازه يې وركړه. شعر خپور شو او استاد د نور كله غوندې خطر ته غاړه كېښوده. 

 

  استاد په جمهوري دوران كې  څنډې ته پورې  وهل شو او څنګه چې د ټولنې خورا محترم  سپين ږيرى و  نو ونه ځورول شو خو د كورنۍ غړي يې (  زوى يې شهيد عزيزالرحمن الفت او زوم يې محمد حسن ولسمل )  د نظام استخباراتي  مامورينو په نورو پلمو ونيول او  وځورول  او پخپله دى چې د ۱۳۵۶ كال د ليندۍ په اته ويشتمه نېټه وفات شو  نو دولتي راډيو او مطبوعاتو  يې د مرګ د خبر د كم اهميته كولو كوشش وكړ. ( د حا مد كرزي  په حكومت او د ډاكتر مخدوم رهين د وزارت په لومړۍ دوره كې چې د ۱۳۸۳ كال د ليندۍ په يوولسمه نېټه  علامه رشاد وفات شو نو هم  دولتي مطبوعاتو او راډيو تلويزيون  تر وسه وسه كوښښ وكړ چې د علامه وفات بې اهميته كړي. كه څوك د دغو دوو نېټو مطبوعات ومومي او له  دغو لويو شخصيتونو سره د شوې جفا په اړه لوستونكو ته معلومات وركړي دا به يې د استبداد او تعصب په مخالفت  كې يو دخير كار كړى وي. )

 

   خبره مو د سبك كوله. د هر ليكوال  و شاعر سبك د مختلفو عواملو پيداوار دى .  الفت او خادم د يوې زمانې اديبان وو او په نسبتا ورته اجتماعي شرايطو كې يې كار كاوۀ خو  ذوقونه او فكرونه يې بېل وو او ځكه خو يې په سبكونو كې هم ډېر توپير دى . استاد خادم د قاطع او صريح طرز پلوى دى . دى وايي : په ماته بېړۍ سپور يم ، توفانونه مې په مخ كې ، په دغه لار يې بيايم كه وم  وم ، كه نه وم نه وم.   خو استاد الفت د ذوق په لحاظ د څو اړخيزې ژبې پلوى  و او دغه طرز يې د خپل معتدل فكر د بيان لپاره مناسب بللى و. له  ارواښاد عبدالوكيل صداقت مرحوم  څخه مې په ۱۳۶۱ كال كې  په پېښور كې واورېدل چې الفت صاحب ويلي وو چې : توره ماته كړه او مات ورځنې لور كړه. يو چا ورباندې اعتراض وكړ چې دا مصرعه اورېدونكي ته د شوروي د لور و څټك نشان  وريادوي او د شوروي  ايديولوژي تبليغ پكې شوى دى . الفت مرحوم  اعتراض  وارد وبالۀ ،مصرعه يې داسې بدله كړه: توره ماته كړه او جوړ ورنه څه نور كړه. صداقت مرحوم دا خبره تر دې پورې كوله چې الفت صاحب دور انديشه بنيادم و او معتدل افكار يې خوښول. البته، موږ دا هم ويلى شو چې استاد الفت ځكه ( لور) په ( نور) بدل كړ چې په ( نور) كې د معنا وسعت او دمختلفو تعبيرونو امكان موجود دى او دا هغه ځانګړنه ده چې د الفت صاحب له ذوق سره يې سمون خوړ.

 

 په اجتماعي او ذوقي توپيرونو سربېره د وسايلو توپير هم په سبكونو اثر كولاى شي.  موږ په داسې زمانه كې اوسو چې د پخوا په نسبت ، معلومات او مطبوعات پكې ډېر او وخت پكې كم دى . له اوسنو ليكوالو ممكن دا تقاضا ډېره وشي چې د جملو په اوږو باندې د معلوماتو ډېر بار واچوي. غرض دا چې د فرد او زمانې  بېلې بېلې غوښتنې بېل بېل سبكونه جوړوي