تماس با ما
سایت های دیگر
اقتصادی
فرهنگی
سیاسی
نوید روز ،تربیون ازاد روشنفکران، در زمینه های آشتی ملی ،تفاهم

يگانه راه نجات افغانستان
ايجاد يک اپوزيسيون نيرومند روشنفکران ترقيخواه در برابر بنيادگرايان و اشغالگران!



انجنیر زلمی نصرت مهمند - دنمارک

افغانستان مراحل حساس و سرنوشت ساز تاریخی را پشت سر میگذراند. انکشاف روند حوادث و رخداد های امروزی، در تعین سرنوشت مردم و شکل گیری نظام آیندهء سیاسی در افغانستان، کاملأ نقش خواهد داشت.

از یک جانب با گذشت هر روز نفوذ و تأثیر آپوزیسیون مسلح غیر مسؤول بالای مردم عادی بنام دفاع از عقاید ولی در حقیقت جنگ به خاطر قدرت گسترش می یابد ( بدون تردید تصامیم کنفرانس 28 جنوری لندن به مثابه چراغ سبز در تحکیم و تقویت بیشتر مواضع طالبان در میان مردم نقش و رول خود را خواهد داشت) واز جانب دیگر با گذشت هر روز، نظام موجود در فساد، بحران و بی ثباتی و انارشیزم فرو میرود و دولتمردان افغان کنترول اوضاع را از دست میدهند. هرگاه وضع به همین منوال دوام کند، فروپاشی و سقوط نظام موجود به دست طالبان دور از واقعیت و احتمال نخواهد بود.
تاریخ می آموزاند که بنیاد و ریشهء اصلی فروپاشی، سقوط و شکست نظام ها و رژیم ها را میتوان در مفاسد و اختلافات درون نطام ها و رژیم ها جستجو کرد، نه در بيرون از آن!

چیزی که بیشتر از همه اهمیت کسب میکند و نگران کننده است، اينکه شکست و ناکامی نظام موجود، به شکست و ناکامی تمام روشنفکران و تحول پسندان با درد وشخصیتهای ملی و در يک نکته به ضرر مردم افغانستان تمام خواهد شد و پیآمد های آن خونین تر و فآجعه بار تر از حوادث ثور دوم خواهد بود و افغانها به سرنوشت « کُرد» ها گرفتار خواهند شد!

بنآ اوضاع پيچیده و طوفانی امروزی افغانستان، به چنان یک نیروی بزرگ سراسری ملی و یا یک اپوزیسیون بزرگ که به گذشته و با هیچ یک از قالب های حزبی و ایدیالوژیک بند و بسته نباشد و فقط از ګذشته آموخته باشد، ضرورت دارد، تا تمام روشنفکران و نیروهای ملی، مترقی و تحول پسند بتوانند در تشکیل و پلاتفورم آن جای خود را پیدا کنند. با چنین یک نیرو میتوان کشور را از بحران و بی ثباتی و انارشیزم کنونی و سقوط نظام به دست طالبان نجات بدهد، باور و اعتماد مردم را به خود جلب کند و مردم را به آینده امید وار بسازد و بلاخره حرف ها و طرح های آنها بالای جامعه جهانی تاثیرات خود را داشته باشد.

به نظر من شرایط در داخل کشور برای تحقق چنین امر آماده و در حال شکل گیری است و وقت آن فرا رسیده است و منافع علیای ملی ما نيز حکم میکند تا دیگر در عمل گامهای فرا حزبی و فرا ایدیالوژيک بر داریم و برای یک حرکت ملی بزرگ مطابق نیاز زمان آماده گرديم.

گذشت زمان نشان داد که دیگر تشکلات محلی، قومی و تک حزبی و تشکلات و حلقات و کروپهای خورد و کوچک نمیتوانند در اوضاع بغرنج و طوفانی کشور و در شرایطیکه پروسه ها در تاریکی و پرده ابهام انکشاف میکند، نقش داشته باشند.
تا حال بیش از بیست حزب و سازمان با داشتن بیش از بیست رهبر از بدنه حزب دیروز (ح.د.خ.ا) جدا شده است. این هسته ها فقط در حدود 13 در صد اعضای سابق حزب را به نام در تشکیلات با خود دارند. یکی از ده ها دلایلی که این سازمان ها تا حال نتوانسته اند اکثریت را با خود داشته باشند، این واقعیت است که: اکثریت اعضای سابق ح د خ ا- حزب وطن میدانند که از این «هسته» ها چیزی ساخته نشده و نخواهد شد، اکثریت این سازمانها در حالت شکست و فروپاشی قرار دارند، به خاطریکه حرکتها و موضعگیری های آنها در تناقض با خواسته های مردم و روند انکشاف حوادث و واقعیت های موجود قرار دارد.

به همین دلیل اکثریت اعضای سابق ح د خ ا حزب وطن و مردم افغانستان، بالای این هسته ها و رهبران این سازمان ها باور ندارند زیرا اکثریت این سازمان ها در گذشته زندگی میکنند و در خود پیچیدگی به سر میبرند، بر سر مساله زعامت و رهبری بر فرق یک دیگر میکوبند و با واقعیتهای موجود برخورد تصنعی دارند تا عقلانی، حتی اکثریت این هسته ها، فاقد رهبری، خط روشن سياسی و مرکزیت سالم اند و از وظایف مبرم مرحله کنونی طفره میروند.

در تمام کشور ها اختلافات و مشکلات حتی جنگها و ترور ها، توطیه ها و دسایس بر سر مساله قدرت، زعامت و رهبری میان روشنفکران، شخصیت های سیاسی رهبران و لیدران احزاب، حلقات و گروهای مختلف سیاسی وجود داشته است، اما وقتیکه مسئله ای منافع ملی، آزادی و هویت سياسی کشور ها و مردمان شان مطرح بوده است، توانسته اند همه اختلافات را حل نمایند و توافق بر سر اين مسأله را کسب کنند که چگونه جبههء واحد نیرومند بسازند و کشور و مردم شان را از چنگ استبداد و ظلم و انارشیزم نجات بدهند.

امروز در برابر روشنفکران رسالتمند، مترقی و تحول طلب و شخصیتهای ملی و مترقی و رهبران احزاب گروه ها حلقات و نهاد های سیاسی افغان نيز چنین رسالت قرار دارد.

روشنفکران مترقی، تحول طلب و شایسته، رهبران احزاب، سازمانهای سیاسی ملی، مذهبی و زمامداران رسالتمند و سیاستمداران واقعی، هرگز کاری نخواهند کرد که خلاف منافع ملی شان باشد و یا موجب سر افگندگی مردم و تاریخ شان شود. شخصیتهای رسالتمند همیشه فقط و فقط در مورد سربلندی کشور مردم و تاریخ کشورشان می اندیشند، تلاش و مبارزه میکنند. از چنین شيوهء مبارزه لذت میبرند و بلاخره خود را در میان مردم و تاریخ کشورشان سر بلند و سر فراز می یابند.

حال مربوط به «ما» است که برای ايجاد یک نیروی بزرگ سراسری ملی و یا یک اپوزیسیون بزرگ در برابر دولت پُر از فساد موجود، چگونه بايد عمل کنيم که به گذشته و با هیچ یک از قالب های حزبی و ایدیالوژیک بند و بسته نباشد و فقط از گذشته آموخته باشد.

پایان

 


داکتر خاکستر

بخت اسکندری

در حاشیه نشست هامبورگ
 



در هامبورگ


هامبورگ ظاهرا میزبان اجماح "چپ فروریخته افغانی " بود ،سیاسیون و ارتشیان بلند منصب و امرای ملکی سر جایش ، منی عمید با اینهمه " روزگار لقه " نیز فرصت حضور یابیده بودم ، در جنب آنانیکه دست نیابیدنی بودند،کسانیکه در گذشته شانه به شانه ،کوشیدند از دو دولت پسین حزب ،رخنمای دلفریبی بیرون دهند که نشد ویاکه شد و ما ، آگه نگشتیم .واما بعد ها در غربت ،شانه بر افروختند و ابرو درهم کشیدند و به مرز زایی دست یازیدند و به افتراق اندر شدند و اما " کار بی مزد " این کمسیون تفاهم هامبورگ ،شگفتی آور بود ، اینهمه " مدعی " را گرد هم نشاندن ،اینهمه در خود پیچیده و غریب با همدگر را ، کنار هم قرار دادن ،جز " بخت سکندری "و " صبر ایوب " .می اندیشم و با خودم ، رستاخیزی اگر نه ، تکانه ای نیست برای آغاز دگر ؟ و اما بسیارند کسانی که ، بی باور اند به انجام آن ، چرا که آنان فراموشکار نیند ، گفتار و رفتار آن" جماعت خواص " مگر جا برای "خوشبینی " گذاشته است ؟ که نه . من یکی از آنانی ام که چیزی را از یاد نبرده ام .اگر همه را از یاد برم ،تبار گرایی پایانه روز های حاکمان ، از لوح ذهنم زدودنی نیست وهیچ منطقی برای آن نمیابم. جماعت دستور پذیر کجا و آن جماعت خواص کجا ؟ ،نسل دوم و نیز سوم ،کمترین هنرش "تساهل و گفتمان " است و این چیزی نیست جز " عبارت معنا و عمل" .



هیچ کس گذشته را نقد نکرد


چهار سخنرانی با دایره محتوایی گسترده ،درونمایه نشست دو روزه را ،سمت و سوی بخشید:گفتار مختصر و اما با افاده های صریح و بی مدارا و اندک تند خویانه ای " بشیر پیوستون " ،خوانش بیشتر تحلیلی و مفصل " نایبی " ، گفتار داود رزمیار با آن زبان آرام و جذاب وبا افاده های از حضور یک حزب یکپارچه و انهم بیشتر با عزم و احتیاط ،که مبادا درشتی زا گردد و اسباب رنجش دگران و صحبت کوتاه جناب " ودان " که در تقابل با زبان درشت " دشنه های سرخ " ،مرا به شگفتی واداشت وچه آشتی جویانه بود و درگریز از محاقه و طحنه وبا واژه گزینی های زیبا .واما پرسشی دارم و به کرات از خودم پرسیدم و پاسخی نیابیدم :چراهیچ کس گذشته را نقد نکرد ؟ مگر میشود بی سنجش رفتار سیاسی گذشته ،آینده را پی ریخت ؟ هر چند ، " نایبی" به کژپنداری و رفتار بسا مرگ زای سیاستگران ، اشاراتی کرد و اما چرا مختصر و در هاله ای از ابهام؟. یاد ما نرود ،مردم ما ، نه آنهمه "فراز ها " را از یاد میبرند و نه آنهمه " فرود های رفتاری" را .بی روشنگری و سنجش بی رحمانه گذشته ،چگونه میشود رفتار گذشته را ، توجیه کرد ؟ .چقدر دلم میخواست نبشته ای آخرین " فیاض نجیمی " را ،با جهر ،باز خوانی کنم .و" ادا " را با خود داشته باشیم .مگر این " ادا " نیست که ، نقش دست عاشقان را ،تسبیح میکند ؟



بانایبی



نخستین بار نیست که پشیمانم از نبشتن و به نشر سپردن آن ، آه که چه بسا پشیمانی ها وحرمان کشیده ام ،و باز گرفتن آن طنین های کلفت ، چه ناممکن بوده است. نیاز به عجز نکنم و از آن نقشبند روز ،اگرنقشی را بازگو کنم ،بی گمان گفتار و رفتار "نایبی " است با آن ادا و صدای آرام و لب پرخنده ،منکه بار با ر و آنهم چه ناشیانه ،" ایدیالوژی گرا و پراگماتیک گریز" ش خطاب کرده بودم ،پس از سخنرانی پر مایه او ، " مصالحه یکسر با صالحان می کوثر "۱ کردم و نادم شدم از سنجش ناشیانه وآنهمه مبالات گریزی های خودم .او خوب میداند که "من خارج نغمه ام ،و این ساز سخن صد زیر و بم دارد۲." من "نایبی شاعر " را ،چه زود شناخته بودم و " نایبی سیاستگرا " را چه دیر .در پسین شب که فرصت نشست و گفتار با چند تنی و نیز او ، دست داد ،بی رعایت پاره ای ملاحظه و اعمال ،از او و دگران ،چه صمیمانه شنیدیم و چه بسیار خندیدیم بر آنچه که برسم شوخی برگذار کردم و کردند، چنان چون " سبک باران ساحلها " .



از جنرال لودین

جنرال سه ستاره ارتش ،چنان است که بود :همان چهره فاتح جنگ جلال آباد ،صریح گفتار و جذبه زا.هر چند در غربت و بی همه چیز و اماگفتاری داشت سرشار از لطف و در باب گذشته مشترک و آنهمه آشنایی و رفاقت.با خودم گفتم: اینست بدیل مطلق آنهمه " قوماندان جهادی" که بی بهره مندی از الفبای جنگ ، در چهار سوی شهر ،.کاخ ها پی افگنده اند و نمیدانم چرا به جناب "ودان"و به "جنرال سه ستاره " بار بار نگریستم "و به "دشنه های سرخ " اندیشیدم و در پی باز یابی حقیقت شدم ؟ چنین است که گاهگاهی ، تداعی ذهنی ، به اجباری مبدل میگردد. فرصتی اگر بود و امکانی ، آیا خواهم توانست " روایت واقع " را از آنچه گذشته است ، بیرون دهم ؟ .نمی دانم ،مگر اینرا میدانم که ، مه آلوده گی بسیار در آنچه واقع شده است و زدودن آن ، اگر دشوار نباشد اما پذیرش یکسان بدست نمی دهد و اما روشنی زا است و تاریخ همین است و جز این نیست.


جای خالی زنان


جای زنان خالی بود ،خالی خالی . نمی دانم چرا ؟ .مگرزنان سیاستگر را ، در گستره چپ نداریم ؟ که داریم . رفتار مردانه اینهمه سیاستگر مرد و تصمیم گیری های " حوزه های مردانه" ، مجال حضور نمی دهد و یا که " حوزه های زنانه " ،ضعیف عمل میکنند ؟ میپرسم از خود . گفتار گله آمیز "نجیبه هوتکی " و " امیلیا اسپارتک " ، انطباحی اگر داشت ، چه زود گذر بود ،من د لواپس رفتار کمرنگ این جماعت " رنگ حنایی " هستم ،وقتی مجال حضور است ، چرا مدارا و عزلت گزینی ؟ .تربیون همین و فرصت همین ، " راتب زاد " اگر فرصت ارایه را ،پی گذاشت و با تاریخ عجین شد ، شما کجایید ؟ .هیاهو کردن ،دادستانی نیست ،فرصت تباه کردن است ،بازشناسایی گزینه ها ،دشوار نیست ،راز نهان نیز نیست ، اندیشیدن و حرکت ، مگر دنبال فرصت ناب میگردد ؟ . نفی مردان ،حضور زنان را دلیل نمی شود و اما حضور پر قدرت زنان ،رفتار متوازی و اغلبا پیشرونده را ،سبب میگردد،حضور ناچیز زنان ، اگر اندکی عطف به " حوزه حزبی مردان " گردد ،ریشه ها را در کجا یابیم ؟ در حرکت " لاک پشتی " و متن گریز خود این غایب جمعیت رنگ حنایی .


کنم مصالحه یکسر بصالحان می کوثر . بګمانم از یغمای جندقی
تو خارج‌ نغمه‌اي‌ ، ساز سخن صد زير و بم دارد از بیدل
توصیف" روزگار لقه " را جایی خوانده ام ، نمی دانم کجا.

 




 

وزیر خارجه بریتانیا:عدالت پیش شرط اصلی مذاکره با طالبان

 

در حالی که کنفرانس لندن با اشتراک ده ها کشور و سازمان بین المللی و هیات افغانی به پایان رسید، دیوید ملیبند، وزیر خارجه بریتانیا به کمیته روابط خارجی سنای امریکا گفته است که "رهبری طالبان اهداف مشابه با اهداف القاعده به ویژه گسترش خشونت و جهاد به سطح جهانی ندارند".
هرچند وزیر خارجه بریتانیا در ادامه سخنان خود گفته است که منظور او از این گفته ها، ایجاد یک نوع تفکیک مغشوش میان طالبان و القاعده نیست، زیرا طالبان در جریان حاکمیت شان فضای حمایتی برای القاعده فراهم کردند. اما به گفته آقای میلیبند " اکثر اعضای پایین رتبه و میانه طالبان" می توانند در این شمار به حساب بیایند.
آنچه که این سخنان را جالب توجه می ساز، این است که دولت بریتانیا به صورت یکباره و ناگهانی، گویی که معجزه ای رخ داده باشد، به این نتیجه می رسد که گویا طالبان اهداف مشابه با القاعده ندارند. این موضع گیری متاسفانه همان موضعی است که طالبان نیز خودشان بیان می کنند و تلاش می کنند که با تاکید بیشتر بر آن، میان خود و القاعده تفکیک ایجاد نمایند. چنانچه ملاعمر، رهبر فراری گروه طالبان در پیام تبریکیه خود به مناسبت عید قربان سال روان خورشیدی نیز تلاش فراوان کرده بود که میان طالبان و القاعده تفکیک ایجاد کند و به نوعی از انحا به آنانی که نگران سیاست های طالبان اند، اطمینان دهد که آنها از سیاست های گذشته فاصله گرفته اند.
اکنون متاسفانه دولت بریتانیا به صورت خواسته و یا ناخواسته سخنگوی گروه طالبان شده است و جناب وزیر خارجه آن کشور همان حرف های را می زند که ملاعمر می خواهد.
ممکن است برای بریتانیا موضوع مصالحه با طالبان یک امر جدی و اساسی تلقی شود، برای حکومت افغانستان نیز این مساله بسیار جدی است، اما تلاش های از این دست که در صدد ایجاد تفکیک میان طالبان و القاعده است، کوششی است در جهت کاهش حساسیت افکار عامه در مورد طالبان و هموار ساختن زمینه ورود و پیوستن آن گروه به دولت افغانستان. بعید نیست که اگر این گونه تلاش ها ادامه بیابد ما روزی شاهد انکار تمامی جنایات و اقدام های تروریستی طالبان از سوی یک کشور خارجی باشیم که بگوید مثلا این طالبان نبودند که حملات انتحاری و تروریستی انجام می دادند.

در این که دولت افغانستان و حامیان بین المللی اش موضوع مصالحه و مذاکره با تمامی جناج های درگیر را در افغانستان باید به یکی از اولویت های شان به منظور تامین ثبات و صلح، مبدل کنند، حرفی نیست. اما مشکل قضیه در این جاست که تلاش برای مصالحه و مذاکره با طالبان نباید منجر به مغشوش کردن افکار عامه شود و جنایات و اقدام های تروریستی این گروه به طاق نسیان گذاشته شود.
مردم، همان مردمی که دولت افغانستان و حامیان بین المللی اش تلاش می کنند تا برای شان صلح و ثبات را تامین کنند، به هیچ صورتی خواهان صلحی نیستند که در پی آن حقوق اساسی و بشری شان پایمال شده و به مسخره گرفته شود
همین اکنون دولت افغانستان شدیدا با بحران فقدان عدالت مواجه است. در ذهنیت و افکار دولتمردان افغان، عدالت را جایگاهی نیست. به همین خاطر هم است که معافیت و عدم پیگیرد قضایی مجرمین، ناقضان حقوق بشر و جنایتکاران جنگی سبب شده است تا میزان جرایم بالا برود، کشت و قاچاق مواد مخدر از کنترول بیرون شود و قوانین به کاغذ پاره های محض مبدل گردند.
مذاکره با طالبان باید در یک چارچوپ شفاف، روشن و مبتنی بر ارزش های عدالت انجام شود و نباید این امر منجر به فراموشی و انکار جنایات طالبان و دیگر گروه های جنایتکار گردد. در این صورت صلح و ثباتی که ممکن است در پی مصالحه با طالبان ایجاد گردد، قابل قبول تر و پایدارتر خواهد بود و به ایجاد یک وضعیت آبرومند منجر خواهد شد، در غیر آن صلحی که با عدم رعایت عدالت ایجاد گردد، نتیجه اش آشفته بازاری است که ما همین اکنون با آن دست و پنجه نرم می کنیم و هیچ کس هم نمی داند که چگونه از این منجلاب افغانستان را بدر کند و تداوم این روش و راه در مورد مصالحه و مذاکره با طالبان در واقع رفتن یک راه طی شده است که عدم موثریت و کارآیی آن در طول هشت سال گذشته به خوبی اثبات شده است.



 

افغانیزاسیون، کرامت بزرگان در کنفرانس لندن

پیشنهاد 300 میلیون  دالر ی ناتو به سران طالبان برای زمین گذاشتن سلاح، که پس از کنفرانس لندن مطرح شد، تقریبا مانند این است که با دادن یک چک بانکی معتبر به یک کودک، از او بخواهیم عروسکش را به کناری بگذارد.سلاح برای طالبان، قابل درک تر از اسکناس های تا نخورده ناتو است. آنها تا سلاح دارند، هم سرگرمند، هم احساس حیات و وجود می کنند و هم می توانند بیشتر از این مقدار پول ناتو را از راه کشت خشخاش و قاچاق مواد مخدر به اروپا و یا باج گیری و راهزنی از مردم و دولتی ها به دست آورند.این تازه زمانی است که فرض مقدس بودن جهاد و این اصل را که آنها سلاح را به عنوان وسیله ای برای نایل شدن به یک هدف مقدس که همانا کشتن دشمنان خدا و کفار خارجی و کشته شدن در این راه است کنار بگذاریم.
کنفرانس لندن درباره افغانستان
اما از ابتدا بر این محور استوار بود که از این خیال پردازی ها و پیشنهادهای غیرقابل تحقق که شبیه فریب دادن کودکان است، به دور باشد.
افغانیزاسیون،
یا افغانی کردن افغانستان، عبارتی که گوردون براون نخست وزیر انگلیس در این کنفرانس به کار برد شاید نشانه ای از نزدیک شدن خارجی های حاضر در این کشور به واقعیت است.
طالبان تا زمانیکه خارجی ها در این کشور هستند پای
میز مذاکره نمی نشیند و حتی آن طور که برخی ها در کنفرانس لندن مطرح کردند در لویی جرگه نیز شرکت نخواهند کرد.
پس باید افغانستان را به افغانی ها
واگذاشت. اما این پیشنهاد نیز چندان عاقلانه نیست و یا دست کم در حال حاضر، قابل قبول نیست چرا که همه چیز را به پیش از حمله آمریکا و ناتو به این کشور در سال 2001 بازمی گرداند و این سوال را پیش می اورد که مگر افغانستان در اختیار افغانی ها نبود؟ و آن نشد که طالبان همه کشور را به ظلم و ستم و خرافه پرستی و خشونت و گمراهی کشانده بود و جنگ های خونین میان شمالی ها و جنوبی ها عملا کشور را به صحنه خونریزی دائمی و دو شقه گی بدل کرده بود؟
بر اساس این فرض، اجابت خواسته طالبان که می گوید "هرگاه
خارجی ها از این کشور بروند ما سر میز مذاکره می آییم" اساسا با عقل سلیم همخوان نیست.
طالبان در عمده موارد و در همه سال ها، حتی در زمان جنگ
های داخلی میان شمالی ها و جنوبی ها نشان داده اند که جماعت قابل اعتمادی نیستند و باورهای دگم مذهبی خود را بر همه چیز مقدم می شمارند و کوچکترین انعطافی در این زمینه از خود نشان نمی دهند.
همان گونه که بسیاری از
کارشناسان خارجی و افغانی و از جمله مثلا عبدالله عبدالله رقیب انتخاباتی کرزای در این خصوص ارائه طریق کرده اند، کافی است تا نیروهای نظامی خارجی، از افغانستان بیرون بروند و در کمترین زمان مجددا جنگ های داخلی، حتی شدیدتر از سابق آغاز شود.
افعانیزاسیون اما، کشف و کرامت تازه ای نیست
که کنفرانس لندن به آن دست یازیده باشد و به آن مباهات کند. مدت ها است که حتی خود افغانی ها نیز دریافته اند که باید برای کنترل کشور از خود افغانی ها استفاده کرد. از این منظر کنفرانس لندن دستاورد شگفت و قابل استنادی نداشته است.
اما ایجاد مکانیزمی برای تمرکز بر روی این ایده، یعنی
ارائه این دستور العمل برای گردآوری تلاش همه کشورهای جهان و از جمله کشورهای منطقه ای بر روی افغانی کردن افغانستان و تربیت و آموزش نیروهای این کشور برای قدرت بخشیدن همه نیروها که شامل جذب طالبان های میانه رو نیز می شود، می تواند یکی از دستاوردهای قابل توجه کنفرانس لندن باشد.
در
کنار این هدف، خارجی ها و از جمله ناتو با تکمیل افغانیزاسیون که مشتمل بر تقویت نهادهای افغانستان، ارتش، نیروی پلیس و دولت این کشور است، مسئولیت مبارزه با تروریسم و افراطی گری را به انها واگذار می کنند و می توانند خود را از این مرداب نجات دهند و به خانه های خود بازگردند. اما در این مسیر نیز باید اذعان کرد که کنفرانس لندن از ارائه مکانیزم عاجز بوده و تنها به یک محفل و مجرا برای طرح مسئله تقلیل یافته است.
از این منظر
می توان ادعا کرد که کنفرانس لندن، سوای از شعار ظاهری آن که یافتن راهی برای نجات افغانستان است، تلاشی بود برای نجات ناتو و سایر کشورهای غربی که حقیقتا در این کشور به دام افتاده اند، اما ناکام.

 


 

 

فساد اداری در افغانستان

مهدی
به گواهی تاریخ، از دیرزمان موضوع فساد اداری و راهكارهای مقابله با آن در جوامع مطرح بوده است. برخی كشورها توانسته‌اند با اتخاذ تدابیر مناسب و لازم در ساختار نظام سیاسی و اداری خود موفقیت‌های خوبی در این زمینه به دست آورند، با این‌حال برخی كشورها مثل افغانستان به دلایل گوناگون هنوز گرفتار این معضل و پدیده زشت هستند. در افغانستان گرچه پس از سقوط طالبان مبارزه با فساد اداری و مالی در اولویت برنامه‌ای دولت قرار گرفت و كمیسیون‌ها و اداره‌های مختلف در این راستا تشكیل شد با این‌حال به باور همگان هنوز این معضل، مانع عمده فراروی بهبود اوضاع افغانستان به‌شمار می‌رود به‌طوری كه باید گفت فساد اداری و مالی چالش عمده فراروی بهبود اوضاع افغانستان است.

حال پرسش مهم و نخست این است كه چرا افغانستان نتوانسته هنوز موفقیت لازم را در مبارزه با چالش عمده به دست آورد؟

تنها چند روز پس از معرفی حامد كرزی  به‌عنوان پیروز نهایی دومین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری افغانستان، برخی كشورهای غربی از جمله آمریكا و انگلیس سیاست بزرگنمایی فساد اداری در افغانستان را در دستور كار قرار دادند. در همین زمینه، هیلاری كلینتون، وزیر خارجه آمریكا از حامد كرزی خواسته است كه  با فساد دولتی در افغانستان مبارزه كند.

این مقام دولت باراك اوباما، همچنین با اتخاذ موضعی آمرانه تأكید كرده كه كرزی در دوره دوم ریاست‌جمهوری خود در افغانستان باید نشان دهد كه به نیازهای این كشور، از جمله مبارزه با فساد اداری پاسخ خواهد داد.

هیلاری كلینتون، وزیر امور خارجه آمریكا در مصاحبه‌ای با شبكه‌ ای بی‌سی(ABC) مدعی وجود فساد در میان ماموران دولت افغانستان شد و از حامد كرزی، رئیس‌جمهوری این كشور خواست تا اقدامات جدی‌تری را برای مبارزه با فساد به عمل آورد. به گفته وزیر امور خارجه آمریكا، اگر دولت كرزی خواستار كمك‌های واشنگتن است، ‌باید ترتیبی دهد كه وزرای كابینه‌‌اش مسئولیت دریافت و توزیع كمك‌ها را برعهده گیرند و در برابر آن پاسخگو باشند.

توصیه‌های كلینتون نشان‌دهنده دور جدید مداخله‌جویی‌های آمریكا در امور داخلی افغانستان است. البته وجود فساد در افغانستان قابل كتمان نیست و این موضوع نیز ریشه در سال‌ها ی حکومات اسلامی و  روی كارآمدن دولت‌های دست نشانده جهادی و طالبانی دارد. با این وجود، بحث مبارزه با فساد در افغانستان به مستمسكی بدل شده است تا آمریكا به بهانه آن، دولت كرزی را به همسویی بیشتر با واشنگتن وادار كند و بر ناكامی‌های خود در عرصه نظامی و بازسازی افغانستان سرپوش گذارد.

فساد مالی نه تنها افغان‌ها بلكه جامعه جهانی را رنج می‌دهد به طوری‌كه براساس گزارش وزارت مالیه  افغانستان از حدود ۳۵میلیارد  دالر كمك‌های جهانی در 8سال گذشته، تنها 6میلیارد  دالر آن از سوی دولت كابل مصرف شد و اسناد آن موجود است.

وزارتخانه مالیه  افغانستان بارها تأكید كرده كه سایر كمك‌ها از سوی كشورهای كمك‌كننده مصرف شده و بیش از ۵۰درصد آن به‌صورت‌های مختلف از افغانستان خارج شده است.
به این ترتیب می‌توان ردپایی از فساد مالی را در نهادهای خارجی كه در این كشور فعالیت دارند، مشاهده كرد، به‌طوری‌كه حامد كرزی اخیرا به این موضوع اعتراف كرده و كشورهای كمك‌كننده را در گسترش فساد اداری و مالی در افغانستان مقصر شناخته است.
برخی كارشناسان بر این باورند كه مقامات غربی از طرح فساد اداری در افغانستان و همچنین بزرگنمایی آن، به‌دنبال توجیه شكست سیاست‌هایشان در این كشور جنگ زده هستند.

این تاكتیك غربی‌ها در حالی تقویت شده است كه افكار عمومی جهان به این نكته واقف هستند كه بین شكست سیاست‌های آمریكا و ناتو در مبارزه با تروریسم و موضوع گسترش فساد اداری در افغانستان ارتباطی وجود ندارد. اما آمریكا، انگلیس و برخی كشورهای اروپایی تلاش می‌كنند با بزرگنمایی موضوع فساد اداری در افغانستان، ناكامی نیروهای خارجی در این كشور را به‌طور غیرمستقیم به فساد رایج در ساختار اداری افغانستان پیوند بزنند.

درحالی‌كه مقامات غربی با نادیده گرفتن ضرورت مبارزه با ناامنی‌ها در افغانستان و تأمین امنیت به‌عنوان اصلی‌ترین نیاز این كشور، ضرورت مبارزه با فساد اداری را مطرح می‌كنند اما مقامات كابل از جمله حامد كرزی، مدیریت ضعیف نیروهای خارجی در پروژه‌های بازسازی را اصلی‌ترین عامل گسترش فساد مالی و اداری می‌دانند.

در این باره یك كارشناس امور اقتصادی افغانستان می‌گوید: جامعه جهانی، بخشی از فساد است، آنها بیشتر با دید ابزاری و مقطعی به پدیده فساد اداری نگاه می‌كنند  اما با فساد درون مؤسسه‌های مربوط به‌خود مبارزه نكرده‌اند. به همین دلیل چندی قبل معاون بانك جهانی در گزارشی از افغانستان گفت: 40 درصد كمك‌های جامعه جهانی سرقت شده است و به عقیده من فساد مالی در نهاد‌های دولتی در حد چند هزار افغانی است اما در مؤسسات خارجی در حد چند میلیون افغانی است.

در همین زمینه تاج محمد اكبر، استاد اقتصاد پوهنتون كابل هم می‌گوید: جامعه جهانی در مبارزه با فساد اداری جدی نیست زیرا اگر جدی می‌بودند اول با فساد اداری و مالی در ان.جی.او ‌های خارجی مبارزه می‌كردند، سپس قدم‌های بعدی را بر می‌داشتند.

از سویی اگر مؤسسه‌های خارجی در فساد غرق نمی‌بودند، جامعه جهانی به اهدافش در بازسازی افغانستان دست می‌یافت و چون آنها دستاوردی نداشته‌اند پس می‌توان گفت فساد اداری و مالی درون مؤسسات و ان.جی.او ‌های خارجی فوق‌العاده وسیع است.

براساس گزارش‌های دولتی، بخش عمده‌ای از كمك‌های مالی را سازمان‌های بین‌المللی كه خود مسئول رساندن آن به افغانستان هستند، تصاحب می‌كنند. دفاتر این سازمان‌ها در افغانستان، قسمت مهمی از بودجه به دست آورده را صرف امور اداری و حقوق كارمندان و تجملات دفتری خود می‌كنند. كاركردها و عملكردهای سازمان‏های غیردولتی، اعم از خارجی و داخلی از چند سال پیش بدین سو مرتباً مورد اعتراض و انتقاد كارشناسان امور و مردم قرار داشته است. بررسی این سازمان‏ها نمایانگر كار بی‏كیفیت، ناقص و ضعیف آنان است.

چندی پیش روزنامه واشنگتن‌پست با انتشار گزارشی، گری هلست، مدیر سابق سازمان یو. ان. او. پی. اس (U.N.O.P.S) را متهم به اختلاس حدود نیم میلیون  دالر در پروژه‌های اقتصادی افغانستان كرد. او متهم شد كه در خرید ولخرجی كرده و از پولی كه برای افغانستان اختصاص داده شده، پرواز‌های درجه یك را برای مسافرت هوایی از افغانستان به لاس وگاس آمریكا، انتخاب كرده و به شیك‌ترین رستوران‌ها در دوبی، كپنهاگ، فلورانس و نیویورك می‌رفته است. گری هلست، سال‌ها به‌عنوان مدیر یكی از نهادهای مهم سازمان ملل در افغانستان فعالیت كرده و از سال 2002 تا 2006 بر نحوه مصرف بیش از یك میلیارد  دالر از كمك‌های آمریكا و سایر كمك كننده‌های مالی به افغانستان كنترول داشته است.

در همین زمینه عطامحمد نور، والی بلخ در نشست مشترك با مسئولان دفاتر و مؤسسات خارجی فعال درعرصه‌های اجتماعی و اقتصادی گفته است كه هستند مؤسساتی كه بدون در نظرداشتن صلاحیت و مسئولیت‌های كاری‌شان پول‌های كمكی به مردم افغانستان را در جاها و مواردی به مصرف می‌رسانند كه نه تنها به گفته نور به حال مردم فایده  ندارد بلكه باعث كندی روند بازسازی در این ولایت نیز می‌‌شود.

والی بلخ از ان.جی.او‌های خارجی خواسته كه به‌جای صرف پول‌های گزاف دربرگزاری سمینارهای نمایشی وغیرضروری این هزینه‌ها را دربخش رسیدگی به محرومان جامعه به مصرف برسانند.

پرداخت كرایه منازل ماهانه 10 و 15 هزار  دالری  و استفاده از وسایل 50 هزار  دالری و پرداخت حداقل 10 هزار  دالر معاش  ماهانه به  پرسنل اینگونه سازمان‌ها و مؤسسات و بهره‌گیری از حداكثر امكانات رفاهی، مواد خوراكی و پوشاك از سوی این سازمان‌ها، این مطلب را به‌خوبی می‌رساند كه در اوضاع و احوال كنونی با این هزینه‌های گزافی كه این سازمان‌ها صرف امور رفاهی خود می‌كنند  دیگر چیزی باقی نمی‌ماند كه صرف بازسازی و كمك به مردم افغانستان شود و این در حالی است كه در چنین شرایط و اوضاعی دستمزد و درآمد روزانه 80درصد مردم افغانستان به‌خصوص شهروندان كابل كه كارمند و كارگر دولت هستند، روزانه تنها 2  دالر است.


 

 

«راسيس‌كايا گازي‌يِتا»
ايراس

/سیاست خارجی روسیه در سال 2009 در گفتگو با سرگئی لاوروف


سرگئي لاوروف، وزير امور خارجه روسيه طي گفتگویی مفصل با خبرنگاران گزارش عملكرد دستگاه دیپلماسی اين كشور در سال 2009 را ارائه داد. او در این مصاحبه تلاش کرد در پاسخ به برخي انتقادات از سیاست خارجی مسکو به ویژه از سوی خبرنگاران گرجسی و لهستاني منطق رفتارهای روسیه در عرصه بین‌الملل را به نحوي بایسته تشریح کند. در ادامه بخش‌هايي از اين گفتگو كه در روزنامة «راسيس‌كايا گازي‌يِتا» منتشر شده، از نظر مي‌گذرد.
سياست خارجي روسيه در سال 2010سال ‌2010، سال آساني براي روسيه در عرصة ‌بين‌‌الملل ‌نخواهد ‌بود. ‌فرآيندهاي ‌جاري ‌در ‌سياست ‌جهاني ‌متضاد ‌بوده ‌و ‌آميخته‌اي ‌از ‌گرايش‌هاي ‌گوناگون ‌هستند. ‌متأسفانه ‌عوامل ‌بروز ‌مناقشات نيز ‌از ‌بين ‌نرفته، ‌عمليات ‌جنگي ‌در ‌افغانستان ‌همچنان ‌ادامه ‌دارد، ‌اوضاع ‌خاور ‌ميانه ‌تب‌آلود ‌است، ‌تنش ‌پيرامون ‌برنامه ‌هسته‌‌اي ‌ايران ‌و ‌در ‌شبه ‌جزيره ‌كره نيز ‌حفظ ‌شده و ‌در ‌عراق ‌هنوز ‌وضعيت ‌همه ‌مسايل ‌روشن ‌نشده ‌است. اين چالش‌ها ‌ايجاب ‌مي‌‌كند ‌كه كشورها ‌متحد ‌شوند تا بتوانند ‌شبكه ‌جهاني ‌هشدار ‌در برابر اين چالش‌ها را ايجاد كنند.
‌سفير ‌روسيه ‌در ‌اكراينروز ‌گذشته ‌با ‌ميخاييل ‌زورابوف ‌ملاقات ‌داشتم و او براي ‌براي ‌سفر ‌به ‌كي‌يف ‌و فعاليت ديپلماتيك در اكراين آمادگي كامل داشت. ‌دميتري ‌مدويديف، ‌رئيس ‌جمهور ‌‌روسيه نيز ‌به ‌زورابوف ‌همه ‌رهنمودها ‌را ‌داده ‌است. ‌ما ‌با ‌ميخاييل ‌زورابوف ‌جنبه ‌عملي ‌فعاليت ‌او ‌را ‌بررسي ‌كرده ‌و ‌درباره ‌تنظيم ‌كار ‌سفارت ‌در ‌مرحله ‌جديد ‌تبادل ‌نظر ‌كرديم. ‌البته، ‌اين ‌مسايل هر چند جاري و مقطعي است، اما ‌براي ‌توسعه آينده ‌روابط ‌بين ‌دو ‌كشور ‌اهميت ‌دارد ‌و ‌اميدواريم ‌كه ‌بعد ‌از ‌پايان ‌مرحله ‌دوم انتخابات ‌در ‌اكراين ‌به ‌اين ‌روابط ‌تحرك ‌بخشيده شود. ‌روسيه ‌در ‌زمينه ‌تسليم ‌استوارنامه ‌و ‌رعايت ‌همه ‌تشريفات در خصوص سفراء خود در كشورهاي خارجي ‌همواره ‌موشكافانه ‌رفتار ‌مي‌كرده ‌و ‌اين بار نيز چنين خواهد كرد.
‌برخورد ‌اكراين ‌با ‌روسيهمي‌توان ‌به ‌تغيير رويكرد و رفتار اكراين در قبال روسيه ‌خوش‌بين ‌بود. ‌اميدوارم ‌كه برخوردهاي ‌ايدئولوژيك ‌از ‌روابط ‌متقابلاً ‌سودمند دو كشور ‌برطرف ‌شود ‌و ‌همكاري ‌روسي- ‌اكرايني ‌بر ‌درك ‌فوايدي ‌استوار ‌شود ‌كه ‌دو ‌كشور ‌مي‌توانند ‌از ‌هماهنگي ‌و ‌مشاركت نزديك ‌در ‌همه ‌حوزه‌ها و زمينه‌‌ها ‌به ‌دست ‌آورند. اين مسئله در آيندة نزديك مشخص خواهد شد.
‌مذاكره ‌با ‌ايالات ‌متحده ‌درباره ‌پدافند ‌ضد‌‌موشكيوقتي ‌كه ‌ما ‌موضوع ‌تعامل ‌با ‌طرف ‌آمريكايي ‌و ‌ناتو ‌درباره ‌مسايل ‌ضد ‌موشكي ‌را ‌مطرح ‌مي‌‌كنيم، بر اين باوريم ‌كه ‌بايد كار را ‌از ‌صفر، ‌يعني ‌از ‌ارزيابي ‌مشترك ‌خطرات ‌و ‌تهديدات ‌اشاعه ‌موشكي ‌شروع ‌كنيم. ‌ما ‌حاضر ‌نيستيم به گونه‌اي ساده موضوعي ‌را ‌«باور» ‌كنيم ‌كه به صورتي سطحي ‌به ‌صورت ‌يكجانبه ‌مورد ‌تجزيه ‌و ‌تحليل ‌قرار ‌گرفته ‌است. ‌اين در حالي است كه واشنگتن تنها ‌از ‌روسيه مي‌خواهد تا به امريكا كمك كند. ‌ما با ‌اين ‌شيوه ‌عمل ‌واشنگتن موافق نيستيم ‌و معتقد به ‌كارِ ‌مشترك و ‌برابر ‌حقوقي ‌از ‌همان ‌مرحله ‌اول ‌هستيم.
‌تحريم ‌عليه ‌ايران روسيه از مخالفت ‌ايران ‌با ‌فرمولي ‌که ‌در ‌خصوص ‌تأمين ‌سوخت ‌براي ‌رآکتور ‌تحقيقاتي ‌تهران ‌پيشنهاد ‌شده، ‌متأسف است. ‌اعتقاد ‌دارم ‌كه ‌بايد ‌در ‌اين ‌زمينه ‌به صورت مشخص ‌و ‌در ‌بعد ‌وسيع‌تر ‌در ‌خصوص ‌از سرگيري ‌مذاكرات ‌جهت ‌حل ‌و ‌فصل ‌همه ‌جنبه‌‌هاي ‌مسأله ‌هسته‌اي ‌ايران ‌تلاش‌هاي ‌مكملي ‌به ‌عمل آيد. ‌هدف ‌ما ‌اين ‌است ‌كه ترديدهاي ‌جامعه ‌بين ‌المللي ‌نسبت ‌به ‌حالت ‌صرفاً ‌صلح‌آميز ‌برنامه ‌هسته‌اي ‌ايران برطرف شود. ‌كسي ‌حق ‌تهران ‌براي ‌استفاده ‌از ‌انرژي ‌هسته‌اي ‌صلح‌آميز ‌را مورد ترديد قرار نمي‌دهد. ‌البته ‌شوراي ‌امنيت ‌سازمان ‌ملل ‌متحد ‌مي‌‌تواند ‌اقدامات ‌مكملي ‌قابل اعما را ‌ ‌بررسي ‌كند. ‌ولي ‌اميدوارم ‌كه ‌همه ‌مراجع ‌تصميم‌گير ‌فقط ‌منافع ‌تحكيم ‌رژيم ‌عدم ‌اشاعه ‌و ‌جلوگيري ‌از تضعيف آن ‌و ‌سناريوهاي ‌ديگر ‌را ‌در ‌نظر ‌بگيرند.
‌مذاكرات ‌پيرامون كاهش ‌تسليحات ‌راهبردي ‌تهاجمي ‌مسايل ‌باقي ‌مانده ميان مسكو و واشنگتن در خصوص تدوين پيمان جايگزين پيمان استارت1 ‌بعد ‌از ‌از سرگيري ‌مذاكرات ‌به ‌سرعت ‌حل ‌خواهند ‌شد. دور جديد ‌مذاكرات نيز ‌در ‌روزهاي ‌اول ‌فوريه 2010 ‌از ‌سر ‌گرفته ‌خواهد ‌شد. ‌ما ‌در ‌همين ‌مقطع ‌در ‌مسكو ‌رايزني‌هايي ‌در ‌سطح ‌روساي ‌ستادهاي ‌كل دو طرف ‌برگزار ‌مي‌كنيم ‌تا ‌دستورات ‌دقيق‌تر ‌براي ‌دو ‌هيأت ‌نمايندگي ‌در ‌مذاكرات تمهيد ‌شود. در اين زمينه، ‌بايد ‌از ‌منطق ‌قرارداد ‌قديمي ‌كه ‌تناسب ‌پتانسيل‌ها ‌را ‌منعكس ‌مي‌كرد، ‌دست ‌كشيد ‌و ‌معيارهاي ‌امنيت ‌ملي ‌را ‌اساس ‌كار ‌قرار ‌داد.
استقرار موشك‌هاي پاتريوت آمريكايي در لهستاناستقرار يك سامانه موشك‌هاي ضد‌هوايي «پاتريوت» از سوي امريكا در لهستان و در نزديكي مرزهاي روسيه، مسأله همكاري دوجانبه نظامي اين دو كشور در پيمان ناتو است. ما به توسعه روابط با لهستان و ناتو بر اساس اعتماد متقابل و توجه متقابل به منافع يكديگر علاقه‌منديم. ظاهراً دليلي براي استقرار اين موشك‌ها وجود دارد. ولي سئوال اين است كه چرا حتماً بايد كاري كرد كه اين احساس به وجود آيد كه لهستان عليه روسيه تقويت مي‌شود؟ من اين را نمي‌‌فهمم و ما اميدواريم كه توضيحاتي در اين زمينه دريافت كنيم.

 

-