تماس با ما
سایت های دیگر
اقتصادی
فرهنگی
سیاسی
نوید روز ،تربیون ازاد روشنفکران، در زمینه های آشتی ملی ،تفاهم

 

غلام محمد جلال رییس حزب ملی هیواد افغانستان:

در حال حاضر یک جبهه  چپ دموکراتیک می تواند حلال مشکلات افغانستان باشد

پیوست با تلاش های پیگیرانه نیرو های چپ دموکراتیک به خاطر بلند نمودن صداها ی وحدت طلبانه به منظور ایجاد هموندی های سیاسی- تشکیلاتی در میان این نیرو ها چندین بار فراخوان هایی از نهضت محترم آینده افغانستان را مطالعه کردم  وپس از آن نامه های انفرادی برخی رفقا و نهاد هایی نوظهور از پیکر حزب «مادر» را که هر کدام در جای خود قابل دقت و در خور اهمیت و توجه می باشد.

در این اواخر با مطالعه  اعلامیه یکی از رفقای سابقه حزب ما وبه تعقیب آن  با خوانش «اطلاعیه تشکیلات مؤقت انسجام اعضای حزب وطن در مورد انتخاب اعضای کمیسیون تدارک و تدویر مجمع عالی حزب وطن» که هردوی آن در سایت نوید روز نشر شده بودند، چشمم روشن شد.

همه می دانیم که ، اینک هفده سال است که ما از هم جدا شده ایم.فرازوفرود های روزگار شخصی هر کدام مان وهم چنان انکشافات و تحولات سریع السیر سیاست ها در جهان در میان ما فاصله هایی را به وجود آورد.گرچه این فاصله ها  و از هم دوری ها ظاهراء،ظاهری بودندوهستند اما در بسا موارد تاثیرات معین خود را نیز بر ما گذاشته اند.در زیر همین تاثیرات مثبت ونفی، یک عده ای از خیل ما، کاروان را در نیمه راه گذاشتند و به سمت وسوهای دیگری برای شان ره باز کردند.شاید حق شان بود.شاید چه که مسلما حق داشتند.زیرا ما با حوادث داغ و گرم سیاست به هر دلیلی که بود نتوانستم همگامی داشته باشیم. این مسئله تاحدی منطقی  نیز بود زیرا بسیاری بسیاری از رفقای ما که امکانات برآمدن از خانه و کاشانه شان  از افغانستان را نداشتند در دور ترین نقاط کشور باقی ماندند وما نباید زندگی پر خطر آنان را با خطر بیشتر مواجه می کردیم. هر اقدام بی موقع از جانب ما امکان آن را مساعد می ساخت که آنان تحت فشار ها واقع شوند و مورد آزار و اذیت قرار گیرند. مگر این  را نیز فراموش نکنیم که ما تا آن حد زیر بار این منطق شانه خم کردیم که بالاخره اگر حوادث یازدهم سپتامبردر وطن به وقوع نمی پیوست و شرایط  صداکشیدن از جانب کسانی که صدای مان را خفه کرده بوند بلند نمی شد بدون شک  خود را  انسان های به تحلیل رفته یافته و قناعت کرده بودیم که همین آش و همین کاسه همان گونه که هست دوام داشته باشد ما را به هیچ چیز و هیچ کس غرضی نیست،یک عدة کمتر مان را که هم می شناسیم،با چندین نوع توبه نامه ندامت نامه گشت  وگذار می کردند. از این جهت همه مان یک مقدار قابل انتقاد هستیم و باید بپذیریم که در فاصله های متعددی، فرصت های مناسبی را از دست داده ایم. شاید این فرصت باختن ها نیز یک مقدار به منظور روشن شدن بیشتر وضعیت به نفع ما بوده باشد و لی در کل ما را وجنبش ما را آسیب پذیر ساخته است ونباید از آن انکار کنیم.

یک عدة دیگر که یا صدا های عمومی به گوش شان نرسید ویا هم خودشان ابتکار کردند ونخواستند که شعلة نیم زنده قلب های شان به کلی دستخوش گردباد های حوادث گردد،دست به ایجاد احزاب و سازمان هایی زدند. یک عده رفقا را به دو رخود جمع نمودند. بنده نیز یکی از همین جمله کسانی هستیم که به منظور گسترش ابعاد مصالحه،به منظور رسانیدن این ایده به گوش فرد فرد هموطنان خود و به خاطر ایجاد تفاهم ملی در سراسر کشور و در نهایت به منظور انسجام  حد اقل یک عده از رفقای مان به کمک  ویاری یک عده یاران نزدیک و همفکران دیروز و امروز خود هم درمیان اعضای دیروز حزب «مادر» و هم درمیان دیگر هموطنان خود،«حزب ملی هیواد افغانستان» را تاسیس کردم و به شمار آنانی پیوستم که کار مشابهی را انجام داده بودند.خوشبختانه امروز حزب ملی هیواد افغانستان آن طوری که به همگان و به ویژه به رفقای دیروز و امروز (از لحاظ حزبی)مان هویدا است،این حزب توانسته است د رحد امکان و شرایط و فرصت در دست داشته  کار های معینی را انجام دهد و به حزبی مبدل شده که نه تنها در محدوده کابل باقی مانده بلکه به قراء ودهات کشور نیز راه یافته است.حزب ملی هیواد افغانستان، از جانب اعضا ،طرفداران وهواخواهان در میان مردم تا حدی که امکان داشت،پذیرفته شده است و خود نیز صلاحیت ودرایت آن را پیدا کرده که در فواصل و مقاطع ویژة سیاسی در کشور، انتخاب خود را داشته باشد.چنانچه سایر این احزاب و سازمان ها، هرکدام به مرحله معینی از جابجا شدن در روند جاری سیاسی در کشور رسیده اند.فعالیت های برخی از تشکلات در داخل وبرون از کشور نه تنها درمیان روشنفکران چپ مطرح است که  دیگر نیرو ها نیز بر حقیقت وجود آنان صحه میگذارند.امروز آقای دکتور کبیر رنجبر در پارلمان افغانستان به نمایندگی ا یک حزب مترقی دموکرات کاندید بود و تا پیروزی رسید،آقای نورالحق علومی که نخستین کسی بود که باجسارت و از خود گذری تمام در شرایط بسیار نا مناسب از لحاظ فزیکی،از خارج به داخل کشور رفت و حزب نیرومند متحدملی افغانستان را پایه گذاری کرد.او امروز در پارلمان کشور با گرفتن بیشترین اراء در کندهاربه حیث رهبر حزب متحد ملی فغانستان وجود دارد. آقای ببرک شینواری نماینده مردم ننگرهار در پارلمان افغانستان از جانب حزب ملی یووالی کاندید بود،آقای فیض الله ذکی  عضوولسی جرگه از جانب جنبش ملی اسلامی افغانستان به پارلمان راه یافته است.آقای سرمچار والی قبلی نیمروز نیز عضو حزب متحد ملی است که در پارلمان به حیث نماینده مردم عضویت دارد،حزب ملی افغانستان نیزاز چند ولایت کشور نمایندگانش رادر پارلمان افغانستان دارامی باشدآقای هاشم وطنوال از حزب ملی افغانستان به شورای ملی کشور کاندید بود و پیروز شد. نهضت فرا گیر دموکراسی و ترقی افغانستان آقای حبیب منگل را در انتخابات ریاست جمهوری کاندید کرد.این ها ودهها نمونه دیگر،نماد هایی اند که برای مان رفتن  بی هراس در راه باز سیاسی را مژده می دهند.

ایجاد این احزاب وسازمان ها در داخل و خارج از کشور خوشبختانه جهات فراوان مثبتی را دارا می باشند و شوربختانه برخی جهات منفی را نیز با خود دارد که هر کدام آن با النوبه روند یک اتحاد سراسری مان را متاثر ساخته می تواند.

جهات مثبت این کار آن است که بر بنیاد اظهارات قبلی،یک عده از رفقای مان به نحوی از انحاء شامل یک تشکلاتی شدند واز بی طرفی و بلا تکلیفی نجات یافتند.بدین وسیله امیدی در دل های مان زنده شد که روزی فرا خواهد رسید «تا باز یابیم اصل خویش».

این کار در شرایطی صورت گرفت که فضای تنفس سیاسی در داخل کشور مساعد شد و قانون اساسی و قانون احزاب و مطبوعات در وطن تدوین وتصویب گردید.  ما توانستیم با استفاده از حقوق قانونی خود پا به پیش گذارده و درجامعه اظهار هویت نماییم.من با صراحت می گویم که این عده احزاب و سازمان ها با هر تفکر جدیدی هم که ایجاد شده باشند،بدون شک برای یک اتحاد سراسری آینده بهترین منابع و ذخایر مطمئنی هستند که هم به طور دسته جمعی و هم به طور انفرادی بر آنان حساب شده می توانند.به ویژه آن احزاب و سازمان هایی که در داخل کشور اند و در پیچ وخم سیاست های جدید، دارند در کوره زار آن به پختگی می رسند و تجاربی را صاحب شده ویا می شوند. هر گاه شرایط یک اتحاد سراسری فراهم می شود ،اتحاد در وجود این احزاب،نه تنها به یک جنبش نوبنیاد وبی تجربه مانند نخواهد بود بلکه به یک تشکل وارد و دخیل در قضایای دریروز وامروز و آینده وطن عرض اندام خواهد کرد.

اما نکته ای که تاثیرات منفی بر ایجاد جنبش سراسری می تواند وارد نماید این است که این احزاب و سازمان ها با ترمینالوژی های جدیدی کار می کنند که در برخی موارد ازهمدگر در تفاوت قرار می گیرند.این از هم متفاوت بودن ها عناصر بیگانگی درمیان مان را برجسته ساخته می تواند،زیرا بخش اعظم  آنان زیر تاثیر شرایط و قلمرو محدود فضای سیاسی درکشور تدوین شده اند که هم زمان با آن،برخی احساسات و عواطف جدیدی را درمیان برخی های مان به وجود آورده است.کسانی که از برون کشور به  آن نگاه میکنند خود یک مقدار در بیگانگی از آن واقع می شوند که در نهایت هر کدام مان را به مطالعه جدید همدگر، وا می دارد ، نیاز اکمال شناخت از هم را برجسته می سازد و مانع صریح باهمی مان می گردد.

وقتی بسیاری از سایت ها را مطالعه می کنیم،نقد بر نوشته های برخی رفقای گرامی را که می خوانیم،و بر آن کلمات رکیکی که به آدرس رفقای دیروز چشم مان اصابت میکند،آیا با من موافقت نمی کنیدکه با یک مقدار دلسردی ودلهره گی نسبت به قضیه با همی بر می خوریم؟

بناء چه باید کرد؟در همین نا شناختی ها یک اتحاد را سازمان دهیم ؟که متاسفانه با داشتن تجارب تلخ از این گونه ها،دیر یا زود محکوم به از هم گسیختگی  دوباره و چند باره شویم؟ویا بگذاریم که شناخت های مان به پایه اکمال برسند؟ترمینالوژی های انتخابی  هرکدام مان در میان احزاب و سازمان های بهم علاقمند،به اصطلاح «جری و جوک »را شان پیدا کنند؟.برداشت ها ،عواطف و احساسات ما که محصول این سال های مبارزه اند دوباره صیقل شوند،جلایش یابند وخودرا  در آئینه های همدگر ببینند؟.

ما که دیروز اهداف دیگر داشتیم .به اقتصاد درافغانستان به گونه دیگر نگاه می کردیم،نظام را یک گونه دیگر تحلیل کرده بودیم و به اعمار آن  از زاویه دید دیروز خود می پرداختیم،از فرهنگ و تاثیرات آن برداشت های مان به گونه دیگر بود.اداره و منزه بودن وکاری بودن  آن را در یک ترم سیاسی دیگر مطالعه کرده بودیم وبه همین گونه دهها مسئله با ارزش دیگری ، که امروز نیز در فرا راه ما قرار دارند، اما هویت جدیدی یافته اند که ما را نیز با تکانه های جدیدی به خاطر در یافت پیشرفت ها مواجه می سازد.آیا با یک اقدام سراسری اتحادی ما همه تاب و توان این تکانه را دارا هستیم؟فکر نمی کنیم که این تکانه ما را مانند برگ از شاخه خواهد ریختاند؟ ویا مانند توت پخته دستخوش تندبادهایی خواهد ساخت وبا خاک و گل زمین، الودة مان خواهد کرد که از هر نظر خواهیم افتاد؟.ما که تازه به اصطلاح دم گرفته ایم،بیتاب شدن در این راستا،راه مان را طولانی می سازد.

من هر گاه صدای اتحاد و یک پارچگی را می شنوم به اصطلاح دلم باغ باغ می شود.چه این صدا از نهضت آینده افغانستان باشد،چه از جانب تشکیلات مؤقت انسجام اعضای حزب وطن باشد و چه از جانب تک تک رفقا و یاران کاروان  دیروز ما در داخل و خارج از وطن . هر کدام این صدا ها مزه و طعم خاص خود را دارد که هیچ نوع بی مزه گی از آن  در ذایقه سیاسی مان هویدا نمی شود،برعکس طعم گلاب این صداها، نه تنها این که روح مان را زنده می سازند قوت و امید مان را نیز تاب  بیشتر زندگی می بخشد . من وحزب ملی هیواد افغانستان با دلگرمی  ویژه از آن استقبال می کنم.

اگر خوانندگان گرامی به یاد داشته باشند سالی پیش به همین منظور در پاسخ به پیشنهادیک  راهرو جنبش دیروز خود که از عمق  قلب درد دیده اش صدای یگانگی و یک پارچگی کرده بود،لبیک گفتیم و با یک «یاهو»،اطمینان مصارف یک عده رفقا را نیزکه  بر عهده گرفته بودم اعلام کردم. اما چرا این کار نه از جانب من بل از جانب رفقا صورت نگرفت؟دلیل همین مسئله است که در حال حاضر موانعی که در فوق ذکر کردم،گرد بادهای شمال وجنوب وشرق وغرب راباخود دارند که در فر راه مان ریگ بیابان را کوت می کنند ورسیدن به هدف را برای مان دشوار می سازند.

با درک از اوضاع سیاسی کشور و شرایط مناسب و نامناسب وطن و درک از دست های بیرونی در روند سیاسی نظام افغانستان،ایجاب می کند که تمام احزاب  وسازمان های همسو و همگرا،باوجود تفاوت هایی در این وآن عرصه،با استفاده از قانون جدید احزاب مسئله ثبت وراجستر شان را یک طرفه سازند.پس از آن در اسرع وقت، پلاتفورم یک «جبهه»تدوین گردد. کار اول این جبهه شرکت گسترده درانتخابات پارلمانی کشور باشد.من باوردارم که با اتفاق و باهمی رفیقانه ما می توانیم در انتخابات آینده کشور برای مطرح کردن جبهة مان کار زیادی را انجام دهیم.

جبهه بعداء،  اساسنامه و یک برنامه مشرح کاری خود را تدوین و دریک جلسه وسیع  متشکل از رهبری احزاب و سازمان های باهم آمیخته به تصویب  برساندوبدین گونه کارش را عملا در جریان سیاسی کشور آغاز نماید.

من باور می دهیم که این جبهه نخستین گامی از گام هایی خواهد بود  به طرف آنچه که ما هدف داریم، که عبارت از اتحاد و یک پارچگی است.این باور همه مان است که اتحاد به وجود آمده در یک روند طبیعی، اتحاد دایمی،پایدار و جاودان خواهد بود،آنگاه موجودیت جبهه  معنی ومفهومش را به آن حزب دلخواهمان خواهد داد و درآنصورت کاری خواهد شد که ما در آن خود را رستگار احساس خواهیم کرد و خداج را خوشنود از کار مان.

والسلام

 


 

جلسه جبهه شورا های شهری مسکو حزب متحد ملی و حزب ملی هیواد تدویر گردید

نوید روز مسکو:روز شنبه  جلسه  جبهه شورای های شهری مسکو حزب متحدملی و حزب ملی هیواد افغانستان تحت ریاست محترم محمد یوسف سهار رییس این جبهه دایر گردید.

در آغاز جلسه آقای یوسف سهار آجندا را به شرکت کننده گان شنواند که پس از جمعبندی نظریات  به تصویب رسید.سپس رییس جبهه در رابطه به ایجاد جبهه و وظایف آن صحبت کرد و از اشتراک کنندگان خواست که با گسترش ابعاد آن به خاطر جلب و جذب سایر احزاب و سازمان های سیاسی همسو تلاش ورزند بعدا، استاد محمد امان اشکریز عضو رهبری جبهه در باره هردو حزب و اهمیت آنان در سیاست جاری کشور صحبت کردو همچنان در زمینه های همسویی احزاب ملی هیوادو متحد ملی روشنی انداخته ایجاد جبهه را نه تنها که یک امر ضروری خواند، آن را یک گام ارزنده به خاطر انسجام فعالیت های بعدی سیاسی در راستای زندگی سیاسی دوحزب برشمرد.

 

استاد محمد مان اشکریز گفت که حزب متحدملی افغانستان به رهبری محترم نورالحق علومی شخصیت برازنده کشور همیشه تلاش ورزیده است که در راستای اتحاد نیرو های چپ گام ها واقدامات مبسوطی را بردارد و حزب ملی هیواد افغانستان به رهبری محترم غلام محمد جلال شخصیت شناخته شده سیاسی و اجتماعی کشور با تاسیس حزب ملی هیواد هدف و منظورش همین بوده چگونه خانواده مشترک سیاسی افغانی دوباره اباد شود و همه ما در زیر سقف آن امان پیداکنیم. بعدا استاد محمد کریم بلوچ  عضو هیات رهبری جبهه صحبت کرده گفت که حزب متحدملی افغانستان و حزب ملی هیواد از ابتدای کار تاامروز نکته نظرهای اختلافی نداشته است که همین مسئله در حقیقت نزدیکی این دو حزب را نشان میدهد.در میان این دو حزب هیچ چیز پنهان و پوشیده نبوده و از این به بعد نیز نخواهد بود.همچنان با تمام امکانات خود سعی وتلاش می کنیم تا ین اقدام میمون را هرچه بیشتر با شاخ وبرگ جدید وسعت ببخشیم. سپس محترم زمان الدین آریانی که در راستای ایجاد این جبهه تلاش فراوان به خرج داده است صحبت کرد و نظریات و دیدگاه های جامعه را در رابطه به این رویداد بزرگ سیاسی مورد بررسی قرار داد وبه برخی پرسش ها در این زمینه پاسخ گفت.

بعدا کار جلسه مطابق آجندا به پیش رفت و در پایان فاروق فردا معاون حزب ملی هیواد افغانستان صحبت کرده گفت:

همان گونه که انسان ها مختلف هستند نظریات شان نیز مختلف اند،اما اختلاف نظر به معنی دشمنی تلقی شده نمی تواند.  همان گونه که درمیان اافراد نکته نظر های مشترک وجود می داشته باشد میان احزاب و سازمان های سیاسی و اجتماعی نیز چنین نکته نظرهای همطراز موجود هستند که می باید به خاطر هرچه بیشتر نزدیک ساختن این نکته ها راه ها و امکانات از هر جانب جستجو گردد.

فاروق فردا افزود:جبهه به معنی  ادغام دو حزب یا دو سازمان نیست، بلکه کار کردن روی نکته های مشترک دو حزب یا دوسازمان همسو می باشدکه  در میان آنان وجود دارد و سبب نزدیک شدن همدگر می شود.همان گونه که استاد اشکریز قبلا اشاره کرد  و استاد بلوچ بر آن صحه گذاشت در میان احزاب متحد ملی و ملی هیواد نکته های باهمی و نزدیک و همسو یی فراوان  وجود داشت و این جوهر وادرشد که به خاطر توامیت همین نکته ها، شورای های مسکو این دوحزب به ایجاد جبهه دست یازیدند.

فاروق فردا،به منظور روشن شدن صحبت  ها و نظریات موافق ومخالف درای ارتباط گفت:بدن شک چنین اقدامات، بازتاب های موافق و مخالف در جامعه را داشته می باشد.جبهه میان شورای های دو حزب در حالی ایجاد می شود که احزاب متحد ملی و نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان در حال ادغام هستند و این مسئله سبب می شود که حزب ملی هیواد افغانستان با حزب نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان یک گام نزدیکترشود .حزب ملی هیواد افغانستان از طریق شورای شهری مسکو خود تاسطح شورای مرکزیشاین اقدام شایسته را به فال نیک می گیرد. زیرا اگر حزب متحد ملی افغانستان بعد از یازدهم سپتامبر  حیثیت مادر را به تمام احزاب چپ دموکراتیک دارد که با جسارت و سرسپردگی کامل توانیست راه را به ایجاد آنان باز نماید، نهضت فراگیر دموکراسی و  ترقی افغانستان به نسبت موجودیت عده ای زیاد رهبران و کادر های دست اول  حزب وطن در صفوف آن حیثیت مادر بزرگ را به تمام احزاب و سازمان های مترقی سیاسی دارد و حزب ملی هیواد بر خود می بالد که با نهضت فراگیر در همسویی و نزدیکی قرار داشته باشد.حال که میان احزاب متحد ملی و حزب ملی هیواد در سطح شورا های شهری جبهه ای ایجاد شده  از آن جایی که مسئله ادغام حز ب متحد ملی و نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان مطرح بحث است ،به نظر من این جبهه بهترین و استوار ترین پل ارتباط و نزدیکی میان احزاب ملی هیواد و نهضت فراگیر دموکراسی وترقی افغانستان  در تمام سطوح  محسوب شده می تواند.هیات رهبری حزب ملی هیواد افغانستان از این جهت نیز از ایجاد جبهه با گرمی استقبال می کند و امیدواراست که  نهضت فراگیردموکراسی وترقی افغانستان  به ویژه سازمان  شهری مسکو آن  نیز براهمیت این مسئله تاکید داشته باشد.

فاروق فردا همچنان به پرسش های مطرح شده در این عرصه پاسخ ارائه کرده،توجه اعضای جبهه را به استحکام هر چه بیشتر مبنی بر یک جا شدن سازمان های  دیگر همسو جلب نمود.

گفتنی است کار جلسه با تطبیق ماده های آجندا در فضای دوستانه ورفیقانه به پایان رسید. 

 


کمیسیون برگزاری نوروز ایجاد شد

نوید روز-مسکو:طوری که هموطنان ما اطلاع دارند دو ماه چند روز به جشن نوروز مانده است و قرار است امسال این جشن را فدراسیون سراسری خارجی ها در فدراسیون روسیه برگزار نماید.در این جشن تمام دیاسپر های افغانی مقیم روسیه به ویژه مقیم مسکو سهم می گیرند وبه نحوی که در کشور های شان از نوروز استقبال می شود،این جشن تاریخی و دیرینه را در مسکو به گرامیداشت می گیرند.از این جهت به منظور سهم گیری بهتر افغانها در این جشن، کمیسیونی به اشتراک عده ای از شخصیت هی اجتماعی و فرهنگی کشور ایجاد شد تا بتوانند با جمعبندی نظریات ،پیشنهادات و منسجم ساختن امکانات شان زمینه های سهم گیری افغانهای مقیم روسیه را در برگزاری نوروز فراهم سازند.

در جلسه ای که دیروز تحت ریاست استاد محمد امان اشکریز فرهنگی شناخته شده کشور برگزار گردید،ذوات آتی شرکت ورزیده بودند:محترم داکتررحمن الدین سراجی،محترم یوسف سهار،محترم فرید پرتو، محترم داکتر راضیه هوتکی،محترم زمان الدین آریانی،محترم مهدی نوری، محترم کریم بلوچ، محترم جمعه خان عطایی، محترم داکتر جمشید سمون، محترم داکتر نجیب الله تقدیر، محترم فاروق فردا، محترم مهدی کلانترزاده، محترم استاد محمد امان اشکریز، محترم کرتار سینگه و همچنان ذوات  محترم محمد عمر ننگیار،محترم فاروق جان ، محترم نوراله ملتفت، محترم اسد میوندو محترم تمیم اخلاص   که بنا برمشکلاتی حضور بهم رسانیده نتوانستند  جمع اشخاص حاضربه حیث کمیسیون برگزاری مراسم نوروز تائید گردیدند و استاد اشکریز به حیث رییس این کمیسیون برگزیده شد.

در جلسه اول کمیسیون تدارک سه تن هریک محترم داکتر جمشید سمون، محترم داکتر راضیه هوتکی و محترم داکتر نجیب الله تقدیر به حیث  نماینده های کمیسون برگزاری افغانی به کمیسیون عمومی تدارک که امروز جلسه آن به ابتکار فدراسیون سراسری خارجی ها دایر می شود معرفی شدند.

کمیسیون جلسات خود را پیهم برگزار می کند و امکانات افغانی را منسجم می سازد.اداره نوید روز  هموطنان عزیز رااز فعالیت های آن با خبر می سازد.

 


داکتر رنگین دادفر سپنتا: کنفرانس لندن مرجعی برای حذف نام طالبان از لیست سیاه نیست


 

اخیرا نشستی در اماراک متحده عربی در مورد افغانستان با اشتراک وزیران خارجه افغانستان، امارات متحده عربی، عربستان و پاکستان، نمایندگان کشورهای غربی برای افغانستان و پاکستان، و نمایندگان سازمان های بین المللی، برگزار شد.
براساس گزارش ها، در این نشست روی تحکیم صلح، همکاری های تجارتی میان افغانستان و پاکستان و آمادگی های لازم برای برگزاری موفقانه کنفرانس لندن، و مساله گفتگو با طالبان بحث شده است. قرار است چنین نشستی در ترکیه نیز برگزار گردد. در این رابطه، مصاحبه ای کوتاه با داکتر رنگین دادفر سپنتا، سرپرست وزارت امور خارجه کشور داریم. با سپاس فراوان از ایشان.

8صبح: قبل از کنفرانس لندن، گفته می شود که پاکستان، امارات متحده عربی و عربستان سعوی، با برگزاری نشست هایی در تلاش اند تا بتوانند زمینه حضور طالبان را در کنفرانس لندن مهیا بسازند. به عنوان سرپرست وزارت  امور خارجه، این نشست را چگونه ارزیابی می کنید؟

داکتر سپنتا: چنین ادعایی درست نیست. اول که آنچه در ترکیه برگزار خواهد شد، هیچ ربطی به مساله طالبان و این حرف ها ندارد، فقط اهمیت گفتگوهای منطقه ای است و بحث بر سر این است که چگونه می توانیم همسایه های نزدیک و همسایه های دور افغانستان را تشویق بکنیم که در کنفرانس لندن شرکت بکنند و یک هماهنگی به وجود بیاید. آنچه که دیروز در امارات متحده عربی صورت گرفت، مساله آشتی مجدد و ادغام مجدد طالبان در جامعه، یکی از محورهای بحث بود، همان طوری که می دانید. در این رابطه گفتگوهایی صورت گرفت و دیدگاه های حکومت افغانستان مطرح شد و این علاوه بر آن بود که مسایل کمک به افغانستان، انتقال امنیت به افغانستان، [انتقال] رهبری به افغانستان از طریق کنفرانس لندن، این ها نکاتی بود که مطرح شد، از جمله مساله آشتی مجدد.
8
صبح: قبلا سخنگوی رییس جمهوری گفته بود که در کنفرانس لندن، موضوع حذف نام ملا عمر از لیست سیاه مطرح می شود، فکر می کنید که این موضوع چه قدر قابل پذیرش باشد از سوی همکاران بین المللی افغانستان؟

داکتر سپنتا: من فکر نمی کنم که در کنفرانس لندن چنین تقاضایی مطرح شود. کنفرانس لندن مرجع اشتباه آمیز است، جایی که باید این تقاضا صورت بگیرد، شورای امنیت سازمان ملل متحد است. بدون شک اگر قرار باشد کسانی حاضر به صلح باشند و اسلحه بر زمین بگذارند، یکی از اقدام های لازم این خواهد بود که نام آن ها از لیست سیاه شورای امنیت حذف شود، اما این مساله در کنفرانس لندن جای ندارد. فقط در سخنرانی نماینده افغانستان در سازمان ملل متحد این به عنوان یک احتمال مطرح شده است که در صورتی که ما به یک توافق برسیم، و ایجاب بکند، براساس تقاضای رسمی دولت افغانستان خوب است که این مساله مورد بحث قرار بگیرد که در این مورد، بخشی از اعضای شورای امنیت طرفدار هستند و بعضی هم نگرانی های خود را دارند. 8صبح: بیشتر نهادهای مدنی نگران این هستند که عدالت در بازی های سیاسی و دیپلوماتیک مبادا قربانی شود. شما چگونه می بینید؟

داکتر سپنتا: قربانی شدن عدالت در کشور ما یک تریداسیون (سنت) است. همان طور که شما می دانید شورای ملی کشور ما، براساس فیصله ای که در آن تمام مسایلی که شامل عدالت می شد، تمام کسانی که احیانا برضد عدالت اقدام کرده باشند یا متهم باشند، همه مورد عفو قرار گرفتند. به نظر من این تداوم یک کاری است که همیشه بوده، یک کار جدید نیست.


 

 

لیکوال : اریک ماګولیس
منبع : ټورنټوسن ورځپاڼه ( کاناډا )
نېټه : ۲۰۱۰/۱/۱۰
ژباړن : نثار احمد صمد
 


پخوانی تهدید نن رښتیانی سو

بن لادن څنګه امریکا په ډیره ګرانه او وینړۍ جګړه کی راګیر کړه
 


دا ۱۹۸۶ و چی زه د پاکستان په پیښور کی د « افغان اطلاعاتی مرکز » مجلل مګر چټل دفتر ته ورغلم چی د رسالو او دوړنو کتابونو څخه ډک و . د هغه ریًس یو ګردﺉ ډنګر سړی و چی څیری بنیان یې اغوستی او نوم یې عبدالله عزام و . موږ د شوروی ضد جهاد په هکله چی افغانی او عربی مجاهدینو پایښت ورکاوه ، اوږدې خبري اتري وکړې . شیخ عزام داسی راته وویل : « کله چی موږ کمونیسټی استعمارچیان د افغانستان څخه وشړو ، بیا به نو ځو او امریکایی استعمارچیان به د عربستان او متباقی اسلامی نړۍ څخه پسی شړو . »

دې خبري زه له مځکی ووهلم . ځکه ما تر دې دمه د هیچا څخه هم نه وو اورېدلي چی کمونیسټان دې پاته وی ، خو زما ګران هېواد یعنی امریکا دې یو استعماری ځواک وبلل سی . هماغه وخت امریکا د نیکۍ او ښیګڼي په ټاپي کی ځای درلود ، ځکه چی د هغه سیال یعنی شوروی اتحاد تر ډیره حده شوم او ناولی ښکارېدﺉ .

خو کله چی شوروی اتحاد ونړېد ، نو مطلق قدرت هم د واشنګټن واکمني کړۍ مطلقأ فاسد کړې او هغوی یې پر نړۍ او د هغه د انرجۍ پر سرچینو باندی « د هر اړخیزه تسلط » په لټه کی کړل .

شیخ عبدالله عزام د یو ځوان سعودی تبعه « اسامه بن لادن » ښوونکی او روحانی لارښود و . عزام په ۱۹۸۹ کی احتمالأ د لویدیځ استخباراتی جوړښتون لخوا ووژل سو . د ده شاګرد ، بن لادن یو داسی خیالي مأموریت راپیل کړ چی غوښته یې د لویدیځ د ننګی وړ هغه دیکتاتورۍ او پاچهۍ ونړوی چی پر اسلامی نړۍ غلط واک چلوی او هم د سیمی څخه لویدیځ قدرت وشړی .
بن لادن خپله دغه پرتمینه ستراتیژي په ۱۹۹۰ لسیزه کی اعلان کړه . ده تکل درلود چی په یو لړ کوچنیو ، کمزوره کونکو او له مصرفه خورا ډکو جګړو کی یې د امریکا او د هغه د ملګرو په راګیرولو سره د معاصرو « صلیبیانو » پزه وینی کړې وای او امریکا یې مفلسه او ډیوالي کړې وای چی ده دا کار د امریکا « راځړول » وباله .
دغسی وینړیو حملو به امریکا ضرور خښموله او په دې توګه به یې په داسی جبه زارونو کی راګیروله چی یو به ختمېدﺉ خو بل به پیلېدﺉ . هو ، په رښتیا هم جورج بوش او اوباما د بن لادن په همدې دام کی راکښېوتل .

د بن لادن خبرو موږ د دې شاهدان کړو چی د امریکا د هوایی سفرونو سیسټم مو د سر په سترګو ولید چی د مصیبت په غېږ ورغی او دا مو هم واورېده چی امریکا باید پر یمن هوایی برید وکړی .
د امریکا امنیتی افسران به آن نور هم ډیر واخطا سی چی کله خبر سول چی یو جهادي په دې وروستیو کی د خپل مقعد په دننه کی بم ځای پر ځای کړی و تر څو په هغه سره یې د سعودی عربستان داخله وزیر شهزاده نایف وژلی وای . آیا موږ به ژر دغسی یو امنیت ته اړم سو لکه په جېلونو کی چی حُکمفرما دی ؟

امریکایی بلا ( دېب ) دې ته خپل سر کلک نیولی دی چی د اسلامی نړۍ په متشددو او ګډوډو چارو کی ځان په داسی حال کی نور هم پسی ورننباسی چی واشنګټن مفلس او ډیوالي سوﺉ او صرف د چین په پور سره چلیږی . وګورﺉ په ۲۰۰۹ کی د امریکا کسر ۱٫۴ ټریلیونو ډالرو ته ورسېدﺉ .

امریکایی پوځیان په افغانستان او عراق کی جنګیږی . امریکایی خاص ځواکونه ، هوایی واحدونه او د سی آی اې اجیران په پاکستان ، سومالیا ، یمن ، لویدیځه او شمالی افریقا او فلپین کی په جنګی عملیاتو مصروف دي . په جیبوتی کی نوې امریکایی اډه هلته په یمن ، سومالیا او شمالی کینیا کی حملې مخته بیایی . امریکایی ځواکونو په سومالیا کی د اتیوپیا د ناکامه یرغل ملاتړ کاوه . په پلان کی دي چی د لویدیځی افریقا د تلو په تولیدونکې سیمه کی به نوي امریکایی اډې جوړیږی .

د سور سمندرګي ساحلی سیمی د امریکا مابعده سرخوږﺉ دی . سومالی لویدیځ دښمنه « شباب » نومیً غورځنګ د هېواد د جنوب او مرکزی سیمو اکثریت برخي کنټرولوی . یمن د جهادی خوځښت هسته ده چی هغه په زیاتېدونکی ډول سره ګاونډﺉ هېواد سعودی عربستان تهدیدوی چی د امریکا حاتی ملګرﺉ دی . سومالی بحری غله ښایی د داړه مارۍ پر ځای د لویدیځ پر ګټو حملو ته مخ واړوی .

واشنګټن لګیا دی چی د افریقا تر ټولو غټ هېواد یعنی سوډان تجزیه کړي تر څو د جنوبی سوډان پر مهمو نفتی سرچینو غیږ راوګرځوی او هم د خرطوم رژیم له دننه مات کړی چی واشنګټن یې محوه کولو ته اړم دی .

حتی مصر هم د رېږدېدو په حال کی دی . د امریکا تر ننګي لاندی د حُسنی مبارک پوځي دیکتاتوري به ، چی د ۱۹۸۱ راهیسی د عربو تر ټولو ډیر نفوس لرونکی هېواد اداره کوی ، د دې ۸۲ کلن فرعون په مړ کېدو سره د هغه د ځای ناستی د هلو ځلو په غېږ ورځی .

هو ، القاعده نور هغه کوچنی جوړښتون نه دی چی یو وخت اسامه بن لادن تأسیس کړی و . هغه اوس په یو داسی همفکره نړیوال غورځنګ سره اوښتی دی چی هر ځای د هغسی مستقلو ، انقلابی او امریکایی ضد ډلو څخه متشکل دی چی د بن لادن د پوځی فلسفې څخه ګټمن کیږی . دا په زغرده هغه « بی تناسبه جنګ » دی چی پنتاګون د خورا اوږدې مودې څخه ځنی بیرېدﺉ .

شومه او ناوړه لا دا چی په ۲۰۰۶ کی « نړیوالی عامه ټولپوښتنی » د امریکا په څلورو کلیدی ملګرو اسلامی هېوادو یعنی مصر ، مراکش ، پاکستان او اندونیزیا کی ( چی د نړۍ د مسلمانانو درېیمه برخه جوړوی ) ښودلې وه چی د هغوی وګړي په دې نظر دي چی امریکا د اسلام تباهۍ یا ورانۍ ته ملا تړلې ده . هغوی پر امریکایی اهدافو باندی د حملو ننګه کوی . هو ، د دې کار څخه بېله شکه اسامه بن لادن ښه ګټمن کیږی . پای

 


ډاکتر شېرحسن حسن

امريكايانو بيا د بې گناه افغانانو په وژلو خوا يخه كړې ده(!)
(د عاشورا په شپه امريكايانو بله كربلا جوړه كړه )

د بې گناه افغانانو د وژلو په لړ كې  د تيرې عاشورا په شپه  امريكايي پوځيانو  د كونړ ولايت په غازي خان غونډۍ كې لس نفر په يوه كلي  كې په شهادت رسولي دي . په دغو شهيدانو كې اووه  تنه له يوه كوره او درې نور يې د نورو كورنيو غړي تنكي ځوانان دي، چې د سيمه ييزو ښوونځيو د مختلفو ټولگيو شاگردان وو.  د  باوري  معلوماتو له مخې امريكايي  معاصر وسله وال وحشيان د شپې پر دوه بجو كلي ته ورننوتل او د ماشومانو او تنكيو ځوانانو په شمول يې لس تنه  بې گناه افغانان  په خپلو كورونو كې د خوب په حالت كې  د خوب په گناه(!) په ماشيندارو  وويشتل . په دې ډول  زما د زوكړې ټاټوبى او زما د خاپوړو كليوال  د عاشورا په شپه د يوې  نوې  كربلا شاهدان  وو. 

 افغان او نړيوال چارواكي، د پېښو څارونكي او د راېې ، نظر او انساني عاطفې خاوندان  هر كله كولاى شي  ددغو ځوانيمرگو شهيدانو د هويت پوښتنه وكړي :

۱. رحيم الله  د محمد طالب  زوى د نرنگ لېسې د يوولسم ټولگي زده كوونكى

۲. مطيع الله  د محمد طالب  زوى د نرنگ لېسې د لسم ټولگي زده كوونكى

۳. عطاالله د محمد طالب  زوى د نرنگ لېسې د  نهم  ټولگي زده كوونكى

۴. سبحان الله د محمد فاروق زوى د نرنگ لېسې د لسم  ټولگي زده كوونكى

۵. عتيق الله د محمد فاروق زوى د نرنگ لېسې د نهم  ټولگي زده كوونكى

۶. نجيب الله د عبدالله جان زوى د نرنگ لېسې د لسم  ټولگي زده كوونكى

۷ . سميع الله د عبدالله جان زوى د غازي خان غونډۍ د لومړني ښوونځي د شپږم   ټولگي زده كوونكى

۸. اسماعيل د   لاور خان زوى د كوټكي د منځني ښوونځي د شپږم  ټولگي زده كوونكى

۹. ثمرگل د اميرگل زوى د خوړه گاش  د منځني ښوونځي د اووم   ټولگي زده كوونكى

۱۰. عبدالخالق د عبدالخان زوى  تنكى ځوان ، ساده كليوال

 په ماشيندارو سمبال  وحشي سړي وژونكو مېلمنو   به  خپلو امرانو ته  حتماً په خپل راپور كې  ويلي وي، چې  نن يې د كاميابو عملياتو (!)  په ترڅ كې  لس نفر وسله وال طالبان  (!)  د مقاومت په نتيجه كې له منځه يوړل . 

افغان  بېچاره(!) او بېواكه واكداران (!) خو په كور دننه (خپل هېواد كې) د زورورو بهرنيو   ميلمنو له عملياتو نه خبريږي ، او كله ناكله چې خبر ي رسنۍ ددوى قيمتي وخت ورضايع او په ورته زړه بوگنوونكو حوادثو يې خبر كړي ، بيا نو ځانته زحمت  وركړي  او په انجام شوي كار د ژور خفگان د مراتبو اعلاميه خپره كړي .  د افغانستان د ملي دفاع  (يو خروار)  وزير ، چې بې له شكه  له دغه حادثې  بې خبره او بې غمه دی ، نن سبا به بيا د ولس له نماينده گانو ( ولسي جرگې ) څخه د اعتماد رايه  حتماً تر لاسه كړي . ځكه دى د بل هر چا په نسبت وړ شحصيت (!) دى، هم ستر مجاهد او هم ستر جنرال دى، په (انگليش) كې هم  جراره دى، سكه يې جوړه ده ، په غوښه پټ دى  او د حاكمې ادارې له نورو واكمنانو سره د همرازۍ او همرنگۍ نور صفات يې هم پوره دي ...  د مظلومو افغانانو دې خداى وزله وكړي، چې كورني (طالبان) يې په چاړه حلاوي او كه بهرني (امريكايان) يې په ماشيندارو ولي،  د دفاع وزير خو په كلواو بانډو كې د چا د دفاع زمه واري نه شي كولاى (!) ...  رايه خو به حتماً تر لاسه كړي،خو د ولس له نماينده گانو څخه هيله كيږي ، چې ښاغلى ستر جنرال ته لارښوونه وكړي ، چې د دفاع وزارت پر ځاى د امريكايانو د ترجمانۍ  چاري  په غاړه واخلي، چې د افغانانو دډله ييزې وژنې په وخت كې  ښاغلو(!) قاتلينو ته  د ښځې او نر ،  ماشوم او سپين ږيري ، وسله وال طالب او عادي كليوال افغان فرق ور په گوته كړي ،  خير دی  نوم دې د ستر جنرال او د دفاع د وزير ورپورې وي .

افغان  بېچاره(!) او بېواكه واكداران (!) بايد ځكه ملامت نه كړو، چې د ځان خبرولو صلاحيت او مسؤليت نه لري .  خو باور لرم، چې  د امريكايي پوځي  بدماشانو د دغو مؤفقانه (!) عملياتو   راپور به د مراتبو  په سلسله  بالاخره حتماً بارك اوباما ته ، هغه چاته چې همدا  اوس اوس  يې د نوبل د سولې نړيواله جايزه تر لاسه كړه  رسيږي .  نه پوهېږم ، چې ښاغلى اوباما به په دې خبر وي او كه نه ، چې د امريكا پوځي بد ماشان  هره ورځ  د بې گناه  افغانانو  په  وژلو كربلا جوړي، يايې په نيمه شپه پر كور ورننوزي  ټوله كورنۍ ور ووژني ، يايې د واده پر مراسمو بمونه ور واچوي ، يا د لمانځه،  جنازې  او فاتحې پر گډونوالو د ماشيندارو ججورې  ور خالي كوي . 

زما خو له افغان  بېچاره(!) او بېواكه واكدارانو (!) نه دا تمه نه كيږي،  خو كه ښاغلى اوباما  د امريكايې پوځيانو له  مشر قوماندان څخه  په  تيرواتو كلونو كې د وژل شوو افغانانو ( ددوی په وينا مسلحو طالبانو) د شمېر پوښتنه وكړي  او دا پوښتنه هم ورسره غبرگه كړي، چې دومره وسله وال طالبان له كومه  شول ؟  نو حتماً به دې منطقي  نتيجې ته ورسيږي  چې امريكايي پوځي سادستان   نه له خدايه ډار لري او نه د هغه له مخلوقاتو، په ټوله بې شرمۍ  او سپين سترگۍ  د بې دفاع افغانانو په  وژلو خپلې شيزوفرينكې غريزې خړوبوي ، او د هر بې گناه  وژل شوي افغان پر تندي   د طالب او القاعدې ټاپه  لگوي .

له افغان بېچاره (!) او بېواكه  واكدارانو(!) نه  ددې خبرې  تمه كول بې ځايه  كار دى ، خو كه ښاغلى اوباما له  خپلو پوځي چارواكو نه ددې  پوښتنه وكړي ، چې دوی ولې  د افغانستان په كلو او بانډو كې د طالبانو (؟) او القاعدې  (؟) په  لاس ته  نه راتلونكي  ښكار پسې  د امريكا د ملت پيسې مصرفوي ، او ددې پر ځاى نه غواړي،  د ورانكارانو د روزنې او پالنې ځالې  او د پيسو او وسلو د تاميناتو  هغه مركزونه ، چې له كراچۍ  څخه نيولې تر هندي كشمير پورې  ټول پاكستان ور باندې ډك دى ، له منځه يوسي او  يا لږ تر لږه  له خپلو پاكستاني متحدينو او متعهدينو څخه  د هغوی د كنترول  جدي غوښتنه وكړي .

له  افغان  بېچاره(!) او بېواكه واكدارانو (!) څخه  د  هېوادپالنې ، افغان پالنې  او انسان پالنې  تمه ساده توب دى ، خو ښاغلى اوباما چې  په هېواد كې يې د سپيو او پيشوگانو په  وژونكو  اوږدې دعوې او محكمې دايريږي، لطفاً دې  د خداى (ج) او د هغه د مخلو قاتو له  قهر او غضبه وډارېږي  او ددغه هېواد  بدماشو او خداى ناترسو پوځيانو ته دې امر وكړي ،چې د القاعدې او طالبانو په نامه   د بې دفاع او بې گناه افغانانو په وينو دې  د سړي وژنې وحشي غريزه  نه خړوبوي .

ناشونې ، مشكله، بې ځايه او ناجايزه به وي، چې هر افغان د خپل پلار، زوى، ورور، وراره  او خپلوان د  قاتل د محاكمې  او غچ اخيستلو لپاره  ځان وژونكى واسكټ واغوندي او يا د طالب په نامه د هېواد شرموونكو، افغان شرموونكو او اسلام شرموونكو ورانكارانو له کتار سره يو ځاى شي .   

خو ښاغلى اوباما او د امريكې ملت دې په  دې ښه پوه شي، چې د بې گناه تويې شوې وينې هر څاڅكى يو نوى امريكا ضد ذهنيت او امريكا ضد انسان زېږوي، او كه  بې  گناه  انسان وژنه همدا ډول ادامه  ولري  ، امريكايي پوځيان به په خپل  لاس دغه مځكه د ځان  لپاره  په جهنم  بدله كړي .

موږ بې دفاع افغانان  ددغو وحشي سړي وژونكو د رښتينې محاكمې هيله  يوازې د خداى (ج) له دربار څخه كولاى شو او بس !


افغانستان جنگ بدون پیروزی

يك روزنامه‌نگار آمريكايي با بررسي استراتژي دولت آمريكا در افغانستان و واكنش‌هاي احتمالي طالبان به اين استراتژي تاكيد كرده است كه پيروزي در افغانستان غيرممكن است.

به گزارش فارس، با وجود آنكه آمريكا در نظر دارد تا تعداد سربازان بيشتري را به افغانستان اعزام كند، سعودي‌ها همچنان به مذاكرات محرمانه با طالبان ادامه مي‌دهند. اين در حالي است كه هنوز استراتژي ايالات متحده براي جنگ غيرقانوني در افغانستان روشن نيست.
بنابراين گزارش، "ريچارد واكر " روزنامه‌نگار صاحب‌نام آمريكايي با بيان اين مطلب در هفته‌نامه "امريكن‌فري‌پرس " افزود: كاخ سفيد باور دارد كه اگر طالبان به واسطه افزايش شمار نيروهاي آمريكايي حاضر در افغانستان تحت فشار قرار بگيرد، احتمال به توافق رسيدن اين گروه شبه‌نظامي با ناتو بيشتر خواهد شد.
واكر با بيان اين مطلب كه در اين نظريه‌ طالبان دشمني فرض شده كه به راحتي تسليم خواهد شد،‌ توضيح مي‌دهد: اما تاريخ چيز ديگري را نشان مي‌دهد؛ در حقيقت اعزام 30 هزار نيروي اضافي به كشوري به بزرگي افغانستان، نيز چندان قابل توجه نبوده و قادر نيست تا تغييرات اساسي را در تحركات جنگ، به نفع ناتو ايجاد كند.
اين گزارش مي‌افزايد: اما چيز ديگري كه با گذشت زمان روشن‌تر شده، اين است كه جنگ در افغانستان ديگر جنگي عليه القاعده نيست. در واقع با گذشت زمان مشخص شد كه پايگاه القاعده در پاكستان بوده و بيشتر شبه‌نظامياني را كه در افغانستان با ناتو مي‌جنگند، نيروهاي طالبان عضو قبيله بزرگ پشتوها تشكيل مي‌دهند؛ يعني همان قبيله‌اي كه در مقابل شوروي ايستادگي كرد.
البته تمام نيروهاي طالبان را پشتوها تشكيل نمي‌دهند. اما ناتو در بخش‌هايي از افغانستان (شرق و جنوب اين كشور) مي‌جنگد كه بطور سنتي توسط پشتوها اداره مي‌شوند. بنابراين ناتو خود را در مقابل ملي‌گرايان سنتي پشتو قرار داده و موجب شده تا بر اين اصل كه مهاجمان بايد بدون توجه به دلايل "نوع‌دوستانه "اي كه مي‌آورند، از كشور بيرون شوند، تاكيد شود.
واكر مي‌افزايد: دولت اوباما بايد بداند كه از سال 2002، ديدگاه اغلب كارشناسان و شخصيت‌هاي ارشد نظامي انگليس اين بوده كه جنگ افغانستان نبايد به هيچ وجه طولاني شود، زيرا پيروزي در اين جنگ امكان‌پذير نيست. همچنين در سال 2002 و هنگامي كه كميسيونر ارشد بريتانيا در پاكستان، خبرنگاران را از توافق واشنگتن و لندن براي مذاكره با طالبان با خبر كرد، مخالفت‌ها و عصبانيت‌هاي شديدي در واشنگتن بروز كرد و موجب شد تا اظهارات كميسيونر انگليس، با تكذيب اجباري ديپلمات‌هاي انگليسي و آمريكايي روبرو شود.
اما چيزي كه كميسيونر ارشد انگليس بيان كرد اين بود كه مذاكره با طالبان تنها راه براي پايان دادن به جنگ است و مردم بايد بدانند كه در طالبان نيز "خوب و بد " وجود دارند و گفتگو با طالبان "خوب "، قطعا راهي براي حركت به جلو خواهد بود. وي همچنين به اين مطلب اشاره كرد كه ديدگاه‌هاي سرتيپ "مارك كارلتون ‌اسميت "، فرمانده ارشد انگليس در افغانستان نيز در رسيدن به چنين نتيجه‌اي موثر بوده است.
اين خبرنگار آمريكايي تاكيد مي‌كند كه در طول مدت درگيري‌هاي افغانستان، تنها اين انگليس بوده كه جرات كرد تا بطور علني اعلام كند كه جنگ افغانستان، جنگي بدون پيروزي است.
سرتيپ كارلتون‌ اسميت همچنين تاكيد كرده بود كه حتي اگر بطور نظامي امكان اداره شورش طالبان وجود داشته باشد باز هم افزايش شمار نيروها به هيچ‌وجه منجر به "پيروزي نظامي قطعي " در افغانستان نخواهد شد.
بنابراين گزارش اسميت همچنين اظهار داشته بود كه كشاندن طالبان به پاي ميز مذاكره دقيقا همان چيزي است كه براي پايان دادن به درگيري‌هاي افغانستان نياز است.
گزارشگر امريكن‌فري‌پرس توضيح مي‌دهد كه اسميت در اظهارات خود بر عقيده ديرينه تاريخ استعماري بريتانيا تاكيد كرد كه مي‌گويد، وقتي پيروزي غيرممكن و شكست اجتناب‌ناپذير است، گفتگو و مذاكره با شورشيان براي پايان دادن به جنگ ضروري است.
واكر در ادامه گزارش خود مي‌نويسد: سرتيب كارلتون اسميت در سال 2002 تشخيصي داده بود كه طالبان و ناتو مي‌توانند در مقابل يكديگر ايستادگي كرده و بجنگند، بدون آن كه هيچ يك به پيروزي دست يابد. و اين دقيقا همان چيزي است كه از سال 2002 تاكنون اتفاق افتاده است. البته در اين ميان بايد سال گذشته ميلادي را مستثني كرد زيرا ژنرال‌هاي آمريكايي در سال 2009 به اوباما هشدار دادند كه شرايط جنگ به نفع طالبان در حال تغيير است.
در همين رابطه برخي از منابع گزارش داده‌اند كه ژنرال‌هاي آمريكايي به اوباما گفته‌اند كه اگر قصد دارد تا با طالبان مذاكره كند، مي‌بايست موازنه قدرت در ميدان نبرد را به حالت قبلي برگرداند تا بتواند از موضع قدرت با طالبان گفتگو كند.
امريكن‌فري‌پرس مي‌نويسد: اگر چنين گزارش‌هايي حقيقت داشته باشند، اوباما مجبور خواهد بود تا سريعا مذاكرات جدي را شروع كرده و ديگر براي كنگره و دولت از پيروزي و برنده شدن حرف نزند.
واكر مي‌افزايد: البته كنگره بطور مداوم گفته‌هاي مخالفان در مورد احتمال شكست در افغانستان را رد مي‌كند. اين در حالي است كه در ميان اين مخالفان ديپلمات‌هاي ارشد انگليسي مثل " شرارد كوپر كلز "، سفير سابق انگليس در آمريكا، نيز ديده مي‌شوند.
كوپر همچنين در سال 2009، طي پيغامي براي سفير فرانسه در كابل به وي گفته بود كه مردم افغانستان از دولت اين كشور حمايت نمي‌كنند و فساد در آن بسيار شايع است.
واكر با اشاره به نقش عربستان در مذاكره با طالبان مي‌نويسد: گزارش‌هاي موثقي وجود دارد كه مي‌گويند، آمريكا از سعودي‌ها كه به عنوان ميانجي در گفتگو با عناصر طالبان ايفاي نقش مي‌كنند، خواسته تا در سال 2010 بر تلاش‌هايشان بيافزايند.
در همين حال، اگرچه حامد كرزاي، رئيس‌جمهور افغانستان نيز گفتگو با طالبان را پيشنهاد كرده است، اما وي يك دولت فاسد و دست‌نشانده را اداره مي‌كند. بطوريكه سوءظن‌هاي جدي در مورد برخي از افراد نزديك به كرزاي وجود داد كه از طولاني شدن جنگ در كشورشان خشنود هستند زيرا تداوم جنگ به آنها اين امكان را مي‌دهد تا سودهاي كلاني را به جيب بزنند.
اين گزارش با اشاره به ديدگاه طالبان در مورد افزايش شمار نيروهاي آمريكايي در افغانستان مي‌نويسد: طالبان به اين افزايش نيروها به ديد يك چالش نگاه كرده و مي‌داند كه در دراز مدت، حمايت‌ها از جنگ ناتو در افغانستان كاهش يافته و سرانجام نيروهاي ناتو مجبور مي‌شوند تا همانند شوروي سابق خيلي شتاب‌زده و سريع افغانستان را ترك كنند.
اين گزارش حاكيست، كاخ سفيد در دسامبر 2009 از واكنش به گزارش‌هايي كه از پيشنهاد طالبان براي ارايه "ضمانت‌هاي قانوني " مبني بر اينكه اجازه نمي‌دهد تا از خاك افغانستان براي حمله به ديگر كشورها استفاده شود، خودداري كرد.
بنابراين گزارش‌ها،‌ طالبان در ازاي ارايه اين ضمانت‌ها، خواستار تعيين يك جدول زماني براي خروج نيروهاي خارجي از افغانستان شده بود.
واكر توضيح مي‌دهد: طالبان پيشنهاد خود را بصورت يك بيانيه و از طريق ايميل به خبرگزاري‌ها ارسال كرد و اين در حالي بود كه هيچ اظهار نظر رسمي از سوي واشنگتن در اين مورد صورت نگرفت.
در حقيقت دولت اوباما استراتژي خود در افغانستان را با ارايه دو پاسخ به يك سوال كه اكثر رسانه‌هاي خبري آن را مطرح مي‌كردند، نشان داد؛ سوال اين بود كه "اگر طالبان موافقت نمايد كه روابطش با القاعده را قطع كند، آمريكا چه پاسخي خواهد داد؟ "
امريكن‌فري‌پرس مي‌افزايد: رابرت گيتس، وزير دفاع آمريكا در پاسخ به اين سوال گفت، تا زماني كه فعاليت‌هاي طالبان متوقف نشود، ايالات متحده با اين گروه مذاكره نخواهد كرد.
اين در حالي بود كه هيلاري كلينتون، وزير خارجه آمريكا اين تفكر را كه طالبان در اين مقطع به روابطش با القاعده خاتمه مي‌دهد، بطور كلي رد كرد.
واكر توضيح مي‌دهد: بيانيه‌هاي دو تن از مقامات كاخ سفيد به استراتژي اوباما اشاره داشت زيرا اين استراتژي وعده داده است كه طالبان بر اثر فشار ناشي از افزايش نيروهاي نظامي آمريكا، مجبور به مذاكره بر اساس شروط آمريكا خواهد شد.
روزنامه‌نگار با سابقه آمريكايي پس از تشريح استراتژي احتمالي اوباما براي جنگ افغانستان مي‌نويسد: اگر اوباما مي‌خواهد اين گونه به بازي ادامه دهد، محكوم به شكست است. زيرا طالبان در پاسخ به چنين رفتاري از سوي آمريكا، پيشنهاد موازي ديگري را ارايه خواهد كرد كه عبارت است از يك جنگ طولاني، پرهزينه و بدون پيروزي؛


افغانستان آشتی با طالبان را در لندن بررسی می کند

دولت افغانستان می گوید حذف نام سران طالبان از فهرست سیاه نخستین درخواست آنها از جامعه جهانی در کنفرانس لندن نخواهد بود.

سخنگوی ریاست جمهوری افغانستان با ابراز این نظر، گفت که برای برقراری صلح در کشور، دولت به فراهم کردن زمینه های مناسب از جمله تامین و حفاظت از رهبران گروه طالبان در صورت مذاکره با دولت افغانستان مبادرت خواهد ورزید.

در همانحال، وکیل احمد متوکل، وزیر امور خارجه در رژیم طالبان، گفته است که تلاش های دولت این کشور برای آغاز گفتگو با طالبان موفقیت آمیز نبوده است.

آقای متوکل در مصاحبه با بی بی سی، دولت افغانستان را به سطحی نگری نسبت به مذاکره با طالبان متهم ساخت و گفت که تلاش برای گفتگو با طالبان تا حالا در حد شعار بوده است.

گفتگو با مخالفان به منظور خاتمه دادن به نا آرامی و استقرار صلح در افغانستان یکی از اهداف مهم دولت افغانستان در سال های اخیر بوده است.

'زمینه سازی'

حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان، از فرصت های متعدد برای رساندن پیام صلح و آشتی با طالبان استفاده کرده اما طالبان همواره به این درخواستها جواب رد داده اند.

با نزدیک شدن زمان برگزاری اجلاس بین المللی در مورد افغانستان در لندن، طرح گفتگو با طالبان یک بار دیگر با جدیت به میان آمده و دولت افغانستان می گوید که این مسئله را در کنار چند پیشنهاد اساسی دیگر در اجلاس لندن مطرح خواهد کرد.

وحید عمر، سخنگوی رئیس جمهوری افغانستان، گفته است که دولت به منظور ایجاد زمینه برای گفتگو با مخالفان اقداماتی را آغاز کرده ولی خواست اول دولت از شرکت کنندگان در کنفرانس لندن، حذف نام سران گروه طالبان از فهرست سیاه نخواهد بود.

آقای عمر گفت: "حذف نام یک تعداد (از فرماندهان طالبان) از فهرست هایی که مانع از مذاکره با آنها (طالبان) می شود، در گذشته نیز از سوی دولت افغانستان مطرح شده، اما این یک پروسه دوامدار است و نخستین درخواست ما نیست."

او افزود: "برای اینکه راه برای آشتی و مصالحه با مخالفان مسلح دولت افغانستان باز شود نیاز به زمینه سازی است... موضوع حفظ مال و جان شان (طالبان) مطرح است و موضوع کار و تمام آسیب پذیری هایی که آنها را از زندگی دوباره در افغانستان باز داشته است، برای همه اینها باید زمینه سازی شود."

در همانحال، برخی ناظران این سئوال را مطرح کرده اند که در حالیکه طالبان هرگونه پیشنهاد دولت برای مذاکره را تا زمانی که نیروهای خارجی در افغانستان حضور دارند رد کرده اند، معلوم نیست اظهارات جدید مقامات افغان در این زمینه تا چه اندازه موثر خواهد بود.

وکیل احمد متوکل، وزیر خارجه در رژیم طالبان که در حال حاضر در کابل بسر می برد، بر این نظر است که تامین صلح از طریق مذاکره مستلزم "اراده واقعی و برداشتن گامهای عملی" است.

مذاکره با طالبان از برنامه های اصلی حامد کرزی در انتخابات دوم دوره ریاست جمهوری او بود.

آقای کرزی تعهد کرده است که برای گفتگو با طالبان، اجلاس بزرگ (لویه جرگه) را در کابل برگزار کند.

 


 

یک توضیح ضروری برای بعضی ها !

 در باره اصل و پیامد های سند

« خیانت ، شر ، فساد و قطاع الطریقی در مسند قضا !»

 

معروف است که نیوتن بزرگ اساس یافته های تاریخساز و فورمول های مدنیت آفرین خویش را از یک تجربه تصادفی شخصی گرفت . او به پائین افتادن سیبی از درخت خیره شد و این پرسش سراپای وجودش را پر کرد که چرا سیب همیشه به پائین می افتد ، به بالا یا برعمود و مسیر های کناری میل نمیکند ؟

گرچه تمامی سخن به همین ساده گی نیست ولی قطعاً مسلم است که بشر با توانایی تحلیل و تجزیه تجربه هایش ، استنتاج از آنها ، « آزمون و خطا » های عملی پیرامون آنها و تعمیم و اجتماعی ساختن این محصولات تجربی ؛ به روزگار ما رسیده است وآینده اش نیز بدون کمترین شکی در گرو « تجربه ها » یش میباشد .

تجربه و تفکر بر آن و استنتاج از آن پیوسته شخصی و فردی بوده و ناگزیر هم شخصی و فردی باقی خواهند ماند ، حتی آنانی که امروز در مجتمع های سخت بهم فشرده و عظیم ساینسی و تکنولوژیک مانند اَبَرلابراتوار سرسام آور LHC در زیر زمین اروپا منهمک اند ؛ تمامی دستاورد های تجربی شان بیز شخصی و فردی  دارد ؛ ولی پیچیده گی سیستم و به هم فشرده گی همکاریها به حدی شدید است که این حقیقت بنیانی را ؛ بصیرت های عوامانه نمیتوانند شکار کنند و ناگزیر توهم « غیر شخصی » و « دسته جمعی » و حتی « تمام بشری بودن » تجربه های به ویژه عظیم ـ از اساس ! ـ به وجود می آید .

به همین دلیل به خصوص مردمان عقب زده شده ، عقب مانده ، اسیر تلقین و تقلید جهان تقریباً هیچگاه به « تجارب » خود وقعی نمی گذارند و کاشفان و مخترعان عالم دیروز و امروز را هم ناگزیرکسانی ناهمانند با خود و موجودات ماوراء بشری و ماوراء طبیعی می پندارند که یافته ها و معادله ها و فرمول های خود را شاید مانند پیامبران از ناکجاهایی چون لوح المحفوظ کبریایی به دست می آورند !

در چنین حالت خیلی سخت است که کسی چون عالم افتخار اهل افغانستان زنجیر پیچ در زندان قرون وسطی ؛ تجربه پرپهنای 17 سالهء خویش در برخورد با حکومتگران و قضاوتگران ممثل « عدل الهی و شریعت غرای محمدی !» را به تحلیل و تجزیه بگیرد ، از آن نتایج سیاسی و حقوقی و قضایی و شرعی استخراج کند و از همه دشوارتر اینکه چنین استنتاج و نتایج را به مثابه قطب نما و ره نما در رخنه کردن به درون تابوخانهء مخوف اجاره داران شریعت و قضاوت ؛ بر این و آن بقبولاند .

البته که سرنوشت و سرگذشت همه تجارب به ویژه تجارب حایز نتایج کاشفانه و فاتحانه نسبت به قوانین ، ضوابط ، نیرو ها و ساختار های طبیعت و جامعه و طبقات و جریانات گوشه گوشه جهان غالباً چنین بوده است !

با اینهم من بختیارم که این جسارت « جنون آمیز!» ، سنت شکنانه و تابو شکنانه ام با اقبال غیر منتظره ئی مواجه شد و از جمله تا جائیکه دیده ام و اطلاع یافته ام سایت های وزین و غنیمت کنونی افغانی در انترنیت مانند « پیام آفتاب » ، « آریایی » ، « نوید روز » و غیره به نشر و پخش آن پرداختند و از همه مهمتر شخصیت کمنظیر و جسور و آگاه و دانا بر شریعت و قانون و دارای تجارب و کمالات انسانی و افغانی به نام محترم قاضی س.د . دادگر پیدا شد که از این تجربه استنتاجات و تعمیمات هنوز والاتر و بالاتری را به عمل آورد . یافته ها و مؤلفه های محترم قاضی دادگر میتواند نه فقط حایز ارزش ملی باشد بلکه حادثه ای در حقوق و قضاوت جهانی به شمار آید .

این اثر والا و غرا و زیبا و ظلمسور و عدالتنواز هم اینک در کنار سند برخاسته از تجربه این حقیر روی سایت های « پیام آفتاب » ، « نوید روز » و « آریایی » قابل دسترس میباشد . جالب است که سایت پربار و پر ازدحام « آریایی» درین هفته سند « خیانت ، شر ، فساد و قطاع الطریقی در مسند قضا ـ عریضهء سرگشاده ...» را شاید به تقاضای خواننده گان به دنبال مقاله فضیلت مآب قاضی دادگر ؛ برای دومین بار دربخش « مقالات هفته » خود مجدداً نشر نموده است  .

اینها علی الرغم برخی شانه بالاانداختن ها و... بدینمعنی نیست که سایت ها یا ذواتی در دعوی شخصی جانب من را گرفته اند بلکه بدینمعنی است که این علامت و سمبول یک فلاکت بی نهایت بزرگ در جامعهء افغانی ( و نیز جوامع مماثل ) است . با در نظر داشت اینکه از قانون اساسی افغانستان گرفته  تا اعلامیه جهانی حقوق بشر در هر مورد سرنوشتی برای ابنای خلق الله ؛ تأکید دارند که «... مگر به حکم محکمه ! » ؛ بایستی کودک و بیسواد و بی معلومات حقوقی و قضایی هم بداند که این « داستان » از اهمیت خارق العاده برخوردار است !

نه تنها مورد عالم افتخار قابل تفتیش قضایی و رسیده گی محاکماتی با قضات متخلف میباشد بلکه بایستی تمامی فیصله های محاکم 18ساله افغانستان  مورد تفتیش و بازبینی جداً عادلانه و پرقدرت قرار گیرد و طبعاً کسانی که قضا را در خدمت نفسانیات خود و همدستی با مافیای زمین و ملک و خون و شرف و ناموس... مردم قرار داده اند ؛ بیرحمانه مشمول تبعات « جهاد علیه فساد » به معنی « فساد فی الارض » گردند و از استثناءات به مثابه قهرمانان تجلیل و تکریم به عمل آید !!!

البته موارد بی اهلیتی ها و بیسوادی های مسلکی بحث علیحده ای است و با پرداختن راستین به آن ؛ جز عده ای انگشت شمار را نمی توان در مسند های قضایی افغانستان ... ابقا کرد !

نیاز به تذکر نخواهد بود که اینها (اسناد مربوط) مقاله و شعر و قصه نیست و به علت دقایق حقوقی و محاکماتی ؛ متون در نشر و پخش ؛ تزئید و تصرف و حتی تغییر فارمت را برنمی تابد !                              

 

با احترام

 

 افغانستان ـ محمد عالم افتخار

تلفون :  0093786275780

ایمیل :  alemeftkhar@gmil.com

 

یک توضیح ضروری برای بعضی ها !

 در باره اصل و پیامد های سند

« خیانت ، شر ، فساد و قطاع الطریقی در مسند قضا !»

 

معروف است که نیوتن بزرگ اساس یافته های تاریخساز و فورمول های مدنیت آفرین خویش را از یک تجربه تصادفی شخصی گرفت . او به پائین افتادن سیبی از درخت خیره شد و این پرسش سراپای وجودش را پر کرد که چرا سیب همیشه به پائین می افتد ، به بالا یا برعمود و مسیر های کناری میل نمیکند ؟

گرچه تمامی سخن به همین ساده گی نیست ولی قطعاً مسلم است که بشر با توانایی تحلیل و تجزیه تجربه هایش ، استنتاج از آنها ، « آزمون و خطا » های عملی پیرامون آنها و تعمیم و اجتماعی ساختن این محصولات تجربی ؛ به روزگار ما رسیده است وآینده اش نیز بدون کمترین شکی در گرو « تجربه ها » یش میباشد .

تجربه و تفکر بر آن و استنتاج از آن پیوسته شخصی و فردی بوده و ناگزیر هم شخصی و فردی باقی خواهند ماند ، حتی آنانی که امروز در مجتمع های سخت بهم فشرده و عظیم ساینسی و تکنولوژیک مانند اَبَرلابراتوار سرسام آور LHC در زیر زمین اروپا منهمک اند ؛ تمامی دستاورد های تجربی شان بیز شخصی و فردی  دارد ؛ ولی پیچیده گی سیستم و به هم فشرده گی همکاریها به حدی شدید است که این حقیقت بنیانی را ؛ بصیرت های عوامانه نمیتوانند شکار کنند و ناگزیر توهم « غیر شخصی » و « دسته جمعی » و حتی « تمام بشری بودن » تجربه های به ویژه عظیم ـ از اساس ! ـ به وجود می آید .

به همین دلیل به خصوص مردمان عقب زده شده ، عقب مانده ، اسیر تلقین و تقلید جهان تقریباً هیچگاه به « تجارب » خود وقعی نمی گذارند و کاشفان و مخترعان عالم دیروز و امروز را هم ناگزیرکسانی ناهمانند با خود و موجودات ماوراء بشری و ماوراء طبیعی می پندارند که یافته ها و معادله ها و فرمول های خود را شاید مانند پیامبران از ناکجاهایی چون لوح المحفوظ کبریایی به دست می آورند !

در چنین حالت خیلی سخت است که کسی چون عالم افتخار اهل افغانستان زنجیر پیچ در زندان قرون وسطی ؛ تجربه پرپهنای 17 سالهء خویش در برخورد با حکومتگران و قضاوتگران ممثل « عدل الهی و شریعت غرای محمدی !» را به تحلیل و تجزیه بگیرد ، از آن نتایج سیاسی و حقوقی و قضایی و شرعی استخراج کند و از همه دشوارتر اینکه چنین استنتاج و نتایج را به مثابه قطب نما و ره نما در رخنه کردن به درون تابوخانهء مخوف اجاره داران شریعت و قضاوت ؛ بر این و آن بقبولاند .

البته که سرنوشت و سرگذشت همه تجارب به ویژه تجارب حایز نتایج کاشفانه و فاتحانه نسبت به قوانین ، ضوابط ، نیرو ها و ساختار های طبیعت و جامعه و طبقات و جریانات گوشه گوشه جهان غالباً چنین بوده است !

با اینهم من بختیارم که این جسارت « جنون آمیز!» ، سنت شکنانه و تابو شکنانه ام با اقبال غیر منتظره ئی مواجه شد و از جمله تا جائیکه دیده ام و اطلاع یافته ام سایت های وزین و غنیمت کنونی افغانی در انترنیت مانند « پیام آفتاب » ، « آریایی » ، « نوید روز » و غیره به نشر و پخش آن پرداختند و از همه مهمتر شخصیت کمنظیر و جسور و آگاه و دانا بر شریعت و قانون و دارای تجارب و کمالات انسانی و افغانی به نام محترم قاضی س.د . دادگر پیدا شد که از این تجربه استنتاجات و تعمیمات هنوز والاتر و بالاتری را به عمل آورد . یافته ها و مؤلفه های محترم قاضی دادگر میتواند نه فقط حایز ارزش ملی باشد بلکه حادثه ای در حقوق و قضاوت جهانی به شمار آید .

این اثر والا و غرا و زیبا و ظلمسور و عدالتنواز هم اینک در کنار سند برخاسته از تجربه این حقیر روی سایت های « پیام آفتاب » ، « نوید روز » و « آریایی » قابل دسترس میباشد . جالب است که سایت پربار و پر ازدحام « آریایی» درین هفته سند « خیانت ، شر ، فساد و قطاع الطریقی در مسند قضا ـ عریضهء سرگشاده ...» را شاید به تقاضای خواننده گان به دنبال مقاله فضیلت مآب قاضی دادگر ؛ برای دومین بار دربخش « مقالات هفته » خود مجدداً نشر نموده است  .

اینها علی الرغم برخی شانه بالاانداختن ها و... بدینمعنی نیست که سایت ها یا ذواتی در دعوی شخصی جانب من را گرفته اند بلکه بدینمعنی است که این علامت و سمبول یک فلاکت بی نهایت بزرگ در جامعهء افغانی ( و نیز جوامع مماثل ) است . با در نظر داشت اینکه از قانون اساسی افغانستان گرفته  تا اعلامیه جهانی حقوق بشر در هر مورد سرنوشتی برای ابنای خلق الله ؛ تأکید دارند که «... مگر به حکم محکمه ! » ؛ بایستی کودک و بیسواد و بی معلومات حقوقی و قضایی هم بداند که این « داستان » از اهمیت خارق العاده برخوردار است !

نه تنها مورد عالم افتخار قابل تفتیش قضایی و رسیده گی محاکماتی با قضات متخلف میباشد بلکه بایستی تمامی فیصله های محاکم 18ساله افغانستان  مورد تفتیش و بازبینی جداً عادلانه و پرقدرت قرار گیرد و طبعاً کسانی که قضا را در خدمت نفسانیات خود و همدستی با مافیای زمین و ملک و خون و شرف و ناموس... مردم قرار داده اند ؛ بیرحمانه مشمول تبعات « جهاد علیه فساد » به معنی « فساد فی الارض » گردند و از استثناءات به مثابه قهرمانان تجلیل و تکریم به عمل آید !!!

البته موارد بی اهلیتی ها و بیسوادی های مسلکی بحث علیحده ای است و با پرداختن راستین به آن ؛ جز عده ای انگشت شمار را نمی توان در مسند های قضایی افغانستان ... ابقا کرد !

نیاز به تذکر نخواهد بود که اینها (اسناد مربوط) مقاله و شعر و قصه نیست و به علت دقایق حقوقی و محاکماتی ؛ متون در نشر و پخش ؛ تزئید و تصرف و حتی تغییر فارمت را برنمی تابد !                              

 

با احترام

 

 افغانستان ـ محمد عالم افتخار

تلفون :  0093786275780

ایمیل :  alemeftkhar@gmil.com