تماس با ما
سایت های دیگر
اقتصادی
فرهنگی
سیاسی
نوید روز ،تربیون ازاد روشنفکران، در زمینه های آشتی ملی ،تفاهم

اعلام استقلال
امیر حبیب الله خان، طی یک کودتا به رهبری غیرمستقیم پسرش امان الله خان، به قتل رسید، و امان الله خان پادشاه شد. وی پس از به قدرت رسیدن اعلام استقلال کرد و جنگ سوم افغان و انگلیس در ماه می سال 1919 میلادی آغاز شد که به جنگ استقلال شهرت دارد. در نتیجه ی  این جنگ مذاکراتی بین هیأت های افغانی و انگلیسی صورت گرفت و انگلیس ها به موجب پیمان هشتم اوت 1919 (28=  اسد 1298) استقلال افغانستان را در محدوده ی مرزهای کنونی به رسمیت شناختند.
امان الله خان پس از به قدرت رسیدن، رژیم کمونیستی حاکم بر شوروی را به رسمیت شناخت و دوبار برای لنین نامه فرستاد و از حکومت او تمجید به عمل آورد. شوروی سابق هم اولین کشوری بود که استقلال افغانستان را به رسمنت شناخت و در تاریخ 28 فوریه 1921 اولین پیمان به اصطلاح بی طرفی و عدم تجاوز با دولت امان الله خان را به امضا رساند. این پیمان بعداً از نظر کمونیست ها نقطه ی عطفی در تاریخ مناسبات افغانستان با شوروی تلقی گردید. گرچه روس ها با اشغال دو شهر مسلمان نشین بخارا و خیوه، پیمان مذکور را نقض کردند، اما دولت افغانستان اعتراض نکرد.
امان الله خان که معاصر اتاتورک و رضا شاه بود همانند آن ها شیفته ی ظواهر تمدن غرب گردید و برای متمدن ساختن جامعه ی افغانستان، دست به یک سلسله اقداماتی مغایر با شعائر اسلامی و ملی زد. کشف حجاب، پوشیدن اجباری لباس اروپایی، بلند کردن کلاه به جای سلام در برخوردهای روزمره، مخالفت با علمای دینی و غیره کارهایی بود که منجر به قیام مردم و سرنگونی حکومت امان الله خان گردید.
حبیب الله کلکانی، مشهور به «بچه سقا» جانشین امان الله خان گردید، اما حکومت او بیش از 9 ماه طول نکشید. زیرا نادر خان پدر ظاهرشاه که در هنگام سقوط امان الله خان سفیر افغانستان در فرانسه بود، با برادران خود وارد هند که در آن زمان در اشغال انگلیس بود گردید و به کمک پشتون های پاکستان و مقامات انگلیس از طریق مرز ولایت پکتیا در جنوب افغانستان، وارد این کشور شد و با تحریک و بسیج پشتون ها، حکومت حبیب الله کلکانی را سرنگون ساخت.
نادر شاه، پس از چهار سال سلطنت توسط یکی از دانش آموزان به نام عبد الخالق کشته شد. عبد الخالق از طرفداران غلام نبی خان چرخی بود که قبلاً توسط نادر خان اعدام گردیده بود.

دوران سلطنت محمد ظاهر شاه
بعد از نادر شاه، پسرش محمد ظاهر، پادشاه افغانستان شد، اما به دلیل کم سن بودن او، قدرت در دست عمویش سردار محمد هاشم خان که مقام صدارت را به عهده داشت قرار گرفت. هاشم خان در پی گسترش مناسبات با جهان غرب بر آمد و در اولین فرصت در ماه حمل سال 1315، پیمان دوستی بین دولت افغانستان و دولت آمریکا امضا شد. به دنبال آن در هفتم سنبله همان سال برای سومین بار پیمان بی طرفی و عدم تجاوز میان افغانستان و شوروی تجدید گردید.
در سال 1326 (= 1947) بعد از این که کشور پاکستان تأسیس گردید، ظاهر شاه خواستار خود مختاری پشتون های آن طرف مرز دیورند، در خاک پاکستان شد که در اثر آن اختلاف بین ظاهر شاه و عمویش محمد هاشم خان به وجود آمد. محمد هاشم خان که مخالف طرح مسأله ی پشتونستان بود از مقام صدارت کنار رفت و شاه محمود خان برادر او به این مقام منصوب گردید. شاه محمود خان هم خواستار خود مختاری پشتون های پاکستان شد که درنتیجه مناسبات افغانستان با پاکستان خراب شد و در برخوردهای مرزی که میان دو کشور صورت گرفت، پاکستان مناطق مرزی افغانستان را بمباران کرد.
دموکراسی محدود مطبوعاتی که در زمان حکومت شاه محمود خان اعلام گردید، زمینه را برای رشد گروه های سیاسی چپ و کمونیست مساعد ساخت. گروه های «ویش زلمیان»(= جوانان بیدار)، خلق و وطن در همین دوران به وجود آمدند. نور محمد تره کی اولین رئیس رژیم کمونیستی، عضو گروه ویش زلمیان بود. گروه های خلق و وطن را به ترتیب دکتر محمودی و میرغلام محمد غبار رهبری می کردند. در دانشگاه کابل هم یک تجمع سیاسی به نام «اتحاد یه  ی محصلان» به وجود آمد که در آن کمونیست ها و بخصوص ببرک کارمل و حسن شرق نقش عمده داشتند.
در طول دوران صدارت شاه محمود خان، سردارمحمد داوود خان برادرزاده اش علیه او فعالیت می کرد و با گروه های چپ همکاری می نمود. او خواسته یا ناخواسته به عنوان اهرم فشاری علیه دستگاه سلطنت به منظور جلوگیری از نزدیک شدن افغانستان به غرب عمل می کرد. علاوه برآن، مخالفت هایی با رژیم سلطنتی درمیان اقشار آگاه مردم خارج از دربار هم به وجود آمد که با شدت سرکوب گردید. اما چپی ها به فعالیت هایشان علیه شاه محمود خان ادامه دادند.
نخستین تظاهرات خیابانی به رهبری کارمل و سایر چپی ها در اعتراض به شکست محمودی و غباردرانتخابات دوره ی هشتم مجلس شورای ملی در تاریخ 31 حمل (= فروردین) 1331 در کابل صورت گرفت که منجر به دستگیری غبار، محمودی و چند تن دیگر گردید و سرانجام شاه محمود خان هم از مقام صدارت کنار زده شد و سردار محمد داوود خان جانشین او گردید.
با روی کار آمدن محمد داوود، بار دیگراختناق سیاسی حاکم گردید و آزادی نسبی بیان و مطبوعات از بین رفت؛ اما از سازماندهی و رشد گروه های چب و کمونیستی جلوگیری به عمل نیامد.
داوود، در اولین بیانیه ی رادیویی خود بار دیگرمسأله ی پشتونستان را که ظاهراً فروکش کرده بود مطرح ساخت و خواستار آزادی آن گردید. بدین ترتیب جنگ سرد بین افغانستان و پاکستان شدت یافت و بالاخره منجر به برخوردهای مرزی میان دو کشور شد. پاکستان راه ترانزیت کالا به افغانستان را قطع کرد، اما روس ها با استفاده از فرصت در آوریل 1955 موافقتنامه ای در امور حمل و نقل با دولت افغانستان امضا کردند و تجارت خارجی این کشور را به خود متکی ساختند. در پانزدهم دسامبر 1956 "بولگانین"  و "خروشچف" دو تن از رهبران کرملین وارد کابل شدند وضمن حمایت از موضع افغانستا در قبال مسأله ی پشتونستان وام 120 میلیون دالری را در اختیار حکومت داوود خان قرار دادند. برنامه ی پنج ساله ی اقتصادی افغانستان هم زیر نظر متخصصین شوروی و با اتکا به کمک های آن کشور در دست اقدام قرار گرفت.
نفوذ بیش از حد روس ها در حیات اقتصادی، نظامی و سیاسی افغانستان، ظاهرشاه را برآن داشت که جهت حفظ توازن در روابط افغانستان در پی بهبود روابط با پاکستان و آمریکا برآید و بدین منظور با میانجیگری شاه ایران قضیه پشتونستان را دیگر مطرح نساخت. آمریکا در سال 1336 با تخصیص دادن یک میلیون و ششصد هزار دالر کمک برای راه اندازی دانشگاه کابل تمایل خود را به همکاری با دولت افغانستان اعلام کرد. با وجود چنین تلاش هایی که در جهت بهبود روابط با پاکستان و آمریکا صورت می گرفت، محمد داوود خان بار دیگر در سال 1340 مسأله ی پشتونستان را عنوان کرد و روابط میان دو کشور متشنج شد. سرانجام اختلافات و رقابت های داخلی خانواده ی سلطنتی و مشکلات اجتماعی و سیاسی باعث آن گردید که داوود خان از مقام صدارت استعفا بدهد.
بعد ازداوود خان به ترتیب دکتر محمد یوسف، محمد هاشم میوند وال، نور احمد اعتمادی، دکتر عبدالظاهر و محمد موسی شفیق به دستور ظاهر شاه تشکیل کابینه دادند. در زمان صدارت دکتر یوسف به دستور شاه قانون اساسی جدیدی در سال 1342 تدوین شد که در آن آزادی مطبوعات و فعالیت های سیاسی پیش بینی شده بود. با استفاده از قانون اساسی جدید در سوم عقرب 1344 تظاهراتی در کابل سازمان داده شد که در آن نقش عمده را کمونیست ها به عهده داشتند.
تظاهر کنندگان در اطراف پارلمان جمع شده و قصد شرکت در جلسه رأی اعتماد به کابینه را داشتند که در نتیجه ی دخالت نیروهای امنیتی پراکنده شدند و یک نفر در جریان زد و خوردها کشته شد. کمونیست ها بعداً همه ساله از آن روز به نام "سوم عقرب" تجلیل به عمل می آوردند.
بعد از حادثه سوم عقرب، دکتر یوسف استعفا داد و به جای او محمد هاشم میوند وال، مامور تشکیل کابینه شد. اما تظاهرات دانشجویان و دانش آموزان در شهر کابل به تحریک کمونیست ها ادامه یافت و میوندوال هم به دلیل مریضی استعفا داد. نور احمد اعتمادی جانشین میوند وال شد و در زمان او هم تظاهرات و تشنج در دانشگاه کابل ادامه پیدا کرد و وضعیت اقتصادی کشور بر اثر خشکسالی بحرانی گردید.
اعتمادی، نیز در حل بحران های اقتصادی و اجتماعی توفیقی نیافت و کنار رفت. دکتر عبدالظاهر، مامور تشکیل کابینه شد اما او هم کاری از پیش نبرد و مستعفی شد. سرانجام محمد موسی شفیق، صدر اعظم افغانستان گردید. در زمان شفیق بحران داخلی فروکش کرد و حکومت او در پی بهبود روابط با غرب و کشورهای همسایه برآمد. چنانچه، مسأله ی آب هیرمند که مورد اختلاف ایران و افغانستان بود با سفر عباس هویدا نخست وزیر وقت ایران به کابل، حل گردید و این کار باعث ناراحتی کمونیست ها و ملی گرایان افراطی گردید.

کودتای داوود خان و تأسیس جمهوری
هنوز یک سال از حکومت موسی شفیق نگذشته بود که محمد داوود خان با یک کودتای نظامی به کمک کمونیست ها در 26 سرطان سال 1352 رژیم سلطنتی را سرنگون ساخت و به جای آن جمهوری اعلام کرد. در کابینه ی داوود خان، درابتدا کمونیست ها، بیشتر از جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق شرکت داشتند.
در اوایل دوره ی ریاست جمهوری محمد داوود خان، عده ی زیادی ازمخالفان شوروی و کمونیست های طرفدار مسکو در افغانستان، سرکوب گردیدند؛ آرم پرچم افغانستان تغییر یافت و به جای محراب و منبر تصویر عقاب قرار داده شد. همچنان مسأله ی اختلافات مرزی با پاکستان بار دیگر مطرح شد و وزیر خارجه افغانستان در مصاحبه ای خط مرزی دیورند، میان پاکستان و افغانستان را بی اعتبار اعلام کرد. این حرکت های حکومت محمد داوود، مخالفت هایی را در داخل و خارج از افغانستان بر انگیخت تا حدی که پاکستان و گروه های سیاسی مخالف داخلی در پی سرنگونی حکومت او بر آمدند. در این رابطه چندین کودتا طراحی شد که اکثراً کشف و خنثی گردید. مهمترین حرکت آشکار مسلحانه در اول اسد _= مرداد) سال 1354 توسط پیروان جنبش اخوان المسلمین به رهبری گلبدین حکمتیار در پنجشیر، لغمان و لوگر صورت گرفت که با شدت سرکوب گردید.

کودتای کمونیستی
تندروی ها و تقاضاهای روز افزون رفقای کمونیست محمد داوود، روابط آن ها را با وی تیره ساخت تا این که داوود خان اقدام به تصفیه ی تدریجی کمونیست ها از کابینه نمود. در این شرایط داوود خان، به سوی غرب گرایش پیدا کرد و به کشورهای مصر، عربستان، ترکیه و ایران مسافرت نمود. او در آخرین روزهای حکومت خود، سران دو جناح حزب کمونیست(خلق و پرچم) را به اتهام توطئه علیه رژیم خود دستگیر نمود تا آن ها را محاکمه نماید، اما کمونیست ها به او امان ندادند و در تاریخ هفتم ثور سال 1357 کودتای خونینی را به راه انداختند. در نتیجه ی این کودتا، داوود با افراد خانواده اش کشته شدند و بساط رژیم او برچیده شد.
کمونیست ها در کابل به قدرت رسیدند و نور محمد تره کی، رهبر جناح خلق به عنوان رئیس دولت، صدر اعظم، دبیر کل حزب دموکراتیک خلق و رئیس شورای انقلابی و معاون صدر اعظم اعلام گردید. رژیم تره کی، مبارزه ی خشونت بار و بی رحمانه ای را با اسلام و ملت مسلمان افغانستان و تمامی مخالفان شوروی آغاز کرد؛ و عده ی زیادی از مردم، روحانیون، اساتید دانشگاه، دانشجویان و دانشمندان را به شهادت رسانید. ازسوی دیگر، اختلافات داخلی دو جناح حزب، یعنی جناح خلق به رهبری تره کی و جناح پرچم به رهبری کارمل که تحت فشار روس ها برای براندازی داوود خان ائتلاف نموده بودند بار دیگر بالا گرفت و کارمل و طرفدارانش نخست تبعید و سپس به جرم توطئه علیه رژیم تره کی محاکمه گردیدند.
مخالفت مردم مسلمان افغانستان با رژیم کمونیستی و اختلافات داخلی کمونیست ها، روس ها را برآن داشت که جهت حفظ منافع و نفوذشان درافغانستان پیشگیری های لازم را به عمل آورند. بنابر این، به منظور فراهم ساختن زمینه ی مداخله ی نظامی، تره کی و حفیظ الله امین را به مسکو فرا خواندند و پیمانی را به تاریخ 5 دسامبر 1978 (14= قوس 1375) با آن ها به امضا رسانیدند. روس ها بر اساس ماده ی چهارم پیمان مذکورمی توانستند دست به مداخله ی نظامی در افغانستان بزنند.

 

سقوط رژیم دموکراتیک
اختلاف داخلی رژیم کابل روز به روز بیشتر گردید و جناح های مختلف حزب وطن با جناح های مختلف مجاهدین تماس گرفتند. طرفداران کارمل، دکتر نجیب را تحت فشار قرار دادند و شهر مزار شریف و سمت شمال را از کنترل او خارج ساختند. دکترنجیب، بعد از سقوط مزارشریف و قبل از سقوط کابل اعلام آمادگی کرد که استعفا داده و قدرت را به یک دولت موقت تحویل دهد. اما، طرفداران کارمل در تبانی با بعضی از گروه های جهادی به او امان ندادند و در پنجم ثور سال 1371 رژیم کمونیستی سقوط کرد و دکتر نجیب توسط رقیبانش در حزب وطن دستگیر شد.
دولت مجاهدین در مورخه 4/2/71 بر اساس مصوبه ی شش تن از رهبران اتحاد هفتگانه، نوازشریف نخست وزیر پاکستان و نماینده ی عربستان، در پیشاورتشکیل گردید و حضرت صبغت الله مجددی برای دو ماه به ریاست دولت اسلامی افغانستان برگزیده شد. مجددی، پس از موعد مقرر کنار رفت و آقای ربانی که دوره ی ریاست او چهار ماه تعیین شده بود تا زمان سقوط کابل به دست طالبان و تا سقوط طالبان در سال 1381بر سر قدرت باقی ماند.

آغاز درگیری های داخلی
هنوز 24 ساعت از سقوط رژیم دموکراتیک نگذشته بود که درگیری در کابل بین نیروهای احمد شاه مسعود، ژنرال دوستم و ژنرال مؤمن(دو تن از افسران جناح پرچم) از یک سو و حزب اسلامی و جناح خلق رژیم کمونیستی از سوی دیگر آغاز شد. در نتیجه ی این درگیری نیروهای حزب اسلامی و خلقی ها از شهر کابل بیرون رانده شدند.
 در مورخه ی 12/3/71 درگیری بین اتحاد اسلامی سیاف و حزب وحدت اسلامی آغاز شد که نیروهای احمد شاه مسعود(دولتی) به یاری سیاف شتافتند. در جدی سال 1371 دولت ربانی شورایی را به نام "شورای اهل حل و عقد" تشکیل داد. اعضای این شورا که از طرفداران دولت ربانی بودند او را برای مدت دو سال به عنوان رئیس دولت افغانستان انتخاب کردند. در مورخه 23/11/71 نیروهای مشترک شورای نظّار به فرماندهی احمد شاه مسعود و اتحاد اسلامی سیاف، مناطق شیعه نشین افشار و چنداول را مورد حمله قرار داده و به قتل عام مردم، تجاوز و غارت اموال آن ها پرداختند. در اثر این تجاوز حدود پنج هزار خانواده ی شیعه آواره و بی خانمان شدند.
درگیری ها بین حزب اسلامی و دولت آقای ربانی و گاهی بین دولت ربانی و حزب وحدت اسلامی ادامه یافت تا این که موافقتنامه ی صلح بین گروه های جهادی درحوت (= اسفند) سال 1371 بین رهبران گروه های متخاصم در اسلام آباد امضا شد. به موجب این موافقتنامه، حکمتیار عهده دار مقام نخست وزیری گردید؛ اما اختلافات حل نشد و مخالفان دولت ربانی در جدی (= دی ماه) سال 1372 با تشکیل "شورای هماهنگی انقلاب اسلامی افغانستان" علیه نیروهای دولتی در کابل وارد جنگ شدند. اعضای شورای هماهنگی را حزب اسلامی حکمتیار، جنبش ملی دوستم و حزب وحدت(جناح مزاری) و جبهه ی ملی نجات به رهبری آقای صبغت الله مجددی تشکیل می دادند. در این جنگ که بیش از 8 روز طول کشید، 400 نفر کشته، 4000 نفر زخمی و بیش از 80000 نفر آواره شدند....ادامه