دا زموږ زيبا وطن      دا زموږ ليلا وطن      دا وطن مو ځان دی     دا افغانستان دی

      "نوید روز"

          

از « روشنایی» www.roshanaye.com  به نوید روز

نامه سایت وزین روشنایی عنوانی صاحب امتیاز نوید روز است.ولی از آنجایی که سلام به همه افغانهای مسکو گفته شده لازم دیدیم که به نشر بسپاریم تا زمینه پیوندی گردد، میان افغانهای این سرزمین و سرزمین دانمارک.  (اداره نوید روز)

***

سلام از دیاران غرب زمینی بنام دنمارک به عزیزان و دوستان مقیم سر زمین روسیه   !

 قابل توجه دوست گرانقدر فاروق فردا( صاحب امتیاز ومدیرمسئول روزنامه"نوید روز"):

همکاران سایت « روشنایی»  بدینوسیله دستهای  مسوولین وهمکاران روزنامه " نوید روز"  ، سایت وزین نوید روز و افغان تلویزیون  را محکم میفشارند،   از لطف بی شائبه که در مورد همکاران سایت« روشنایی»  مبذول داشته اید ، نه تنها سپاسگزاریم که از شما عزیزان و فرهنگیان کشور عزیزمان افغانستان تمنایی رهنمایی و دست نویسهای سودمند و نیز یکدلی و همباوری در راه بسر رسانیدن روشنگری  را داشته وداریم ،

به پیشگاه اهل خرد و دانش اذهان میداریم که دست اندر کاران « روشنایی » خود یکی از آموزنده چون طفلی در این مسیر قدم بر داشته ونیاز مبرم احساس میدارد تا نخبه گان عرصه اکادمیک و اکادمیسن های عزیز و سایر نویسنده گان محترم ، ما را مساعدت رسانند که سخت نیاز مبرم مردم ما است ، زیرا حالت بی ثبات کشور از یکطرف و آتش سوزان و فرهنک ستیزان از جانب دیگر تمام عرصه های فرهنگی و دست داشته های مارا به چپاول و تاراج بردند وهمچنان نخبه گان امور که سالیان متمادی را در عرصه های مختلف تاریخی و سیاسی کشور سپری نموده اند و شاهد بسا  رویداد های مهم کشور اند،  به کهولت میروند. بناأ چه بهتر اینکه این عزیزان توسط مقالات و تحلیل های خویش  دست ما را گرفته و پاه به پاه رهنمون و هدایت ما گردند تا از خطا مبرا بوده و مجموعه های اندیشوی و ( سیاسی ـ تاریخی و فرهنگی ) آنان در صفحه روشنایی  بدرخشد و ماندگار بماند ، تا نسل یافته گان فردا منحیث موخذ قابل حساب بر آن حساب باز بدارند .

 آری عزیزان :

وقتا که آه و ضجه مردم مان از گوشه کلبه هایشان تا آسمان بلند است ، وقتی که دیگر تفنگ بدستان و تروریستان از استخوان مردم مظلوم ما روغن بدست میارند، وقتی که از نام مقدس اسلام بر مال و برناموس و حیثت مردم  بخاطر جیفه دنیا می تازند، و.... چگونه میتوان ناظر بی طرف بود، البته که بنام افغانستان و مردمش خانه و اتاقی بنام « روشنایی » قدم های نخست را در بین رسانه ها باز نمود تا مطابق منشور خویش عمل نماید ووسیلهء باشد که بتواند همگرایی و همیاری را با نخبه گان امور روشنگری بمیان آورد .

از نام نامی روشنگران « روشنایی » متقابلأ بشما بهترین آرزومندی ها را درپیشبرد امور فرهنگی و روشنگری تمنا میداریم، زمان بگام شما و تمام عناصر خرد مندان باد .

 با درود های بیشمار

 خدمتگزاران راه روشنایی

در دانشنامهء « روشنایی »


امطبوعاتي ګوندونه 

افغانستان کښې دامهال  ډول ډول لوبې روانې دى  خوکوم کسان  چې دتيرو  څولسيزو  په  جريان کښې ئې دسياسى کاروبار اوبزنس  ښې تجربې زده کړى مختلفې رابطې اوخارجى  مناسباتو څخه برخورداره  شويدى ښه ژوند ئې ځانونو ته جوړکړی اود اکثرو بچيان  اوکورنۍ اروپائى  ملکونوکښې  ژوندکوى ددغه ډول د څوګوتو په شمار کسانو کاروبار دادی چې دوى په مختلفو نومونو ځانونو ته سياسى حزبونه، شوراګانې اودفترونه جوړکړى اودهيواد دورځينو سياسى حالاتو  سره سم کله کله د مطبوعاتو دلارې بيانونه ورکوى اوخپل نظريات خپروى  او دريډيوګانو اخبارونو خبريالان هم ورته دنومياليو سياسى ليډرانو خطاب کوى او ياورته دملى شخصيت  اوسياست  دان لقبونه ورکوى خواصلى  خبره داده چې  نوميالى  سياسى ليډر حقيقت کښې  غير دخپل ځان اويوڅوکسو خپلوانو څخه نور هيڅوک نۀ لرى اونۀ ئې حتى خپل ولايت کلى اوعلاقه کښې څوک پيژنى  خونوموړى  کسان يوازې دمطبوعاتود لارې مشهور شوى  اوپه دې  چل اوتکتيک ښه پوهيږى چې  سړی ځان په يوه بحرانى  او وروسته پاتې ټولنه کښې څنګه برجسته او مطرح کولی شى.

په حقيقت کښې خوسياسى ګوند اوحزب هغې ته وئيل  کيدی شى چې هغه يومشرولرى يوه رهبرى شورا ولرى دهيواد ټولو ولايتونوکښې نفوس اوتشکيلات ولرى او وخت په وخت غونډې وکړى قانونى مظاهرې وکړى جلوسونه وباسى خپرونې ولرى په سيمه اونړۍ کښې رابطې  ولرى اودخپل اولس دهر قوم ،نژاد  اوسمت کسان ولرى او داګوندهم دهيواد د اساسى قانون اونورو قوانينو سره سم فعاليت  وکړى اوپه يوه تاريخى موسسه  ګنګره کښې تشکيل  شوی وى نو دې ته بياسياسى  ګوند  وئيل کيږى اوداسې نۀ  چې په اوړى کښې يوګوندجوړ کړى او چې ژمی شى اودکابل واوره شروع شى نوبيابل ګوند دسياسى خورجين څخه راوباسى  هغه دمطبوعاتودلارې مشهور  اوخپل ځان په نوى سياسى ډيزائن مطرح کړى .

پيښورکښې زمايوشخصى دوست ؤ يادئې په خيروى اوس کابل کښې دی هغه دې کارکښې ډيرمهارت درلودو نوماته ئې يوه ورځ دپيرزو څخه ووئيل چنداومونو ايښودو کښې هم تکړه ئې يونوم  پرې کيده  اونوردمطبوعاتو دلارې کله کله بيان ورکوه دبل هيڅ شى ضرورت نشته اود عدليې وزارت ته عريضه وکړه راجسټربه شې ماورته جواب کښې ووئيل چې زۀ دخپل توان سره سم يوژورنالست يم اوزيات شهرت لرم نور مې په کارنۀ دی .

خوداخيال راسره پيداشو چې رښتياخبره داده چې يوسړی اويا يوسياسى ګوندټولنه کښې يوډول شهرت لرى اوپه مطبوعاتوکښې بيا بل ډول دريځ لرى خواصلى خبره داده چې  سړی څومره وى اوڅنګه وى په هماغه اندازکښې دې تبازر وکړى اوپه خپل طبيعى حالت کښې دې ځان وښائى اوساختګى حالت ته دې نۀ خوشحاليږى ځکه چې اخرئې هم اصلى څيره رابرسيره کيږى .

وحدت ، پشاور


 

دو راهبرد اسلامي در برابر يکديگر
                                     القاعده در برابر طالبان

هلال آشوب از سومالي تا افغانستان، از عراق تا لبنان با گذر از فلسطين ترسيم مي شود. وجه بارز اين هلال، ضعف دولتها و نقش فزاينده گروه هاي مسلحي است که به تسليحات کارآمدي مجهز مي باشند( به ويژه راکت و موشک) و از تمامي نظارتهاي متمرکز مي گريزند. اين مناطق از ديد ايالات متحده آمريکا به صحنه هاي اصلي « جنگ جهاني سوم» و « نبرد عليه تروريسم» بدل گشته اند. اين ديدگاه راهبرد تشکيلات القاعده را تقويت مي کند که خود را معطوف نبرد مرگبار عليه « صليبيون و يهوديان» ساخته است. با اين حال، در عمل، اين مباحث ساده انگارانه، حقيقت بسيار متناقض را پوشش نمي دهد. در عراق با بسيج گروه مقاومت سني عليه شاخه هاي القاعده روبرو هستيم که خود را درگير نبرد خونين با شيعيان ساخته است و از غافلگير ساختن آنها در اماکن مذهبي شان نيز ابايي ندارد. در افغانستان، برخوردهاي خشونت باري بين طالبان و مبارزان خارجي القاعده رخ داده است. طالبان راهبردي ملي را برتر مي داند ( و به دنبال توافق با دولت پاکستان مي باشد) و در مقابل القاعده فراخوان براي سرنگوني . دولتهاي اسلامي مي دهد که « کافر» مي خواندشان.
دو برخورد اخير اختلاف فزاينده در بطن حرکتهاي مسلحانه اسلامي را نمايان مي سازد. در وزيرستان جنوبي، منطقه قبيله نشين پاکستان در نزديکي مرز افغانستان، طالبان محلي در ماه مارس ٢٠٠٧ دست به کشتار مبارزان خارجي جنبش اسلامي ازبکستان، وابسته به القاعده زدند؛ کمابيش در همان زمان ارتش اسلامي در عراق نبردهاي سختي را با شاخه محلي القاعده انجام داد. دو راهبرد، دو روش طرح ريزي نبرد اسلامي، با خشونت روزافزوني بايکديگر رودررو قرار مي گيرند.از سال ٢٠٠٣، داوطلبان خارجي در پاکستان و عراق پخش شده اند. با اين حال ورود اين دسته مبارزان تندروي تازه وارد طرفدار مکتب تکفيرگرايي، مکتبي که « مسلمانان بد» را دشمنان اصلي مي داند( به بخش ضميمه مراجعه شود)، به جاي آن که موجب خرسندي رهبران طالبان و گروه هاي مقاومت اسلامي محلي گردند، اسباب نارضايتي آنان را فراهم آوردند. اين مبارزان با نبرد عليه دولتهاي مسلمان، به گسترش آشفتگي در ميان مللي دست زدند که داعيه دفاع از آنان را داشتند.

با اين حال طي سه سال، در بين سالهاي ٢٠٠٣ تا ٢٠٠٦، پيچيدگي شرايط در صحنهگسترده جنگ در دو وزيرستان( شمالي و جنوبي)، افغانستان و عراق، نظريه القاعده را تقويت کرد و در سکوت نيروهاي محلي را تحليل برد. در دو وزيرستان تکفيرگرايان از ظهور ناگهاني« دولتهاي اسلامي» سود بردند، از محاکمه در پاکستان گريختند و براي دستيابي به هدف نهايي به راه انداختن شورشي عليه دولت نظامي اسلام آباد که طرفدار غرب مي باشد، فعاليتهاي مسلحانه را در بسياري ازمراکز شهري تقويت کردند. در واکنش به اين امر، ارتش پاکستان چند عمليات خونين انجام داد و صدها تن از مبارزان و از جمله تعدادي زن و کودک را قتل عام کرد که به خشم بنيادگرايان دامن زد. در همان زمان تعدادي از رهبران طالبان در خفا اذعان داشتند که تکفيرگرايان با ترک راهبرد ضد غربي انحصاري به گمراهي کشيده شده اند، راهبردي که در دهه ١٩٩٠ توسط آقاي بن لادن راهبري مي شد، و همچنين آنان با تبديل نبرد مقاومت ملي خود بر ضد اشغال خارجي به حمله اي عليه دولت نظامي پاکستان مرتکب اشتباه شده اند.ابو مصحب الزرقاوي، يکي از رهبران اصلي تکفيرگرايان در عراق مي باشد که در شب حمله آمريکا وزيرستان را به مقصد اين کشور ترک گفت و به مطرح ترين مسئول مقاومت بدل گشت. الزرقاوي به طور علني از آقاي بن لادن حمايت کرد و مبارزاني در کنار او گرد آمدند که بيشتر خارجي بودند و شاخه عراقي القاعده را تشکيل دادند. خيلي سريع وضعيت عراق مشابه وضعيت وزيرستان و افغانستان شد.

پس از سقوط صدام حسين، نيروهاي مقاومت محلي مدت زماني را به تجهيز خويشاختصاص مي دهند. براي سازمان دهي اقوام مختلف، گروه هاي ديني متفرق، اعضاي حزب بعث- حزب پيشين صدام حسين- و افسران پيشين گارد جمهوري در واحدهاي نبرد موثر به چندين ماه زمان نياز است. در اين زمان، زير لواي سياه القاعده مبارزان خارجي از چهارسوي جهان اسلام به اين منطقه سرازير شدند و مجلس الشورا( مجلس) را تشکيل دادند و قابليتي از خود نشان دادند که گروه هاي بومي هنوز به آن دست نيافته بودند. در اين شرايط گروه هاي محلي ديگر نمي توانستند عدم موافقت خويش را با مکتب تکفيرگرايي بيان کنند. برخي که خود سني بودند، فرصت ابراز تاسف نسبت به هجوم القاعده را يافته بودند که جنگ عليه اشغالگران خارجي را رها کرده و به حمله به اماکن مقدس شيعي دست يازيده بودند.

با اين حال، با اعلان القاعده در پايان سال ٢٠٠٦ مبني بر تشکيل امارت« ناباعتقادي» در عراق بر اين مطلب صحه گذاشته شد که راهبرد گروه هاي محلي به طور کامل تحت تسلط مکتب تکفيرگرايي و برنامه برادرکشي آن قرار گرفته است. جنگ عليه اشغال به تعدادي نبرد وحشتناک فرقه اي بدل شده است. نطفه جدايي ميان مبارزان« جهاني نگر» ( انترناسيوناليست) و مقاومت محلي بسته شده است.

براي درک اين تفاوت ها بررسي شرايط ويژه اي لازم است که موجب تغيير مکتبيالقاعده در دوران جهاد عليه اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهير شوروي در دهه ١٩٨٠ و پس از آن شد. اعرابي که به منظور الحاق به مقاومت محلي به سوي اين کشور سرازير گشتند، به دو جناح « يمني» و « مصري» تقسيم شدند.

مذهبياني که به تحريک امامانشان راهي افغانستان شدند، به جناح اول تعلق داشتند. آنان زماني که در حال نبرد نبودند، روز خود را با شرکت در تمريني دشوار مي گذراندند، خود آشپزي مي کردند و اندکي پس از عشا ( آخرين نوبت نماز روزانه) مي خوابيدند. با به پايان رسيدن جهاد افغان، آنان به کشورهاي خويش بازگشتند يا درجمعيت بومي افغانستان و پاکستان ادغام شدند، بسياري از آنان با شهرونداني از اين دو کشور ازدواج کردند. اين افراد در ميان اعضاي القاعده به درويش ( دوستدار ساده زيستي) مشهور بودند.

جناح « مصري» از افرادي تشکيل مي شد که به سياست گرايش بيشتري داشتند و داراي انگيزه هاي عقيدتي قوي تري بودند. اکثر آنان به گروه برادران مسلمان( اخوان المسلمين) (١) وابسته بودند، اما عملکرد پارلماني مورد نظر اين سازمان را قبول نداشتند. از ديد مرداني که اغلب داراي تحصيلات دانشگاهي بودند - پزشک، مهندس و ...- و به اين عقايد باور داشتند، جهاد افغان عاملي پيوند دهنده را فراهم کرده بود. بسياري از آنان مبارزان پيشين وابسته به جنبش زيرزميني جهاد اسلامي به رهبري دکتر ايمان الظواهري ( بعدها دست راست آقاي بن لادن شد) بودند. اين گروه در سال١٩٨١ رئيس جمهور انور سادات را به کيفر امضاي قرارداد صلح کمپ ديويد ترور کرد که سه سال پيش از آن انجام گرفته بود. تمامي آنان باور داشتند که ايالات متحده آمريکا و دولتمردان« دست نشانده» آنان در خاور نزديک مسئول افول جهان عرب مي باشند. 

جنگجويان خشن 

در بطن جناح مصري، پس از عشا، بي قفه درباره آينده بحث مي شد. رهبران به پيروان خويش القا کرده بودند ک واجب است تا نيروي خويش را در نيروي مسلح و کشور خود صرف کنند و بهترين متفکران عقيدتي را تربيت کنند.

از ميان منابع القاعده مي توان به مکتب الخدمات ( دفتر ارايه خدمات) اشاره کرد که در سال ١٩٨٠ به منظو حمايت از مقاومت افغان توسط دکتر عبدالله اعظم تاسيس شد. باني موسسه در سال ١٩٨٩ در پي يک سوء قصد جان باخت(٢)؛ وآقاي بن لادن، يکي از هواداران اصلي وي به منظور تبديل آن به القاعده در راس موسسه قرار گرفت.

آقاي حديفا اعظم، پسر باني مکتب الخدمات، طي گفتگوي اخيرش با ما در امان بيان داشت: « بيشتر مبارزان  يمني» که جنگجويان خشني هستند و تنها آرزويشان شهادت است، پس از سقوط دولت کمونيستي افغانستان را ترک کردند. « مصريان» درآنجا باقي مانند، چرا که به خواست هاي سياسي خويش نرسيده بودند. کمي بعد آنان به آقاي بن لادن پيوستند که در سال ١٩٩٦ از سودان بازگشته بود. اين گروه اقدام به تغيير ديدگاه به سوي بينش تکفير گرايي کردند، در حاليکه تا به آن روز تفکر آنان به طور کامل به سوي نبرد عليه تسلط آمريکا بر خاورنزديک متمايل شده بود.»آقاي حديفا اعظم قريب بيست سال را در جوار مبارزان عرب در افغانستان و پاکستان گذرانده است. وي مي گويد: « زماني که در سال ١٩٩٧ با آقاي بن لادن در اسلام آباد ملاقات کردم، وي با ابوعبادياي سوماليايي و ابو حف و سيف العديل مصري همراه بود[ هر سه به جناح « مصريان» تعلق داشتند] و متوجه شدم که عقايد افراط گرايانه آنان بر وي تاثير گذارده است. در سال ١٩٨٥، زماني که پدرم از بن لادن خواست تا به افغانستان برود، وي پاسخ داد که وي تنها با اجازه ملک فهد بدان جا خواهد رفت، که در آن زمان هنوز ولي الامر[ قدرت مطلق] شناخته مي شد. زماني که پس از يازدهم سپتامبر وي رهبران سعودي را افشا کرد، مي توانم حدس بزنم که تا چه حد تحت تاثير جناح « مصريان» بوده است.»در ابتداي سال ٢٠٠٦ بدين گونه بود که بيش از چهل هزار مبارز جنگ آزموده عرب تبار، چچني يا ازبک، در کنار وزيرستاني ها و ديگر جنگجويان پاکستاني از شهرها آمدند و در وزيرستان شمالي و جنوبي دور هم جمع شدند. فرمانده طالبان در افغانستان بر سر دوراهي قرار داشت، چرا که اکثريت مبارزان ترجيح مي دانند به جاي آن که عليه اشغال افغانستان بجنگند، در منطقه قبيله نشين با نيروهاي مسلح پاکستان نبرد کنند. آقاي طاهر يولداشف، مبارز نامدار ازبک و نظريه پرداز تکفيرگرايي ساکن وزيرستان جنوبي، در تاکيد بر اين تقدم راهبردي فتوايي صادر کرد؛ آقايان عبدل خليق و صديق نور، از سران طالبان وزيرستان نيز در همين راستا موضع گرفتند. در نهايت ايجاد دولت اسلامي در وزيرستان شمالي و جنوبي به درگيري هاي دولت پاکستان از يک سو و طالبان اين کشور و القاعده از سوي ديگر شدت بخشيد.

درگيري هاي جديد اجتناب ناپذير به نظر مي رسيد. سران طالبان افغان دريافتند که ايندرگيري احتمال به تاخير انداختن حمله بزرگ عليه نيروهاي پيمان آتلانتيک شمالي( ناتو) را به همراه دارد که براي بهار ٢٠٠٦ تدارک ديده شده بود و بايد به سرعت مهار مي شد(٣). ملا محمد عمر، رهبر فراري طالبان، ملا ددالله را( يکي از بهترين فرماندهان جنوب غربي افغانستان که در ماه مه سال ٢٠٠٧ کشته شد) مامور آن ساخت که طالبان پاکستان و شاخه هاي القاعده را قانع سازد تا به جاي هدر دادن نيروهايشان بر اين حمله متمرکز شوند. اين ميانجي گري در پنجم سپتامبر ٢٠٠٦ به پيمان صلح ميان نيروهاي پاکستاني و طالبان مناطق قبيله نشين منجر شد. در اين پيمان به ويژه اخراج تمامي مبارزان خارجي پيش بيني شده بود. اين آتش بس به دولت پاکستان فرصت داد تا پيوندهاي محکمي را با رهبران طالبان در دو وزيرستان برقرار سازد. رهبران طالبان نيز مقادير قابل توجهي سلاح و پول و دعوتنامه هاي فريبنده به اسلام آباد، دريافت کردند.

پيمان امضا شده نتيجه وضعيت ايجاد شده توسط سران طالبان بود: مقاومت د افغانستان پس از پنج سال همکاري با القاعده به بن بست رسيده بود. واضح است که مقاومت نيرومندتر شده بود. حمله سال ٢٠٠٦ سرآغاز جنگ چريکي اي بود که از حمايت مردمي، ساخت بمب هاي دست ساز و به کارگيري روش هاي چريکي شهري فراگرفته شده در عراق بهره مند بود . نيروهاي ائتلاف به رهبري ايالات متحده آمريکا و ناتو تلفات قابل ملاحظه اي را متحمل شدند( در حدود صد و پنجاه کشته در سال ٢٠٠٦). اما طالبان به هيچ هدف راهبردي مهمي همچون تصرف قندهار يا محاصره کابل دست نيافتند. رهبران طالبان مي پذيرند که سازمان آنها نمي تواند اميد پيروزي در نبرد برابر دولتي داراي ساختار را داشته باشد. آنان به يقين فکر مي کنند که مي توانند توده ها را بسيج کنند، اما مي دانند که اين امر تنها به فرشي از بمب و قتل عام هوادارانشان منتهي مي شود. بنابراين راه حل شامل يافتن منابع ديگري است که داراي ريشه هاي دولتي باشند. بدين ترتيب آنان به طور طبيعي با پيمان پنجم سپتامبرچشم به سوي پاکستان، حامي قديمي مي گردانند.سران طالبان در وزيرستان و همچنين افغانستان، از اين سازش راضي بودند و ديگر اخراج مبارزان خارجي را به نقد نکشيدند؛ هريک تصور مي کردند که آنان بايد به توده مقاومت افغان مي پيوستند. در همين حال جداشدن از القاعده و عواملي که موجب رشد راهبرد جهاني مي شد که آنان را به نبرد عليه نيروهاي ناتو متمايل مي ساخت، موجب نارضايتي آنها نشد.در مقابل، پيمان از ديد« جنگجويان جهاني» القاعده غير قابل بود که از درگيري هاي منطقه اي در جبهه هاي مختلف بازگشته بودند و از سوي پايگاه هاي تازه تاسيس در وزيرستان هدايت مي شدند. دورنماي درگيري هاي کوچک در افغانستان ديگر روياي آنان مبني بر پيروزي درخشان بر رهبري پاکستاني، مسلمان غير معتقد، را اغنا نمي ساخت. علاوه بر اين القاعده به فکر بهره بردن از موقعيت هاي جديد بود.بسياري از گروه هاي مبارزان خارجي تحت لواي آقاي الظواهري گردهم آمدند: الجماعت المقاتيله، گروهي در اصل ليبيايي به رهبري شيخ ابو ليث الليبي؛ جبهه البيرا دابن المليک، اکثريت اين گروه را ليبيايي ها تشکيل مي دهند؛ جيش المهدي، تاسيس شده توسط فردي مصري به نام مرحوم عبدالرحمن کندي که هم اکنون توسط ابو عزا هدايت مي شود؛ گروهکي موسوم به جماعت الجهاد که بيشتر از مصريان تشکيل شده است؛ تکفير گرايان به رهبري شيخ عسا؛ و جنبش اسلامي ازبکستان به رهبري آقاي يولداشف. به گفته سازمان هاي پاکستاني، در همين زمان القاعده برخي از منابع مالي خويش را که پس از حملات يازدهم سپتامبر غيرفعال ساخته بود، به ويژه در امارات متحده عربي دوباره فعال ساخته است.

رهبران طالبان به سرعت متوجه شدند که پيمان هاي ميان پاکستان و طالبان نوع تهديد است؛ همچنين آنان از اين واهمه داشتند که شايد از سوي سازمان هاي اطلاعاتي پاکستان فريب خورده باشند. بنابراين در جستجوي آن برآمدند تا با سود جستن از اختلاف ميان امضا کنندگان پيمان ها، آتش بس را مختل سازند. هفدهم ژانويه سال ٢٠٠٧ بمباران يک مقر آموزشي در وزيرستان جنوبي توسط نيروي هوايي پاکستان منجر به کشته شدن بسياري از مبارزان خارجي شد که فرصت مغتنمي را در اختيار رهبران طالبان قرار داد. آقاي بيت الله مسعود، يکي از معدود رهبران طالبان در وزيرستان جنوبي، با اين توجيه که پاکستان آنان را مورد آزار قرار داده است، پيمان ها را باطل اعلام کرد. آقاي يولداشف نيز با گسيل داشتن بيش از ده ها جوخه کاميکاز ( داوطلب حمله انتحاري) براي پراکندن وحشت در مناطق شهري پاکستان، از وي حمايت کرد. با اين که نتيجه در ميان غيرنظاميان سنگين بود، پيمان ها پابرجا ماندند. با اين حال رئيس جمهور پرويز مشرف در ماه مارس ٢٠٠٧ با بحران داخلي مهمي مواجه شد که ناشي از تصميمش درباره عزل آقاي افتخار محمد چودري، رئيس ديوان عالي و روبرويي با درگيري با مسجد قرمز( مسجد لعل) اسلام آباد بود که مومنين آن به دنبال برقراري اسلام گرايي از نوع طالبان در پايتخت بودند(٤).دليل دوام پيمانها آن است که براي هر دو طرف مناسب بوده است. اين پيمانها به سران پاکستاني فرصت مي دهد تا راهبردي قابل در برابر تسلط القاعده در مناطق قبيله نشين اتخاذ کنند. همچنين پيمانها پاسخگوي دلسردي طالباني بود که از سوي راهبرد جهاني و قضاوت وسواس گونه القاعده کنار نهاده شده بودند، که تنها در راستاي تضعيف مقاومت افغان بود.به هرحال بخشي کوچک، تنش ها را عيان مي ساخت. آقاي حاجي نظير، يکي از فرماندهان گمنام تر طالبان که از سوي سازمان هاي امنيتي پاکستان تاييد مي شد و اسلحه و پول دريافت مي کرد، خيلي سريع به فردي قدرتمند در وزيرستان جنوبي بدل شد. وي انتخاب را بر عهده مبارزان خارجي قرار داد: خلع سلاح يا پيوستن به جبهه نبرد عليه گروه هاي ناتو در افغانستان.همانگونه که قابل پيش بيني بود آنان اين پيشنهاد را نپذيرفتند و در يک مواجهه مسلحانه در ماه مارس سال ٢٠٠٧ بيش از صد و چهل نفر کشته شدند که بيشتر آنها از اتباع کشورهاي آسياي ميانه بودند. در وزيرستان شمالي نيز پيشامدهايي از اين دست رخ مي داد. آقاي جلال الدين حقاني، فرمانده اسطوره اي مقاومت ضد شوروي در دهه ١٩٨٠، پسرش سراج الدين را خيلي سريع با ملا ددالله و آقاي نور محمد ثاقب همراه ساخت که همچون ميانجي عمل مي کردند و ديوان عالي افغان را تحت نظارت دولت طالبان اداره مي کردند.سران طالبان ناچار دست از عداوت کشيدند و به مبارزان خارجي اجازه دادند تا به هر کجا مي خواهند رهسپار شوند. آنان ترجيح دادند به جاي آن که در افغانستان بمانند که به نظر مي رسيد طالبان ديگر حضورشان را کمتر برمي تابد، به عراق، سرزمين موعود جديد بروند. آنان چهره هاي سرشناس ديگري را يافته بودند، شخصي چون آقاي عبدل هادي العراقي که در پايان سال ٢٠٠٦ افغانستان را ترک کرد ولي خيلي سريع دستگير شد و اکنون در گوانتانامو زنداني است.بي درنگ پس از حمله آمريکا به عراق در سال ٢٠٠٣، القاعده شروع به گسيل مبارزان از دو وزيرستان به سوي عراق کرد. اين حرکت با اختلاف نظرهاي اعتقادي و راهبردي تسريع شد که آن را رودرروي طالبان قرار مي داد. دکتر محمد بشار الفيدي، مسئول انجمن علماي مسلمان و يکي از تشکيل دهندگان فعلي مقاومت عليه آمريکا اينگونه به ياد مي آورد:« از زماني که پل برمر(٥) به عنوان حاکم عراق ناميده شد، تمامي نيروهاي امنيتي عراق را منحل کرد. ما به نمايندگي نزد وي رفتيم و در مورد اين تصميم به وي هشدار داديم که به هرکس اجازه مي داد تا به مرزهاي ما تجاوز کند. دست کم بايد گارد مرزي را حفظ مي کرديم. برمر موافق نبود: از نظر وي تمامي نيروهاي امنيتي طرفدار صدام بودند. به زودي عراقي ها در کمال ناتواني شاهد هجوم افراد بي دغدغه اي از همه دست، تروريست هايي از ايران يا القاعده بودند که براي اهداف خويش در عراق گردهم آمدند.» وي اين چنين نتيجه گيري مي کند: « امروزه فکر مي کنم که اين سياست برمر آگاهانه به منظور جلب مبارزان القاعده به عراق بوده است، جايي که او فکر مي کرد نسبت به افغانستان يا وزيرستان راحتر مي تواند آنها را بکشد يا دستگير کند.(٦)»با اين حال، در حالي که القاعده خود را تجهيز مي کند تا رهبري نبرد را در دست بگيرد و آن را به سوي ديدگاه جهاني خويش متمايل سازد، سران عراقي مقاومت که بيش از هرچيز با اهداف ملي گرايانه به حرکت درآمده بودند، بيش از پيش در اين باره نگران مي شوند و تمايل دارند تا خود را از دست اين مبارزان خارجي رها سازند. رسانه هاي عربي چندي پيش نشانه اي اين اختلاف ها را آشکار ساختند. در ماه آوريل سال ٢٠٠٧، شبکه تلويزيوني ماهواره اي الجزيره گفته هاي آقاي ابراهيم الشماري، سخنگوي ارتش اسلامي را درباره قطع رابطه اش با القاعده پخش کرد. وي تاکيد کرد که اهداف دو جنبش خيلي متفاوت هستند و شايد در برخي شرايط ارتش اسلامي ترجيح مي دهد تا با آمريکا معامله کند.

طي يک کنفرانس مطبوعاتي که در بيست و ششم آوريل ٢٠٠٧ در واشنگتن برگزار شد(٧)، ژنرال ديويد پترس، سرفرمانده نيروهاي آمريکايي در عراق، از تغيير رويه سنيها عليه القاعده خبر داد. وي گفت:« شورشيان سني و آناني که مقاومت سني ناميده مي شوند، همچنان مخالفان ما هستند. اما عوامل ديگري نشان مي دهند که آنان به گروه هاي سني در نبرد عليه القاعده مي پيوندند، به طوري که در ناحيه انبار و ديگر مناطقي که از شش ماه گذشته شکست خورده ايم، وضعيت اميدوارکننده تر است.» همچنين ژنرال پترس تاکيد کرد که ايالات متحده « به معامله با سران گروه هاي سني و رهبران پيشين شورش ادامه مي دهد تا جايي که مبارزان آنها در نبرد عليه افراط گرايان به نيروهاي امنيتي قانوني عراق بپيوندند.»

اما دکتر الفيدي به صراحت حرف هاي خويش را بيان مي کند: « تمامي عوامل خارجي که به عنوان نيروهاي شبه نظامي چريکي وارد شدند، براي مقاومت شوم هستند. آنان مصمم هستند تا براي پيشبرد برنامه خويش بر عراق تسلط يابند. بسياري از سازمانهاي اطلاعاتي بي آن که توجهي به انشعاب هاي ديني آنها همچون تکفيرگرايي شود، در القاعده رخنه کرده اند. در نهايت اين مردم عراق هستند که خراج سنگيني را مي پردازند. شبه نظاميان شيعه که از سوي ايران حمايت مي شوند وضعيتي مشابه ايجاد کرده اند. آنان نيز به دنبال تسلط بر عراق جنوبي هستند و تا به حال در حدود سي تن از شيوخ شيعه را کشته اند. شيوخ ناحيه خواستار پيوستن به مقاومت عليه اشغالگران هستند، اما فعاليت هاي اين شبه نظاميان که از سوي ايران حمايت مي شود، مانع آنان مي شود.»

از ديد دکتر الفيدي بيشتر عمليات گسترده اي که در عراق انجام شده است، توسط گروه هاي ملي مقاومت صورت گرفته است. اما از آن جايي که آنان در به عهده گرفتن عمليات، کند عمل مي کنند، اغلب رسانه هاي بين المللي عمليات را به القاعده نسبت مي دهند. وي مي گويد: « حتي جيمز بکر(٨) قبول دارد که القاعده تنها يک مهره ضعيف در مقاومت است. امروزه ما بهاي آن را مي پردازيم که در شور و حرارت اوليه، القاعده را در بطن مقاومت پذيرفتيم. پس از هجوم ايالات متحده، مي خواستيم همه رامجاب کنيم تا به نبرد عليه هجوم بپيوندند. هنگام ورود اولين مبارزان القاعده به عراق آنان را با آغوش باز پذيرفتيم. اما امروز هرآنچه انجام مي دهند، به شدت به مقاومت ضربه مي زند.»

مقاومت عراق، طالبان يا ديگر گروه هايي که القاعده را در جمع خود پذيرفته اند، تفاوتي ندارند، از اين پس همگي بهاي آن را مي پردازند. اما قطع رابطه آنان با سازمان آقاي بن لادن در عراق مي تواند از جهت مخالف مساعد تلقي شود: به نظر مي رسدايالات متحده آمريکا نظريه صلحي جداگانه با گروه هاي مقاومت سني را پذيرفته است که از مبارزان القاعده جدا شده اند و مي توانند از شيوه اي براي سهيم شدن در قدرت با دولت بغداد سود جويند.

با اين حال در جبهه شرق( افغانستان- پاکستان) مرگ ملا ددالله موجب ايجاد حالت ناپايداري شد؛ وي موفق شده بود حمايت اساسي ژنرال مشرف را براي خويش تضمين کند. اما هدف اسلام آباد تغيير نمي کند: چانه زني بر سر شيوه اي براي تقسيم قدرتميان طالبان ميانه رو و حکومت کابل. به هرحال اين امر مستلزم خروج تمامي مبارزان خارجي خواهد بود؛ حرکت عظيم پيروان تکفيرگرايي به سوي بلاد جديد اسلامي که احتمال دارد روزي دوباره آنها را از آنجا اخراج کنند.

١- گروه برادران مسلمان در سال ١٩٢٨ توسط حسن البنا در مصر تشکيل شد. اينگروه در جهان عرب پخش شد. به مقاله زير از لوموند ديپلماتيک در آوريل ٢٠٠٠ نوشته وندي کريستين سن مراجعه شود: Une internationale en trompe-l’oeil

٢- اين قتل در پرده اي از ابهام باقي مانده است. به عقيده برخي آقاي بن لادن به دنبال اختلاف ايجاد شده بين دو نفر، دستور قتل را صادر کرده است.

٣- به مقاله « طالبان چگونه حمله را از سر گرفتند؟» در لوموند ديپلماتيک سپتامبر ٢٠٠٦ مراجعه شود.

٤- به مقاله فرانسواز شيپو در لوموند ٢٢ مه ٢٠٠٧ مراجعه شود: La mosquée rouge, sanctuaire taliban de la capitale pakistanaise ٥- آقاي پل برمر در فاصله ماه مه ٢٠٠٣ تا ژوئن ٢٠٠٤ حاکم انتصابي ايالات متحده آمريکا در عراق بود.

٦- رئيس جمهور جورج دبليو بوش در همايش مطبوعاتي دوم ژوئيه ٢٠٠٣ در باب احتمال استفاده القاعده از جنگ براي گردهم آوردن نيروهايش در عراق مورد پرسشقرار گرفت و تاکيد کرد: « اگر مي خواهند در آنجا به ما حمله کنند، من مي گويم: بيايند. ما تا آخر ايستاده ايم.»

٧- www.defenselink.mil/transcripts/transcript.aspx?transcriptid=3951

٨- اشاره اي به نتايج گزارش بيکر- هميلتون - « گزارش گروه تحقيق عراق»- که در دسامبر سال ٢٠٠٦ در ايالات متحده آمريکا منتشر شد و رشته پيشنهادهايي دربارهسياست آمريکا در عراق ارايه داد. نمايندگان دمکراتها و جمهوري خواهان در تهيه آن مشارکت داشتند ولي نتايج اصلي از سوي رئيس جمهور بوش رد شد. گزارش در نشاني زير قابل دسترسي مي باشد: www.usip.org/isg/iraq_study_group_report/report/1206/index.html

           نگاهي به چگونگي تغييرات آب و هوايي، چالش قرن ‪۲۱

گزارش از حميده سادات هاشمي
تحقيقات نشان مي‌دهد گازهاي گلخانه‌اي باعث باقي ماندن مقداري از انرژي خورشيدي‌رسيده به زمين در داخل جو مي‌شوند، اين تبادل‌انرژي، پاياماندن دماي زمين در حد مناسب را بدنبال دارد، به گونه‌اي كه اگر اثر گلخانه‌اي در جو زمين وجود نداشت، دماي كره زمين بسيار كم مي‌شد.

امروزه موضوعات مطرح‌شده در كنوانسيون تغييرات آب و هوا كه تقريبا تمام كشورهاي جهان عضو آن هستند، امنيت انرژي، امنيت غذا و تغذيه، امنيت اسكان بشر است كه همه به نحوي با اين كنوانسيون مرتبط هستند.

تغييرات آب و هوا داراي اثرات مستقيم و غيرمستقيم فراواني است كه بالا آمدن سطح آب درياها و يا جاري شدن سيل از جمله اثرات آن است.

بالاآمدن سطح آب درياها مي‌تواند بر زندگي پرندگاني كه در مناطق ساحلي تخم‌گذاري مي‌كنند به‌شدت اثر گذار باشد و باعث از بين رفتن مناطق مورد نياز آنها شود و جاري شدن سيل بر محصولات كشاورزي و امنيت غذايي موثر است.

مدير دفتر برنامه ملي حذف فريون‌هاي سازمان حفاظت محيط زيست، گفت: در سه دهه گذشته با آنكه ميزان بارندگي در ايران ‪ ۳۰درصد كاهش يافته ، ولي ميزان بروز سيل حدود ‪ ۲۰برابر شده است.

" علي يخكشي" روز دوشنبه در گفت وگو با خبرنگار حوزه محيط زيست ايرنا، افزود: اگرآلودگي هوا به‌همين شدت ادامه‌يابد و سازمان ملل و مسوولان كشورها اقدامات جدي و فوري انجام ندهند و سطح فرهنگ زيست محيطي مردم‌ارتقا نيابد، تاپايان قرن ميانگين دماي كره‌زمين سه تا پنج درجه سانتيگراد افزايش خواهد يافت كه يكي از پيامدهاي آن جاري شدن سيل‌هاي خطرناك است.

وي با اشاره به عوارض خطرناك گرم شدن هوا، افزود: در صورت افزايش دماي زمين محصولات كشاورزي به شدت كاهش مي‌يابد و بسياري از گياهان و جانوران مناطق معتدل در اثر تغييرات آب و هوايي شديد قادر به ادامه حيات نخواهند بود.

به گفته اين كارشناس، ميكروب‌هاي مناطق گرمسيري در اثر اين دگرگوني به مناطق مختلف منتقل مي‌شوند و چون مردم آن مناطق با اين نوع ميكروب‌ها عادت ندارند، از اين رو بيماري‌هاي فراواني به دنبال خواهد داشت .

مديردفتربرنامه ملي حذف فريون‌هاي سازمان حفاظت محيط زيست،دلايل تغييرات آب‌وهوايي را درعوامل طبيعي و غيرطبيعي دانست و گفت: دراثر فعاليت آتشفشان -ها و زلزله، مقدار زيادي گاز درگونه‌هاي دي‌اكسيد كربن، متان،دي‌اكسيد ازت و گوگرد آزاد و در فضا پخش مي‌شود كه همراه اين دگرگوني ها، قسمت زيادي از گياهان و جانوران از بين مي‌روند.

وي با اشاره به عوامل غيرطبيعي موثر در اين چرخه، ادامه‌داد : با آغاز انقلاب صنعتي و شتاب مصرف سوخت‌هاي فسيلي مانند نفت ، ذغال سنگ و گاز، كاشت برنج و دامداري اسكان يافته در سطح وسيع، ناگهان به‌حجم گازهاي متان و دي‌اكسيد كربن در جو به شدت افزوده شد.

ميزان انتشارگاز دي‌اكسيد كربن از سال ‪ ۲۰۰۴ميلادي سالانه ‪ ۱/۵درصد افزوده شده كه بايد اين روند متعادل شود، البته وجود مقدار معيني از اين گاز در طبيعت حياتي است، زيرا فقدان آن سبب مي‌شود عمل فتوكربن‌گيري انجام نشود كه وقوع چنين اتفاقي، نابودي تمامي گياهان سبزينه‌دار و سپس جانوران گياهخوار را درپي خواهد داشت.

مديردفتربرنامه ملي حذف فريون‌هاي سازمان حفاظت محيط زيست، گفت: افزايش بيش‌از حد اين گازها سبب ايجاد اثرات گلخانه‌اي مي‌شود و همچنين بايد افزايش فريون‌ها در جو را نيز در نظر گرفت كه باعث بالا رفتن ميانگين دماي جو زمين و تغييرات آب و هوايي شديد مي‌شود.

يخكشي افزود:دانشمندان معتقدندميزان آلودگي هوا درقرن بيستم در مقايسه با قرن نوزدهم دو برابر و دماي متوسط جو كره زمين در اين مدت ‪ ۰/۷درجه سانتيگراد افزايش يافته است.

مدير طرح ملي تغيير آب و هوا سازمان حفاظت محيط زيست نيز به ايرنا، گفت: كشورها بايد ميزان آسيب‌پذيري خود را بر اثر تغييرات آب و هوا مورد بررسي قرار داده و چگونگي مقابله با آن را بدانند.

"محمد سلطانيه" افزود: از آنجا كه امروزه كمبود منابع آب بر همه چيز اثر مي‌گذارد، كشورها بايد نحوه مقابله شرايط خشكسالي را بدانند.

وي گفت كه مي‌توان با جايگزيني گاز طبيعي به جاي سوخت‌هاي مايع و صرفه - جويي انرژي دركل زمينه‌هاي مصرف اعم از حمل و نقل، صنعت، خانه‌ها و مراكز تجاري، افزايش سطح جنگلي و در صنايع بالادست انرژي نفت وگاز درجهت جلوگيري ازانتشارگازهاي گلخانه‌اي‌طرح‌هاي ‪ CDM(توسعه مكانيسم پاك) را ثبت و استفاده كرد.

اين مقام مسوول تاكيد كرد: اين امر بستگي به فعاليت ما در سازمان‌هاي مختلف در تعاريف طرح‌ها و تمايل همكاري‌هاي بين‌المللي و مديريت طرح‌ها و جديت در كار دارد.

"صادق احدي" معاون دفترطرح ملي تغيير آب‌و هوا سازمان حفاظت محيط زيست نيز بااشاره به‌طوفان‌هايي كه به دنبال تغييرات آب و هوايي رخ مي‌دهد، گفت:
پروتكل‌كيوتو با هدف تقويت ساختار اجرايي تعهدات كشورها براي كاهش انتشار گازهاي گلخانه‌اي در كشورهاي در حال توسعه به عنوان الحاقيه به كنوانسيون تغييرات آب و هوا شكل گرفت.

وي افزود: ايجاد بسترمناسب براي كمك‌هاي مالي‌وانتقال فناوري به كشورهاي در حال توسعه به منظور تقويت كشورها در زمينه كاهش گازهاي گلخانه‌اي از ديگر اهداف پروتكل كيوتو است.

وي ادامه داد: يكي از مكانيسم‌هاي انعطاف پذيرتعريف شده در اين پروتكل، طرح‌هاي مكانيسم توسعه پاك است كه با عنوان طرحهاي "‪ "CDMمطرح مي‌شود، اين مكانيسم با هدف كاهش انتشار گازهاي گلخانه‌اي وكمك به‌اجراي تعهدات كشورهاي توسعه يافته و شكل‌گيري توسعه پايدار تعريف شد.

معاون دفتر طرح ملي تغيير آب و هوا سازمان حفاظت محيط زيست گفت: تغييرات آب و هوا و گرم شدن كره زمين يكي از عوامل مهم در ايجاد توفان‌هاي دريايي و خشكي نظير توفان كاترينا بوده است.

احدي افزود: براثر تغييرات آب و هوا و گرم شدن كره زمين، يخ‌هاي قطبي آب شده و آب صفر درجه، به آب چهار درجه تبديل مي‌شود كه منجر به ايجاد حجم عظيمي از آب با اختلاف دما در آب‌هاي دريايي و اقيانوس‌ها مي‌شود.

به‌گفته‌وي، اين آب‌ها به اين دليل كه داراي اختلاف دما و چگالش بوده است، منجربه‌ايجاد دو نيروي پيش ران قوي شده كه مي‌تواند باعث جابجايي حجم عظيمي از آب درياها و اقيانوس‌ها شود، اگر مقياس اين آبها زيادباشد مي‌تواند، منجر به توفان‌هاي سهمگيني شود.

 


 

 

صورت و پیکر سازیدرهنر اسلامی افغانستان شادروان استاد احمد علی کهزاد
فرستنده: بنیاد فرهنگی کهزادمعمولاُ چنین شنیده ایم که در هنر اسلامی کشیدن صورت و ساختن پیکر ممنوع است. از برخی زبانها شنیده ایم که ساختن شبیه جاندار که سایه داشته باشد در آئین اسلامی ممنوع است. با آنکه این مطالب گمان نمیکنم کدام پایه و مدار واقعی داشته باشد، مسلمانان علی العموم از کشیدن صورت و مخصوصاُ از ساختن هیکل ذیروح و بخصوص هیکل انسانی خود داری کرده اند. شبهه ئی نیست که در ادیان پیش از اسلام چه بودائی، چه مانوی، چه مسیحی و چه هندوئی تراش هیکل های انسانی و حیوانی معمول و مروج بود و چون هیکل ها را در بسیاری موارد میپرستیدند، مسلمانان نه تنها از ساختن آن خود داری کردند بلکه در شکستن آن صرف مساعی مینمودند.در افغانستان پیش از نشر دین اسلام ادیانی مانند زردشتی (زوراستریزم)، بودائی، هندوئی وغیره معمول بود. در اواخر ثلث اول قرن هفتم مسیحی که دین اسلام تازه در سرحدات غربی افغانستان اشاعه مییافت، نصف شرقی افغانستان نظر به خط (بلخ – قندهار) پیرو ادیان بودائی و هندوئی و نصف غربی آن پیرو دیانت زردشتی بود. بدین ترتیب زمانیکه دین اسلام به خاکهای افغانستان امروزی پیش میآمد، در نیمۀ شرقی افغانستان صدها معبد و استوپۀ بودائی و صدها معابد بودائی و شیوائی وجود داشت و در هر معبد و استوپه صدها و هزارها مجسمه و صور و نقوش در و دیوارها را منقش ساخته بود. وقتی از یک معبد بودائی در سال 1923 بیش از 23 هزار مجسمه کشف شد، فکر میکنم گفته میتوانیم که در مجموع معابد و استوپه ها به میلیون ها مجسمه نصب بود و هزارها صور و پیکر این اماکن را زینت داده بود.با نشر اسلام به ترتیب و بویژهُ در ظرف دو قرن اول هجری (7 و 8 مسیحی) اکثر این معابد و این مجسمه ها ویران و شکستانده شد. طبیعی روش عمومی اسلامی بجای تصاویر و پیکر ها، آیات قرانی و کتیبه های دیگر به رسم الخط کوفی و عربی و گل و برگ و اشکال هندسی هویدا گردید ولی متاسفانه از آثار هنری اسلامی این دو قرن کوچکترین اثری در دست نیست. همچنان از قرن سوم هم متاسفانه چیزی در این کشور بدست نیامده تا اینکه وارد قرن چهار میشویم. در ین قرن سامانی ها که اصلاُ اجداد آنها از بلخ بودند، در ماورالنهر به سلطنت رسیده و دامنه قلمرو آنها بر بخش بزرگی از خاکهای افغانستان منبسط شد. از ین دوره برخی کاسه های لعابدار گلی منقوش با صور حیوانی از شمال آمو دریا پیدا شده است.شبهه ئی نیست که قلمرو سلطنت غزنویان مخصوصاُ در دورۀ عروج آن از قلب هند تا قلب ایران منبسط بود. شواهد هنری این دوره را خارج از خاکهای امروزی افغانستان عجالتاُ از دو نقطه که عبارت از خرابه های غزنه و خرابه های لشکرگاه در مجاورت محل تلاقی هیرمند و ارغنداب باشد، شواهد هنری عصر غزنوی پیدا شده و امکانات مطالعه دقیق تری را به میان آورده است.در هنر اسلامی غزنوی تا جائی که شواهد مکشوفه از افغانستان نشان میدهد، صورتگری و نقاشی و پیکر سازی جاندار به مفهوم عام اعم از حیوان و پرنده گرفته تا انسان رواج داشت. حاجت به توضیح نیست که طبق روش عمومی هنر اسلامی نقوش تزئیناتی، اشکال هندسی، گل و برگ و کتیبه های کوفی در هنر اسلامی غزنوی عمومیت مطلق داشت معذالک تصاویر حیوانی و انسانی و پرندگان و پیکرسازی و نمایش صحنه های شکار و جنگ وغیره در لوایح مرمری به کرات دیده شده و در اثر کشفیات اتفاقی و حفریات علمی هیئت های باستان شناسی فرانسوی و ایتالوی در غزنه و لشکرگاه یک اندازه شواهد و مدارکی در موزۀ کابل گرد آمده است که زمینه مطالعه را به سبک علمی آماده ساخته است.از لشکرگاه چند پارچه تصاویر رنگه دیواری فرسک(Frescs) که افراد گارد سلطنتی غزنویان را نشان میدهد، بدست آمده است. در جهان اسلام بعد از تصاویری که از فوستاس((Fostass از نزدیکی قاهره بدست آمده و مربوط به دورۀ فاطمی است، تصاویر دیواری لشکرگاه مهمترین مجموعه ایست که سراغ داریم. فاطمی ها معاصر غزنویان بودند و مجموعه تصاویر غزنوی به مراتب از تصاویر دورۀ فاطمی کامل تر و از نظر عده متعددتر است. کسانیکه نظر نقد و تیزبین در ین موارد دارند، میدانند که سوابق نقاشی صور دیواری در معابد بودائی و مانوی در تصاویر رنگه دیواری غزنوی لشکرگاه تاثیر دارد. شرح و بسط این موضوع مقاله دیگر بکار دارد.همین ترتیب از غزنه یکعده لوحه های سنگی مرمری به موزۀ کابل جمع شده است که علی بصورت کلی مجالس رقص زنان رامشگر و صحنه های شکار و پهلوانی را نشان میدهد و برجسته روی سنگ کنده شده اند. این روش یکنوع هیکل تراشی است و آنرا خوبتر میتوان صورتگری در سنگ خواند.روی ظروف فلزی این عصر هم تصاویر پرندگان. حیوانات و احیاناُ انسانی زیاد است که محتاج به شرح و بیان نیست.بعد از ظهور دهشت مغل مهمترین دورۀ هنری اسلامی در افغانستان دورۀ تیموریان هرات است. در ین دورۀ نسبت به همۀ مظاهر، هنر صورتگری و نقاشی روی لوحه های کاغذ و کتاب متداول شد که در جهان فرهنگ معمولاُ به صفت (میناتور) یاد میشود. هرات بزرگترین و مهمترین کانون این هنر بود و بنام هرات مدرسه ئی در ین فن معروف است که یکی از استادان آن (بهزاد) (رافایل) شرق لقب یافته است. پس از روی این شرح بسیار مختصر واضح میشود که هنر اسلامی در افغانستان از قرن 5 هجری (11 مسیحی) تا قرن 9 هجری (16 مسیحی) پیش از طوفان چنگیزی در عصر غزنویان و بعد از آن طوفان مدهش در عصر تیموریان هرات ترقی زیاد داشته و در مظاهر هنری این دو دوره صورتگری و نقاشی و پیکرسازی معمول و مروج بود و تصاویر و پیکرها و مجالس رزم و بزم روی دیوارهای قصرها و روی اوراق کتابها کشیده و ساخته میشد.

 


 

دموکراسی در افغانستانتمرین در مکاتب، تحریم در دانشگاه ها پوهنمل سید عنایت الله شاداب اصل منفعت و مصلحت در کنش ها و واکنش های مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... امری است انکار ناپذیر که تا جایی درخواسته های غریزی انسان ریشه داشته و نمی توان آن را نا دیده انگاشت. اما قربانی هر ارزشی در پای مصلحت و منفعت ـ که بسا نظریه پردازان لیبرالیزم معاصر نیز بر آن پا فشاری دارند ـ بحث دیگری است بالاتر از حوصلهء نوشتار کنونی. همه آگاهی دارند که در این چند هفتهء اخیر آقای کرزی رئیس جمهور ضمن دیداری با استادان و محصلان دانشگاه های کابل بر دوری مراکز دانشگاهی از فعالیت های سیاسی تأکید ورزید و محصلان را از شرکت در بازی های سیاسی هشدار داد و رفتن به جریان های سیاسی را چنان وا نمود کرد که که گویا محصلان نالایق و بی استعداد خود را مشغول چنین کارها می کنند. این موضعگیری رئیس جمهور در برابر کنش های سیاسی به ویژه در دانشگاه ها صاحب این قلم را به یاد آن گذشته های دور برد. این سخنان آقای کرزی مرا به یاد مرحوم دکتر محمد یوسف اولین نخست وزیر دههء دموکراسی در افغانستان انداخت که در برابر  حرکت های سیاسی دانشجویی آن وقت و گرایش محصلان و شاگردان به آن حرکت ها گفته بود: شما مشغول فرا گرفتن درس های خود باشید، پدران و بزرگان شما کارها و امور مربوط به مملکت را به پیش می برند و...حقیقتی را که در این دو موضعگیری همگون و همخوان و متفاوت از نگاه زمان می توان بخوانش گرفت این است هر گاه حرکت های سیاسی ـ در هر سطحی که باشند ـ با منافع قدرتمندان بر سر اقتدار شاخ به شاخ شوند در آن صورت باید راه آن ها را بست.البته این گونه موضعگیری رئیس جمهور در برابر کنش ها و فعالیت های سیاسی در دانشگاه از طریق رسانه های همگانی به گونه هایی مورد بحث و بر رسی و کنکاش قرار گرفت و پهلوهای مختلف آن را به کالبد شگافی گرفتند.اینک در هفتهء اخیر ما شاهد ابتکار جدیدی از طرف وزرات های اطلاعات و فرهنگ و معارف و... در مورد بر گزاری پارلمان آموزشی جوانان در سطح صنوف دوازده هستیم که با پیام های مقام های بزرگ دولتی در تالار مجلس سنا گشایش یافت.نا گفته نباید گذاشت که راه اندازی برنامه ها و ابتکارات و نو آوری هایی از این طراز برای رشد استعداد های نسل جوان امری است کاملا پذیرفتنی و همه بایست از چنین برنامه هایی پشتیبانی کنند اما حرف اصلی در این جاست که چرا دولت و در رأس آن جناب رئیس جمهور تمام محصلان و استادان دانشگاه را از شرکت در فعالیت های سیاسی در دانشگاه ها هشدار می دهد، و دست زدن به فعالیت های سیاسی را به باد انتقاد می گیرد، و دغدغه ها و نگرانی هایش را به نمایش می گذارد. در مقابل با راه اندازی انتخابات در صنوف دوازده مکاتب در شهر کابل با پشتیبانی مادی و معنوی دولت، پارلمان امور جوانان تشکیل می گردد و از طریق رسانه های تصویری و شنیداری به نفع آن تبلیغ می شود.شکی نیست که چنین عملکرد ها از طرف دولت خود بیانگر این است که حرکت های سیاسی در سطوح مختلف جامعهء ما، با دو معیار وزن می شوند به این بیان که هرگاه اگر کنش های سیاسی در راستای تأمین منافع مراکز قدرت و استحکام سیاست سلیقه یی آن ها راه اندازی شوند، حرکت هایی اند خوب و باید برای شاخ و پنجه دار شدن آن از هیچ تلاشی دریغ صورت نگیرد.ولی هرگاه اگر کنش های سیاسی و دست زدن به این گونه فعالیت ها به دور از برنامه های حکومت راه اندازی شوند در آن صورت امری است قابل تأمل و نظر. جای پرسش است: اگر ایجاد پارلمان امور جوانان در سطح صنوف دوازدهء مدارس ـ که از سرتا به پا نمادی است از یک برنامهء تمام عیار سیاسی در مدارس ـ امری است پذیرفتنی و دلخواه و شاید بگویند گامی است در راه توسعهء سیاسی. به یقین راه اندازی چنین حرکتی و اجازه دادن به حرکت هایی از این طراز در دانشگاه ها به مراتب مؤثر تر و منطقی خواهد بود. اما با همهء آنچه گفته آمد شرکت محصلان در فعالیت های سیاسی مورد نکوهش قرار گرفت و بالعکس پارلمان آموزشی جوانان در مکاتب ایجاد و به کار خود با تبلیغات بس کسترده آغاز کرد.آیا این سیاست یک بام و دو هوا و سبک و سنگین کردن قضایای زندگی در عرصه های مختلف با دو معیار، در کشوری چون افغانستان، آن هم در عصر انقلاب اطلاعات خواهد توانست پرسشهای بی پاسخ دوران کنونی را پاسخ دهد؟ نظام ها چه بخواهند و چه نخواهند فرزندان تربیت یافته در دامان عصر پر نشیب و فراز کنونی پر از چیستی ها و چراها، سربازان کارزار میدان سیاست خواهند بود و در ادامه این راه به سائقه سیاسی بودن ذاتی خود، به دور از توجه به اجازه هر مقامی گام خواهند برداشت.دولتمردان این کشور باید از این خرد سیاسی برخوردار باشند که حرکت در قطب مخالف خواست زمان پیامدی جز شکست و ناکامی ندارد. آیا راه اندازی برنامه هایی از این طراز نمی تواند بستری باشد برای رویش پرسش هایی در راستای بازی در اذهان نسل جوان که نسبت به هر قشری بیشتر می پرسد و بیشتر می جوید.نسل جوان افغانستان را نباید دست کم گرفت و سبک وزن کردن درک و احساس جوانان این کشور که به تعبیر علامه اقبال "طفلک ده ساله اش لشکر گیر است" زمینه ساز زایش پویش های سیاسی دیگری خواهد بود که شاید اکنون تصور آن هم در اذهان جوانه نزده باشد و عادی ترین فرد امروز در مسائل بغرنج زندگی کنونی به سان فیلسوفان دوران گذشته می اندیشد و داوری می کند.جوانان در هر سطحی که هستند به حکم طبیعت و شرست خویش سرباز کارزار سیاستند و دور نگه داشتن اجباری آنان از ورود به این پویش ها جز این که کوبیدن آهن سرد و جستن آب در سراب باشد تعبیر دیگری نمی تواند داشته باشد.

هرکه نامخت از گذشت روزگار        هیچ ناموزد زهیچ آموزگار


 

رهبران هزاره بر سر دو راهی

نويسنده: رزاق مامونكشمكش هاي اخير در منطقه هزاره نشين بهسود ولايت ميدان وردك ميان كوچي ها و ساكنان اصلي آن جا، براي رهبران هردو شاخهء حزب وحدت عمدتا شيعه- هزاره ، حد اقل درين مقطع ، خبري بس نا خوشايند بود. نه ازين جهت كه مصيبت برسر هزاره ها باز هم به شكل سنتي آن نازل گشت ،بل ازين نظر كه استاد خليلي و استاد محقق – دو چهرهء سياسي – جامعهء هزاره را كه هر دو رقباي سر سخت يكديگر و درعين حال متحدان پروپاقرص رئيس جمهور كرزي اند، در موقعيتي دشوار قرار داده است. ساكنان بومي منطقه به كرات گفته اند كه كوچي هاي مسلح بر كشت زار هاي متعلق به آنان وارد شده اند. كوچي هاي منطقه مي گويند كه استفاده از علفچر هاي اين ناحيه از گذشتهء دور تا كنون حق طبيعي آنان بوده است و حاكمان حكومت هاي مختلف نيز، براي آنان برگهء مجوز صادر كرده اند. اين كه درين ماجرا كدام طرف دعوا ، سخن راست مي گويد، موضوع بحث ما نيست. سوال درشت اين است كه چرا برخلاف سال هاي پيش كه رهبران و چهره هاي سياسي قوم هزاره ، براي حصول حق هزاره ها تا مرز خشونت و جنگ هاي وحشت ناك پيش مي رفتند، اين بار ، لب ازلب تكان نمي دهند و غم و مصيبت قوم خود را فرياد نمي كنند؟ مگر غايت مطلوب حاصل آمده است؟ چه گونه چنين شده است و به چه قيمتي؟! عمرابدي اين غايت مطلوب، مگر از سوي كدام نيرويي بيمه شده است؟در خصوص منازعه ميان كوچي ها و هزاره هاي ساكن در بهسود، ميان آقاي خليلي و آقاي محقق چند وجهه مشترك وجود دارد:يك : سكوت همسان وهم زمان در بارهء آواره گي هزاره ها از بهسود.دوم : هر دو، هريك به ميزاني متفاوت از متحدان ظاهراً بدون قيد زمان، با تيم تحت رهبري آقاي كرزي و استاد سياف اند.سوم : هر دو مدعي رهبري جامعه هزاره اند.چهارم : هر دو عضويت جبهه ملي را حاصل نكرده اند.پنجم : هردو مدعي اند كه درمسير منافع جامعهء هزاره حركت مي كنند.ششم : هر يك شاخه هاي جداگانهء حزب وحدت اسلامي را رهبري مي كنند.هفتم : هر حالتي كه پيش بيايد ، اين دو سوار يك كشتي سرنوشت اند.هشتم : هردو رهبر به خوبي واقف اند كه عمر منازعهء كوچي ها و هزاره ها بر سر استفاده از كشت زار ها و علفزار ها، به مراتب نسبت به خاموشي سياسي شان ، طولاني است.نهم : هردو درين رابطه، بر سر دو راهي قرار دارند كه چه بايد كرد؟دهم : هر دو هراس ازآن دارند كه اگر درين خصوص ، سكوت موجه را بشكنند، از سوي تيم حاكم به نفع رقيب ، حذف مي شوند.نتيجه اين كه : جامعه هزاره نيز مانند پشتون ها و تاجك ها درگير بحران رهبري اند. برخي آگاهان سخن صواب گفته اند كه ملت افغانستان در اصل هيچ گاه با هم مشكلي ندارند.؛ بل، جنگ وصلح و معامله و بازي ، كار نخبه گان بوده است. همچناني كه اين گونه بازي ها و معامله ها، بار ها بر سرنوشت پشتون ها و تاجك ها نيز وصله شده است. احتمال آن وجود دارد كه برخي حلقات حاكم در پله هاي بالاي قدرت ، مانند قضيه خونين جوزجان، در عقب اين ماجرا جويي ها سنگر گرفته باشند؛ اما اكثر چهره هاي با نفوذ كوچي ها هرگز خواهان درگيري با ساير طيف هاي قومي نيستند. زيرا مي دانند كه حكومت هاي عوام فريب درگذشته ، هميشه از كوچي ها به حيث اهداف نا مشروع سياسي شان استفاده كرده اند اما درعوض، به كوچك ترين حق مسلم كوچي ها ( دادن تذكره تابعيت و فراهم آوري شرايط تحصيل ) احترام نگذاشته اند. موضوع ديگر اين است كه كوچي ها تنها پشتون ها نيستند. ساير اقوام افغانستان نيز رگه هاي كوچي دارند كه غير از آقاي حشمت غني احمدزي ، رئيس شوراي كوچي هاي افغانستان، هيچ كس ديگردر بارهء آن ها سخن نمي گويد.نكتهء كليدي درقضيهء بهسود آن است كه حكومت بايد با سرعت به حل قضيه اقدام كند واگر آتشي ازين نوع در جاي ديگري مشتعل گردد، دامنهء آن بر سراسر افغانستان گسترش مي يابد

 


 

داڅنگه انصاف دۍ     بياپيداشول په وطن کي پنجابې                       دافرقه په شيطانت کي ده نامې داسلام په نوم ئ زموږ وطن ويجاړ کړ               خپل قانون ئ دۍ کټ مټ دپرنګې   دپښتنو داولنو متلونه بي ځايه ندي ويل شوي ، په ژوندانه کي پدې متلونوباندي پوهېدل يوه ښه زده کړه هم ده ، هوښيار کروند ګرته په کرهڼه کي ، تخنيکي کارګر ته په تخنيک کي،ډاکتر ته په طبي چاروکي ،سياستوال ته په سياسی کړنو  او...  ته په ورځنيزوکاروکښې په کار ورځې .پدي کي شک نشته  چي دهيواد په دننه ، سيمه او نړۍ کي به دپښتنې متلونو نه ډير خلک ګټه پورته کوي ،ولي داسي وګړې او ډلي هم شته چي دې پښتنې پندونو ته  دژوندانه په کړوړوکي  غوږ نه نيسي ،خو وروستۍ پښيما نې ئې بيا ځاۍ نه نيسي . پدي ډله کي مي موخه د پاکستان پرونۍ او اوسنۍ نظامي واکداران او زموږدګران هيوادپه وړاندي دهغوي سياست  اوسياسي چلنددۍ. که جنرال مشرف د امتل ،، څه چي کرې هغه به رېبې،، ته غوږ نيولۍ واې  نو دسلام اباد دسره مسجد(لال جومات) دجګړي نه به خلاص واي . دا متل دافغانستان ټولو ملي مشرانو په واروار پنجا بي نظاميانو ته ويلئ دی ، وروستۍ بيلګه ئې دهيواد اوسنۍ ولسمشر ښاغلۍحميد کرزۍ دۍ چي بيا بيا ئې دمذهبي بنسټ پالني د پايلو په هکله پرويز مشرف ته يادونه کړيده اوهغه يې دپايلوخطرناکواړخونوته متوجه کړئ دی  . له بده مرغه دپنجاپي پوځيانونو ددښمنۍ کچه له افغان ولس سره دومره لوړه ده چې دهغه  خبروته هيڅ وخت غوږ شوی ندي .افغان ميړني ولس هيڅ کله هم د بل په غم کي خپله ښادي نده غوښتې خو پاکستانې واکدارنو ته يوځل بيا دا متل ورپه يادول غواړې چې وايې :  ،،مه کوه په ما چي وبه شي په تا،،.پنجابي مارشالا چي دشريعت په نامه ئې زموږ په هيواد کي د مکتب دروازې وتړلې ، ښځې ئې په کورکي بنديانې کړلې، زموږ ملي او تاريخې ځايونه ئې په بمونو له منځه يوړل، افغانستان ئې دنړيوال تروريزم په مرکز بدل اومشهورکړ  او... ، ولې اوس په خپل هيواد کي دشريعت د عملي کيدودپلويانوپه وړاندي د توپ او ټوپک په ژبه خبري کوي  ،اودهغوي سره پردې خبره قانع ندې چې په پاکستان کې دې طالبي شر يعت حاکم شي .عجيبه خبره ده ،، يک بام و دو هوا ،،  ....  اوس داپوښتنه رامنځ ته کيږي چي اياد شريعت دعملي کيدوشکل بايد  په هر هيوادکي ځان ته وي اوکه څنګه....؟  نه داسي نده ،شريعت چي داسلام دسپيڅلي دين دحقوقې نورمونو بنسټ دۍ دنړۍ په هرګوټ کې ئې د عملي کيدو شکل يوشان دۍ او بس  .لکه خپله چي داسلام مبارک دين وروستۍ اوتر ټولو نورو اديانوکامل دين دۍ ،اسلامي شريعت هم د دغه پوره والي نه کاملأبرخه من دۍ .ما چي خپلي لوړي زده کړي دحقوقو په بر خه کي کړيدي هيڅ کله اوهيڅ  چيري مي  شرعي نورمونه د نورو اديانو او تمدونو دحقوقي سيستم سره په ټکراو مخالفت کښي ندي موندلي ، ځکه نو ويلاي شم چي داسلامي نړۍ او نورو تمدونونو تر منځ نه پخلاکېدونکې  دښمني نه وه اونه شته ؛ هغه څه چي موږ ئې نن د تروريزم او دهغه سره دمباريزې تر نامه لاندي وينو هغه د اسلامي بنسټ پالني چي يوه سياسي ايديولوژي ده يوشکل دی، او دهغې سره اسلام او د نړۍ دنورو ايديولوژيو اومذهبونوهم ژوراختلاف  شته . داسلامې بنسټ پالني مرکزونه دسړې جگړې ددوام په  وروستيو پنځو لسيزوپه موده کښې د منځني ختيځ نه پاکستان او ددي هيواد نه سيمي او نړۍ ته ليږدول شويدي .  ددې سوال جواب چي ولي پاکستان دبنسټ پالني په ځانګوتبديل شو يو لوي اود اوږدي څيړني وړ بحث دی،خو زه ئې لاندې ټکي ديادولووړ ګڼم :    ¤ پاکستان د نړۍدکم شمير هيوادو نه دۍ چي د خپل استعماري خاوند(انگريزانو) په غوښتنه دنړي په سياسي نقشه کي دسياسي  دوکه بازيوپه پايله کې ور زيات شوۍ دی . ¤ ددي هيواد په جوړيدو کي مذهبي نفر ت يو سياسي اصل وګرزيد، ددي خبري ثبوت ددي هيواد دنوم په ټاکلوکي ښه جوت دۍ .لمړۍ د ،،پاک ،، نوم ته ځيرشۍ... ايا دنړۍ دا نور نږدي 200  هيوادونه ټول نا پاک دي ؟ ولي ،يوازي دا شپيته کلن هيواد دپاکو وګړو داوسيدو ملک دۍ .  . .؟ دوهم ،، اسلامې ،، کليمه  ... ترکومه  ځايه چي ما څېړنه کړې ده  تر 1947 ع کال وړاندي دکوم هيواد له نامه سره د اسلامې ، عيسوې، يهودې ،بودايي او ...کليمې  ئې  ندي ذکر شوی . رابه شو دې ته چي ددې،، پاک اسلامي ...؟،،هيواد د پنجابي واکمنانوکړه وړه  دهيواد په دننه او دنوري نړۍ سره څومره پاک او اسلامي دي؟ پسله هرڅومره پلټونونه مي  ونشوه کولاي  بېلگې  ئې پيداکړم  ._  دهيواد په دننه کي :  دخپل عمر په انډول پدي هيواد کي تر بل هر هيوادزياتي کودتاګاني شويدي ، دهيواد چاري تل دپنجابي نظا ميانو اويادهغوي د لاس پوڅوپه لاس کي  وې ،او دي . دپښتنو اوبلوځو سره په اقتصادي ،سياسي فرهنگی اونورو برخوکي  د مور او ميري  کړه وړه شوي او کيږي . يوه وړه بيلګه ئې داده چي په وزيرستان کي طالبانو ته دفعاليت اجازه ورکول ولي په اسلام اباد کي بياهغوي دتروريستانوپه نامه ځپل  کېږي  .  . . او داسي نور . په نړيواله کچه که دپاکستان  اړيکي  يوازي او يوازي د دي هيواد د ګاونډې ملک يعني زموږ ګران  هيواد افغانستان  سره  وسپړلې شي نو به د نورڅه دويلو اړتيا پاته نشي . ددي خبري دشننۍ پر ځاۍ غواړم يوڅه ووايم ،هغه دا چي زموږ دولس ددرو لسيزوپه غميزه کي به ډير نور تور لاسونه پورته اوکښته شوی وي خو دپنجابي مارشالا لاس ئې تر ټولو ګناهکار ،تور  اوزورونکۍ  لاس دی  .خداي دي موږ اوټول بشر ددغه افت نه دابدلپاره خلاص کړي .پښتانه وايي  : مار ته په لستوڼې کي څاي مه ورکوه . اويادچې خپل  جواری ساته دشکاڼه په قسموباورمه کوه .ليکونکۍ : حکمت الله  ،،حکمت ،، دمالمو ښار      سويډن   

 

 


 

 

 

خود سوزی یک افغان در مقابل دفتر ملل متحد در مسکواسداله  تبعه افغانستان،باشنده اصلی بدخشان کشور، روز پنجشنبة هفتة گذشته بر اثر  تلخی های مهاجرت و بی توجهی های ادارات مسوول ملل متحد مقیم در فدراتیف روسیه، مجبور گردید در مقابل دفتر دفاع حقوقی ملل متحد در مسکو واقع در جوار مترو«پیروه مایسکه»  خود را آتش بزند.او با ابلاغ قبلی این تصمیم به مقامات اداره مذکور و بی توجهی ایشان، یک بوتل  بنزین را بر سر و رویش ریخت اما پیش از آن که  آتش روشن کند دستگیر گردیده وبه صوب نا معلومی برده شد.او خانم و چهار طفل دارد که در یکی از محلات اطراف شهر مسکو با زن و فرزندانش زندگی میکند.خبرنگار ما  با کسب این اطلاع، با آقای »گنگلی »مشاور دفتر دفاع حقوقی اداره ملل متحد در مسکو،تلفونی تماس گرفت، ولی و او حاضر نشد در زمینه پاسخ بدهد. آقای گنگلی،مساله را به خانم «ویره سوبلییوه»یکی از همکاران خود راجع ساخته گفتند که از ایشان باید بپرسیم. خبرنگار روزنامه نوید روز می نویسد:وقتی به دفتر خانم مذکور تلفون کردم، دریافتم که او به رخصتی های تابستانی رفته و در حل کارحضور ندارد.با تلفون مجدد، از سکرتریت اداره  تقاضا کردم تا با که با کسی که بر جای وی  کار می کند رابطه ام را تامین نماید. بناء زمینه صحبت با  خانم گالینا نیگروستوییوا، دستیار خانم «ویره سوبلییوه» مساعد شد. مساله را با ایشان مطرح کردم و خواستم که بگویند اسداله در کجا می باشد و با او چه برخوردی خواهد شد؟.خانم نیگروستوییوا گفت:  من متاسفانه روز پنجشنبه گذشته در دفتر حضور نداشتم بناء ازموضوع کاملا بی اطلاع می باشم. شما با آقای گنگلی صحبت کنید.به ایشان حالی ساختم که من با اقای گنگلی صحبت کردم ولی ایشان  مساله را به شما راجع ساخته گفت که شما می دانید. خانم «نیگروستوییوا» گفتند، پس اجازه بدهید که من با آقای گنگلی صحبت کنم وبعد به شما تلفون می کنم.من نمبر تلفون دستی ام را به خانم مذکور دادم و منتظر پاسخ ماندم.تا آن گاه که پاسخی از اداره ملل متحد به دفتر روز نامه نوید روز مواصلت می کند،یک کمی در مورد اسداله بخوانیم.اسداله 49 سال عمر دارد و پدر چهار فرزند می باشد که به قول یک تعداد از کسانی  که وی را از نزدیک می شناسند،یکی دو تا از فرزندان وی مریض نیز می باشند و آقای اسداله بنابر تنگدستی و عایدکم، نمی تواند برای تداوی ایشان پرداختی بکند.خبر نگار ما می نویسد: من نمی دانم آقای اسداله عبداله در افغانستان چه کاره بود، اما حالا در شهر مسکو حمالی می کند و ازین طریق امرار معاش خود وخانواده خود را می نماید.و اینک چند روز است که در لادرکی و بیکاری به سر می برد و در روسیه هر روز بیکار ماندن معنی گرسنه ماندن است.او به خاطر آن که از عهده پرداخت کرایه گزاف خانه در شهر مسکو ربرآمده نمی تواند، مجبورا به محلات دور دست رفته و هر روز بیش از یک صد کیلومتر فاصله را جهت رفت آمد به محل کارش طی می کند. او از دیر مدت انتظار دارد که اداره ملل متحد اورا به کدام کشور سومی انتقال دهد اما بنا بر چه دلایلی این کار را نمی کنند،او  و خانواده اش نمی دانند.درحالی که همه شاهد هستیم فراوان افراد غیر مستحق با داشتن کیس های بسیار ضعیف به کشور های سومی انتقال شدند ولی یک عده دیگر نمی شوند.یکی از افغانها  که  دوسیه وی در همین اداره محفوظ است، و جهت رفتن به کشور سومی انتظار می کشد ،ازگرفتن نامش خود داری    کرده،به اداره نوید روز گفت که،کارمندان این اداره، در اعزام افراد به کشور سومی عدالت، را رعایت نمی کنند و دهها دلیلی مبنی بر سؤ استفاده جویی ها وجود دارند که باعث حق تلفی ها شده اند. او همچنان گفت که این اداره به هر کس یک بهانه ای را پیشکش می کند و سبب ازار و اذیت مردم می شود.این شخص از روزنامه نوید روز خواست که با سفارت خانه هایی که  کشور های شان مهاجر می پذثرند تماس بگیرند و این موضوع را با ایشان مطرح سازند.یکی از افراد دیگر که تا کنون بیش از ده بار برایش وعده و وعید ا داده شده به اداره روزنامه نوید روز گفت که همین اداره  از مدت شش وهفت سال مرا انتظار ساخته است ولی هیچ کاری در حقم نمی کند. من نیز مانند  اسداله، حتی بسیار وقت به ستوه آمده ام.اگر ترس بی سرپرستی فرزندانم نبود، من نیز این کار را کرده بودم.این اداره مرا مجبورساخت که زند فرزندان خود را ترک کرده به کشور دیگر بروم تا بهانه هایی را که بر من دارند بر خانواده ام تطبیق نکرده حد اقل ایشان را به کشور سومی انتقال دهند. من به گفته ایشان گوش دادم و مشوره های شان را پذیرفتم.طبق وعده در نبود من ایشان را باید در ظرف یک ماه انتقال می دادند ولی الی دو ونیم ماه حد اقل خبری هم نشد که نشد.من مجبور شدم که دوباره درکنار زن وفرزندانم به مسکو بیایم.با مشکلات زیاد ویزه دریافت کردم. حالا بنده هیچ نوع حقوق مهاجرت ندارم و زن وفرزنم را که وعده کرده بودند نیز جایی انتقال نمی دهند.در حالی که فلان کس وفلان کس و فلان کس و .... انتقال شدند.من اسداله را می شناسم اویکی از مستحق ترین کسانی است که باید بسیار وقت انتقال داده می شد.اما بر اثر بی توجهی کارمند رابطش که کدام خانمی است،نامش را نمی دانم کارش به عقب انداخته می شود.او اگر امکانات دیگر داشت ،حالا وقت رفته بود.خانمی که از دیر مدت مهاجر است تلفون کرد و از حادثه اسداله به دفتر روزنامه نوید روز آگاهی داده گفت که افغانهای مهاجر به ستوه آمده اند اگر اداره ملل متحد در حق ما توجه نکند شاید روزی برسد که اکثریت ما مجبوربه اقدامات مشابهی شویم.او، از دولت روسیه ابراز تشکر کرده گفت که خانه روسها آباد که مارا پذیرفته اند ولی این ادارات ملل متحد در حق ما بی توجهی می کنند.این خانم، نام یک عده افرادی را به روزنامه نوید روز داد که غیر مستحق و بربنیاد تامینات غیر مشروعی، امکانات انتقال را یافته اند.  شخص دیگر که خود افغان بوده و از دیر مدت انتظار دارد، تا به یکی از کشور های  سوم انتقال یابد نام افرادی را گرفت که با داشتن همان کیس هایی که برای یک عده دیگر بهانه می کنند،اعزام شده اند.نام های این افرادی که به بنا بر ادعای این مهاجرین به دفتر روزنامه گفته شده برای فعلا محفوظ می باشد.هرگاه مقامات مسوول اداره ملل متحد به آن نیاز داشته باشند در اختیار شان گذاشته خواهد شد.یک عده دیگر می گویند،اسداله نیز از جمله همان کسانی است که اگر استحقاق  وعدالت مد نظر می بود باید بسیار وقت به کشور سومی اعزام می شد،ولی به بهانه های گونه گون کار وی به تعویق انداخته می شود و کسی به دادش نمی رسد.در نتیجه این افغان بی بضاعت و مورد ترحم،به تنگ آمده روز پنجشنبه گذشته ساعت 2.10 بعداز ظهر روز، در برابر اداره دفاع حقوق مهاجرین جوار مترو پیروه مایسکه یه، بر سر و بدنش بنزین ریخت و خواست و از درد ورنج دنیا نجات یابد و یاشاید هم به منظور این که به کسانی که زیرنام  کار با مهاجرین  سالیانه معشات هنگفتی به دست مییارند، نشان دهد که اگر شما چنان هستید، به ستوه آمده گان نیز چنین اند.زنگ تلفون به صدا آمد.صدای خانمی که معلوم می شد از دفتر صحبت نمی کند و از جای دیگری با من مخاطب است از جریان صحبتم با خانم گالینا گفت و شروع کرد به گپ زدن. من از او خواستم که شما خود را معرفی کنید ولی از  گرفتن نامش خود داری کرده گفت که خانواده اسداله عبداله می داند که  او در کجا است. من از خانم مذکور خواستم خود رامعرفی کند اما نخواست این کار را بکند و این را نیز نگفت که اسداله درکجا موقعیت دارد،ولی خانم مذکوراضافه کرد که، شما از خانواده اش بپرسید و گوشی را گذاشت.این خانم مانند یک عده دیگر از کسانی که کارمند اجتماعی رابط با خانواده های مهاجر اند، و همیشه بر آن مجبور ها امر ونهی می کنند، وایشان را به اطاعت خود  واداشته اند،فکر کرد، بنده نیز یکی از همان مهاجرینی هستم که دوسیه انتقالم به کشور سومی در دفتر چه یادداشت های وی قید است.با همین تفکر همیشگی، وقتی صحبتش ختم شد  بدون گوش دادن به گپ من گوشی را گذاشت. سپس من برایش تلفون کردم و هرچه انتظار کشیدم «اوکی»نکرد. بعدا به خانم نیگراستوییوه  تلفون کردم.و جریان صحبت وی را توضیح دادم.خانم نیگراستوییوا،اورابرایم معرفی کرد.نامش «نینا پتروفنا دریابینه» است و کارمند رابط در اداره مذکور می باشد.جریان مکالمه یک طرفه خانم پتروفنا را به وی اظهار کردم و از برخورد غیر دپلوماتیک کارمند یک اداره  دپلوماتیک به ایشان اظهار نمودم.سپس، پرسیدم که شما چه می گویید که اسداله درکجا است؟ایشان گفتند: این را خانم پطروفنا می داند.شاید او به خانواده اش گفته باشد.-با اسداله چه برخورد خواهد شد؟-این را مسوولین می دانند.-در مورد کارها و اعزامش به کشور سومی ، تصمیمی گرفته شده است یا خیر؟-هیچ تبصره ای درین رابطه کرده نمی توانم.با خانم نگراستوییوه خدا حافظی کردم.در نمبر تلفون موبایل اسداله هرچه زنگ زدم کسی گوشی را نگرفت و خانواده اش نیز تلفون را نمی بردارد.نوید روز این مساله را پیگیری می کند و حتما شما خوانندگان را درجریان معلومات بعدی قرار می دهد.

 

 


 

پیام هاي رسيده  جانب دوستان ت.محبوب شينواری:ښاغلی وروره سلامونه  او درناويستاسی نوی سايت می وکوت  او خوښ مې شو.ددې وياړلي کار له امله  درته تبريک وايم او خپلو خلکو، هېواد او ژبې ته  د خدمت  په لار کې درته ډېر ډېر برياليتونه  غواړم.په درناوېت.محبوب شينواری سید نورالله اورکزی از دانمارک:دوست عزیز و گرانمایه فاروق فردا، با تقدیم سلام ها وتمنیات نیک، بهترین تبریکات صمیمانه  من وخانواده را به مناسبت تاسیس سایت نوید روز بپذیرید.خدا کند که سایت نوید روز مانند روزنامه نوید روز موفقیت ها وپیروزی های روز افزون داشته باشد.راستی یک عده چشم براه بودند که حال شما نیز مانند یک عده کوردلان عقده مندی که در مسکو علیه تان چرند پردازی می کنند پاسخی می دهید. اما حوصله افزایی شما نشان می دهد که  در کار تان از ابتدا موفق هستید.مردم بر شما باور دارند.به امید دست آورد های بیشتر وبهتر فرهنگی تان سید نوراله اورکزی ازدانمارک تواب از هالند:استاد عزیز فردا صاحب سالام واحترام.از دیدن سایت نوید روز نهایت خرسند شدم.من همان گونه که شاهد هستید یکی از خوانندگان پروپا قرص روزنامه وزین شما در مسکو بودم.حال هر روز  اولین سایتی را که باز می کنم سایت نوید روز است.من با نام نوید رو زانس دارم.در مسکو بودن بدون نوید روز مفهومی نداشت.به هر حال ،به خیالم که حزبی شده اید ، درین مورد هم اگر معلومات بدهید خوش خواهم شد. حزب ملی هیواد که از ورای نوشته ها فهمیدم از طرف غلام محمد خان رییس مرکز کاری افغانها رهبری می شود. چه اهداف و چه برنامه هایی دارد؟.منتظر نامه تان در ایمیل شخصی ام.تواب از هالند  نصير ګل پکتيانی له پېښور ښاغلي فردا صاحبه سلامونه او نېکې هيلېد نويد روز د سايت په ليدلو ډېر ډېر خوښ شم او ډېر خوښ رښتيا رښتيا په دې شوم چې  ستاسې په سايت کې د يو شمېر نورو په شان د تعصب نښې ونه ليدلې.مبارک مو شه دروند کار مو کړی دی.غلام محمد خان ته هم سلامونه او نېکې هيلې.نوم مز ورته له پخوا نه اورېدلی وو او يو ځل مې له تا نه هم پوښتنه کړې وه.ستا خبرو،د هغه ژوند ليک او دده دا نظريات ښيې چې  دروند سړی دی.هيله لرم چې د حزب دموکراتيک ټول غړي دده اپېل ته لبېک ووايې.زه چې ،ته پوهېږې هيڅکله ددې ګوند غړی نه وم،خدای شته دده خبرې مې خوښې شوې.اوس نو ستاسې پر ګوندي مشرانو ده چې مخکې شي.برياليتوب در ته غواړمستا ارادتمندنصير ګل پکتيانیپېښور  غلام رحمن مزار شریف:آقای فاروق فردا نویسنده و شاعر توانای کشرر!با عرض ادب  فراوان  و احترام به پیشگاه شما عزیز فرهنکی  فرهیخته کشور،اجازه بدهید به مناسبت سایت وزین نوید روز بهترین تبریکات خود را به شما وسایر دست اندرکاران سایت تقدیم نمایم.سایت نوید روز،واقعا دارای مطالب جالب و خواندنی است.زیرا روال کاری تان را آن طوری که بنده دانستم هم سیاست و هم اقتصادوفرهنگ وتاریخ و غیره تشکیل می دهد و خوشبختانه در میان افغانها فراوان افرادی اند که حتما به  یکی از ین بخش ها علاقه دارند.مسایل حقوق بشر نیز جالب است.از شما خواهش دارم که در زمینه مواد مخدر و راه های مبارزه با این پدیده شوم  در افغانستان نیز لینکی افتتاح نمایید.با احترامغلام رحمن دروازه غربی روضه شهر مزار شریف

 

 


 

 


 

نامه های رسیده به ارتباط اعلا میه

یک «هو»ی سراسری برای یک اتحاد سرتاسری

سید عثمان سنجش:

برادر عزيز وګرامي غلام محمد  اساس ګذار و  ريس حزب ملى هيواد ، بهترين تبريکات خود را به مناسبت نشر وتاسيس ويب سايت نويد روز  به شما وهمه افغانهاى مقيم خارج تبريک ميګويم همچنان ازاعلاميه ای که به ارتباط تحکيم وحدت  سرتاسرى به نشر سپرده ايد احساس قدراني منيايم. اميد واريم تا  آنعده افرادی که دردامن حزب وطن تربيه ديده اند، اين حرکت شمارا منحيث سرمشق قرارداده وبه منظور ايجاد يک اتحاد سراسرى عمل نمايند، تابتوانيم به کشور محبوب خويش افغانستان دوست داشتني مصدر خدمت شويم.

به اميد پيروزى هرچه بيشترشما

با احترام رفيقانه

سيدعثمان سنجش

نامه دوم همين دوست ګرامي:

برادر ګرامي غلام محمد ريس حزب ملى هيواد :

اجازه بدهيد تااز صميم قلب بهترين تبريکات خود را به شما وهمکاران تان  درخصوص ايجاد سايت نويد روز ونشر پروګرام هاي ان که يکي از  آرمانهاي نيروهاي مترقي کشور است   تبريک عرض نمايمِ، همچنان پيشتباني خويش را از اعلاميه اتحادسراسري ای که از طرف شما به خاطر بسيج همه نيروهاي مترقي و وطن  دوست درين شرايط نازک پيشنهاد شده است اعلام ميدارم. بګذار اعلاميه اتحاد سراسري  در بين انعده ازافراديکه   به اشکال مختلف درکوشش کسب قدرت ورهبري هستند مورد مثال قرار بګيرد .

بااحترام

سنجش

 

 

رحمت الله روان:

از همه اولتر سلا م های  خود را به دست  اند ر کا را ن سا یت نو ید  روز تقد م میدا ر م، مو فقیت و پیر وزی شما رفقا را آرزو دا رم. من  به صفت یک عضو حز ب وطن پشتبا نی عا م تا م خو د را از اعلا میه شما در جهت تفا هم و وحدت تما م شا خه های جدا شده از بد نه حز ب و طن  اعلا ن مینما یم و در جهت تحکم ان سعی و تلا ش ها را به خر چ خواهم داد . به امید روزی که تمام رهبرا ن ما به اشتبا هات گذشته پی برده باشند و بتوانند مصدر خد مت در جهت ایجاد تفاهم مشترک  صفو ف حزب واحد شوند. که نسبت به هر وقت دیگر شرا یط  آن مسا عد میبا شد و اجا زه نه د هند که بنیاد گرائی اضا فه از این  رشد نماید.

و سلا م

 

ر حمت ا لله  روان از کشور نا روی

 

شکرالله رحمانی تاجر ملی- مسکو:

بدین وسیله به مناسبت تاسیس سایت وزین نوید روز،بهترین و صممیانه ترین تبریکات خود رابه محترم غلام محمد خان رییس حزب ملی هیواد و هم چنان دوست من،فاروق فردا تقدیم می دارم.

سایت نوید روز واقعا دارای مطالب ارزنده ودر خور ستایش است.آنچه که درین سایت به نظر می رسد بوی معطر تفاهم،دوستی و همبستگی است که امروز هر افغان با وجدان و با ایمان به آن به، مثابه جان و روح نیاز دارد.

تجربه های کاری آقای فردا می رساند که این سایت انشاءالله  به زودی خواهد توانست به یک تربیون ملی –روشنفکری در میان همه افغانها مبدل شود.من بهمثابه یک تاجر ملی ازهمه قلمبدستان کشور تقاضادارم که اندیشه ها،یاداشت ها و گفتنی های شان را به سایت نوید روزارسال نمایند.زیرا تا جایی که من معلومات دارم،این سایت در مدت زمان اندک زندگی اش توانسته استتوجه اقشار مختلف کشور را به خود جلب نماید.چنانچه روزنامه نوید روز به مدیریت فاروق فردا این موفقت را کمایی کرده است.

موضعگیری حزب ملی هیواد در رابطه به مساله دلخراش جوزجان و واقعیت انگاری رییس حزب ملی هیواد درین زمینه به وضاحت نشان می دهد که راه حزب ملی هیواد  راه مردمی است وارمان حزب ملی هیواد،آرمان وطنی می باشد.بدین وسیله یک بار دیگر مراتب تبریکات خویش را به دست اندرکاران این سایت و هم چنان آرزو های موفقیت برای حزب ملی هیواد  ابراز مینمایم.

مبارک تان باد و پیروزی ها نصیب تان.

با احترام

شکرالله رحمانی

مسکو

 


 

ننګرهاراړوندوولسوالیوکې اوس هم ځنګلونه وهل کیږي سید معروف سادات له ننګرهاره دننګرهار ولایت د کرنې او مالدارۍ او خوراکي توکو مسؤولین وایي: د نوموړي ولایت په یو شمیر ولسوالیو کې اوس هم په ناقانونه ډول ځنګلونه وهل کیږي او ګاونډيو هیوادونوته د قاچاق په ډول لیږل کیږي. د ننګرهار د کرنې او مالدارۍ د ځنګلونو لوی مدیر حمیدالله نظیر ماښام په خیر افغانستان سره یوې ځانګړې مرکې په ترڅ کې وویل: په دې وروستیو کې د ننګرهاردخوګیاڼو په ولسوالیو کې ځنګلونه وهل کیږي او ګاوندیو هیوادونو ته قاچاق کیږي، خو دده په وینا: امنیتي مسؤولینو د امنیتي د ځنګلونووهلو د مخنیوي له پاره د پام وړ هڅه نه ده کړې.ښاغلي حمیدالله نظیروویل: (( د ننګرهار ولایت په ۳ ولسوالیو کې چې دوه یې د خوګیاڼو ولسوالۍ دي، یوه دپچي راګان اوبله ددشینوارو ولسوالۍ دي،په دغه ځای کې ځنګلونه د ساختماني چارتراشو تولید له پاره یې قاچاق هم روان دی.)) نوموړی زیاتوي د ځنګلونو دوهلو د مخنیوي له پاره هڅې کړې اوپه رسمي بڼه یې لوړ پوړو چارواکو او اړوندوولسوالیو څخه د ځنګلونووهلودمخنیوي له پاره د مرستې غوښتنه کړې ده چې د امنیتي مسؤولینو له خواورسره د پام وړ مرسته نه ده شوې.په دې اړه یوځل بیاحمیدالله نظیروویل: (( په دې ارتباط موږ یوڅه کوششونه کړي دي، مقاماتوته مومکتوبونه صادر کړي دي. مربوطه ولسوالیو سره موهم تماس نیولی، موږ یومشکل لرو چې امنیتي مسؤولین پوره همکاري نه کوي.))

د حمید الله په وینا: په کال۱۳۵۴ دترسره شوې سروې له مخې: په ننګرهار کې ۱۳۴زره هکتاره طبیعي ځنګلونه موجودوه خو هغه سروې چې به ۱۳۷۴ د اف اې او له خواشوې وه دا ښیي چې یوسلواته زره هتکاره ځنګلونه پاتې دي او نورله منځه تللي دي. دی زیاتوي: ۱۳۷۴کال را په دې خواپه ننګرهار کې طبیعي ځنګلونه په پرله پسې توګه وهل شوي او په سلو کې ۴۰ له منځه تللي دي. د کار پوهانو په وینا: د ځنګلونو وهل په سیمه کې د وچکالۍ لامل ګرځي اود ژوندپه چاپیریال ناوړه اغیزه کوي. ددوی په آند که د ځنګلونو د وهلو مخه ونه نیول شي له یوې خوا دا د خلکو شتمني لوټ او دبلې خوا د ژوندچاپیریال ناوړې اغیزې پرې باسي.


 

 

 

 

پرنسس دایانا همراه با دوست پسر خود دودی ال فاید در روز ۳۱ آگوست ۱۹۹۱ در یک تصادف رانندگی در پاریس کشته شد

آرزوها و شک های فرزندان دایانا

فرزندان پرنسس دایانا در مصاحبه ای با کانال آمریکایی ان بی سی گفتند که هر گز حقیقت را درباره  مرگ مادر خود که در تصادف رانندگی در تونلی در پاریس کشته شد، نخواهند فهمید.شاهزاده هاری ۲۲ ساله به خبرنگار ان بی سی گفت هیچکس نخواهد فهمید  که در آن تونل چه چیزی اتفاق افتاد . وی افزود من مطمئنم که مردم همیشه در مورد این اتفاق فکر خواهند کرد.به گزارش رویترز، هاری و برادر ۲۴ ساله وی  ویلیام در مصاحبه ای که در برنامه «دیت لاین ان بی سی» در روز دوشنبه گذشته پخش شد تاثیر مرگ پرنسس دایانا مادرشان را بر زندگی خود بازگو کردند.پرنسس دایانا همراه با دوست پسر خود دودی ال فاید در روز ۳۱ آگوست ۱۹۹۷ در یک تصادف رانندگی در پاریس  کشته شد.علت این تصادف سرعت زیاد خودروی پرنسس دایانا اعلام شد. شاهزاده هاری در ادامه مصاحبه گفت که وی و برادرش همانطور که پرنسس دایانا آرزو می کرد می خواهند تا آنجایی که ممکن است زندگی عادی داشته باشند.پرنسس ویلیام در پاسخ به این سوال که اگر شاهزاده نبود چه کاره می خواست بشود، با خنده گفت آنزمان که جوانتر بودم می خواستم افسر پلیس شوم. وی افزود خلبانی هلیکوپتر و کار برای نهادی مانند سازمان ملل شاید شغلی بود که انتخاب می کرد.وی با خنده در مورد برادرش گفت احتمالا وی فقط با بازی کامپیوتری خود را مشغول می کرد و آبجو می نوشید.

شاهزاده هاری گفت اگر وی شاهزاده نبود به آفریقا می رفت و با سازمان های خیریه کار می کرد.