احمد نايل
بعد از دهها سال انتظار ، برای اولين بار دولت افغانستان برای اقتصاد کشور ومردم ما دارد قدم مثبت برميدارد.اين قدم مثبت ، پروژه مس عينک ميباشد. قرار معلومات مؤثق ، وزارت معدن ، پروژه داوطلبی مس عينک را به اتمام رسانيد. خاطر نشان ميگرددکه داوطلبی در حضور يک هيئت با صلاحيت از نمايندگان ادارات مختلف ، تحت نظر وزيرصاحب معدن ، نماينده بانک جهانی ، و 3 مشاور امريکايي ، که تقريباً بيشتر از مدت يک ماه اين پروژه تحت نظر و مطالعه شان قرار داشت صورت گرفت . متن کامل جدید
نمايندگان باصلاحيت از ادارات ذيل تحت نظر - وزيرصاحب معدن - 3 مشاور امريکايي - و نماينده بانک جهانی ، دراين داوطلبی حضور داشته و اشتراک نموده بودند.
از جمله 16 کمپنی معتبر جهانی که بخاطر استخراج مس عينک علاقمندی نشان داده وداوطلب بودند ، 5 کمپنی ازکشور های مختلف مؤفق شدند که در داوطلبی اشتراک کنند. که عبارتند از ؛
قرار اطلاعيه به دست آمده کمپنی های اشتراک کننده در داوطلبی ، در رديف ذيل قرار گرفته اند:
1 - کمپنی چينايي بنام MCC بنام برنده ومقام اول ازطرف وزارت معدن ، ونمايندگان تثبيت شد.
2 کمپنی کانادايي Hunter Dikson مقام دوم ، به قسم کمپنی احتياطی.
3 - کمپنی قزاقی بنام Kazak hmys
4 کمپنی امريکايي بنام Phelps Dodgs
5 - کمپنی روسی بنام Strikeforce
پروژه فوق الذکر وسيعاً يک پروژه عام المنفعه بوده که اگر خداوند بخواهد وکارآن شروع گردد، بـه شرط آنکه از راه ، رهزنی نه شده وغصب نگردد، وفدای منافع شخصی وتنظيمی جنگسالاران نه شود، 1 - بزرگترين پروژه در جنوب شرق آسياخواهد بود. 2 - عايد سالانه آن زيادتر از بودجه سالانه وطن عزيز ما افغانستان ميباشد. 3 - برای صدها نفر اشخاص بيکار، کار آماده ميگردد. 4 صدها شکم گرسنه نان پيدا خواهد نمود وهم يکتعداد بی سرپناه ، سرپناه ، وامثال آن .
قرار معلومات ، دراين پروژه 3000 نفر کارگر مستقيماً مصروف کارمعدن ميگردد. و هزاران نفر ديگر به ارتباط آن به کار های ديگر مانند ساختن سرک پل وپلچک وغيره نيز مصروف خواهد شد و يک لقمه نانی بدست خواهند آورد. جزئيات که دراين پروژه مد نظر گرفته شده وکمپنی اجرا مينمايد قرار ذيل ميباشد:
اعمار شهرک های بودوباش برای کارگران وفاميل های شان - اعمار شفاخانه ، وکلينيک ها - اعمار چندين مکاتب -اعماراستديوم ، وجمنازيوم های ورزشی - اعمار سرکها - پارکهای تفريحی کودکستان ها ، آب نوشيدنی و زراعتی ، برق برای منطقه مس عينک ، وشهر کابل وصدها منافع ديگر ملی . از همه مهمترجای مسرت است که روزانه مليون ها دالر امريکايي از طريق تکس ماليه ، وسهميه دولت، برای دولت افغانستان مفاد حاصل ميشود. لذا ايجاب ميکند که هرچه زودتر مقامات ذيصلاح دست بکار شده ، وهر روزی را که غفلت ميشود مليون ها دالر به دولت خساره وارد ميشود. خداکند که زير کاسه نيم کاسه نباشد (که %100 موجوداست).
خاطره، در سالهای نزديک بعدازشروع دولت مجاهدين زمانيکه در سمت شمال بصفت داکتر ومتخصص جراحی ايفای وظيفه مينمودم يکتعداد قوماندانهای سمت شمال ماشين های شخصی وارد نموده که بسيار بشکل وحشيانه غير علمی وغيرفنی نفت وگاز شبرغان را استخراج وظالمانه استفاده سؤ ميکردندکه قلب هر انسان وطندوست راجريحه دار ميسازد.که دراينصورت از يکطرف نفت ضايع ميشود وازطرف ديگر چون کثافات آنرا تصفيه نتوانسته بالای زمين های زراعتی انداخته وبرای زمينهای زراعتی مضر ميباشد. لذا ايجاب توجه جدی دولت را مينمايد. زيرا اين دارايي عامه بوده ، مال شخصی اين ويا آن نـيست ، از تمام ملت افغانستان ميباشد چون اين موضوع ، موضوع ملی ووطنی است نبايد اجازه داد تا منابع ملی ما تاراج وحيف وميل يک باند مافيايي گردد. تمام اينها صاحب مليارد ها دالر شده اند در شهر کابل صاحب قصر ها شده اند، اما مردم ما هنوز هم به فقر وبدبختی زندگی ميکنند، اگر شما به کوچه ها وپس کوچه های شهر کابل ، مزارشريف و شبرغان ، جلال آباد وشهر های ديگر گردش نموده ، ومقايسه نمائيد فقط يک باند از حلقه گروپ مافيايي را خواهيد ديدکه از دارايي های عامه چقدر سؤ استفاده وتاراج کرده اند . شايد هم تمام مردم از سؤاستفاده وتاراج معدن زمرد پنجشير ، ومعدن لاجورد بدخشان ، وسنگ های قيمتی ولايت هلمند ، موزيم کابل ، وسرای شهزاده که اول تاراج گرديده وبعداً حريق ساخته شد باخبر باشند ، بناءً ايجاب ميکند که از تمام اشخاص وطن پرست و وطندوست و افرادی که بخاطر وطن مي انديشند وازتمام مردم افغانستان تقاضا نمايم که بدون تبعيض نژادی ، مليتی ، قومی ، منطقوی ، ومذهبی باهم متحد شده جلو اين حلقه مافيايي ، و رشوت خواران ، وگماشته های استخبارات خارجی را بگيرند، ونـه گذارند که بار ديگر مردم ما بطرف فقر بدبختی وتباهی برود ودارايي های عامه حيف وميل شود.
آسیب شناسی مقوله ی ملت و ملی گرایی در اندیشه ی تاگور
جاوید فرهاد
" شما که در این توهم زندگی می کنید که موجودات آزادی هستید؛
ولی همه روزه پاره یی از انسانیت خود را به نام این بـت موهوم
(ملت) و ملی گرایی به هدر می دهید، در فضایی زهر آلود بر اثر
بدگمانی همگانی و مملو از حرص و هراس به سر می برد"
متن کامل جدید
(1) رابیندرانات تاگور
بحث درباره مقوله ی " ملت" و فراهم سازی زمینه های رسیدن به مفهوم "ملی گرایی"، از ضروریات عمده برای هر جامعه و کشور است. افغانستان با توجه به ساختار چند گانه ی قومی و عبورش از مسیر فراز و فرودهای متعدد تاریخی،نیاز به کالبد شگافی بیشتر این مقوله دارد. ملت چیست، ملی گرایی کدام است و سودمندی و آفات مقوله ی ملت چه خواهد بود؟ از جمله پرسش هایی است که برای جواب عقلانی به این گونه پرسش ها، نیاز جدی به نقد، بحث و تجربه ی تاریخی است. با وجود آن که مفهوم ملت و روش های رسیدن به هنجارهای "ملی گرایی" و رابطه ی " دولت_ملت" در وهله ی نخست در جامعه ی ما مقبولیت ویژه می تواند داشته باشد؛ ولی پذیرش کورکورانه و بدون توجه به تجربه ی تاریخی سایر ملت ها و آسیب شناسی آن، نمی تواند توجیه و درک روشنی از این مسأله (ملت و ملی گرایی) ارائه نماید.
با ساتناد بر اصل مسألل "تجربه ی تاریخی" سایر ملت ها، هند کشوریست که به مدد روشهای مبتنی بر دموکراسی خودش، توانسته است مفهوم مقوله ی ملت را_ با وجود کثرت فرهنگها، نژاد و مذهب_ در نفس خود بستر ساز سازد.
بی تردید وقتی بحث مسأله ملت و ملی گرایی در هند مطرح می گردد، شخصیت "مهاتما گاندی" به عنوان مهمترین چهره ی اثر گذار در شکلدهی این فرایند مطرح می گردد، مهاتما در طرح دیگاههایش مفهوم ملت را به حیث مهمترین رویکرد مثبت برای جامعه ی هند تلقی می کند و آن را نیاز مبرم برای وحدت و همدلی آن جامعه می داند، و با توجه به این نکته، هند آزمون بزرگ تاریخی را در تجربه ی " ملت سازی" پشب سر می گذارد و از بوته ی این آزمون موفق به در می آید؛ ولی با وصف این تعالی در آزمون و موفقیت چشمگیر، در سوی دیگر این تجربه و بستر سازی، " رابیندرانات تاگور" نظریه پرداز و اندیشمند چیره دست، قرار دارد. تاگور با آن که در کلیت از سیاست ملی گرایی گاندی پشتیبانی می کند؛ اما از لحاظ آسیب شناسی طرح مقوله ی ملت را بدون درک روشن و دانستن فرهنگ عقلانی آن به انتقاد می گیرد و آن را بیشتر پدیده ی ساخته گی، وارداتی و استعماری می داند.
مفهوم ملی گرایی در اندیشه ی تاگور:
رد مقوله ی ملت و ملی گرایی با توجه به تجربه ی آن در غرب، در محور اندیشه ی تاگور قرار دارد؛ زیرا "تاگور ملی گرایی را عامل اصلی انحطاط غرب می داند که پدیده ی ساختگی است و راه را بر غریزه ی اجتماعی انسان می بندد. با استناد به تحلیل ارنست رنان می گوید که ملت باید منشأ معنویت باشد نه سیاست؛ زیرا در مقوله ی معنویت انسان رکن اصلی است."(2)
تأکید تاگور بر مسأله معنویت و سیاسی نبودن منشأ "ملت" از سیاست ستیز در برابر ارزش هایش تمدن غربی سرچشمه نمی گیرد؛ بلکه از تجربه ی سیاست های استعماری بریتانیا در دوره ی مستعمره کمودن هند ریشه می گیرد. تاگور با حساسیت ویژه از سیاست های استعماری غرب و روح تعارض میان غرب و ملت غرب انتقاد می کند و بلند شدن فریاد ملت و ملی گرایی را از حنجره ی استعمار مردود می داند: " در هند، خود ما از تعارض میان روح غرب با ملت غرب در رنجیم. بهره ی تمدن غربی به نحوی شرم آور از " ملت" به ما رسیده است."(3)
جای یادآوریست که انتقاد تاگور از مفهوم ملت در اندیشه ی غرب، به معنی تحلیل و مطالعه ی آسیب شناسانه ی این مقوله در اندیشه ی سیاسی غرب است. تاگور با ارائه این نظریه هیچ وجه قصد مخاصمت با حوزه ی تمدن غرب و اروپا ندارد؛ بلکه وی خود یکی از تأیید کنندگان عظمت تمدن اروپایی است: " بی هیچ تردیدی عظمت اروپا مورد تأیی من است. شکی نیست که اروپا بزرگ است. نمی توان اروپا را از صمیم قلب دوست نداشت و تحسین و تکریم نکرد؛ اروپایی که آبشاری بی پایان از زیبایی و حقیقت را در ادبیات و هنر خود روان ساخته است و همه کشورها و اعصار را بارور می سازد."(4)
خطر مقوله ی ملت
"تاگور خطر مقوله ی ملت را در ماهیت غیر شخصی بودن آن می داند." معنای این تبیین در اندیشه ی تاگور درست مفهوم متضادی را از درک آن برای مردم مطرح می کند. تأکید بر مسأله " غیر شخصی " پنداشتن مقوله ی ملت، به نحوی بیگانگی مردم از درک واقعی این مقوله است.
تاگور با بیان این مسأله ( غیر شخصی پنداشتن مقوله ی ملت) می خواهد هشدار بدهد که وقتی مردم به علت درک نادرست از مفهوم این مقوله، مسأله ی ملت را یک ماهیت غیر شخصی و غیر مردمی تصور می کنند؛ و به گونه ی دقیق از همین جا خطر ماهوی مقوله ی ملت آغاز می شود. بنابراین توجیه تاگور در طرح این هشدار، به مفهوم درک درست مردم از مقوله ی ملت است. تاگور معتقد است که تا مردم تصور غیر شخصی خود را از مقوله ی ملت برنگیرند، به هیچ وجه این پروژه در فرایند سیاسی شدنش موفق نخواهد بود و خطر انقراض ملت را تهدید خواهد کرد.
ملی گرایی و شوؤنیسیم
تاگور روش افراط در ملی گرایی را" آرمان شوؤنیستی و خصمانه" می خواند و آن را عالمی برای جدایی انسان می داند: " آرمان انسان در مقام موجود اجتماعی باید عاری از خودپسندی باشد؛ در حالی که آرمان ملی گرایی شوؤنیسیم و روابط خصمانه است." و پیوست آن هشدار می دهد: " ملی گرایی میان انسان ها جدایی می افگند و خصومت می آفریند و احساسات برتری جویی را میان اقوام رواج می دهد."(5)
باید اضافه کرد که مقوله ی ملت و ملی گرایی زمانی به شوؤنیسیم بدل می شود که اول درک درستی از ماهیت آن وجود نداشته باشد و در ثانی با وجود درک روشن از معنای آن، سیاست های برتری جویی نژاد و قوم زیر پوشش آن مطرح گردد.
ملی گرایی و سیاست
تاگور با توجه به این که رابطه اش با سیاست مانند گاندی، رابطه ی ژرف، سامانمند و مجذوب کننده( کاریزماتیک) نیست؛ ولی در تحلیل مقوله ی ملت و ملی گرایی از لحاظ سیاسی باریک بین است. او با سیاسی بودن و مقوله ی ملی گرایی در نفس سیاست مخالف نیست؛ اما از استفاده ی نامشروع آن به عنوان حربه یی به خاطر اعمال سیاست های ناموجه، غیر عقلانی و غیر ملی موافق نیست. تاگور رابطه ی "دولت_ملت" را برای بستر سازی بیشتر ملت و یکپارچه گی دولت مبتنی بر حاکمیت ملت می ستاید و در این امر _ به صورت کلی _ با مفکوره ی سیاسی مهاتما همخوان است.
درک نادرست از مقوله ی ملی گرایی:
درک نادرست از مسأله ملی گرایی و استفاده ی سوء از این مقوله، دلهره یی بود که همواره تاگور را تهدید می کرده است. " به نظر تاگور، هند هرگز درک درستی از ملی گرایی نداشته و به همین دلیل نیز کسانی که خود را ملی گرا می خوانند از دید وی در جرگه ی مقلدین محض امپراتوری بریتانیا جای دارند. ملی گرایی غربی در چشم او معرف تسلط بریتانیا بر هند است و اندیشه یی است ستمگرانه؛ زننده و مفلوک از جهان."(6)
تاگور و نظریه ی ملت در اندیشه ی اروپاییان:
همان سان که در بخش نخست این نبشته ( مفهوم ملی گرایی در اندیشه ی تاگور) مطرح شد،رابیندرانات با توجه به تجربه ی ملی گرایی در غرب، ملی را عامل اصلی " انحطاط" در غرب می داند. باز هم تأکید می کنم این بینش انتقادی تاگور درباره ی مقوله ی ملت ناشی از تجربه های تلخ جوامع اروپایی در بحبوحه ی بحران های متعدد ارائه شده است که به هیچ وجه دشمنی با مردم و ملت اروپا نیست؛ بلکه انتقاد از اعمال سیاست های نا بخردانه زیر نام مقوله ی ملت و مفهوم ملی گرایی در غرب است. تاگور با پی گیری این نظریه طرح مقوله ی ملت را از جانب سیاست های استبدادی به نقد می گیرد و می نویسد:" پرستش ملت که مدّ نظر اروپاییان است، بر اثر شهوت قدرت طلبی قوام یافته، نه در پهنه ی اندیشه ی معنوی وحدت جهانی> پرستش ( در غرب) با فزون خواهی و طلب قدرت گره خورده است.اندیشه تجریدی ملت، منشأ همه ی آفات سیاسی است."
(جای یادآوری است که این دیدگاه های تاگور در مورد برداشت اروپاییان از مقوله ی ملت، زمانی ارائه گردید که وی رنج و درد وحشت جنگ بین المللی اول رل در ذهن و ضمیر خود داشت.)
نتیجه ی بحث
در بررسی و طرح دیگاه های آسیب شناسانه ی رابیندرانات تاگور درباره ملت و مقوله ی ملی گرایی، این نکته به روشنی دستیاب می شود که بحث مقوله ی ملت و راه های رسیدن به مفهوم ملی گرایی باید از لحاظ آسیب شناسی مطالعه گردد و بدون درک، تأمل و دریافت ویژه، عمل تعبدی در این عرصه صورت نگیرد.
بدون شک تأملات تاگور و برخی پنداشت های این اندیشمند بزرگ، می تواند برای بسیاری از کشورها_به ویژه کشور ما که در آستانه ی جست و جو و ارزیابی راه های رسیدن به تعریف روشن از ملت و ملی گرایی قرار دارد_ممد و سودمند واقع شود. مطالعه ی آرای اندیشمندان و تجربه ی تاریخی جوامعی (مانند هند) که تجربه های موفقی از روند ساختار ملت، ملی گرایی و دولت _ملت دارند، بی شهبه می تواند ما را در رسیدن به تعریف ملت و ارزشهای ملی گرایانه و ساختار آن کمک کند.
پا نوشت:
1_Rabindranat Tagore Nationalism in English writings of Tagore, sahitya Akademi, Delhi,1996,P.458
2_ تاگور به این باور است که آرمان وحدت بشریت، جوهر همه ی تمدن هاست؛ اما مراحل نیل به آن متفاوت است. در حالی که در تمدن هندی اتحاد انسان ها بر محور اجتماع قرار دارد، اتحاد اروپا یی بر پایه ی سیاست تمرکز یافته است. وی می افزاید مسأله ی اساسی هند بیشتر اجتماعی است نه سیاسی. با این تلقی، شاعر ملی گرایی را امری صرفاً غربی می داند که ارتباطی به هندیان ندارد. از این روبه به تأکید می گوید که : " ملی گرایی ، خطری جدی است این امر خاص مدت ها منشاء مسایل جدی در هند بوده است، و با آن که زیر سلطه ی ملتی کاملاً سیاست پیشه بوده ایم، باز هم تا آنچه که می شد، و به رغم میراث گذشته مان، ابعاد باور به رسالت سیاسی را در درون پرورانده ایم."رامین جهانبگلو، تاگور وجدان بشر، ترجمه ی خجسته کیا، چاپ اول 1379، تهران،ص ص 39_40
3_Rabindaranat Tagore, Reminiscecec, New Delhi,p.122
4_ این اندیشه ی تاگور درست برعکس مفکوره ی بسیاری به اصطلاح از آگاهان ما است که با تعصب و حساسیت ایدیولوژیک، یکسره به نفی ارزش های تمدن و فرهنگ اروپایی می پردازند و با سنت زده گی در بستر تحجر و تحسر می لولند.
5_ این برتری جویی های قومی زیر نام شعر " ملی" و "ملی گرایی" در کشور ما نیز باب شده است؛ بسیاری از افرااد با توجه به عدم تعریف روشنی که از مقوله ملت و ملی گرایی دارند؛ تمام سیاست های شوؤنیستی و برتر جویی های قومی و نژادی خود را به نام ملت، ملی بودن و ملی گرایی مطرح می کنند و از این طریق به گسترش سیاست "عظمت طلبی" خود می پردازند.
6_زعنا گنجی، چند نظریه از تاگور، مجله ی بینش سبز، شماره ی28، سال 1384، تهران،ص 27
7_ رامین جهانبگلو، تاگور وجدان بشر، ترجمه ی خجسته کیا، چاپ اول 1379، نشر نی، تهران ص 40.
سلطان محمود غزنوى؛ درخشانترين چهره نظامي تاريخ ما
نگارش:دكتور عنايت الله شهراني
محمود از دختر پادشاه زابلستان متولد شده است، چنانچه دركتاب جامع التواريخ خواجه رشيدالدين آمده است(
وچون وفات
يافت پسرسبكتكين را به پادشاهى قبول نكردند،او تركى اي بود كه آثارنجابت وشهامت درشمايل اوپيدا و دلايل يمن وسعادت درحركات وسكنات اوهويدا بود) جامع التواريخ. متن کامل جدید
سلطان محمود بدون شك بدربار سپهسالاران بزرگ نشو ونما يافت، جنگجويان ورزمندگان زياد را ديد ، داستانها وقهرمانيهاى زيادى راشنيد لذا او مرد رزمنده وجنگديده شده بود زمانى كه آتش جنگ ميان امير سبگتكين وجيبال در ساحه لغمان در گرفت محمود جوان پانزده ساله بود كه در آن جنگ شركت نمود ودر آن جنگ چنان شهكاريها وشهامتهاى از خود نشان داد كه يك سر افسر بزرگ جنگى وبا تجربه نميتوانست چون او در مقابل كفار هندى جهاد نمايد.
با درگذشت سبگتكين محمود بمقام پادشاهى تكيه زد درحالى كه بيست وهشت سال بيش نداشت سلطان محمود غزنوى در مدت زمان كم توانست مناطق غزنى بلخ ، بخارا ، ترمز وبست را داخل حدود سلطنت خود سازد ، زمانى كه محمود برشاه بخارا غلبه كرد شهر هاى خراسان را بدست آورد خليفه مسلمانان (القادر بالله) عباسى بود وسلطان از وى تقاضا نمود كه مملكت واستقلال او را خلافت اسلامى برسميت بشناسد وخليفه نيز سلطان را حكمران كليه ممالك مفتوحه اش قبول كرد ولقب (يمين الدولة وأمين الملة)
برايش تفويض نمود .
در سال 999 ميلادى در نتيجه جنگهاى محمود وسامانيان حكومت يكصد ساله آل سامان پايان پذيرفت وساحه تركستان مربوط به دولت محمودگشت، سلطان محمود ملوك محلى شار ها درغرجستان خلف درسيستان سوريها درغور وآل فريغونيان در جوزجانان را يكى بعد از ديگرى از ميان برده ومناطق مذكور را زير قيادت خود قرار داد.
درسيستان نيزكه اولاد صفارى ها حكمروائى داشتندسلطان محمود اقدامات لازمه كرد ولقب سلطان از همين وقت به وى داده شد .
استاد حبيبى به نقل از كتاب طبقات ناصرى مى نويسد كه لقب سلطان را در اصل خليفه وقت عباسى به او داده است و اين اولين بارى است كه كلمه سلطان بيك پادشاه مسلمان داده ميشود .
عنصرى در فتح سيستان به اين مطلع شعر سرود :
نه برده بود در آن شهر هيچكس دستى نه وقت سـام نريمان نه وقت رستم زر
فتح غوروخوارزم:
فتح غوررا سلطان محمود به آسان بدست نياورد ودست كم دوبار جنگ اندر ميان شان رخ داد وبار سوم سلطان محمود بر شاه غوريان غالب آمد. سلطان محمود بعدا متوجه خوارزم ميشود وشرح فتح آن دراز است .
عنصرى ملك الشعراى دربار محمود وفرخى از شعراى در بار محمود شعر هاى زيادى در فتح خوارزم خواندند ، سپس سلطان محمود متوجه تركان تركستان گشت وايلكان را كه شخص بس مقتدر وداراي لشكر فراوان بود نيز به شكست مواجه ساخت وتاريخ فتح تركان 398 هجرى گفته شده است واينست يك بيت فرخى كه در فتح تركاستانيان آمده است .
تا جهان باشد جهان را عبرت است
از حديث بـلخ وجنگ خانيــان
سلطان محمود با جنگهاى فوق امپراطورى بزرگى را كه مر كزش غزنى بود تشكيل داد وخود بر سرير قدر ت نشست وتا كه توانست عدالت را در ميان مردم برقرار ساخت وبا همه جهانشگائها در انكشاف علم وادب واسلام فعاليتهاى زيادى كرد كه نتايج آن كارروائيهايش در ستون بعدى خواهد آمد.
فتوحات واشاعه اسلام در هند :
گرچه قبل از پدرش امير ناصرالدين سبگتكين جهاد را با هندوها آغاز نمود ومحمد بن القاسم سالها قبل در سند وحوالى آن فتوحات زيادى كرده بود اما حملات هفده گانه محمود غزنوى، درسرزمين هندوستان چنان درآن سرزمين اثر افكند كه نتيجه حملات او را تاكنون بچشم سر مى بينيم كه در خاك هند قديم ، بنگله ديش هندوستان و پاكستان جديد چند صد مليون مسلمان وجود دارد كه اساسگذار دين مبين همين قائد بزرگ اسلام مى باشد ومرحوم استاد خليلى در كتاب غزنويان خود نتايج فتوحات محمود را كه ما خلاصه آنرا مى آوريم چنين ميفرمايد: (
كه در دستى مصحف ودر دستى شمشير به فتوحات خود در كشور پهناور هند آغاز كرد ، اكرچه درين راه بسى جانها كه ضايع وخونها كه ريخته وبنياد ها واژونه شد اما چندين منفعت نيزحاصل شد) صفحه 55 سلطنت غزنويان. چنانچه سلطان نطفه زبان اردو را نيز در هند بگذاشت كه امروز از زبانهاى مشهور بحساب مى آيد. چون سلطان از حملات و دسايس هندوان انديشه داشت وچنانجه در گذشته هندوها از اين كار ها زياد كرده بودند بناءا سلطان اين بار به فكر تسخيرنندنه ( ناردين) افتاد، اين جنگ كه يكى از خطرناكترين جنگهاى محمود ميباشد كه رشادت وسپاهيگرى آن قائد اسلام بيش از پيش هويداميگردد، كرچه مقاومت تريو جيبال ويسر شبهيم پال به نهايت درجه قوى بود، اما موفقيت نهايي از آن مسلمانان شد.
جنگ ديگر محمود بت شكنى است در كتاب زين الأخبار گرديزى آمده است ( به سلطان محمود خبر آورد كه در قلعه تانى سرجاى است كه بتان قرار دارد ومردم آنها را مى پرستند وگفتند هم چنان مكه نزد مسلمانان مهم است تا نيسر به نزد هندوان اهميت دارد ، گرچه تريو جيبال در آغاز باسلطان از راه پيشكش خزاين وفيلها ميخواست خود را از حمله سنگين نجات بدهد ولى چون سلطان بفكر برانداختن بتها ونشر اسلام بود پيشنهاد تريليوجيبال را نپذيرفت. استاد خليلى مى آورد :سلطان بعد از شكست رام حكمران ديره به تانى رفت و شهررا بلا مدافع يافته بت جكرسوم را ازجايش بركند وبغزنه آورد ودرچارسوى عام درمعرض نظاره مردم درميدان افگند)
در سال 406 سلطان محمود به تشويق درباريان به تسخير كشميردست يازيد وبنا به مشكلات زيادى درهردو قصد خود كامياب نشد وبا عساكرجرار خود دربست رحل اقامت افگند ودرفكر آن شد كه كه بعد از آن قلعه قنوج را فتح نمايد ، زيرا قنوج ومترا از مناطق مهم هندوستان ودر حقيقت مركز اصلى مدنيت هند بشمار ميرفت ودر سال 409 حملات خويش را دوباره در هندوستان از سر گرفت واز درياهاى جمنا وگنگا عساكر خود را عبور داد وقلعه هاى سرساوه ، برنه، مهابن را يكى بعد ديگربدست آورد ودر حصار برنه پادشاه آن بنام هروت از هيبت سلطان ترسيده بعد از تسلميى خودش با ده هزار هندو برضائيت دين مبين اسلام را پذيرفت.
سلطان محمود بعد از اين فتوحات كه در يك سفر انجام يافته بود بفكر بر انداختن مترا يا بقول گرديزى (ماتوره) افتاد ، او اين قلعه را گشوده و بتهاى زرين وثروت بى حساب بدست آورد، قلعه مترا در حقيقت متعلق به راجاهاى دهلى بود كه سلطان بى زحمت اين قلعه ر بگشود .
اكنون بعد از فتح مترا سلطان بفكر آن افتيد تا راجيا پال را كه بسيارى از شاهان وممالك هندوستان به او احترام خاص داشتند ودر عظمت وبه بزرگى او اعتراف داشتند ودر قلعه قنوج حكم ميراند فتح نموده ومردم را به دين اسلام دعوت نمايد. چون سلطان در سرزمين هندوستان در شجاعت ومردانگى وصف آرائى برعليه كفار شهرت يافته بود ، پادشاه قنوج بفكر جنگك نيفتاد وراه فرار را به پيش گرفت وسلطان هم توانست در عين وقت هفت قلعه بزرگ كه در امتداد درياى گنگا قرار داشت متعلق به قنوج بودند گشود وهمه را به اسلام دعوت كرد .
وبعدا سلطان قلعه منج را بدست آورد وسپس جندر يال را با قلعه او بنام آسى بدست آورد وبدينصورت همه قلعه هاى قنوج بدست سلطان ولشكر او افتاد. خلاصه قول اينكه پس از جهاد خونين و زحمات بى پايان سلطان توانست بر زندگى سياسى سلسله هندو شاهيان نقطه پايان بگذارد
گسترش نا امنی در پاکستان و نگرانی مردم
ازسه روز بدینسو انفجار های زنجیره یی در ساحات مختلف پاکستان رخ داده است که دهها کشته و زخمی پیامد این حوادث است. حملات انتحاری در این کشور ظاهرا بدنبال درگیری ها در لال مسجد و کشته شدن دهها طالب و شماری از رهبران افراطیون مذهبی حاضر در مشجد صورت می گیرد.
پاکستان کشوری آرام و مطمین از نگاه امنیتی بوده و به استثنای کراچی شهر پر تنش میان شیعه مذهبان و اهل تسنن، دیگر شهروندان این کشور کمتر حوادثی چون حملۀ انتحاری، انفجار و دیگر نا آرامی ها را تجربه کرده اند.
در حال حاضر گفته می شود مردم در بیشتر مناطق پاکستان از حضور در ساحات مزدحم خود داری می کنند.
رسانه های خبری از نگرانی مردم به خصوص در پایتخت این کشور خبر می دهند. گفته می شود وضعیت نا آرام و پرتنش جلوه می کند. شهروندان پایتخت که سال ها را در آرامش و راحتی سپری کرده اند اکنون با بی باوری و اضطراب جاده ها را به سرعت می پیمایند و تلاش می کنند هر چه زودتر به مقصد برسند تا مبادا شکار حمله کننده یی انتحاری و یا انفجار شوند.
بسیاری ها حوادث لال مسجد و کشته شدن شمار زیادی از طالبان این مدرسه را با این انفجار ها مرتبط می دانند اما با درنظر داشت تنش های که پیش از این میان افتخار احمد چودری قاضی القضات برکنار شدۀ پاکستان و رییس جمهور مشرف وجود داشت غیر ممکن نیست که مخالفان دولت پاکستان از این فرصت استفاده نمایند.
اما آنچه مهم است این است که پاکستان از چند سال بدینسو به حیث لانۀ تروریستان، آموزشگاه و محل صدور حمله کننده های انتحاری به جهان بوده است. حوادث انفجار در لندن که بعد ها هویت انفجار دهنده گان پاکستانی تثبیت شد و بازداشت بی شمار انتحار کننده های پاکستانی در افغانستان نشان می دهد که این کشور بیشتر از همه به آموزش تروریستان و ارسال آنها به کشور های منطقه و جهان توجه داشته است. اما این بار قضیه برعکس آنچه تا اکنون بود رخ داد.
حملات انتحاری و بمب گزاری های اخیر به دولت مردان پاکستان و شهروندان این کشور این موضوع را روشن ساخت که عاقبت اژدهای گرسنه از خوردن فرزندان خود دریغ نخواهد کرد.
بیشتر از 5 سال است که مردم افغانستان به خصوص ساحات جنوب و غرب کشور در اضطرابی نظیر وضعیتی که هم اکنون مردم پاکستان با آن رو به رو هستند به سر برده اند.
امروز که ملت پاکستان طعم تلخ از دست دادن عزیزان شانرا چشیده اند لازم است که بر دولتمردان و زمامداران امور خود فشار آورند تا از آموزش، تمویل و تجهیز تروریستان دست بکشند و آنچه را که برخود نمی پسندند بر دیگران مپسندند


![]() |



