*-پارلمان، قانون تشکيلات اساسى دولت را سنت ميکند!  آصف ننگ

*-چگونه ميتوان به بحران کنونی وتداوم جنگ درافغانستان پايان بخشيد

*-تظاهرات مسالمت آميز درشهرکابل بر پا شد

*-         عروسي در سرزمين جنگت    .....................................................ترجمه نيلوفر قديري

 

*- پاكستان؛ دوقلو‌هاي سياسي................      ترجمه نيلوفر قديري

*-   بگذار بمیرند، بعداً می شماریم ................. مهساطایع

*-              پناهجويان افغان در سويدن اعتصاب غذايي

                  شانرا از سر گرفتند    نوشته نسیم سحر

*-نه پاتریونیزم نه کسمو پولتیزم*.......ف.ن. بهرمان

*-پاکستان ولې جوړ شو او ملايان يې څوک دي ...... پښتون

*-بحران در کشور، هرروز بیشتر از دیروز

*-د افغانستان داستقلال ورځ     .............سيدعثمان سجش

*-آسیب شناسی مقوله ی “ملت” و “ملی گرایی” در اندیشه ی تاگور   ............................... جاوید فرهاد                 جدید

*-   سلطان محمود غزنوى؛ درخشانترين چهره نظامي تاريخ ما


نگارش:دكتور عنايت الله شهراني         

*-لَوِیَاتانهای دموکراتیک"‏  .........قسیم اخگر

*-کوچکترین غفلت دولت به  كودتاى نظامى به دستور گلبدين حكمتيار می انجامد

 

*-بازتاب گسترده سفر رييس جمهوري افغانستان به تركمنستان

 در رسانه‌هاي جمعي اين كشور

*-تركمنستان و افغانستان چند سند مهم دو جانبه را امضا كردند

*-سانچارکی : قانون توسط مجریان قانون نقض می شود

ارک دامت خبرنگار بی بی سی در کابل

بازسازی شهر کهنه کابل

بازگشت به کابل: شهری ديگر، مردمی ديگر و فرهنگی ديگر

 عبدالله شادان در سفر به کابل

عدم توازن در هزینه های بازسازی 

ال گور: گرمايش زمين، بزرگترين تهديد جهانی 

ميراث فرهنگی افغانستان با خطر نابودی روبروست

گزارشی از وضعیت آوارگان نزاع کوچیها و اهالی حصه ‏دوم بهسود

                                  تهیه کننده: محمد ظاهر نظری ‏ کارمند ځقړق بشر افغانستان


که چيرې  اولسې خلک  دجګړې له زيانه  خوندې  پاتې  نشى 

                         پايلې  به يې  بدې   وي  ....   ليکوال سنجش

سفر به افغانستان     نویدکرمانی          ترجمه: ناصر غیاثی

::مهندس قدیر و ملا رمضان        امیر فولادی
 فارسی را کجا یاد گرفتی؟        امیر فولادی

  اعتیاد به نسوار یک پدیدۀ زشت اجتماعی     عبدالفرید احمد

 معنا و مفهوم کثرت گرایی      عبدالفرید احمد        

 افغانستان پنج سال برابر یک قرن     

بیش از ۱۳۰سال روزنامه نگاری در افغانستان     بصیر احمد حسین زاده


 

پارلمان، قانون تشکيلات اساسى دولت را سنت ميکند!

محمدآصف ننگ، پکتيکا

(سخنگوى امور پارلمانى)

٨ سنبله ١٣٨٦

معلومات مقدماتي

قانون تشکيلات اساسى دولت جمهورى اسلامى افغانستان که در روشنى احکام قانون اساسى افغانستان به منظور تنظيم امور مربوط به تشکيلات اساسى دولت وضع گرديده در يک نگاه کلى تشکيلات افقى و عمودى ساختار دولت و ادارات مربوط به آن را بيان ميدارد.

اين قانون که به اساس حکم شماره (٣٩٧٤) مورخ ٤ حوت ١٣٨٤ ریيس جمهورى اسلامى افغانستان اعلان گرديد، وزارت عدليه را موظف ساخت تا به تاسى از(فقره ٢ ماده ١٥٩قانون اساسى)، قانون تشکيلات اساسى را به همکارى کميسيون مستقل اصلاحات ادارى و خدمات ملکى، رياست عمومى اداره امور و دارالانشاى شوراى وزيران و ساير مراجع ذيربط ترتيب و غرض طى مراحل قانونى به شورا وزيران و بعداً به شوراى ملى ارایه نمايد.

اين قانون با درنظر داشت قوانين قبلى و اصول شناخته شدهء بين المللى، اصل تفکيک قوا سه گانه دولت را رعايت نموده واحدهاى ادارهء مرکزى و ادارات محلى را مشخصآ و بطور جداگانه توضيح مينمايد.

قابل يادآوريست که در طرح اين قانون، تشکيلات و وظايف دستگاه رياست جمهورى، ادارهء امور، حکومت، شوراى ملى، قضاء و ادارات محلى تصريح وتنظيم گرديده است.

طرح اوليه اين قانون پس از تسويد و تدقيق به تاريخ ١٢ سرطان ١٣٨٥ شوراى وزيران به داخل (٦) فصل و (٥٩) ماده به اتفاق آراء مورد تایيد و مطابق احکام مواد (٩٥) و (٩٧) قانون اساسى به تاريخ ٨ اسد ١٣٨٥توسط دفتر وزير دولت در امور پارلمانى، غرض تصويب به شوراى ملى تقديم گرديد.

پارلمان يا شوراى ملى که اساساً سه وظيفه عمده (قانون سازى، سياست گزارى، نظارت از کارکردهاى حکومت) را بدوش دارد، از بدو کار رسمى اش (٢٧ جدى ١٣٨٤) تا اين دم دو ترم را تکميل و در ترم سوم خود قرار دارد، از جمله ٥٧ مورد قوانين، فرامين تقنينى، معاهدات و موافقتنامه ها، شمار اندک آن را پروسس و نهايى نموده. بطور مشخص بايد گفت که از همان آغاز تا اين دم (١٧ ماه ماموريت) تنها به ٩ نيم مورد قوانين رسيده گى نموده است. با آنکه مطابق مفاده ماده (٩٧) قانون اساسى ((ولسى جرگه نمى تواند طرح پيشنهاد شده قانون را بيش از يکماه به تاخير اندازد)) ولى قانون تشکيلات اساسى دولت، که اساسى ترين و سرنوشت سازترين طرح قانون است ١٣ ماه در ولسى جرگه خوابيد. البته سرنوشت بقيه طرح هاى قانون وضعيت مشابهى دارد.

آغاز حلاجى روى قانون تشکيلات

ولسى جرگه در ترم دوم کارى خود، به بررسى طرح قانون تشکيلات اساسى دولت پرداخت. از جمله تعديلات ايکه در آن رونما گرديد بطور فشرده متذکر ميشويم:

حذف و الغاى بورد عدلى و قضايي رياست جمهورى

حذف و الغاى بورد مشاورين و وزراى مشاور ریيس جمهور (از جمله ٤٣ وزير مشاور و مشاور رياست جمهورى، فقط بر ابقاى ٩ تن آنها موافقه بعمل آمد).

محدود ساختن بعضى از صلاحيت هاى رياست دفتر مقام رياست جمهورى

ادغام نمودن بخش تشريفات رياست جمهورى با تشريفات وزارت امور خارجه.

حذف بورد مطبوعاتى و بست سخنگوى وزير دولت در امور پارلمانى

مستقل ساختن دفتر وزير دولت در امور پارلمانى از سقف رياست عمومى اداره امور و دارالانشاى شوراى وزيران، به مثابه يک ارگان مستقل و واحد بودجوى عليحده.

حذف و الغاى وزارت انکشاف شهرى (ادغام بخش هاى آن با شاروالى ، کار و امور اجتماعى و وزارت پلان يا اقتصاد)

حذف و الغاى وزارت مواد مخدر (هرچند درين مورد فيصله اى نهايى صورت نگرفته، اما بنا به تداخل و تشابه کارى آن با رياست مبارزه عليه مواد مخدر وزارت داخله و UNODC و نداشتن صلاحيت هاى اجرایيوى (چون وزارت پاليسى ساز است) موجوديت آن را ولسى جرگه قابل توجيه نمى داند.

حذف نمودن معاونيت جوانان از چوکات وزارت اطلاعات و فرهنگ

حذف و الغاى رياست مستقل مبارزه با ارتشا و فساد ادارى (به دليل تداخل و تشابه کارى آن با، لوى سارنوالى، کميسيون مبارزه عليه فساد ادارى (به رياست قاضى القضات) و اداره مرکزى کنترول تفتيش ...)

توقع ميرود که در آينده نزديک چند وزارت مانند (وزارت امور زنان، وزارت امور قبايل و سرحدات، وزارت ترانسپورت و هوانوردى، وزارت کار و امور اجتماعى، بازماندگان شهدا و معلولين) و چند رياست و کميسيون (مانند کميسيون اصلاحات ادارى و خدمات ملکى، حقوق بشر و...) نيز مورد تازيانه هاى تنگ کننده ولسى جرگه قرار گيرد. و اين همه بدان معناست که با آوردن تغييرات و تعديلات در متن طرح قانون، مردم ما شاهد تغييرات عمده اقتصادي اجتماعى خواهند بود.

عواقب نامطلوب: افزايش شمار بيکاران و معطلين، افزايش فشار بر واحدهاى مدغم شده در توى يک اداره موحد، انحصار يک اداره بر چندين نوع اجراات، انتقال تورم و پنديده گى بر پيکر اداره مدغم شده و...

هدف از تقليل و کاهش تشکيلات

جلوگيرى از مصارف عريض و غير قابل توجيه (به دليل فقير بودن کشور، کاستن اتکا بر کمک هاى خارجى، اندوختن عوايد گمرکات، محصولات، تکس ها براى احتياط و همچنان براى پروژه هاى سازنده و مثمر و...)

جلوگيرى از تورم تشکيلاتى (به دليل تشابه و تداخل کارى آنها با همديگر)

جلوگيرى از پراگندگى، تشتت و بروکراسى

ولى تا جایيکه تحليگران امور محسوس مينمايند، افغانستان کشوريست که ساختار آن در هنگام موفقتنامه بن طوري نقش بست که گروه هاى متعدد، سيال و حريفان متضاد در رده هاى قدرت سياسى جابجا و سهيم شدند. ازينرو هر گروه تلاش نموده تا قدرت نمايى بيشتر کند و جانب مقابل خويش را بيشتر از پيش محدود سازد.

اين مفکوره (محدود ساختن شريک و سهيم) در طى شش سال گذشته به کرات و مرات محسوس ميشده و متاسفانه موشرات مستقبلى اشاره ميدهد که تنش ها و زد و بندهاى گروهى کاهش نيافته بلکه با گذشت زمان توسعه ميابد. مثال زنده اين ادعا، تشکيل جبهه ملى و فرکسيون هاى خورد و ريزه در داخل پارلمان، نهادهاى مدنى و حکومت ميباشد. ازينرو بعيد نيست که ((عده يى)) در پارلمان و سنا تلاش مينمايد تا با محدود ساختن تشکيلات حکومتى، قدرت و حد و مرز صلاحيت هاى حکومت را محدود سازد و بدين ترتيب در بازى هاى آينده، افراد بازمانده و کنار افتاده از تشکيلات حذف شده را در جنب ((جبهه)) خود جذب نمايند.

((اغلاط بسيط)) در شيوه هاى کارى پارلمان

با آنکه اغلاط بسيط از آغاز کار و در حين ورود وکلا منتخب به پارلمان آغاز شد ولى در حين استيضاح دو وزير (وزير امور خارجه و مهاجرين) اين اغلاط از بساطت به انبساط رسيد.

شايد اغلاط و لغزش هاى دور اول، به دليل نو بودن پارلمان، نبود تجارب پارلمانى، تجمع سليقه ها و شخصيت هاى ناهمگون و درعين حال متضاد و همچنان به دليل عدم موجوديت فهم کارى، قابل بخشش باشد، ولى در مرحله بعدى و بعدى لغزش ها و اغلاط هنرمندان صورت گرفت. رياست ولسى جرگه به دوش شخصى است که تمايلات گروهى و جبهه يى هر آن وى را به سوى منافع حزبى مي لمباند! موجوديت رقبا و حريفان کم بغل در داخل مجلس براى اعضاى جبهه فرصت بالا دستى را مهيا ساخته، به بسيارى آسانى ميتوانند پله را به سمت خود سنگين سازند. ازينرو فيصله هاى اکثريت در آراى اکثريت به نفع گروهى ميلغزد که حکميت بيشتر را در مجلس اعمال نموده است.

نوع ديگر اغلاط بسيط در پيشبرد شيوه هايست که تا هنوز به پختگى نه رسيده. شيوه استيضاح دو وزير، که در استعجاليت تمام صورت گرفت، تکرار مکرر پروسه راى گيرى، تعبيرهاى چندگانه از برگه هاى مشبوه و سفيد، طلب نمودن غافلگيرانه و فوري آنها به مجلس استيضاح، ندادن فرصت کافى براى توضيحات و... اين همه اعمال انجام يافته و تمام شده ولسى جرگه بود. عنصر فوريت در طلب نمودن ذوات حکومتى تا هنوز هم معمول است. مطابق نورم هاى پارلمانى شخصى ايکه به مجالس استجواب يا استيضاح خواسته ميشود، بايد بطور کامل فهمانده شود که روى چه غرض، چه موضوع و چه مورد به مجلس فراخوانده ميشود؟ علاوتاً به شخص طلب شده فرصت داده شود تا با آماده گى تمام به مجلس حضور يابد تا دليل و برهان ارايه نمايد. ولى متاسفانه اين نورم در پارلمان کشور جنگ زده، چند حزبى و سيال دار کمتر مرعات گرديده. گاه گاهى طرز برخورد با وزير و يا ذوات حکومتى نيز از سليقه هاى فردى نشات ميگيرد. اين گونه تعاملات باعث شده تا تفاهم جايش را به سوى تفاهم و اصلاح جايش را به تنش خالى کند. بازى گرگ و بره نيز از همين ميدانها آغاز ميشود.

نوع ديگر اغلاط بسيط در ولسى جرگه، مکلف کردن شوراهاى ولايتى به راپوردهى به نزد مشرانو جرگه و يا مکلف شمردن د افغانستان بانک به راپوردهى به نزد ولسى جرگه، ميباشد. در حاليکه هر دو مرجع، مراجع اجراایيوى بوده، تنها به ریيس جمهور و حکومت راپور ده ميباشند. و به همينگونه چندين مورد ديگر اغلاط هاى بسيط وجود دارد که به همين دو مثال اکتفا ميکنم.

از فهم حقوقى تا ((افهام بسيط)) از قوانين

و اما افهام بسيط گاه گاهى در بررسى قوانين ارايه شده مشهود ميگردد. مبرهن است که نظام سياسى افغانستان نظام رياستى است، ریيس جمهور در رآس هرسه قوه قرار دارد. ازينرو ریيس جمهور دو نوع صلاحيت را اعمال ميکند، صلاحيت هاى ايشان منحيث ریيس دولت و صلاحيت هاى ايشان بعنوان ریيس حکومت يا قوه اجرایيه.

در روشنى قانون اساسى جمهورى اسلامى افغانستان، دو نوع تشکيلات وجود دارد، تشکيلاتيکه ریيس جمهور را بعنوان ریيس دولت يارى ميرساند مانند (رياست دفتر مقام رياست جمهورى، ستره محکمه و قضات محاکم، بورد عدلى و حقوقى رياست جمهورى، بورد مشاورين و وزراء مشاور رياست جمهورى، کميسيون هاى مستقل، اداره امور و دارالانشاى شوراى وزيران، رياست هاى مستقل و...) و اما اداراتيکه حيثيت اداره بودن را دارد و بعنوان تيم همکار در چوکات حکومت در حوزه صلاحيت هاى ریيس جمهور کار ميکند عبارت از وزراء کابينه، روساى چهار ادارهء مستقل (سره مياشت، رياست امنيت، د افغانستان بانک، لوى سارنوالى) و والى هاى ولايات...

طبق مفاد ماده ٦٤ قانون اساسى حد و مرز صلاحيت هاى ریيس جمهور در هر دو بعد آن مشخص و متعيين گرديده.

به همين ترتيب صلاحيت هاى خانه گى و تقنينى قوه مقننه يا شوراى ملى در چندين مواد قانون اساسى (ماده هاى ٨٨ و٩٠ قانون اساسى وظايف شوراى ملى را در مجموع و ماده هاى ٨٩ و ٩١ وظايف اختصاصى ولسى جرگه) را بيان مينمايد.

وظايف ستره محکمه يا قوه قضایيه و حکومت نيز طى مواد جداگانه قانون اساسى مشخص ميباشد.

بطور خلاصه بايد عرض نمود که ولسى جرگه در بحث ها و بررسى هاى ايکه در ارتباط به طرح قانون تشکيلات اساسى دولت داشته و دارد، حدود و صلاحيت هاى که قانون به اين مجلس (ولسى جرگه) داده، کمتر در نظر داشته است.

بطور مثال در ماده (٩٠) قانون اساسى، ايجاد، ايزاد، الغا، ادغام و تعديل واحدهاى ادارى از وظايف اختصاصى ولسى جرگه ميباشد. اما (واحدهاى ادارى) در ماده (١٣٦) قانون اساسى بدين شرح معرفي ميگردد که ((اداره جمهورى اسلامى افغانستان بر اساس واحدهاى ادارهء مرکزى و ادارات محلى، طبق قانون، تنظيم ميگردد. ادارهء مرکزى به يک عده واحدهاى ادارى منقسم ميگردد که در راس هر کدام يک نفر وزير قرار دارد. واحد اداره محلى، ولايت است. تعداد، ساحه، اجزا و تشکيلات ولايات و ادارات مربوط، براساس تعداد نفوس، وضع اجتماعى و اقتصادى و موقعيت جغرافيايى توسط قانون تنظيم ميگردد)) اگر مکث کنيم درين جا ميبينيم که شارع قانون يا قانون گذار قصدا و از روى فهم و استدال واحد ادارى را بدين شرح بيان نموده است. پس گفته ميتوانيم که ولسى جرگه فقط و فقط در ارتباط به واحدهاى ادارى اعمال صلاحيت کرده ميتواند که در ماده ٩٠ قانون اساسى تصريح گرديده، نه همه واحدهاى و همه تشکيلات.

البته واضحاً گفته ميتوانيم که، ولسى جرگه در مورد واحدهاى ادارى بحث تصميم گرفته ميتواند، اما فقط واحدهاى ايکه توسط قانون مشخص گرديده و يا به عبارت ديگر واحدهایيکه از ولسى جرگه راى اعتماد ميگيرد. مانند وزارت هاى حکومت، رياست هاى چهارگانه و ديگر موارديکه در روشنايى قانون به تایيد شورا ضرورت داشته باشد.

مطابق ماده (١٤٢) قانون اساسى ((دولت به مقصد تعميل احکام و تامين ارزشهاى مندرج اين قانون اساسى، ادارات لازم را تشکيل مي نمايد)) مفاد اين ماده ميرساند که درين جا هدف قانونگذار از لفظ دولت، ریيس دولت ميباشد، چون دولت شخص فعال و فاعل نيست، بلکه ریيس دولت شخص فاعل است. مفهوم ماده اينچنين است که : ریيس دولت به مقصد تعميل احکام و تامين ارزشهاى مندرج اين قانون اساسى، ادارات لازم را تشکيل ميدهد. البته بدون اينکه در تشکيل آن راى شورا را اخذ نمايد. درين جا صلاحيت تشکيل ادارات مورد نظر، مطلقاً توسط ریيس جمهور ايجاد شده ميتواند. پس اگر صلاحيت ايجاد آن به ریيس دولت ارتباط ميگيرد، بدون ترديد که الغا، ادغام و حذف آن نيز از زمره صلاحيت هاى ریيس دولت ميباشد.

و اما در موارديکه قانونگذار ميخواست، در جنب صلاحيت ریيس جمهور صلاحيت شورا را لزوماً دخيل نمايد، صريحاً آنرا ذکر نموده است مانند، مفادات مندرج در فقرات(٢)، (٤)، (٦)، (٨)، (١١) و (١٢) ماده ٦٤ قانون اساسى، که در تعيين، تقاعد، قبول استعفا و عزل هر کدام از وزرا، لوى سانوال، ریيس بانک مرکزى، ریيس امنيت ملى، ریيس سره مياشت، ریيس و اعضاى ستره محکمه، تایيد و يا تصويب ولسى جرگه را مشروط مى داند.

و به همين ترتيب در موارديکه صلاحيت هاى ریيس دولت مستلزم مطابقت آن با قوانين و قانون اساسى مشروط دانسته شده، نيز در قانون اساسى مجملاً و مفصلاً ذکر گرديده است. بطور مثال در ماده (٦٥) و ماده (٦٦) قانون اساسى آمده است که ((ریيس جمهور ميتواند در موضوعات مهم ملى سياسى، اجتماعى و يا اقتصادى به آراى عمومى مردم افغانستان مراجعه نمايد. مراجعه به آراى عمومى مردم نبايد مناقض احکام اين قانون اساسى و يا مستلزم تعديل آن باشد و در حين اعمال صلاحيت ها، مصالح علياى مردم افغانستان را رعايت کند)) همچنان در فقرات ١٨ و ١٩ ماده ٦٤ قانون اساسى براى تعميل صلاحيت هاى ریيس جمهور اصل مطابقت آن با احکام قانون اساسى را شرط دانسته.

خلاصه الکلام

حالا که طرح قانون تشکيلات اساسى دولت زير حلاجى ولسى جرگه قرار دارد، توجه وکلاى معزز ملت را به اين نکته مبذول ميدارم که در بسا از موارد لازم است تا در هنگام فيصله ها، صلاحيت هاى شوراى محترم ملى، ولسى جرگه و صلاحيت هاى اختصاصى دولت را از هم تفکيک نمايد. در جایيکه صلاحيت هاى ریيس جمهور مستلزم تعميل ميباشد در آنجا از تشبث جلوگيرى نمايند.

ايجاد، ايزاد، حذف، ادغام و تعديل واحدهاى ادارى همه و همه مطلقاً مربوط و منوط به صلاحيت هاى ولسى جرگه نمى باشد. ارايه قوانين به مقام محترم شوراى ملى حتماً و بصورت قطع بدان مفهوم نيست که شوراى ملى صلاحيت عام و تام و مطلق العنانه در قبال آن دارند، حدود و ثغور صلاحيت هاى پارلمان، ریيس دولت، قواى قضایيه و حکومت مشرحاً در قانون ثبت است. يکبار ديگر تکراراً يادآور ميشويم که در افغانستان نظام سياسى، نظام رياستى بوده، صلاحيت هاى ریيس جمهور بيشتر و بالاتر است.


چگونه ميتوان به بحران کنونی وتداوم جنگ درافغانستان پايان بخشيد

نوشته عبدالواحد فیضی 

هموطنان گرانقدر!

        نخست ازهمه اجازه بفرماييد تا 88 مين سالروز استرداد استقلال وطن عزيزمان افغانستان را حضورشما عزيزان گرانمايه درهرکجايی، که هستيد، تبريک وتهنيت گفته ، صحت وسعادت را برای هريک شما و نجات وطن ومردم دربند کشيدۀ مان را ازپنجه های خونين جنگ افروزان سيهدل داخلی وغارتگران ددمنش خارجی، که سايۀ شوم حضورمجدد شان باری برپيکرميهن تيرخورده و مجروح مان، تداوم جنگ سه دهۀ اخيرو ويرانی هرچه بيشتررا ببارآورده است؛ آرزونمايم و به روان پاک همه شهدا و جانبازان هرسه نبرد عادلانه وضد استعماری کشورمان و تمامی رزمنده گان نهضت دموکراتيک جامعۀ افغانستان، که تا واپسين نفسهای زنده گی برضد ارتجاع سياه قرون وسطايی واستعمارکهنه و نوين رزميده، سردادند ولی سنگرندادند؛ درودهای گرم  و آتشين را نثارنمايم.

    اما بعد، طوريکه هموطنان گرامی ما بخاطردارند، که بعد ازحادثۀ 11سپتامبر   2001 و اشغال افغانستان بوسيلۀ  قوتهای نظامی امريکا و ناتو، ادارۀ بوش جلسۀ نمايشی و يا بهتربگوييم " درامۀ بن " را درکشور آلمان، تحت نظر مستقيم سازمان سياه و بدون حضور ومشارکت فعال علما  و دانشمندان، نماينده گان احزاب پرمقياس ورسالتمند و شخصيتهای مستقل سياسی و اجتماعی ؛ با پا درميانی سمبوليک نمايندۀ سازمان ملل متحد وشرکت دادن تنی چند ازجنگ افروزان شرارت پيشۀ دوران جهاد! و سلطنت طلبان قبيله پرست وتماميت خواه مربوط به بابای ملت! ( هردوگروه رانده شدۀ ملت)؛ برگزارنموده، پيوست با وعده های عوام فريبانه ای چون: تأمين نظم و امنيت و خلع سلاح عمومی، استقرار حاکميت قانون و نظام دموکراسی، تأمين تساوی حقوق همه شهروندان کشور به شمول آزادی زنان ازقيد اسارت وستم جنسی مردسالاری و تفکرطالبی عصرحجر، زدودن فقر، بيکاری وبهبود وارتقای سطح زنده گی و وضع اقتصادی و اجتماعی مردم وجلوگيری ازبيماری ناشی از فقر و سايرامراض،تصويب قانون اساسی جديد و تدوير انتخابات آزاد ودموکراتيک  رياست جمهوری و پارلمانی واحيای نظم وقانون واعمارمجدد افغانستان نوين... چهارتن ازعناصروابسته و مورد اعتماد خويش را بدين شرح بحيث رئيس ادارۀ موقت به جلسۀ بن کانديد دادند: 1 حضرت صبغت الله مجددی 2 داکترعبدالصمد حامد3 داکترعبدالستارسيرت4 حامد کرزی.

         تاجاييکه اطلاعات ازجريان دو روزۀ جلسه به بيرون انتقال نمود، جناب حضرت صاحب نسبت برخوردهای تنظيمی و کشمکش های دوران جهاد! روی تقسيم مال غنيمت دردهۀ 80 و90 ميلادی وکبرسن موردقبول واقع نشد ، داکتر صاحب حامد، نسبت تعصبات قوم گرايی وروابط نزديک اش با سازمان قوم گرا و متعصب افغان ملت، ازجانب باصطلاح جبهۀ مقاومت آنوقت ( جنبش شمال) رد گرديد، درمقابل داکترصاحب سيرت نسبت متعلق بودن وی به قوم ازبک ، ازجانب طرف مقابل پذيرفته نشد واما جناب حامدکرزی بمثابۀ يکی ازکارمندان مربوط به آقای خليلزاد درشرکت نفتی يونيکال، که امتياز رابطۀ خدمت گذاری پدرش  را با دربارسلطنت و فعاليتهای دوران جهاد اش را درتنظيم حضرت صاحب ورابطۀ مخفی اش را با مسعود فرمانده شورای نظارجمعيت اسلامی افغانستان وپيوند تباری اش را با قبايل ساکن درسرزمين احمدشاه درانی وملا محمدعمرآخوندزاده دارا بود کوی سبقت را ازديگران ربود وبدين ترتيب " قرعۀ فال بنام اين معجزۀ تاريخ" زده شد، تا اميرالمؤمنين " آن معجزۀ ديگری ازتاريخ عصرکيهان" را ،که از امر وهدايت يگانه فرمانروای کرۀ زمين وولينعمت شان گاه گاهی سرپيچی مينمود، سرزنش دهند.

     ايالات متحدۀ امريکا دراين بازی سياسی، که اسم آنرا مبارزه برضد تروريزم گذاشت، از گروپهای تنظيمی ومليشه های قومی جنرال دوستم ( جبهۀ شمال) مثل دوران جهاد! استفادۀ مقطعی وسيع نموده، طالبان را ازهمه ولايات وشهرهای کشوربوسيلۀ آنها اخراج نموده، درسربازخانه ها ومراکز ترورستی، که درزمان جنگهای تحميلی 14 ساله برعليه حاکميت ح. د. خ. ا. تحت عنوان "مدارس دينی" برای جهاد فی سبيل الله! ايجاد کرده بود؛ جابجا نمود تا ازآنها درپروسه تطبيق ماستر پلان الی ختم سناريوی بخش قارۀ آسيا استفادۀ لازم بعمل آرد.

     ادارۀ بوش به تعقيب تشکيل حکومت باصطلاح عبوری مرکب ازفرماندهان تنظيمهای بنيادگرای اسلامی وسلطنت طلبان قبيله پرست افغان تبار امريکايی و انتقال آنان درپشت سرهواپيماهای B-52 وراکتهای کروزبکابل، نمايشات مضحک ديگری را نيزراه اندازی نموده، نخست قانون اساسی جديدی را تصويب نمودند ، که مأخوذ است اززشتی های قانون اساسی ايالات متحدۀ امريکا (انحصار تمام قدرت دردست رئيس جمهور) بازتابی ازتفکرفرمانروايی امارت عبدالرحمن خان ( تمرکز بی حد و حصرقدرت به ادارۀ مرکزی وسلب صلاحيت ولايات)، کاپی بخشهای ازقانون اساسی سال 1964 جمع تفکرجهادی و طالبی، که زيرنظر مشاورين امريکايی وانديشه پردازان دانشگاه جامع الازهرمصر( مرکزاخوان المسلمين ) تدوين وتصويب شده است. دراين قانون تبعيض وتعصبات ملی ، زبانی و مذهبی بصورت عمدی و تحريک آميز دامن زده شده است.

   بگونۀ مثال قبل از اينکه سرشماری علمی انجام پذيرد وتعداد حقيقی گوينده گان زبانهای دری وپشتو تثبيت گردد، سرود ملی، که درحقيقت سرود گوينده گان تمام زبانهای ساکن در افغانستان محسوب ميشود صرف بزبان پشتو قيد ونامهای لويه جرگه، ولسی جرگه، مشرانو جرگه، ستره محکمه، لوی سارنوالی، شاروالی، پوهنتون وامثالهم نيزبصورت يک جانبه درآن تحميل گرديده است.

     همينگونه درمادۀ اول آن پسوند کلمۀ " اسلامی" درمادۀ 19 درمتن بيرق ملی تحکم کلمۀ طيبه، درمادۀ 35 آن دستوراين امرکه " برنامۀ احزاب بايد مناقض دين اسلام نباشد و درمادۀ 62 آن قيد شده، که رئيس جمهوربايد شخص مسلمان باشد... ، ولی درمورد اهليت، دانش و شايستگی و درجۀ تحصيل رئيس جمهورهيچ معياری تعيين نشده، که آيا " اولی الامرافغانستان" با اين قدرت وصلاحيت بی حد وحصر آن، باسواد وتحصيل کرده باشد يانه؟ همچنان درمورد درجۀ تحصيل وزرا، که حد اقل بايد لسانس باشند و وکلای شورای ملی ، که قانون گذاران کشور ومعماران جامعۀ نوين افغانستان اند بايد حد اقل ازنعمت سواد متوسط ( صنف 12 ) بهره مند باشند اصلآ حرفی بميان نيامده است. بدين ترتيب در اين قانون حقوق تمام مليتها و اقوام کوچک ومتوسط بصورت عموم وحق تقريبآ يک مليون اهل هنود وسکهای افغانستان در موارد ذکرشده صريحآ زيرپا گرديده وبا اعلاميۀ جهانی حقوق بشر، که هرگونه تبعيض وتعصب قومی، زبانی، مذهبی، جنسی ، گروهی وغيره را محکوم مينمايد؛ تضاد کامل دارد.

      بهمين منوال درمواد (138- 139) اين قانون درمورد واحدهای اداری ولايات اسمی ازشوراهای ولايتی و ولسوالی ذکرشده، ولی مجموع صلاحيتهای اين ارگانهای انتخابی مردم، فقط منحصربه" دادن مشوره به ولايت" قبول شده و ضمنآ تاکيد بعمل آمده است، که اين شوراهای انتخابی مردم وظايف خود را درهمکاری با ولايت يعنی والی، که ازمرکز انتصاب ميشود، انجام ميدهند، نه اتخاذ تصميم رهنمودی روی سرنوشت و بهبود زنده گی مردم و انتخاب  و يا عزل والی ولايت. يعنی اين شوراها درحقيقت امر احيای مجدد همان مجالس مشورتی دوران صدارت محمد هاشم خان، شاه محمودخان ومحمد داؤدخان ميباشد، که زير امر وهدايت حکام و والی های ولايات انجام خدمت ميکردند. درحاليکه برطبق احکام قانون ارگانهای محلی قدرت وادارۀ دولتی دردهۀ 80 ، شوراهای نماينده گان ولايات، شهرها و ولسواليها ازميان اعضای منتخب شان والی، شاروال و ولسوال را انتخاب ميکردند.

     به ادامۀ " برنامۀ بن" ادارۀ بوش بوسيلۀ آقای خليلزاد نمايندۀ فوق العاده و سفير کبيرآنکشور درکابل انتخابات رياست جمهوری را برگزار و طی آن آقای کرزی را باکسب 27 فيصد آراء اصلی و27 فيصد آراء تقلبی، برندۀ انتخابات اعلان نمودند، که جريان مفصل اين انتخابات وجعلکاريها درشمارۀ 64 سال1383 آزادی وسايت سپيده دم با ارائيۀ ارقام ودلايل قانع کننده توضيح گرديده وشخص جناب کرزی صاحب نيز باين جعلکاری و توزيع چهارمليون کارت سفيد جعلی در ولاياتيکه طرفداران بيشتری به نفع وی فعاليت داشتند، اينگونه اعتراف نمودند: 

 « داشتن چندين کارت اصلآ مرا نگران نمی سازد، اگرافغانها دو کارت داشته باشند و بخواهند دوبار رأی بدهند ما آنرا استقبال ميکنيم، زيرا اين يک تمرين دموکراسی است. بياييد تا دوبارآنرا امتحان کنيم »

     همينگونه ادارۀ بوش با رأی زنيها و تلاشهای آقای خليلزاد کابينۀ جديد حکومت کرزی را اعلان و درآن با مارشال قسيم فهيم معاون اول رئيس حکومت عبوری و وزيردفاع کشور، محمد يونس قانونی وزير معارف، دوکتورعبدالله وزير امور خارجه، حاجی محمد محقق وزيرپلان، مصطفی کاظمی وزيرتجارت ومحمد عالم رزم ، اعضای حکومت سابق وداع نموده، اينکونه افاده نمودند، که از مجاهدين و حکومت تنظيمی وجنبش شمال فاصله گرفته اند ، ولی توجه فرماييد، که  درعوض آنها چی کسانی را درحکومت جديد برگزيدند:

1-   احمد ضيا مسعود ازتنظيم جمعيت اسلامی و محمد کريم خليلی رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان بحيث معاونان رئيس جمهور برگزيده شدند.

2- جنرال عبدالرحيم وردک معاون نظامی تنظيم محاذ ملی ومعاون نظامی اتحاد سه گانۀ مجاهدين، که وظايف اش را درتحت رهبری سازمان آی. اس. آی. پاکستان درپرتاب راکتهای کور در شهرکابل وقتل و کشتارمردم افغانستان بحسن صورت انجام داده بود، بحيث وزيردفاع نصب گرديد.

3-الحاج محمد اسمعيل خان امير تنظيم جمعيت اسلامی درحوزۀ غرب، که درقتل عام افسران وسربازان فرقۀ 17 هرات و کشتارهزاران هموطن ما در دوران جهاد طلايی اش دست بالاداشت، درسمت وزارت انرژی و برق تعيين گرديد .

4- به تعقيب آن، محمد اکبراکبر ازتنظيم  طالبان در وزارت امور مهاجرين جابجا شد.

5- همينگونه عبدالکريم خرم ازحزب اسلامی حکمتيار بحيث وزيرفرهنگ و جوانان مقرر گرديد، تا از فرهنگ غنامند! آقای حکمتيارکسانيکه دردوران جهاد مستفيد نشده بودند، بعد ازاين بهره گيرند، بويژه جوانان کشور!

6-   بهمين منوال آقای عبدالجبارثابت، که مدتی را بحيث نمايندۀ حزب اسلامی حکمتيار درواشنگتن وسپس بحيث کادرفعال تنظيم اتحاد اسلامی آقای سياف در پاکستان، انجام خدمت نموده بود، بپاس همين روابط وضوابط ! درپست دادستان کل کشور( لوی سارنوال ويا مدعی العموم افغانستان) قرارداده شد.

7-  ومهمترازهمه، آقای داکترانورالحق احدی امريکايی افغان تبار و رئيس حزب مليگرا و متعصب تماميت خواه " افغان ملت" که طی سالهای 90 ازتنظيم طالبان درقتل وکشتارساير مليتها واقوام حمايت ميکرد و صلاحيت اش درحکومت کرزی بمراتب بالاتر از رئيس حکومت بوده و اکنون رهبری کميتۀ بحران را نيز برعهده دارد، بحيث وزير ماليۀ افغانستان عزتقرر حاصل نمود.

      درمورد اعضای حکومت کرزی بصورت عام و درمورد وزير دفاع کشور، که آقای ثابت دادستان کل کشور او را متهم به انفجار و تخريب دو بند برق نغلو وسروبی دردهۀ 80 نمود، بصورت مشخص درشماره های 65 و75  آزادی و سايت سپيده دم صحبت مفصل بعمل آمده است.

     يکسال بعد ادارۀ بوش پيش ازآنکه پروسۀ جمع آوری سلاح را ازتمام ولايات و ولسواليهای کشور، بدون تبعيض انجام وتمام جنگسالاران شمال وجنوب، شرق وغرب را بدون درنظرداشت" برادرخرد وبزرگ" خلع سلاح کند وامنيت را در کشورتأمين نمايد، انتخابات پارلمانی را نيز راه اندازی نمود و درنتيجه وکلای را به خانۀ ملت آوردند، که شيخ الحديث ملا رسول سياف 80 درصد آنان را مجاهدين وفرماندهان دوران جهاد(جنگسالاران) اعلان نمود. دراين" خانۀ بزرگ ملت " از برهان الدين ربانی وجناب خود وی شروع  تا پاچا خان جدران،  بشمول ملا عبدالسلام راکتی يکتن از جنايتکار ترين چهره های طالبان وهمه کسانی ، که در قتلهای دسته جمعی و انفرادی ازجانب سازمانهای دفاع ازحقوق بشر، بحيث جنايتکاران جنکی خوانده شده اند؛ عضويت داشته، پارلمانی را تشکيل داده و اداره و رهبری ميکنند، که خانم ملالی جويا يکی ازوکلای انتخابی ولايت فراه اين خانۀ ملت! را به" طويله خانه " تشبه نمود وتعداد نماينده گان واقعی مردم درآن انکشت شماربوده، دراقليت محض قرار دارند.

      عمده ترين کارنامه های اين نماينده گان منتخب ملت! عبارتند از ابراز نظر درمورد برنامه و اعضای حکومت کرزی، ازدياد معاشات، امتيازات ومصارفات وکلا، تصويب " برنامۀ مصالحۀ ملی" مبنی برعفوه مجازات وعدم تعقيب عدلی متهمين جنايات جنگی و سلب صلاحيت دو وزير( خارجه ومهاجرين) وبس.

    ادارۀ بوش توانست اعضای کابينه را بابرخی تغييرات و سازشها درتقسيم پستها بين بنيادگراهای جهادی و تکنوکراتهای افغان تبار اروپايی و امريکايی، رأی اعتماد ( تاييد) بگيرد. درمقابل وکلای تنظيمها وطالبان درهردو مجلس شورايملی نيز برنامۀ " مصالحۀ ملی" مبنی برعفوه مجازات وعدم تعقيب عدلی تمام جنايتکاران جنگی سه دهۀ اخيرکشوررا به اکثريت آراء تصويب وازکرزی و مقامات امريکايی منظوری گرفتند.

   درمورد منظوری( 125000 ) يکصدوبيست وپنجهزار افغانی معاش ماهوار، دومحافظ و يک دريور و يک سکرتر، با ساير اسباب معيشت برای هريک از وکلای هردو مجلس شورايملی، دولت کرزی و مقامات امريکايی مصروف رأی زنيها بوده، تا درعوض آن ازجانب مقابل چی امتيازی بدست آورند.

      اما درمورد سلب صلاحيت و سبکدوشی دو و زيرحکومت، سبکدوشی داکتر اسپنتا و زيرامورخارجه را هر دومقام ذيصلاح( امريکا وافغانستان )  تاهم اکنون نه پذيرفته اند.

   درنتيجۀ سياستهای توسعه طلبانه و اقدامات نظامی اشغالگرانۀ ايالات متحدۀ امريکا ومتحدينش طی سه دهۀ اخير درقارۀآسيا وبويژه درافغانستان درزمينۀ تأسيس حدود (12) هزار مرکز ترورستی بنام " مدارس دينی" در پاکستان وايجاد تنظيمهای بنيادگرای اسلامی جهادی و طالبی و سازمانهای قبيله سالار طراز فاشستی ولبراليسهای لگام گسيختۀ غرب پرست درداخل کشورما، که ازآن ذکر خيرشد،  اکنون درافغانستان حاکميت تفنگ، ترور، ترياک،تشدد، زورگويی  و دهشت افگنی درهرگوشه و کنار، ازجمله در ولايات شرقی، جنوبی وجنوب غرب کشور مستقر گرديده است. سلاح جمع آوری نشده، امنيت وجود ندارد، اردوی ملی  و پوليس مسلکی، که بايست حافظ جان، مال و ناموس مردم و کشور باشند؛ تشکيل نگرديده است.گروه طالبان ، که دراوايل حکومت کرزی ازتمام مناطق کشور اخراج شده بودند، ازبرکت معامله گريهای حکومت بی کفايت کرزی وبرخوردهای ضد انسانی نظاميان اشغالگربا مردم و اتخاذ سياست کينه توزانه با احزاب و فعالان سياسی پرمقياس و دانشمندان مجرب وکارآزمودۀ ملکی و نظامی؛ دوباره درتمام ولايات شرقی، جنوبی وجنوب غربی کشورعملآ محلات ولسوالی ها را متصرف و روزانه صدها تن ازهموطنان بی دفاع ما وشهروندان کشورهای ديگر، که به افغانستان می آيند، اختطاف وسرمی برند ويا توسط حملات انتحاری بکام مرگ فرستاده ميشوند.

همينگونه درشهرهای ديگرنيزآدم ربايی و سرقتهای مسلحانه امنيت جان ومال واولادهای هموطنان ما را از روان وخاطرپريشان آنها ربوده است.

 مافيای مواد مخدر نه تنها در درون و برون دولت احراز موقعيت نموده، بلکه تمام ارکان اقتصادی و سياسی دولت را اداره و رهبری می نمايند.

     پرابلم های بزرگ ناشی از بيکاری ، بی نانی، بی سرپناهی، فقر وتنگدستی، بيماری ناشی ازسوء تغذی و کمبود دارو و درمان، درنتيجۀ برنامۀ " خصوصی سازی" ، " اقتصاد مارکيت" و " نظم نوين جهانی" گلوی بيش از80 درصد مردم ما را سخت می فشارد وروزتا روزبه تعداد بيکاران افزوده ميشود و فاصلۀ فقر وغنا را از سری تابه ثريا می کشاند.

     همينگونه شيوع امراض مهلک ديگری، چون: رشوت ستانی، چور و تاراج  دارايی های عامه و مردم، قوم پرستی، قبيله گرايی، تبارسالاری، زن ستيزی، دخترفروشی حتی مبادلۀ دختران  دربدل حيوانات، که منجر به واکنش منفی انتحاری دختران نيزگرديده ، توأم با  برگشت به تفکر عصرحجر، به اوج نهايی اش رسيده است.

      ازجانب ديگر امروز مبارزۀ جدی روی تصرف قدرت و ثروت در درون حاکميت و قوای سه گانۀ آن در وجود  دوتشکل جديد ناهمگون وغيرمتجانس آميخته ازبنيادگرايان اسلامی جهادی وطالبی و محاظه کاران سنتی وغرب گرايان فبيله پرست ارستوکراتهای اشرافيت سلطنتی بشکل آتی به شدت درجريان است:

الف- جبهۀ ملی، متشکل ازجمعيت اسلامی، حرکت اسلامی، جنبش ملی اسلامی، بخشی ازحزب وحدت اسلامی، فرقۀ اسمعيليه، با تعدادی از عناصرچپ ديروزی و نوۀ شاه سابق، ميباشند، که رهبری آنرا برهان الدين ربانی بعهده دارد.

  ب- کميتۀ بحران، يا ضد بحران، متشکل ازحزب قوم گرای متعصب افغان ملت، طالبان معتدل! و تسليم شده  بدولت، تنظيم اتحاد اسلامی سياف، بخشهای بيشتری ازحزب اسلامی حکمتيار و مولوی خالص فقيد ، بخشی ازحزب وحدت اسلامی، محاذ ملی، نجات ملی، وابستگان پيشين دربارسلطنت جمع مائويستها و تکنوکراتهای وابسته به جهان سرمايه وجانبدار حضور نظامی و سياسی غرب، هستند، که رهبری اين جبهه را انورالحق احدی وزيرماليۀ افغانستان ونيابت آنرا آقای سياف عهده دار ميباشند. همينگونه گرداننده گان تلويزيون آريانا افغانستان درامريکا برغم انتقادات "اينجا وآنجا " ازکميتۀ بحران بنابرعلايق تباری وهدايت اولی الامر، وسيعآ حمايت مينمايند.

       تاجاييکه ديده ميشود، هيچ يکی از اين دو نيروی سياسی،نه تنها کدام  برنامۀ علمی  و اصلاحی قناعت بخشی را درجهت تامين نظم  و امنيت، صلح و آرامش و رفع نيازمنديهای مادی و معنوی مردم، آبادی و شگوفايی کشور والتيام زخمهای خون چکان جامعۀ افغانستان ندارند،بلکه هريک دردرون جبهه وساختارمؤقتی کنونی شان نيز مواضع طبقاتی، خاستگاه اجتماعی واهداف سياسی دور و نزديک و مشابه را درجهت تحقق منافع اقتصای و انديشه های آيديالوژيک دارا نمی باشند. اما شدت تنشها در بسی حالات ميان هردوجبهه آنگونه اوج ميگيرد، که اگرترس از ارباب کل وهواپيما های بی 52 نباشد، هرلحظه خطرجنگ سراسری تمام عيار و برگشت به دهۀ نود را درروان مردم ما تداعی ميکند.

        قراراطلاعات واصله از داخل و خارج کشور، فرهنگ بدبينی، بی باوری و بی اعتمادی به آن حدی رسيده است که هيچ يکی به قول و تعهد ديگری بنابر سوابق تيره و تار ديروزی شان و شرايط وحشت ودهشت، که بوسيلۀ امريکا ومتحدينش برکشورتحميل گرديده است؛ باور نداشته، هريک جانب مقابل را وابسته به کشورهای خارج وخائن به منافع ملی قلمداد می نمايند.

   بگونۀ مثال، اکثريت نماينده گان جبهۀ ملی اينگونه ميپندارند، که کميتۀ بحران برنامه دارد تا درحدود چهار مليون تن ازساکنان دوطرف خط ديورند را در(12) ولايت شمال و شمال غرب و مناطق هزاره نشين کشور، تحت عنوان تعيين اسکان وسرنوشت کوچی ها وتأمين تعادل ملی در سمت شمال و جلوگيری ازتجزيۀ کشور انتقال داده، زمينهای آبی وللمی را با چراگاههای آن مناطق به ناقلين  توزيع نمايند، تا وظايف باقی ماندۀ عبدالرحمن خان، محمد نادرخان، محمد هاشم خان و محمد گل خان مومند تکميل گردد.آنها ازجانب کشورهای غرب وپاکستان حمايت ميشوند.

          بنابرآن يگانه راه جلوگيری ازتطبيق اين پلان، سيستم فدرالی و تشکيل حکومت پارلمانی، توأم با تفويض صلاحيت اجرائيوی به شوراهای ولايت  و ولسوالی و انتخابی بودن واليها  و ولسوال ها و اتکا به کادرهای محل، ميباشد.

          کميتۀ بحران استدلال دارند، که جبهۀ ملی روابطی با روسيه، ايران، ترکمنستان، ازبکستان  و تاجکستان وچين دارند، آنها بدستور اين کشورها چنين شعارهای تجزيه طلبانه را راه اندازی ميکنند ودربرابر پشتونها و زبان پشتو حسادت و خصومت می ورزند.

    ازاينکه درمناطق جنوب و شرق کشور منابع طبيعی و زمينهای حاصل خيز بقدر کافی وجود ندارد، آنها ميخواهند تا تمام منابع طبيعی نفت وکاز، آهن، نمک، ذغال سنگ، زمرد  و ساير منابع طبعی را ، که درشمال است، همه را مطابق سيستم فدرالی درولايات شمال مصرف نموده ، برنامۀ دولت مرکزی را درزمينۀ رشد همآهنگ و يکسان شمال و جنوب، شرق وغرب افغانستان ، برهم زنند.

    بنابر آن، يگانه راه جلوگيری ازاين بلند پروازی های جبهۀ ملی وسمت شمال، همانا تشکيل يک حکومت مرکزی قدرتمند وبا اختيارات عام وتام دردست رئيس جمهور است ، که ازطريق ادارات مرکزی و تقرر والی ها وقوماندانهای باکفايت ومقتدر از مرکز درشمال، ميتوان جلو اينگونه حرکات، خواب ها و خيال پردازی ها را گرفت.

      درنتيجۀ چنين برداشتها، برنامه ها وتنش ها است، که بحران سراسری ملی، تمام حيات سياسی، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی جامعه را فرا گرفته  وجناب حامد کرزی بمثابۀ افزار بی  شعوری، مانند شاه شجاع در دستهای گروههای داخلی و کشورهای غربی، دررأس ايالات متحده قرارگرفته، قتل و کشتار روزانۀ مردم و ويرانی کشورش را مظلومانه! نظاره ميکند و ادارۀ بوش با متحدين آن ( جامعۀ بين المللی !؟)درشعله های اين آتش بنزين ميريزند تا بدينوسيله به عمر ننگين اشغال و فرمانروايی شان درافغانستان تا تطبيق آخرين بخشهای پلان! و تسلط کامل شان درآسيای ميانه ونفت دريای خزرو سرانجام، تقسيم مجدد قارۀ آسيا مطابق همان خصوصيت پنجگانۀ امپرياليزم، ادامه دهند.

           دوستان گرامی !

           برغم اينکه، بعد ازسرکوب حزب و دولت جمهوری افغانستان و پايان دهسال دورۀ سياه وعقبگرد، اکنون درزيرچتر دموکراسی تيپ امريکايی و از برکت حضور نظامی 37 کشوراشغالگر، درحدود 100 حزب سياسی، مدل های مختلف، بشمول چکيده هاي کوچکی ازح. د. خ. ا. در داخل کشورتشکيل و در دفاتر حکومت دست نشاندۀ بوش در کابل راجستر شده اند؛ ولی تاکنون هيچ سازمان سياسی چپ و دموکراتيک، که از نظرشکل ومضمون، ساختارتشکيلاتی ،برنامۀ کاری و گزينش اهداف دور و نزديک، معتقد به اصول جهان بينی علمی - جامعه شناسی علمی وانترناسيوناليزم انسان سالار باشد؛ احرازموقعيت نکرده ، به استثنای دو، سه سازمان ملی گرا ومتمايل به چپ، که درخط وسط حرکت دارند، برنامه های ديگران مملو ازدوعا خوانی مدح  و کرنش ،عام گويی ها و وعده های مجرد و بی پايۀ است، که هيچگونه ضمانتهای اجرايی را برای انجام تحولات بنيادی درحيات سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور و تأمين نظم و امنيت، آرامی و سعادت مردم افغانستان، دربر نداشته، هريک شعارهای عام و مجرد بی پشتوانه يی چون : " صلح وامنيت، آزادی و دموکراسی، تساوی حقوق همه افراد و اقوام وعدالت اجتماعی " را درسرلوحۀ برنامه ها وشعارهای روز، که درحقيقت مد روزشده است، قرارداده اند؛ ولی هيچ کدام آنها مواضع طبقاتی و خاستگاه اجتماعی شان را روشن نکرده، توضيح نميدهند،که" با کیها" و"برعليه کیها" قراردارند؛ دوستان و دشمنان داخلی وبين المللی آنها " کيها" اند، چگونه وبا کدام امکانات، اساليب و شيوه ها ميتوانند ازحقوق و منافع زحمتکشان افغانستان دفاع نمايند و آن اهداف عام  وشعار های ذکر شده را درجادۀ عمل پياده نموده، پاسخ مثبتی را به حياتی ترين خواستها و نيازهای سياسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی مردم درد مند ما ارائه نمايند.

    درنتيجۀ چنين اوضاع واحوال، اکثريت پژوهشگران وآگاهان سياسی رسالتمند ومعتقد به آزادی، آرامی وسعادت مردم زحمتکش افغانستان را عقيده براين است

که دولت کنونی افغانستان به شمول هرسه قوای ( اجرائيه ، قضائيه ومقننه) آن به عامل اصلی تنشها وبحران کنونی کشورمبدل شده، ديگرادامۀ کار اين دولت برای مردم افغانستان قابل قبول وپذيرش نبوده در وجود اين ارگانها هيچگاهی صلح و امنيت وآرامش برای مردم و ابادی و ترقی وشگوفايی برای کشورما هرگز سراغ شده نميتواند.

     بنابرآن ضرورت زمان، ندای مادر وطن ومصالح عليای کشور ازهمه مردم آگاه ومسئوليت پذيرافغانستان جدآ ميطلبد تا همه علما ودانشمندان، شخصيتهای ملی وفرهنگی ونماينده گان احزاب وسازمانهای پرمقياس ورسالتمند سياسی، اجتماعی وفرهنگی دريکی ازکشورهای اروپايی گردهم آمده، طرح جامعی را درزمينۀ تدويريک جلسۀ وسيع البنياد منتخب همه احزاب وسازمانها ودانشمندان بخشهای مختلف علوم ازداخل وخارج کشور، که نماينده گی ازهمه مليتها واقوام کشور نموده بتوانند، به سازمان ملل متحد ارائه نموده، ازشورای امنيت سازمان ملل، بويژه ازدولتهای امريکا وانگليس جدآ تقاضا بعمل آرند تا همانطوريکه اين دولت بی کفايت ضدمردمی را ايجاد وبرمردم ما جبرآ تحميل نمودند، اين تحفۀ گرانبها! ای شان را پس بگيرند ودرعوض آن به سازمان ملل متحد صلاحيت ووظيفه داده شود تا اين سازمان ازميان نماينده گان آنعده احزاب وسازمانهای سياسی، اجتماعی وفرهنگی وشخصيتهای مستقل ملی، علمی وفرهنگی،که درميان مردم افغانستان حضورونفوذ واقعی داشته، موردپذيرش مردم باشند؛ حکومت موقت را تشکيل و

  به تعقيب آن کميسيونی را مرکب ازعلما ودانشمندان و حقوق دانان، بشمول نماينده گان خبير تمام احزاب ، سازمانها وگروههای ملی مربوط به تمام مليتها واقوام که دردرون وبيرون جامعۀ افغانستان عملآ حضورونفوذ چشمگيردرميان مردم داشته باشند،تشکيل وتوظيف گردند تا با استفاده ازتجارب ديروزوبرداشت درست ازدستاورد های امروز جهان برنامۀ تدوين يک قانون اساسی دموکراتيک و مردمسالاررا،آنطوريکه دستورزمان واوضاع خونبار وبحران زدۀ کشورما ميطلبد؛ وسوالات، خواستها آرزوها ونيازهای حياتی امروز وفردای همه اقوام واقشار زحمتکش جامعه را پاسخگوباشد؛ تنظيم و انجام داده، زمينۀ مشارکت فعال وهمه جانبۀ تمام احزاب، سازمانها وفعالين سياسی چپ وراست را که اهداف و آرزوهای روشن خدمت بوطن و حضور واقعی درميان توده های مردم را دارا باشند وهمه اقوام ومليتهای خرد و بزرگ کشوررا بدون تبعيض وامتياز جنس ، زبان ، مذهب و  آيديالوژی، در تعيين سرنوشت و تشکيل ارگانهای انتخابی قدرت و حاکميت دولت در محلات،شهرها، ولايات، پارلمان ودولت واعمار مجدد کشور ؛ مساعد نموده،  به سيستم نکبتبارضد دموکراتيک "  رياستی" وگسيل حکام و فرماندهان ستمگرمانند دورۀ عبدالرحمن خان ومحمد ظاهرخان، که خيلی ها پوسيده شده ، متعفن گرديده و رنگ باخته است، پايان داده شود.

دوم، اکثريت مردم متدين افغانستان حضورهرگونه قوای نظامی خارجی را در کشورخويش بمثابۀ نيروی بيگانه واشغالگرتلقی ميکنند، بويژه قوتهای نظامی امريکا وانگليس را، که سوابق وکارنامه های سياه وخونبارشان درلشکرکشيها وغارتگريها ی يکصد سال اخير درقاره های اروپا وآسيا ، درجاپان، ويتنام، افغانستان، عراق، فلسطين وسايرکشورها ثبت اوراق تاريخ گرديده است، بهيچ وجه قابل قبول نمی باشد .هرگاه حضورنيروهای نظامی امريکا وناتورا ضرورتی برای سرکوب تروريزم وبنيادگرايی اسلامی ( اين فرزندان سکۀ شان) ميپندارند ، بايست بمنظور رفع تشويش مردم دردمند ما، همزمان با تشکيل ادارۀ موقت،سوق وادارۀ تمام نيروهای نظامی امريکا وناتوبدوش سازمان ملل متحد گذاشته شود.

   سازمان ملل متحد بايست نيروهای ديگری را ازکشورهای آسيا وذی نفوذ در منطقه، که قدرت وتوانمندی برچيدن بساط اين فرزندان دست پروردۀ استعمارنوين را دارا باشند نيزبدست آورده، همه را دردوطرف خط استعماری ديورند ومناطق ديگر مورد ضرورت، حابجا نموده، مبارزۀ واقعی را برعليه تروريزم، بنيادگرايی وترياک سالاری بداخل خاک افغانستان وپاکستان تابرچيدن آخرين لانه های آنان انجام وهمزمان با تأمين نظم وامنيت درکشور، برنامۀ عودت قطعات نظامی را به کشورهای شان تنظيم وتحقق بخشند.

سازمان ملل متحد بايد ازطريق ايجاد اردوی واقعآ ملی و پوليس واقعآ مسلکی ، وخلع سلاح جنگسالاران درشمال، جنوب، شرق وغرب،نظم و امنيت را تأمين وسپس انتخابات رياست جمهوری و پارلمانی را مطابق قانون اساسی جديد و درفضای کاملآ آزاد و دموکراتيک وبدون دخالت دولت وکشورهای خارجی، برگزارنمايد.

   سوم، مردم مصيبت ديدۀ افغانستان ازسازمان ملل متحد وکشورهای صلحدوست ومنطقه آرزومنداست تا معضلۀ خط نام نهاد ديورندرا بمنظورختم جنگ وبرادر کشی درافغانستان که طی سی وچهارسال برنامۀ اين جنگ ازطرف زمامداران پاکستان وحاميان بين المللی شان تنظيم و سازمان داده شده وادامه دارد، ازطريق مذاکرات دوجانبۀ دولتين افغانستان وپاکستان ونظرخواهی همۀ مردم ما به شيوۀ دموکراتيک وعادلانه؛ حل وفصل نموده ، اين" زخم ناسور" را ازپيکرناتوان کشورمان بردارند. تاديگربهانۀ بدست جرنيل های پاکستانی درمورد بستن مرز های دوکشور باقی نمانده به اين سريال خونين نقطۀ پايان داده شود.

    چهارم، مردم رنج کشيدۀ ما اميدواراند تا سازمان ملل متحد مساعی جميله اش را کما فی السابق درزمينۀ جذب کمکهای اقتصادی وفرهنگی کشورهای مستعد جهان، بمنظوربازسازی واعمار مجدد افغانستان جنگ زده ، بصورت دوامدار انجام دهند تازمينه های کاروايجاد شغل برای مردم مستعد بکار وآموزش و پرورش برای جوانان وعودت مهاجرين وبيجا شده گان ازخارج بوطن آبايی شان مساعد گرديده ، باين وضع فلاکتبار مردم عذاب کشيدۀ مان پايان بخشيده شود.

     درغيرآن اين پيشبينی علامه اقبال ، که سالها قبل درمورد کشورما گفته بود يکبارديگربگفتۀ هگل " حوادث ورويدادهای خونين گذشته تکرار خواهد شد:

آسيا يک پيکر آب وگل است      ملت افغان در آن پيکر دل است

 ازفساد او فساد آسيا                  درگشاد او گشاد آسيا

        تا دل آزاد است آزاد است تن      ورنه کاهی در ره باد است تن

                     همچو تن پابند آئين است دل 

                       مرده از کين زنده ازدين است دل

تظاهرات مسالمت آميز درشهرکابل بر پا شد

يک بار ديگر حدود سه صد تن که خود را  افسران تنقيص شده وزارت دفاع ملى مى خواندند، با راه اندازى تظاهرات مسالمت آميز، دولت را متهم به پامال نمودن حقوق خود نمودند. اما وزارت دفاع ملى، اين گروه را افرادخود سر ناميد. 

اين تظاهرات که جوانان وافراد مسن درآن شرکت داشتند،بتاريخ ٧ سنبله از مسجد عيد گاه آغاز و الى  نماينده گى سياسى سازمان ملل متحد(يوناما) ادامه داشت.

  عبدالطيف ٤٧ ساله باشنده پروان که دراين تظاهرات اشتراک داشت ، به آژانس خبرى پژواک گفت که دولت حق آنها را نمى دهد.

 به اساس گفته وى، درسال ١٣٧٢(هنگام آغاز جنگ هاى داخلى) به صفوف اردو پيوست وتا سال ١٣٨١ اجراى وظيفه نموده است.

  قراراظهارات موصوف، معاش چند ساله وى بر دولت باقى مانده است که آن را نمى دهد.

  اين مظاهره کننده گان براى چهار ساعت چهار راهى ذنبق را مسدود نموده وشعار هاى مرگ بر امريکا و دولت را سر داده بودند.

 عبدالله، يک تن ديگر از مظاهره کننده گان گفت که آنها بنام دى دى آر، از  اردو اخراج شدند. وعده هاى گوناگون براى شان داده شد،ولى در عمل هيچ چيزى ديده نمى شود.

 وى گفت که اگر حقوق شان براى شان داده نشود به تظاهرات خودادامه خواهند داد.

 جنرال ظاهر عظيمى، سخنگوى وزارت دفاع ملى گفت که به افراد دى دى آر شده تقاعد وبراى برخى از آنها طبق وعده در ولايات مربوطه شان نمرات زمين براى آبادى  خانه هاى شان داده شده است.

 قرارگفته وى ، بنام دى دى آر کسانى نيز وجود دارند که هيچگونه اسناد ندارند، وخواسته هاى بيجا دارند.

 وى در مورد مظاهره کننده گان به آژانس خبرى  پژواک گفت : ((اين همان کسانى اند که هيچگونه اسناد قانونى ندارند))

  ظرف چهارسال گذشته، تقريباً هفتاد بار،تظاهراتى بنام افسران دى دى آرشده برپا شده است.


             عروسي در سرزمين جنگت                              ترجمه نيلوفر قديري

جمعيت در ساختمان عظيم شيشه‌اي با تابلوهاي روشن شده با چراغ نئون موج مي‌زند. ماكتي عظيم از برج ايفل هم در كنار ساختمان وجود دارد. يك ليموزين سفيد آرام در مقابل ساختمان مي‌ايستد.
 

اين‌ تصويري است كه ممكن است در هر شهري از دنيا ديده شود به غير از شهر جنگ زده كابل. در كابل اكنون فصل عروسي است. در يكي از عصرهاي گرم هفته  گذشته وحيد‌الله جوان 24 ساله افغاني به همراه عروس جوانش از ليموزين سفيد رنگي در مقابل هتل كريستال كابل بيرون آمدند.

اين هتل تالاري مجلل دارد براي برگزاري مراسم عروسي با ديوارهاي تزئين شده شيشه‌اي و صندلي‌هاي با روكش ساتن. در فرهنگ افغاني مراسم عروسي اهميت زيادي دارد و بايد خيلي خوب برگزار شود.

مراسم عروسي در سال‌هاي اخير همچون يك صنعت و كسب و كار در افغانستان رونق پيدا كرده است. در دوران حكومت طالبان كابل تنها يك تالار عروسي داشت. تالاري خالي بدون پخش موسيقي و بدون ميز و صندلي. مهمان‌ها در اين تالار بر روي زمين مي‌نشستند.

اكنون اما تالارهاي چند منظوره در چندين خيابان شهر كابل وجود دارد با نام‌‌هايي چون قصر عروس يا سلطان قلب‌ها كه علاوه بر مراسم عروسي جشن‌هاي ديگر هم در آن برگزار مي‌شود.

يكي از مجلل‌ترين اين تالارها تالار شام پاريس در ساختماني چهار طبقه است كه ماكت‌هايي از سازه‌‌هاي مهم و مشهور دنيا همچون برج ايفل در مقابل آن ديده مي‌شود.

در مقابل اين ساختمان همچنين يك آبشار و يك باغ كوچك با درختان نخل پلاستيكي وجود دارد كه در شب با نور نارنجي تزئين مي‌شوند. تالارهاي اين ساختمان در مجموع بيش از 4 هزار نفر را در خود جاي مي‌دهند.

هر اتاق با گل‌هاي پلاستيكي رنگي تزئين شده است. مدير اين تالار مي‌‌گويد، سرمايه‌گذار اين تالار چند بار سفري به پاريس داشته و اين تالار را شبيه يكي از تالارهاي اين شهر طراحي كرده است. تالار شب‌هاي پاريس در اين روزها بسيار شلوغ است چون زوج‌هاي افغان عجله دارند تا قبل از فرارسيدن ماه رمضان مراسم عروسي خود را در اين تالار برگزار كنند.

عروسي‌هاي افغان مراسم سنتي است كه از سالها قبل تا كنون دست نخورده باقي مانده و تغييري نكرده است. مردان و زنان در تالاري كه با يك ديوار بلند از وسط جدا شده به شادي و صرف شيريني و شام مي‌پردازند. اين مراسم را به طور كامل والدين عروس و دامادها برنامه‌ريزي مي‌كنند.

 تجهيزات اين عروسي‌ها به طور كامل مربوط به داخل كشور نيست. معمولاً گل‌ها و لباس عروس از خارج وارد مي‌شود. مردان لباس سنتي را كنار مي‌گذارند و در اين مراسم كت و شلوار رسمي مي‌پوشند و موهايشان را به شيوه مردان هندي در فيلم‌هاي هندي آرايش مي‌كنند.

در كل افغانستان 6 دستگاه ليموزين سفيد رنگ وجود دارد كه براي مراسم عروسي اجاره داده مي‌شود. اجاره يك شب استفاده از اين ليموزين 70 دلار است. تصوير حركت ليموزين در خيابان‌هاي هنوز نيمه ويران كابل بسيار ديدني است و بيشتر به يك تضاد و كنايه شبيه است. زوج جوان در اين ليموزين مي‌توانند فيلم هندي ببينند و از يخچال درون ماشين پپسي بردارند و بنوشند.

در كنار آنها 10 تن از اعضاي خانواده مي‌توانند به صورتي فشرده در ماشين سوار شوند. راننده يكي از ليموزين‌ها كه از آمريكا وارد شده مي‌گويد، يك بار خانواده يكي از اين عروس  و دامادها در عقب ليموزين يك كنسرت كوچك راه انداخته بودند به طوري كه راننده احساس مي‌كرد ماشين در حال واژگوني است.

در شهر كابل تعداد كمي از مردم از آب و برق به صورت كامل برخوردارند. اما مراسم عروسي اكثر آنها تقريباً در يك سطح برگزار مي‌شود. اين عروسي‌‌‌ها حداقل 400 مهمان دارد و گاه تعداد مهمان‌‌‌ها به 1000 نفر هم مي‌رسد.

هزينه غذا براي هر نفر بين 5 تا 10 دلار است. اين غذا معمولاً شامل گوشت كبابي، يك تكه نان و يك بشقاب برنج است. ديگر هزينه‌هاي اين مهماني از جمله سفارش چاقوي مخصوص بريدن كيك بسيار سرسام‌آور است.

اكثر مهمان‌‌ها با كل خانواده در اين مراسم حاضر مي‌شوند و بعضي حتي محافظان شخصي‌اشان را هم همراهشان به عروسي مي‌برند. به همين دليل وقتي تعداد مهمان‌ها 400 نفر باشد براي تا 600 نفر مهمان بايد غذا و تداركات پيش‌بيني شود. اين مراسم براي طبقه فقيرتر جامعه افغان بار سنگيني است.

مثلاً خانواده يك پليس نمي‌تواند چنين مراسم سنگيني را برگزار كند. يك نيروي پليس چندي پيش براي برگزاري مراسم عروسي پسر 22 ساله‌اش زمين 600 متري‌اش را فروخت. هزينه 4 هزار دلاري اين عروسي بسيار فراتر از حقوق ماهيانه 60 دلاري او بود. مردم افغانستان جنگ زده با شركت در اين عروسي‌‌ها حداقل براي يك شب مصيبت‌هاي سالها جنگ را فراموش مي‌كنند


 

پاكستان؛ دوقلو‌هاي سياسي

ترجمه نيلوفر قديري: اتحاد پرويز مشرف، رئيس جمهوري نظامي پاكستان و بي‌نظير بوتو، نخست وزير سابق و در تبعيد، حتي در كشوري مانند پاكستان با تاريخچه رقابت‌هاي شديد سياسي كه مخالفان در آن به خاطر بقاي خود دركنار هم قرار مي‌گيرند هم عجيب و غيرطبيعي به نظر مي‌رسد.
 

مشرف و بوتو به شدت از هم بيزارند و اين را همه در پاكستان و در خارج از اين كشور مي‌دانند. بوتو از ديكتاتورهاي نظامي ترس و وحشت تاريخي دارد. پدر سياستمدار او توسط يكي از همين ديكتاتورها كشته شد. بوتو، مشرف را همواره يك حاكم ناكارآمد خوانده است.

از نظر مشرف هم بوتو و نوازشريف كه او هم از نخست وزيران سابق كشور پاكستان است، مظهر دموكراسي فاسد و ضعيفي هستند كه او در كودتاي سال 1999 آن را سرنگون كرد. حتي بردن نام اين دو، مشرف را بدخلق مي‌كند. او يك بار در يك مصاحبه تلويزيوني گفت كه اگر مي‌توانست به گوش اين دو سيلي مي‌زد.

 جنرال خشمگين در اواخر ماه جولاي گذشته به طور مخفي با يك هواپيماي ويژه به ابوظبي رفت تا با بوتو در يكي از كاخ‌هاي سلطنتي امارات ديدار و درباره تقسيم قدرت در عرصه سياسي پاكستان گفت وگو كند.

خبر اين ديدار اكنون ديگر يك خبر محرمانه و گزارش منابع خاص نيست بلكه اكنون ديگر همه از آن خبر دارند و جالب اينجاست كه خود مشرف و بوتو اين خبر را تكذيب مي‌كنند. اين اقدام مشرف از سر ناچاري صورت گرفته است.

مردي كه مدت‌هاست آمريكا او را متحد بدون جايگزين در جنگ با تروريسم مي‌نامد  اكنون براي بقاي خود ناگزير است با دشمن ديرينه‌اش متحد شود و حتي از اعلام رسمي خبر اين اتحاد هم ننگ دارد. نظرسنجي‌ها نشان مي‌دهد اكثريت مردم پاكستان خواستار كناره‌گيري مشرف هستند.

اقدامات او در اعمال كنترل بر قوه قضاييه، تنش‌ها و دشمني‌هاي جديدي را عليه او دامن زده است. اين عوامل در كنار هم مي‌تواند به راحتي مانع از ادامه قدرت او بعد از ماه نوامبر شود. حتي درون اردوی قدرتمند پاكستان هم كه مشرف هنوز فرماندهي آن را به عهده دارد، صداهاي نارضايتي برخاسته است.

اين شرايط آشفته و موقعيت شكننده مشرف، اميدهاي دولت بوش را در پاكستان بر باد مي‌دهد. دولت بوش به جنرال مشرف اميدها بسته بود. اما اكنون او به كمك واشنگتن نياز دارد. به همين دليل هم واشنگتن، بوتو را تشويق كرد تا با مشرف به توافق برسد.

هدف از اين كار بسيج ميانه‌روهاي پاكستان براي ايجاد ثبات در اين كشور است. از نظر آمريكا در حال حاضر هيچ نيرويي در پاكستان به اندازه بوتو نمي‌تواند گروه‌هاي مختلف اين كشور را متحد كند. قرار است با اتحاد بوتو و مشرف گروه‌هاي طبقه متوسط جامعه پاكستان عليه افراط‌گرايي متحد شوند.

محبوبيت بوتو قرار است به كمك مشرف بيايد و موقعيت ضعيف او را در پارلمان  و در ميان مردم ترميم كند. در مقابل، بوتو قرار است عنوان نخست‌وزيري را به دست بياورد و اتهامات فساد عليه خود او و خانواده‌اش هم رفع شود.

اين دولت ائتلافي سياست‌هايي را پي مي‌گيرد كه خيلي با سياست‌هاي دولت فعلي پاكستان متفاوت نخواهد بود. مشرف بر امور نظامي و امنيتي مانند جنگ با تروريسم و  گروه‌هاي شبه‌نظامي طرفدار طالبان و القاعده نظارت مي‌كند. بوتو هم مسئول مسائل سياسي مانند اصلاحات هزاران مدرسه مذهبي در سراسر كشور خواهد بود.

اما هنوز معلوم نيست كه مشرف و بوتو بتوانند بر سر ادامه كار خود به توافق برسند. حتي اگر آنها بتوانند دشمني و خصومت ميان يكديگر را كنار بگذارند و بر سر موضوعاتي مانند لباس نظامي مشرف به توافق برسند، موانع حقوقي بسيار گسترده‌اي بر سر راه آنها وجود خواهد داشت. مثلاً اينكه ديوان عالي پاكستان بايد درباره اتهامات عليه بوتو و رفع آن تصميم بگيرد.

نفوذ مشرف بر ديوان عالي پاكستان در ماه‌هاي اخير به دليل تحولات پيش آمده از بين رفته است. روابط ديوان عالي پاكستان كه دادگاه ارشد اين كشور است به خاطر حكم قريب‌الوقوعش در عدم تاييد صلاحيت مشرف براي ادامه كار سياسي‌ او با مشرف به شدت تيره شده است.

براي حل و فصل اين اختلافات به يك ميانجي جداگانه نياز است. به اين ترتيب چه كسي مي‌خواهد كار رفع اتهامات عليه بوتو و خانواده‌ او را كه از شروط اصلي توافق ميان او و مشرف است، پيگيري كند.

به همين دلايل مشرف برنامه موسوم به برنامه A خود را براي بقا هنوز كنار نگذاشته است. اين برنامه همان اجرا و اعمال حكومت نظامي است. او در روز 9 اگست در آستانه اعلام وضعيت اضطراري و به دنبال آن حكومت نظامي قرار گرفت.

اما دو تماس تلفني از سوي كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا موجب شد تا او از اين كار منصرف شود. اعلام حكومت نظامي پاكستان را بيشتر از قبل در آشفتگي سياسي فرو مي‌برد و ميانه‌روها را از دولت دور مي‌كند. حكومت نظامي همچنين منافع آمريكا را در منطقه به خطر مي‌اندازد.

رايس در تماس تلفني 9 اگست خود با مشرف، اشاره‌اي به تقسيم قدرت با بوتو نكرد. اين درحالي بود كه در همان زمان بوتو  به شدت مشغول رايزني پشت پرده براي تضمين حمايت واشنگتن از خود بود. بعضي منابع خبري ناشناس در واشنگتن مي‌‌گويند ابتدا بوتو با پيشنهاد تقسيم قدرت به سراغ مقامات آمريكايي رفت و اين موضوع را مطرح كرد.

او در نيمه ماه اگست به نيويورك رفت و با زلمي خليل زاد، نماينده آمريكا در سازمان ملل ديدار كرد. بعد از اين گفت وگوها سياست آمريكا در پاكستان براي تضمين منافع گروه‌هاي  مختلف در اين كشور به ريچارد بوچر، معاون امور جنوب آسياي وزير خارجه آمريكا سپرده شد. دفتر ديك چني، معاون رئيس جمهوري آمريكا هم از اين ابتكار حمايت كرد.

بوتو چندي پيش در گفت‌وگويي با نشريه تايم نقاط ابهامي كه درباره تاريخچه روابط بوتو با جنرال مشرف وجود دارد را رد كرد و گفت، در عالم سياست هيچ دوست يا دشمن دائمي وجود ندارد و تنها منافع هستند كه پايدار و دائمي‌اند. او مذاكرات اخير خود را با مشرف تلاشي براي يافتن راه حل براي بحران ريشه دار پاكستان و ايجاد نظام سياسي خواند كه بتواند نيازهاي مردم را برآورده كرده و با تروريسم مقابله كند.

اما براي باور اينكه اتحاد و ائتلاف بوتو و مشرف مي‌تواند تغييرات سيستماتيك مورد نياز پاكستان را به ارمغان آورد، دلايل محكمي وجود ندارد. بوتو و مشرف هر دو رهبراني هستند كه گذشته شكست خورده پاكستان را نمايندگي مي‌كنند. تاريخي وجه مشخصه آن روابط نزديك ميان نخبگان حاكم و ارتش بوده است. به همين دليل است كه تضميني براي پيروزي مشرف و بوتو در انتخابات پارلماني آينده پاكستان وجود ندارد.

8 سال حكومت نظامي، مردم پاكستان را سرخورده و خشمگين كرده است. بسياري در پاكستان اكنون مشرف را تنها يك دست نشانده امریکا می دانند. حمايت مردمي از بوتو و حزب او هم با انتشار اخبار اخير درباره معامله او با مشرف با وساطت آمريكا، بسيار كاهش يافته است.

زماني بوتو نماد ارزش‌هاي دمو‌كراتيك و ميانه‌روي سياسي و مذهبي در پاكستان بود. اما اكنون او اعتبار خود را تا حدي از دست داده است. واشنگتن هنوز بسيار اميدوار است كه اين معامله به سرانجام برسد. اما از اين هم آگاه است كه مشرف سابقه اسلحه كشيدن در مواقع بحراني را دارد.


به نام خدا

                بگذار بمیرند، بعداً می شماریم
مهساطایع

شکرنعمت، نعمتت افزون کند     کفر، نعمت از کف ات بیرون کند

با این بیت معروف شروع کردیم به گفتن ونوشتن تا از همین ‏منظر به جامعه خودمان نگاه کنیم، جامعه ای که با داشتن ‏سردمدارانی شایسته، الحمد الله روز به روز در حال ترقی ‏وشکوفایی است ولی الحق که ما مردم قدرنشناسی هستیم و ‏هی سرهرچیز بهانه می آوریم، خرده گیر ومشکل تراش ‏هستیم، ذره بین را گرفتیم دست مان ومرتب از کاه،  کوه ‏می سازیم.‏


در حال حاضر همه جناح ها در افغانستان در حال حل مشکلات ‏کشور می باشند، حتی آن هایی که خودشان هم مشکل محسوب ‏می شوند!!!‏
تغییر در صف بندی ها وا ئتلاف نیروهای متعدد هم که ‏رونما گردیده است، امواج دیگرهم که گاهی  می روند، ‏گاهی می آیند، گاهی تند می شوند، گاهی کند می شوند ‏وبا این که بمب ساعتی به کار افتاده،  بزرگواران ما همه ‏در حال مشت زدن به یکدیگر هستند و تمام قضایا در آرامش ‏مطلق به سر می برند. اگرهم خرده و ریزه مشکلاتی هست، ‏بهتر است من بعد، خیلی سخت نگیریم، مگر نمی بینید که این ‏روزها همه ی حکومت های دنیا دارند اشتباه رفتار می ‏کنند، اما این که این همه اشتباه سیاسی که در تاریخ ‏دنیا سابقه ندارد، یک جا در افغانستان اتفاق می افتد، ‏جزو آن دسته پیشرفت هایست که دنیا را به غبطه علیه ما ‏وا می دارد. تمام کشورهای دنیا سال ها خون جگر می ‏خورند تا بتوانند یک چیزی را در کشورشان نهادینه کنند، ‏اما با نبوغ دولتمردان ما ( هر روز از این باغ بری می ‏رسد) مثلاًعلی رغم این که مدیران ومسؤولان ادارات کشور، ‏اغلباً در حال سفر وسیر وسیاحت هستند، اما همین که به ‏محل کار خود بر می گردند، توانستند درمدت کوتاهی به ‏صورت دسته جمعی گرفتن رشوه وفساد اداری را در کشور ‏نهادینه بسازند، شما تصور کنید که اگراین عزیزان، زمان ‏بیشتری رادر دفترهای کارشان سپری کنند، افغانستان از ‏خلق چه شاهکارهای بهره مند خواهد شد!‏
انصاف داشته باشیم وقدری هم به سیاست خارجی مان نظر ‏بیاندازید، این همه نبوغ را تاریخ هیچ کشوری به خاطر ‏ندارد، سروران شایسته ی ما بیانیه هایی رادر رابطه ‏های مختلف، با صلابت واستحکام صادر می نمایند، اما چون ‏خیلی رقیق القلب هستند ودلشان نمی آید، کسی را از خود ‏برنجانند، فوراً از موضع خود عقب نشینی می کنند، این که ‏چیز بدی نیست، اصلاً چرا راه دور برویم؟ .. همین مسأله ‏گروگانگیری که محصول درایت وهوشمندی سیاسی رییس جمهور ما ‏و مشاورین عالی مقام شان می باشد، ببینید که چگونه در ‏حال امتداد و شکوفایی است، که پیشنهاد می شود به خاطر ‏آن یک جشن ملی بگیریم وبگذاریم مخالفین هرچه می خواهند ‏گروگان بگیرند و ببرند وبکشند، آخر سر می شود آمار شان ‏را گرفت و داد به مردم که خدای نکرده موجب دل نگرانی ‏وتشویش واضطرابی نشود.‏


اراضی کشور را هم که بعضی ها به هرکس می خواهند می ‏دهند وبعضی های دیگرهم از هرکسی می خواهند می گیرند، ‏تا اطلاع ثانوی از معنا ومفهوم قانون هم که خبری نیست، ‏آخر انصافاً یک مشت کاغذ باطله به چه دردی می خورد؟ ‏اگر جریان امور به همین منوال ادامه پیدا کند و همه چیز ‏معادل اراده های ملوکانه حل وفصل شود، انشأ ا لله خیلی ‏از موضوع های جنجال برانگیز هم ختم به خیر می شوند: ‏سیاست فینش، اقتصاد فینش، فرهنگ فینش، امنیت فینش...‏


راستی گفتیم امنیت، این روزها در همه جای دنیا راجع به ‏رییس جمهورمان مطلب می نویسند که چطور روی یک بمب در ‏حال انفجار نشسته و از امنیت سخن می گوید، کسی نیست ‏به این رسانه های خارجی، حالی کند که این رییس جمهور ‏ما حق دارد که اگرهم روی یک بمب در حال انفجار نشسته، ‏باز نتواند از روی چوکی اش بلند بشود، ولااقل نظری به ‏اطراف کاخش بیاندازد.... اگر بعدها جایی را برای نشستن ‏پیدا نکند، چه تضمینی وجود دارد؟ این خارجی ها که به ‏امور مملکتی ما بلدیت ندارند، از دل خودشان آسمان و ‏ریسمان بافی می کنند، در این بازار گرمی که حتی شیریخ ‏فروش محله ما هم ادعا می کند که بهتر از رییس جمهور می ‏تواند حکومت کند، بیچاره کرزی صاحب حق دارد که از  ‏مایملک خود پاسبانی کند، این همه برای این مقام ‏وموقعیت خون دل خورده و مرارت کشیده، حالا هر کس می ‏گوید: هرچه باشم آز او که بهترم!‏


عجب زمانه ایست، بیچاره رییس جمهور ما را فقط به دلیل ‏این که سوار لفت شده و با استفاده از آن بدون خستگی، ‏زحمت کشیدن ، از پله بالا رفتن و... به سرعت بالا رفته ‏ودر جایگاه مرتفع ومناسب قدرت قرار گرفته، ملامت می ‏کند، چه می شود کرد، بعضی ها چشم دیدین این نابغه ی ‏بی همتای سیاسی را ندارند، واعتراف نمی کنند که وی مکتشف ‏ومخترع شیوه های نوین سیاست در دنیا بوده است.‏
واگر خدای نکرده روزی او نباشد و افغانستان دوسال، ده ‏سال، بیست سال یا صدسال رییس جمهور نداشته باشد چه ‏اتفاقی می افتد؟.... آیا فکرش را می  کنید که اوضاع ‏واحوال افغانستان نهایتاً چیزی می شود شبیه همین که هست؟‏
پس از گذشت آن دوره پرتلاطم و به وجود آمدن این شرایط ‏جدید، از شر گژدم به افعی پناه برده ایم وبازهم شاکی ‏هستیم، کمی انصاف داشته باشید...‏
القصه این ها را گفتیم که بعضی ها بدانند در خلق این ‏روزگار خوش وسعادت های مدید، عزیزان دیگری هم ‏جانفشانی کرده اند که هیچ وجدان بیداری، نمی تواند ‏زحمات شان را به بوته نسیان وفراموشی بسپارد، به زودی ‏آژیر پیمان
بیخ گوش این سالاران والامقام که شامل وزرا و ‏سفرا ورهبرها و داکترها و انجنیر ها و روشنفکرها و... می ‏باشند، به صدا در خواهد آمد.‏
تابه نحوی شایسته و در خور حضرات کرام از آنان قدردانی ‏وسپاس و تجلیل به عمل آورد و برای شان خسته نباشید، ‏بگوید....‏
تا بعد...‏


                پناهجويان افغان در سويدن اعتصاب غذايي

                                 شانرا از سر گرفتند    نوشته نسیم سحر

 بتاريخ 15 ماه مي 2007 رئيس حقوقي اداره مهاجرت سويدن تصميمي را در مورد يک مرد افغان دارنده اقامت يکساله مؤفت صادر نمود که حکم خط مشي را داشته و بالاي تمام افغانهاي داراي شرايط مشابه قابل تطبيق ميباشد .

برطبق اين " حکم رهنمودي " و يا خط مشي اين مرد افغان ميتواند به افغانستان عودت نمايد و وضعيت امنيتي آن محل در افغانستان  که اين افغان در آنجا قبلاٌ زندگي داشت ، در حد " درگيري مسلحانه " و يا شرايط ناآرام ديگري که در قانون خارجيان سويدن به آن اشاره گرديده ، نمي باشد .

در اخير ماه جون 2007توافقنامه ای  میان کشورهای سوئد و افغانستان و کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهجویان  در مورد اخراج آنعده متقاضيان پناهندگي در سويدن  که  درخواست پناهندگی شان رد شده به امضا رسيد .

انجمن افغانها در سويدن در مخالفت با حکم ظالمانه اداره مهاجرت دست به اعتراضات گسترده زده و بتاريخ 27 جولاي2007 الي اول اگست 2007 رهبري مارش و راه پيمايي  اعتراضيه را از شهر نورشوپنگ الي ستوکهولم ( در حدود دوصد کيلومتر راه ) را بعهده داشت . در روز اخير راه پيمايي در پيشروي پارلمان سويدن تظاهرات وسيع افغانها برگزار گرديد و درآن نمايندگان چهار حزب پارلماني ، نهاد هاي اجتماعي و جنرال دايرکتور کميته سويدن افغانستان اشتراک و صحبت نموده و از خواستهاي پناهجويان حمايت کردند.

از تاريخ 4 اگست تاکنون تحصن شبانه روزه پناهجويان افغان در ستوکهولم ادامه دارد و از همين تاريخ يکتعداد پناهجويان دست به اعتصاب غذايي خشک زدند که بعد از سه روز يازده نفر به بيمارستان انتقال يافتند . تمام اين تلاشها در مطبوعات سويدن بطور گسترده انعکاس يافت که در نتيجه اداره مهاجرت حاضر گرديد تا با نمايندگان انجمن افغانها در سويدن ديدار نمايد . بنا بر تقاضاي انجمنهاي افغاني و شخصيتهاي اجتماعي و بر اساس وعده اداره مهاجرت براي ملاقات با نمايندگان انجمن افغانهابه تاريخ 23 ماه اگست ، اعتصاب غذايي پناهجويان افغان موقتاٌاز تاريخ 13 الي 23 اگست  قطع گرديد .

 بتاريخ 20 اگست ملاقات با رئيس دادگاه عالي مهاجرتي سويدن صورت گرفت و شکايتنامه پناهجويان با هشت هزار امضاي جمع شده در حمايت از آنها براي ايشان توسط نسيم سحر معاون انجمن افغانها تسليم داده شد .

بتاريخ 23 اگست 2007 ملاقات ميان نمايندگان اداره مهاجرت ، کميسارياي عالي  ملل متحد در امور پناهجويان وکميسيون امور مهاجرين  انجمن افغانها صورت گرفت . در ترکيب هيئت انجمن آقايون : نسيم سحر معاون انجمن ورئيس کميسيون ، انورفرزام عضوکميسيون  ، قاضي معصوم عضو کميسيون ، داکتر سعدالدين دشتي و استاد راز محمد عزيزي نمايندگان پناهجويان  و اندرش ساندکويست،  حقوقدان و رئيس بورد مشوره دهي براي پناهجويان و مهاجرين  شامل بودند . در ترکيب کميساري عالي ملل متحد در امور پناهجويان در سويدن آقايون : هانس تن فلد مسوول منطقوي در بالتيک و کشور هاي شمال ، پيتر تروتر مسوول سويدن . خانم هاني ماتيسن ( قبلاٌ در ناروي مسووليت افغانها را داشت ) و جانب اداره مهاجرت : ويرونيکا ليندسترند کانت مسوول عودت افغانها ، يوهان ستولپي از بخش حقوقي اداره مهاجرت و يوهان رهم و اليزابت جورج از بخش اطلاعتي شامل بودند .

اما با تأسف فراوان که ملاقات  23 اگست  نمايندگان انجمن افغانها با اداره مهاجرت و کميسارياي عالي ملل متحد در امور مهاجرين  نتايج مطلوب بدست نداد . اداره مهاجرت سويدن کمافي السابق  مصمم است  تا متقاضيان پناهندگي را که حکم اخراجي نهايي دريافت نموده اند ، جبراٌ از سويدن  به افغانستان اخراج نمايند. ازينرو از تاريخ 23  اگست ساعت يک بعد از ظهر  پناهجويان افغان اعتصاب غذايي شانرا از سر گرفتند . آقاي کاله لارشون سخنگوي حزب چپ در امور پناهندگي و عضو پارلمان سويدن نيز با اعتصاب کنندگان غذايي براي يک شبانه روز پيوست .

البته اعتراضات پناهجويان افغان در روزنامه ها ، جرايد و تلويزيون هاي مرکزي و محلي وسيعاٌ بازتاب يافت . اعتراضات پناهجويان افغان در نشرات برون مرزي افغانها ، راديوي بي بي سي ، تلويزيون آشنا ، شبکه جهاني آريانا ، آرياناي افغانستان ، راديوآزادي و ساير نشرات افغاني پخش گرديد . انجمن افغانها نامه سرگشاده را عنواني سفارت دولت اسلامي افغانستان در اوسلو به نشر سپرد . درين نامه از امضاي توافقنامه توسط نمايندگان حکومت افغانستان غرض اخراج افغانها شديداٌ انتقاد گرديده است . نامه را ميتوانيد در اينجا ميتوانيد مطاله نمائيد .

 http://www.afghanha.se/namasargushadah.htm

 اخراج پناهجويان افغان از سويدن در زماني صورت ميگيرد که از يکسو وضعيت امنيتي کشور رو به وخامت گرايده است و از جانب ديگر ملل متحد از بيجا شدن افغانها هشدار ميدهد . توجه نمائيد به خبر بي بي سي

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2007/08/070821_he-afghan-refugees.shtml

 دولت سويدن با اين اقدام غيرانساني خود حد اقل دو هدف را دنبال مينمايد . نخست اخراج اجباري افغانها و عراقي ها از سويدن زگنال و پيام است  به پايان سخاوتمندي سويدن در قسمت پذيرش مهاجرين . زيرا مدتهاست که دولت سويدن ازپذيرش غيرمتناسب پناهجويان و بخصوص عراقي ها  در ميان کشورهاي اتحاديه اروپا سخن ميگويد .  دوم ـ با وجود اينکه سويدن بعنوان يک کشور بيطرف نيروهاي نظامي اش  را در زير بيرق ناتودر افغانستان قرار داده و با اخراج پناهجويان افغان ، اين دولت  ميخواهد وضعيت امنيتي را در افغانستان مطلوب ترسيم نمايد و ذهنيت عامه رادر سويدن  به نفع سياست  حکومت کنوني در سويدن و ناتو تغيير دهد .

پناهجويان افغان و عراقي قرباني اين سياست بازي ها قرار گرفته اند .

 بيائيد ، يکجا باهم عليه اين سياست بازيها که زندگي انسانها را به بازي ميگيرند ، قرار گيريم !

اعتصاب کنندگان افغان در سويدن از هموطنان خويش چنين خواهش دارند :

"ما پناهجويان افغان که اداره مهاجرت به درخواست پناهندگي ما جواب رد ـ منفي داده و در معرض خطر اخراج دايمي از سويدن بسر ميبريم . از چندي قبل بدينسو دست به تحصن و اعتصاب غذايي زده بوديم و عزيز ترين و باارزش ترين داشته خود يعني حيات و صحتمندي خود را در معرض نابودي گذاشتيم و مرگ را در اينجا نسبت به زندگي فلاکتبار در زير بمباردمان در افغانستان ترجيح داديم . در نتيجه اين تلاشها اداره مهاجرت پذيرفت تا با نمايندگان ما بتاريخ 23 اگست ملاقاتي داشته باشد . امروز بعد از ملاقات تمام اميد ها و آرزوهاي مان هم نقش بر آب بست و ما ناگزيرگرديديم تا  دوباره دست به تحصن و اعتصاب غذايي بزنيم .

خواهش و تمناي ما از تمام هموطنان عزيز مان اينست که ما را در اين مبارزه انساني هميار و همکار باشند ".

انجمن افغانها در سويدن بتاريخ 30 اگست روز پنجشنبه تظاهرات و راه پيمايي وسيع را از اداره مهاجرت سويدن واقع سولنا در شهر ستوکهولم الي مرکز شهر ( ميدان سرگل ) از ساعت چهارونيم الي هفت عصر برگزار مينمايد . از تمام نهاد هاي اجتماعي  افغاني و غير افغاني در سويدن و خارج سويدن تقاضا مينمائيم تا از خواستهاي انساني و شريفانه پناهجويان افغان حمايت بيدريغ نمايند .   توقع ما اينست تا نهاد هاي داخل سويدن به تظاهرات و مارش افغانها در ستوکهولم بپيوندند و نهاد هاي مدافع حقوق پناهجويان در خارج از سويدن همچو تظاهرات را در کشور هايشان در دفاع از خواستهاي پناهجويان افغان در سويدن  برگزار نمايند .

پناهندگي حق همه ماست ! بيائيد از حق پناهندگي مان دفاع نمائيم !

26 اگست 2007

نه پاتریونیزم نه کسمو پولتیزم*

ایمانوئل والرشتاین

 برگرداننده  از روسی به فارسی دری ف.ن. بهرمان **

 پاتریوتیزمPatriotism  (میهن باوری) و کسموپولتیزم Kosmopolitism (جهان میهنی) نه آبسترکت Abstrakt (انتزاعی) اند و نه یونیورسالUniversal  (همه گیر). ما در جهانی می زییم که فوق العاده نابرابر است. این امر سبب می شود تا توانایی های  ما بسته به موقعیت اجتماعی نبوده و  تاثیر کنش «شهروند جهان» هم کاملا متفاوت از وابستگی آن به زمان و مکان باشد. آگر «سوادیش» [جنبش ضد استعماری تحت رهبری گاندی در هندـ . م.] نمی بود، آنکشور مستعمره هند باقی می ماند. آیا این راهکار با اخلاق کانتی همخوانی داشت؟ آلبته آری، چون گاندی آنرا درک میکرد ولی تاگور ـ نه!

زورمندان ـ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی ـ با بلند همتی توانایی انتخاب میان خصومت خشن (نفرت) در برابر بی زوران و پذیرش «تفاوت ها» را دارند. در هر حالت، آنها صاحبان امتیاز و قدرت باقی می مانند. بی زوران، هرگاه بر اصل برابری گروهی اصرار ورزند، (حداقل) میتوانند بر وضعیت نا مناسب شان غلبه یابند. برای نیل به این مأمول احتمالا ضرورت است تا آگاهی گروهی خویش را  ـ به شکل ناسیونالیزم و تشخص هویت اتنیکی وغیره ـ بیدار نمایند.

ناسیونالیزمNationalism  ماندیلا از نظر اخلاقی همسان با ناسیونالیزم افریقایی نیست. یکی آن ناسیونالیزم فرودستان (سیاهان تحت ستم سفیدان) بود که میکوشید بر ظلم و تعدی نقطه پایان گذارد. و دیگری به حیث ناسیونالیزم فرودستان (افریقایان تحت ستم انگلیسی زبانان) آغاز شد و به ناسیونالیزم ستمگران (آپارتاید) بسط یافت.

حال ببینیم که مشخصا وضعیت ایالات متحده امریکا چگونه است؟ ایالات متحده امریکا در سال 1945 به حیث بزرگترین ابرقدرت در سیستم جهانی عرض وجود کرد ـ هم از نظر اقتصادی، هم نظامی، هم سیاسی و حتا مناسبات کلتوری قویترین ملت شد. خط رسمی ایدئولوژیکی آن سه گونه بود: اول ـ امریکا بزرگترین کشور جهان (ناسیونالیزم در مقیاس محدود کلمه)؛ دوم ـ امریکا ـ رهبر «جهان آزاد» (ناسیونالیزم کشور های سفید پوست ثروتمند)؛ سوم ـ امریکا ـ حامی ارزش های عام آزادی فردی و آزادی امکانات و فرصت ها. ( اینها نمود های از برحق شمردن مطابق به احکام و کتگوری های کانت اند.)

حکومت ایالات متحده امریکا و شخصیت های معنوی آن بدون اشکال خاص، هرسه موضعگیری را می پذیرند و اکثریت مردم  با آن کدام تعارض ندارند. اما یک عده درین راستا،  حقیقت  ساده یی را می بینند که  به امتیاز ها و برتری های ایالات متحده امریکا  مشروعیت می دهد. آنها پیوسته بالای ریاکاری  های کانتی ایالات متحده امریکا، که گویا آنکشور از جنبش های آزادی بخش ملی حمایت میکند، حمله می کنند.

اکنون جهان ما دگرگون شده است. ایالات متحده امریکا کما فی السابق پرتوان نیست. اروپای غربی و جاپان در گسترهء  اقتصادی از آن پیشی گرفته اند و در مسایل سیاسی از هم دور می شوند. در درون جامعه امریکا، برآمد های گروه های تحت ستم خصلت «اتنیکی» می یابند و نسبت به گذشته کمتر به ارزش های فراگیر توجه می کنند. مدافعین امتیازات، در پاسخ به افزایش ادعا های اتنوسنتریستی Ethnocentrism (قوم محوری) گروه های تحت ستم، بیشتر به پاتریوتیزم «بسیج کننده» رو می آورند. اما پاسخ پاتریوتیزم اگوئیستی (میهن باوری خودخواهانه) نباید کسموپولتیزم از خود راضی باشد. پاسخ درست عبارت از حمایت نیرو های است که حاضرند بی عدالتی موجود را از میان بردارند و در عوض جهان برابر و دموکراتیک را ایجاد نمایند. موضعگیری «شهروند جهان» عمیقا دو گونه است: هم میتواند حافظ امتیازات باشد و هم  تعدیل کنندهء آن.[اما] لازم است [تا چنین مواضع] در موقعیت های  پیچیده  جهت حفظ حقوق گروه های کم زور، حتا در حالتی که پارامتر های مبارزه در صحنه سیاسی دستخوش دگرگونی شده باشد مورد استفاده قرار گیرد.

آنچی مربوط به آموزش میگردد، لازم نیست تا  در بارهء  «شهروند جهان» بودن خود بدانیم، بلکه بائیسته است تا در باره ویژگی های فقر که در جهان نابرابر حاکم است، آگاه شویم. همچنان باید بدانیم که بیغرضی و همه گیری (گلوبالی) از یکسو و حراست از منافع حداقل از دیگر سو به معنای تقابل نه، بلکه همخوانی مواضع باهم دشوار  می باشد. یکی آمیزش خواستهاست و دیگری نه. بخشی از خواستها درینجا اند نه در آنجا، در حال حاضر و نه در گذشته. با درک این موضوع میتوانیم واقعیت اجتماعی مانرا خوبتر بشناسیم.

 

* در این ترجمه کوشیده شده تا بسیاری از مفاهیم و اصطلاحات در شکل لاتین آن حفظ گردد، زیرا در السنه بزرگ جهان نیز ترجیح داده شده تا برای آنها معادل سازی صورت نگیرد و با گذشت زمان جا افتاده اند.

** این متن از روسی برگردان شده و با متن انگلیسی مقابله گردیده است.  


 

پاکستان ولې جوړ شو او ملايان يې څوک دي ؟

پښتون

هغه مهال چې پاکستان جوړېده ، آزادېدۀ به ځکه نه وايم چې دا يو آزاد شوى هېواد نه بلکه جوړ شوى هېواد يا په بل عبارت کرل شوى اغزى دى ، دپاکستان دجوړېدوپه وخت کې د سيمې پوهان ، عالمان ، او دسياسي شعور درلودونکي ، لکه مولانا مودودي، مفتي محمود اونور ... دوى پوهېدل چې دا هېواد د اسلام په نامه د اسلام دکمزورې کولو لپاره يوه هڅه ده چې مونږ اوس په ډاګه هغه تخريبي جوړې کړاى شوې نظريې کومې چې اوس مهال له دې خاورې راوځي او پخپله په نړۍ کې داسلام د بدنامولو او د نړيوالو دزړه تورولو سبب ګرځي وينو او ځارو يې .
 يو خوا په پاکستان کې موجودې دينې مدرسې چې ځانونه د اسلام نه تمېدونکي جنګيالي بولي او بل خوا په همدغه ملک کې يو شمېر خلک د پيغمبرۍ او د مهدي اخيرالزمان دعوې کوي ، چې بيا دا هرڅه په مذهبي تاوتريخوالې بدل او له خلکو څخه يې نېغه لاره ورکوي .
 د مدرسو په اړه خو به دومره ووايو چې ددغې مدرسو ساده او بې تجربې زدکوونکي ورسره اکثريت مخلص ښوونکي ( لوى مشران يې نه يادم ) په دې نه پوهېږي چې څوک مونږ نه څه کار اخلي څوک موږ لوبوي او څوک دى چې دغه د اسلام نه تمېدونکي جنګيالي د اسلام په خلاف کاروي، که مطلب لږ نور هم روڼ کړو نو بايد ووايو چې ددوى بې ځايه مذهبي جنون ناپوهي افراطيت اوسادګي پخپله د اسلام په خلاف او د اسلام نه دنړۍ د انسانانو د زړه توري مانا لري . حال دا چې مونږ ډېر غير مسلم ليدلي دي چې په دغسې يو وخت کې چې ټوله دنيا دمسلمان له نوم نه کرکه کوي د اسلامي تعليماتو په مطالعه لاس پورې کوي او په پايله کې په اسلام مشرف کېږي ، خو دهر مسلمان شوي غير مسلم اوله خبره چې له ميډيا سره يې کوي دا وي چې ، مسلمانان اسلام ته شعوري کار نه کوي او نړۍ ته پخپله مسلمانانو د اسلام تصوير ناسم وړاندې کړى دى ، کنه اسلام يو حق دين دى او دهر انسان د دنيا او آخرت د ګټې ضمانت کوي .
 په پاکستان کې يو وخت په مدرسو کې د عصري علومو دزدکړې او کمپيوټر خبرې کېدې ، چې دا د مدرسو او د ملايانو په ذهني روښنايۍ کې لوى رول لوبولى شي ، خو چا پرېنه ښودل چې داسې وشي ، نه پوهېږم چې ددغې سيمې ژورنالستان خواران ولې دومره بې کاره دي چې يو فيچر يې پرې نه کړ برابر ، خير هغوى هم ملامت نه دي ځکه چې ټوله سيمه دژرنالستانو د تښتولو وژلو او بنديانولو شاهده ده ، چې دا ټول دپاکستان درسمي استخباراتي ادارو تخريبي کارونه دي ، هغه مهال چې دپاکستان مدرسوته د عصري علومو او کمپيوټر دبرابرولو خبرې کېدې دامسئله هيچا جدي ونه نيوله ، هيچا دې خواته ميلان ونه ښوده ګرچې دا مسئله ډېره مهمه او دسيمي د سياسي او علمي او په خاصه توګه د مذهبي افراطيانو د فکر دروښانتيا يوه په زړه پورې لاره وه ، خو دا مسئلې پيداکول په خپله د پاکستان رسمي تخريبي برخه ده ، چې مذهبي افراطيت ته وده ورکړي او د دوى سره د مرستې کولو لارې بندې کړي ، يواځې مذهبي جنون روزل نه بلکه ،همدا اوس په کراچۍ کې د رياض احمد ګوهر شاهي په نوم يو کس د مهدي اخرزمان دعوه لري چې په داسې معاملو کې د سرکاري ايجنسيو اوپاکستاني واکدارانولاس لرل ټولو ته جوت دي ، دپېغمبرۍ دعوې ، په دنياکې د جنت جوړول او دې ته ورته نور ...
 په دغې سيمه يزو مدرسو کې روزل شوو موږ ته داسې خبرې راوړي چې دپښتنو پخواني واقعي ملايان او عقيدې يي ټولې چلنج کړې دي ، دنورو مذهبونو پيروان هم خپلې عقيدې ته ډېر ژمن دي او مونږ چې مسلمانان يو زموږ دين آخيري دين دى زمونږ پيغمبر آخيري پيغمبر دى زمونږ دين حق دين دى خو په ډېرافسوس سره بايد واويو چې په دغسې مذهبي جنوني اعمالو سره د نړۍ په انسانانو کې نام بدى شو ، تاسې هغه اروپايان چې اسلام ته د ترهګرۍ دين وايي مه ملامتوۍ هغوى خو چې د اسلام اصلي څېره وويني او د اسلام په روح خبرشي دستي اسلام ومني پاکستان چې داسلام په نوم جوړ شوى دى رسماً ددغې حقيقي دين نه دکرکې پيدا کولو په پروسه لګيادى ،
 دنورو دينونو پيروان ولې دخپل مذهب مذهبي مشرانوته په لوى احترام قايل دي ؟ ځکه چې هغوى نه غواړي چې د انسانيت په تاوان اودخپلې شخصي سياسي او اقتصادي ګټې لپاره دعقيدې له زوره کار واخلي بلکه ددې بر عکس دهغوى مذهبي مشرانو دعقيدې په زور خپلې ملي ګټې خوندي کړې دي ځکه خو اوس ټولوته د درناوي او احترام وړ خلک دي ، هغوى د خپل ملت پر مخ دعقيدې څخه د پرمختګ دلارې د تړلو کار نه اخلي ، او دلته په خاصه توګه په لرو اوبرو پښتنوملايانو کې دغه اسلامي سياست نشته ، چې هم نړيوالو ته اسلام د حق او آخيري دين په توګه ور وپېژني او هم ددغې انساني دين نه د انسان او مسلمان د دنيا او آخرت د برياليتوب لپاره کار واخلي ، خو ملا چې تر کومه دفيل په غوږ کې ويده وي نو همداسې به ورته اوس (( څوک )) او په آينده کې (( هيڅوک )) په درنده سترګه نه ګوري .
 د نورو دينونو مذهبي مشران هم د هغې دين دپيروانواو دهغې ټولنو په څېر مدني دي ، خو زمونږ مذهبي مشران تل مونږ ته کندې کني او له ګړنګونو مو غورځوي ،داخبره هرهغه څوک که هغه مسلم وي که غير مسلم چې اسلامي مطالعه ولري مني چې اسلام دانسانيت دګټې دين دى ، خو زمونږ ملايانو تل دانسان او مسلمان په زيان کارولى دى چې همدا ددې دين د بدنامولو هڅې دي ، ساينس وايي چې هر انسان بايد په هفته کې يوه ورځ لوږه تېره کړي که هفته کې يوه ورځ نه وي نو په مياشت کې دې يوځل لوږه تېره کړي او که په مياشت کې يوځل نه وي نو په کال کې دې يو مياشت لوږه تېره کړي ځکه چې دا د روغتيا لپاره ګټوره ده ، خو مسلمانانو ته په اسماني دين کې دغه دروژې حکم لا ډېر پخوا شوى دى چې په دې کې يواځې ثواب نه بلکه روغتيايي ګټه هم پکې شتون لري ، همدارنګه زمونږ په خوږ او سپېڅلي دين کې زنا منعه ګرځول شوې ده ، خو خلک ايله اوس پدې پوى شوي چې له زنا نه ايډز خورېږي چې بې علاجه او د انسانيت دتباهۍ لپاره ډېره خطر ناکه ناروغي ده ، دا چې زمونږ دين ( اسلام ) دانسان صحت ته هم پام کړى دى نو زمونږ دين دانسان دهرې دنيوي او اخروي ګټې لپاره راغلى دى ، خو اسلامي مذهبي مشران او ملايان د دغه دين يو بدرنګ تصوير ټولې نړۍ ته وړاندې کوي او دغه ټوله عمليه دلرو برو پښتنو په سيمو کې پر مخ وړل کېږي ، چې دلر اوبر پښتون په سيمه يې د جهالت يو بل ور پرانيستى دى .
 دلته بايد يوه خبره بله هم وکړم هغه داچې زمونږ مذهبي سخت دريځه ملايان به کومې زنا ته زنا وايي ، خو زنا هاغه زنا ده چې اروپاکې دسړکونو په غاړو په ښکاره ترسره کېږي ، مطلب مې دادى چې شريعت په هغه چا د سنګسار حکم کوي کله چې پرې درې داسې شاهدان تېر شي چې زنا کوونکي يې داسې ليدلي وي لکه سلايي درنجو په کڅوړه کې ، اوس نو تاسې پخپله فکر وکړئ چې په دې ټولنه کې دداسې زنا امکان قدرې هم شته ؟ ځواب به يې ضرور( نه ) وي ، خو زمونږ روزل شوي او پټې سترګې ساتل شوي مذهبي لېونيان دغه مسئله څومره جدي رانيسي .
 دا خو شو د پښتنو او اسلام په خلاف د پاکستان د تخريبي اعمالو تصوير .
 اوس به راشو پخپله پاکستان ته چې رښتيا هم پخپله وجود لري او کنه ؟
 په هر هيواد کې هغه ليډر چې په هلو ځلو يې په مېړانه فداکارۍ او مبارزې يې هېواد رامنځته شوى وي او دهغې هېواد وګړو ته يې يو نوى نظر نوى فکر او نوې پرمختللې تګلاره ورکړې وي ددوى اتل ، قهرمان او مشر وي ، خو په پاکستان کې ښکاره خبره ده چې تورې مبارزې او هلې ځلې چا کړي دي هغه نور خلک دي ( محمد علي جناح ) که په ډاګه يې ووايو همدغه مذهبي جنونيان دي چې په هغه وخت کې هم دخپل مذهب په ګټۀ نه پوهېدل او ددوى د مذهبي جنون نه انګرېزانو سياسي ګټه اخيستله ، خودپاکستان دبقا لپاره ( محمد علي جناح ) په چل او په غلطو طبليغاتو دسيمې په خلکو منل شوى دى ، همدا رنګه علامه اقبال چې دوى ورته ملي شاعر وايي ، دهغه ډېر شعرونه يې پټ ساتلي او څه چې دوى باندې بد لګېږي هغه يې يوهم ندى رامخته کړى او اوس هم غواړي چې دوخت په تېرېدو سره يې د مرګ کومي ته ور وغورځوي ، آن تردې چې ما د علامه اقبال د څېرې په اړه هم اورېدلي دي چې دوى يې ناسمه څېره د اولس مخې ته ايښې ده.
 پاکستان خو د همدغسې افراطي مسلمانانو په لمسونه چې اوس په دې سيمه کې د نورو په ګټه کارونه تر سره کوي د انګرېزانو په سياسي ځواک رامنځته شو اومحمد علي جناح چې تر اوسه خلک وايي يو انګرېز و د قومي هيرو په حيث يې ورته ونوماوه ،لکه اوس چې ځينې په افغانستان کې د مسعود د ملي اتل کولو په ناکامه هڅه لګيا ي .
 په پاکستان کې تر اوسه د انګرېزانو قانون دى او تر اوسه پکې د اسلام په ګټه يوه کړنه هم نده ترسره شوې که رښتيا هم د اسلام په نوم د اسلام لپاره جوړ واى نو د طالبانو په څېر افراطي اسلامي حکومت بايد په پاکستان کې راپورته شوى واى نه په افغانستان کې ،دپاکستان په جوړېدو يواځې دومره وشول چې دوه قومونه دلته پښتانه او هغې بلې غاړې ته پنجابيان يې سره ووېشل او په پېړيو پېړيو يې د سر پورته کولو له ځواکه وغورځول ، (( خو پنجابيان بيا له پښتونه هوښيار په دې دي چې يوڅۀ سره نږدې کېږي او غواړي چې د پرمختګ په لاره ځانونه وربرابرکړي )) ، لکه مخکې چې وويل شول چې په سيمه کې لوى عالمان ، پوهان ، او دسياسي شعور درلودونکي اشخاص د پاکستان دجوړېدو سره جوړ نه ول ستاسو په ذهن کې به ارو مرو د ولې پوښتنه راپيدا کېږي چې ( ولې؟ ) دا ځکه چې هغوى پوهېدل چې پاکستان ددې لپاره جوړېږي چې په هند کې اسلام کمزورى شي ، دنړۍ تر ټولو لويه اسلامي مدرسه ( ديو بند ) په هند کې وه . اوس هم خلک په دې عقيده دي که چېرې پاکستان نه واى جوړ شوى اوس به هند هم يو اسلامي هېواد وى.


        

د افغانستان داستقلال ورځ

سيدعثمان سجش

 

 

دازادۍ کلمه  دافغانانو لپاره د هرڅه  نه خوږه او بهتره کلمه ده  هرافغان ددې کلمې  سره خاصه مينه لرى  ،  هغه  پرله پسي قربانۍ  چه افغانانو د  افغانستان   د جوړيدو او د خپلې ازادۍ لپاره  ورکړې دي  انګريزان  په دې بريالې نشو چه دغه قوم خپل تابع کړي .

  کال ١٨٠٩ ميلادي  نه  تر١٩١٩ ميلادي   پورې  افغانانو  د يوې  پيړۍ  نه زيات  وخت   فقط د خپلې ازادۍ  لپاره  په جنګونوکې  تيرکړل او  د  زياتي قربانۍ  په  وسيله  ئې  خپله  ازادى   د اګست   په  نولسمه نيټه  دانګريزانو  څخه  د دريم   جنګ  د  خاتمي سره  سم  ترلاسه  کړي  ،   غازى  امان الله خان  د خپلواکۍ  اعلاميه   په  کابل کې د بادشاهۍ  د اعلانولو سره سم اعلان کړه     .د افغانستان  د خپلواکۍ د اعلاميې  د اعلانولو سره سم  په هيواد کې دننه او د باندې  يوه  زلزله  پيداشوه   ټول  جهان  د افغانستان دې  مهم اقدام  ته حيران شو  ځکه  چې انګليس  په نړي کې  يوازيني طاقت وه چې  په نيول شوو ځمکوکې يې لمرنه  ډوبيده . افغانانو د  خپلو مټو په  زور د انګليسانو دغه امپراطوري ته شکست ورکړو  او خپل هيواد يې د اشغالګرانو څخه ازاد کړ . په د ې ازادۍ کې  لراو بر  پښتنو دخپلې خپلواکۍ  دپاره ډيري هڅې کړي او د نړۍ لوي طاقتونه ئې  مات کړي دي .

د دراني امپراطورۍ په يوکتاب کې د يو تاريخ  پوه    لخوا په لمړي مخ کې ليکل شوي .  دغه عظيمي امپراطورۍ څه دپاسه دوه ( ميلونه ) کيلومتره مربع مساحت درلوده  چه دکارل ( کيسر) دامپراطورۍ  په نسبت دوچنده  زياته  وه  په کال ١٧٦١ م کې  چه  احمدشاه بابا د قدرت په اوج کې وۀ  دلوي افغانستان مساحت دبل هروخت نه وسيع  وه . په داسې حال کې چه اوس اته سوه زره مترمربع  پراخوالي  لري  يعني  وروسته دکال ١٧٦١ م   نه مونږ  يوميلون  دوه سوه کيلو متره مربع ځمکه له لاسه ورکړي ده  د وګانکوفسکي  په عقيده احمدشاه بآ با کندهار، غزني ، کابل ، پيښور ، هرات ، په لمړي سرکي خپلواک اومتحدکړ  چه دا د امپراطوري اساسي هسته وه  يعني دلوي افغانستان جوړيدل او د افغانانو متحدکيدل  په کال ١٧٦١ عيسوي کي بشپړه شول 

 

 

   دا دى اوس د  افغانستان خلک  د خپل هېواد د ازادۍ  جشن  په داسې حال کې لمانځي  چې  هيواد  يې دبن دکنفرانس دپريکړو په رڼاکې  د د يموکراتيک  پرمختګ  خواته روان  دى  دغه هيواد اوس د  منتخب حکومت اومنتخب پارلمان  لرونکي دى  ،  د هيواد د بيا دوانۍ کار په چټکي سره مخ  په  وړاندي ځي او  په هيواد  کې ټولې مواصلاتي لاري  جوړي شوي  ،  د مدني ټولني بنسټونه  ورځ په ورځ  وده  کوي  دافغانستان حکومت کوشش کوي ترڅو په هيوادکې د قانون حاکميت  تامين کړي .  

 خو د دې  پراختياوو او بدلونونو د مثبتو نتايجو تر څنگ د وروستيو پنځه کلنو د پراختياوو بهير او  پايلو داهم &n